سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

غدیر در کلام امام خامنه ای

 

 

 

  

عید غدیر را فرموده‌اند: «عید اللَّه الاکبر»؛ از همه‌ى اعیاد موجود در تقویم اسلامى این عید بالاتر است؛ پرمغزتر است؛ تأثیر این عید از همه‌ى این اعیاد بیشتر است. چرا؟ چون تکلیف امت اسلامى در زمینه‌ى هدایت، در زمینه‌ى حکومت، در این حادثه‌ى غدیر معیّن شده است. حرفى نیست که بر طبق توصیه‌ى پیامبر اعظم در غدیر عمل نشد - پیغمبر هم طبق بعضى از روایتها خبر داده بود که عمل نخواهد شد - اما مسئله‌ى غدیر، مسئله‌ى ایجاد یک شاخص است، یک معیار و میزان است. تا آخر دنیا مسلمانان میتوانند این شاخص را، این معیار را جلوى خودشان قرار بدهند و تکلیف مسیر عمومىِ امت را معیّن کنند. اینى که پیغمبر اکرم حساسترین زمان را براى اعلام مسئله‌ى ولایت انتخاب کرد، این انتخابِ پیغمبر نبود، انتخابِ خداى متعال بود. از طرف پروردگار وحى رسید که: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک».(1) نه اینکه پیغمبر مسئله‌ى امامت و ولایت را از سوى پروردگار قبلاً نمیدانست؛ چرا، از اولِ بعثت براى پیغمبر مسئله روشن بود. بعد هم حوادث گوناگون این بیست و سه سال، آنچنان این حقیقت را عریان کرد و آشکار کرد که جاى تردیدى باقى نمیگذاشت؛ اما اعلان رسمى باید در حساس‌ترین زمان اتفاق مى‌افتاد و به دستور پروردگار اتفاق افتاد: «بلّغ ما انزل الیک من ربّک و أن لم تفعل فما بلّغت رسالته»؛(2) یعنى این یک رسالت الهى است که باید بگوئى. بعد هم که در غدیر خم، در نزدیکى جحفه، نبى مکرم مردم را متوقف کردند، کاروانهاى حجاج را جمع کردند و این مطلب را اعلان کردند، آیه‌ى شریفه آمد که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى»؛(3) نعمت کامل شد، دین کامل شد. در سوره‌ى مبارک مائده قبل از آیه‌ى «الیوم اکملت»، این آیه‌ى مبارک است: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون»؛(4) امروز روز یأس و ناامیدى دشمنان است؛ یعنى معیار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقیقت باز کنند، شاخص را خواهند دید، معیار را مشاهده خواهند کرد، تردیدى باقى نخواهد ماند. اهمیت غدیر این است  .
قضیه‌ى امامت و ولایت آنچنانى که در تاریخ اسلام هم مشخص است، معلوم است، یک قضیه‌ى الهى است. این جور نیست که پیغمبر اکرم با محاسبه‌ى شخصى خود، امیرالمؤمنین را انتخاب کرده باشد؛ اگرچه همه‌ى محاسبات شخصى هم هر کسى را به همین نتیجه میرساند که جانشین پیغمبر على است؛ اما اقدام پیغمبر، یک اقدام الهى بود. از اوائل بعثت، آن وقتى که پیغمبر اکرم خود را در مکه بر قبائل گوناگون عرب عرضه کرد، اسلام را بر آنها عرضه کرد - که این یک ماجراى مفصلى است در تاریخ قبل از هجرت، در اوائل بعثت - به این قبیله رفت، به آن قبیله رفت، رئیس یکى از قبائل که در تاریخ مشخص شده است - اینها جزو مسلّمات تاریخ است و مسئله‌ى شیعه و سنى در بیان این وقایع نقشى ندارد؛ خود برادران اهل سنت این را نقل کرده‌اند - به پیغمبر عرض کرد که ما حاضریم دسته‌جمعى به اسلام ایمان بیاوریم، به یک شرط؛ آن شرط این است که بعد از تو، این کار در اختیار ما باشد؛ رئیس قبیله‌ى ما بشود جانشین تو. در تاریخ دارد که پیغمبر در پاسخ این شخص فرمود: نه، «هذا امر سماوىّ»؛ این یک مطلبى است که در اختیار من نیست؛ این آسمانى است، در اختیار خداست. آنها هم ایمان نیاوردند و رفتند. پس مسئله‌ى خلافت پیغمبر بر اساس وحى الهى است؛ بر اساس اراده‌ى پروردگار است، دست پیغمبر هم نبود. اما اگر پیغمبر اکرم میخواست انتخاب بکند، چه کسى را باید انتخاب بکند؟ آن کسى باید قاعدتاً مورد گزینش نبى مکرم قرار بگیرد که همه‌ى معیارهاى اساسى اسلام در او در حد کامل باشد. خب، حالا امیرالمؤمنین را همه‌ى مسلمانان عالم در محاسبه‌ها بسنجند - درست است که احادیث گوناگونى در فضیلت برخى از صحابه نقل شده است - معیارها را نگاه کنند، پهلوى هم بگذارند، ردیف کنند، اینها را با قرآن و با سنت مسلّم مقایسه کنند، ببینند چه کسى برگزیده خواهد شد. علم امیرالمؤمنین، که علم یکى از معیارهاست؛ پیغمبر اکرم درباره‌ى امیرالمؤمنین طبق نقل همه‌ى مسلمانان - شیعه و سنى - میفرمود: «انا مدینة العلم و علىّ بابها»،(5) از این بالاتر چه شهادتى؟ درباره‌ى جهاد امیرالمؤمنین، خداى متعال: «و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»،(6) آیه نازل شده است در مورد مجاهدت امیرالمؤمنین و ایثار امیرالمؤمنین؛ درباره‌ى کس دیگرى این آیه نازل نشده است. درباره‌ى انفاق امیرالمؤمنین: «و یطعمون الطّعام على حبّه مسکینا و یتیما و اسیرا»؛(7) امیرالمؤمنین و خاندان مکرم نزدیک او مشمول این آیه‌اند. «انّما ولیّکم اللَّه و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون».(8) همه گفته‌اند این، درباره‌ى امیرالمؤمنین است. این معیارها - معیارهاى متعددى که در اسلام، معیار برگزیدگى است، معیار برترى است - از علم و تقوا و انفاق و ایثار و جهاد و بقیه‌ى معیارهائى که در اسلام وارد شده است، همه و همه، یکى یکى با امیرالمؤمنین تطبیق میکند. کیست که بتواند این چیزها را در على بن ابى‌طالب (علیه‌السّلام) انکار کند؟
دعوت ما از همه‌ى مسلمانان عالم این است که این حقائق را مورد تأمل قرار بدهند. ما در عالم وحدت امت اسلامى هیچ اصرارى نداریم که یک فرقه عقائد یک فرقه‌ى دیگر را حتماً قبول کنند؛ نه، وحدت به معناى این نیست. وحدت به معناى این است که با عقائد مختلف، شعب مختلف، مشترکات را بگیرند، موارد محل اختلاف را وسیله‌ى برادرکشى و جنگ و دشمنى قرار ندهند؛ مسئله‌ى وحدت این است  .
اما به عنوان بیان حقیقت و طلب حقیقت، این یک درخواست منطقى است از همه‌ى مسلمانان: بروند تحقیق کنند، ملاحظه کنند، آنچه را که محققین شیعه نوشتند، علماى بزرگ شیعه در زمان خود ما جمع کردند، نوشتند، تحقیق کردند، در دنیاى اسلام آنها را عرضه کردند، نوشته‌ى آنها مورد تقدیر علماى اسلام، روشنفکران اسلام، برجستگان اسلام قرار گرفته است، اینها را ملاحظه کنند؛ خودشان را محصور نکنند، محروم نکنند. کتابهاى مرحوم سید شرف‌الدین عاملى (رضوان اللَّه علیه)، کتاب شریف الغدیر تألیف علامه‌ى امینى، اینها حقایقى است که جمع شده است. مسئله‌ى غدیر یک مسئله‌ى مسلّم تاریخى است. در ده‌ها کتاب، مرحوم امینى ده‌ها طریق از طرق اهل سنت را نقل میکند که ماجراى غدیر را به همین شکل که ما نقل میکنیم، نقل کرده‌اند. این چیزى نیست که فقط در کتابهاى ما باشد  .

در واقعه‌ى غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است. این‌طور نیست که فقط شیعه حدیث غدیر را نقل کرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را نقل کرده‌اند و همان‌طور که شیعه این حادثه را بیان کرده است، آنها هم بیان کرده‌اند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از این عمل پیغمبر، که دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و فرمود:«من کنت مولاه فهذا على مولاه»(125) این بود که پیغمبر، امیرالمؤمنین را براى جانشینىِ خود نصب کرد. نمى‌خواهیم وارد مسأله‌ى شیعه و سنّى و اختلافات و درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و سنى کشیده، بس است! - ولى معرفتى که در این کلام عمیق پیغمبر وجود دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب کرد.
پیغمبر براى این مبعوث شده بود که مردم را تعلیم دهد و تزکیه کند؛ «یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم»؛(126) یا در جاى دیگر «یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة».(127) باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. هدف همه‌ى نبوّتها و بعثتها این است. هرکدام از انبیا به نبوّت مبعوث شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى که امکانات زمان اجازه مى‌داد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبىّ خاتم باید این حرکت عظیم الهى را ابدیّت بخشد؛ چون پیغمبرِ دیگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهایى خود در این عالم - که زندگى در کره‌ى خاکى و در خانواده‌ى بشرى، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره‌مندى از خیرات عالم باشد - نزدیک شود و بالاخره به آن برسد. چگونه مى‌شود بشریت را به آن سرمنزل نهایى نزدیک کرد؟ آن وقتى که این تربیت مستمر باشد. باید تعلیم و تربیت مستمرّى از موضع حکومت و قدرت سیاسى - آن هم قدرت سیاسىِ کسى مثل پیغمبر؛ یعنى معصوم - این جامعه‌ى بشرى را بتدریج پیش ببرد و تربیت کند و ناهنجاریها را در میان آنها کاهش دهد تا بشریت بتواند به آن نقطه‌اى که شروع زندگى سعادتمندانه‌ى همه‌ى انسانهاست - که ما آن دوره را، دوره‌ى حضرت ولىّ‌عصر ارواحنافداه مى‌دانیم - برسد. دوره‌ى ولىّ‌عصر ارواحنافداه، دوره‌ى آغاز زندگى بشر است؛ دوره‌ى پایان زندگى بشر نیست. از آن‌جا حیات حقیقى انسان و سعادت حقیقى این خانواده‌ى عظیم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده از برکات این کره‌ى خاکى و استعدادها و انرژیهاى نهفته در این فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضایع کردن - ممکن خواهد شد. درست است که امروز بشر از چیزى استفاده مى‌کند، اما به یک چیز دیگر ضرر مى‌زند. امروز نیروى اتم را کشف مى‌کند، اما نیروى اتم را براى نابودى انسان به کار مى‌برد؛ نفت را از اعماق زمین استخراج مى‌کند، اما این نفت در راه تضییع و تخریب محیط زیست انسان به کار مى‌رود؛ کمااین‌که در این صد سال اخیر این‌گونه بوده است. بشر نیروهاى محرّکه و انرژیهاى پنهان و قوّه‌ى بخار و سایر نیروها را کشف مى‌کند،اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاریهاى جسمانى از ناحیه‌ى این مشکلاتى که زندگى مادّى براى انسانها به وجود مى‌آورد، آلوده مى‌کند. به بشر سرعت و سهولت داده مى‌شود؛ اما خیلى چیزها از او گرفته مى‌شود. از آن طرف هم تخریب ارزشهاى اخلاقى است که امروز انسان دچار آنهاست؛ لیکن در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه قضیه این‌گونه نیست. بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده‌ى بى‌ضرر و بى‌خسارت مى‌کند؛ استفاده‌اى که مایه‌ى رشد و پیشرفت انسان است. همه‌ى پیغمبران آمده‌اند تا ما را به آن نقطه‌اى برسانند که زندگى بشر تازه شروع مى‌شود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به این‌جا برساند، باید چه کار کند؟ باید این تربیتى که او ارزانى انسانها کرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پى‌درپى شامل شود. خود پیغمبر اکرم که از دنیا خواهد رفت - «انّک میّت و انّهم میّتون»(128) - پس باید کسى را نصب کند که بعد از خود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوه‌ها را مورد استفاده قرار دهد، و او على‌بن‌ابى‌طالب است. معناى نصب غدیر این است.
اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درک مى‌کرد و تحویل مى‌گرفت و دنبال على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌السّلام راه مى‌افتاد و این تربیت نبوى استمرار پیدا مى‌کرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‌درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‌دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‌اى مى‌رسید که هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فکر بشرى پیشرفت مى‌کرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‌رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‌شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعیض و بى‌عدالتى از بین مردم رخت برمى‌بست. این‌که فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها - که در آن زمان عارف‌ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود - فرمود اگر دنبال على راه مى‌افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‌کرد و از چنین راهى مى‌برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‌کند.

 

در مورد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام، همه‌ى کسانى که از روى مدارک با حالات آن بزرگوار آشنایى دارند، باید اقرار کنند که امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام، به واسطه‌ى غدیر به شخصیت والاى خود نرسید. غدیر چیزى نبود که گوهر نایاب امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام را شکل دهد. غدیر، نتیجه‌ى فضایل، مزایا و کمالات آن حضرت بود. البته افتخار برخوردارى از فرمان الهى، از نصب پیغمبر و از بیعت مؤمنین و صحابه، افتخار بزرگى است. اما بزرگتر از آن، خصوصیاتى است که در این انسان والا و بى‌نظیر وجود داشت، که به چنین حادثه و دستور نصبى از طرف پروردگار منتهى شد. خودِ حادثه‌ى غدیر هم، داراى ابعاد بسیارى است. حقیقتاً مسلمین عالم مى‌توانند از همین حادثه، وسیله‌اى

براى رشد و هدایت وافى و کامل همه‌ى جهان اسلام پیدا کنند. هیچ کس هم وقوع این حادثه و صدور آن کلمات را از نبىّ مکرم اسلام منکر نشده است.
مثل چنین روزى، در آن موقعیت مهم و حسّاس که پیغمبر اکرم، علیه و على آله الصّلاة والسّلام، آخرین ماههاى حیات مبارک خود را مى‌گذراند، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام را به ولایت - یعنى سرپرستى مسلمین - و به حکومت - یعنى مدیریّت جامعه‌ى اسلامى - نصب فرمود. ولایتى که در این‌جا مورد نصب و محلّ اشاره‌ى پیغمبر اسلام قرار گرفته، صرفاً آن ولایت کلّیه‌ى الهیّه‌ى معنوى که مبتنى بر عناصر دیگرى است، نیست. بلکه یک امر الهى و یک فرمان آسمانى و ملکوتى است، که با این بیان تشریعى نبوى که فرمود «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذَا عَلِىٌ‌ّ مَوْلاهُ»،(11) قابل نصب و جعل نیست. این بیان پیغمبر که ولایت را به امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام سپرد، مبیّن نصب تشریعى است و به معناى حکومت، مدیریّت جامعه‌ى اسلامى و ولایت امر مسلمین است که البته با ولایت کلیّه‌ى الهیّه که در وجود مقدس پیغمبر و ائمّه‌ى هدى علیهم‌السّلام وجود داشت، همراه است. آن ولایت به آن معنا، در ائمّه‌اى هم که به ولایت ظاهرى نرسیدند وجود داشت. ولایتى که از آنِ امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام و منصوب پیغمبر بود ولایت سیاسى بود. همان معنایى که ذات اقدس پروردگار آن را به وسیله‌ى پیغمبر اکرم در اسلام به وجود آورد و جعل کرد، و با آن معلوم شد که اسلام در ردیف والاترین احکام و مقرّرات خود، مسأله‌ى حکومت و ولایت و سرپرستىِ امّت را دارد. اگر کسى از این بُعد به موضوع غدیر نگاه کند، بسیارى از اشتباهاتى که متأسفانه در طول قرنها در اذهان وجود داشته است، باید براى او زایل شود.

 

امیدواریم خداوند به ما توفیق ببخشد که به معناى حقیقى کلمه، رهسپار راه «ولایت» که امروز در معارف و حیات تاریخى اسلام تثبیت شده است به حساب آییم.
در باب غدیر، انسان از ابعاد گوناگونى مى‌تواند نظر بیندازد و بهره‌ى معنوى و فکرى بگیرد. یکى، اصل و موضوع «ولایت»، به عنوانِ استمرار نبوّت است. این، موضوع مهمّى است. نبوّت عبارت است از گزاردن پیغام پروردگار در میان بشر در برهه‌اى از زمان و تحقق اراده‌ى الهى به وسیله‌ى شخصى که مبعوث و برگزیده‌ى پروردگار است. بدیهى است این دوره هم تمام مى‌شد و مى‌گذشت. که: «انّک میّت و انّهم میّتون.»(18) امّا این حادثه‌ى الهى و معنوى، با رفتن پیغمبر، منقطع نمى‌شود؛ بلکه هر دو جنبه‌اش باقى مى‌ماند. یکى جنبه‌ى اقتدار الهى، حاکمیّت دین و اراده‌ى پروردگار در میان بشر است. انبیا مظهر، اقتدار پروردگار در میان بشر بودند. انبیا که نیامدند مردم را فقط نصیحت کنند. نصیحت و تبلیغ، بخشى از کار پیغمبران است. پیغمبران همه آمدند تا جامعه‌اى را بر اساس ارزشهاى الهى به وجود آورند؛ یعنى در واقعیتِ زندگىِ مردم تأثیر بگذارند. بعضى توانستند و مبارزاتشان به نتیجه رسید؛ بعضى هم نتوانستند. این جنبه از زندگى پیغمبر که مظهر قدرت خدا در زمین و در میان بشر و مظهر حاکمیّت و ولایت الهى در میان مردم است، استمرار پیدا مى‌کند؛ براى این‌که معلوم شود، دین در هیچ زمانى نمى‌تواند اثر خود را ببخشد، مگر این‌که زمامدارى، حاکمیّت و اقتدار، در آن وجود داشته باشد.
جنبه‌ى دومِ موضوع که آن هم به همین اندازه مهمّ است، این است که حال که این حاکمیّت، با رفتن نبى قطع نمى‌شود و استمرار پیدا مى‌کند، نمى‌تواند یک حاکمیّت برهنه و بى‌نصیب از معنوّیات پیغمبر باشد. درست است که پیغمبر داراى مقام ممتازِ استثنایى است و هیچ کس دیگر با او مقایسه نمى‌شود؛ امّا استمرار وجود او، باید متناسب با او باشد. ارزشهاىِ وجود مقدّس پیغمبر، باید در کسى که استمرار وجود اوست به قصد ظرفیّت آن شخص، حفظ شود. در آن دوره و فصل مهم از تاریخ نبوّت و ولایت، که بایستى معصوم مى‌بود تا انحراف پیش نیاید، جز در وجود مقدّس امیرالمؤمنین، على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌السّلام، چنین چیزى متحقّق و متبلور نبود. ماجراى غدیر، این دو چیز را با هم، در تاریخ اسلام ثبت کرده است. لذا، این یک بُعد از مسأله‌ى غدیر است. یک بُعد دیگر، شخصیتِ خودِ امیرالمؤمنین است. بعد دیگر، اهتمام نبى اکرم به مسائل بعد از وفات خودشان است

ارتباط قلبى ما شیعیان با واقعه‌ى غدیر، ارتباط مستحکم و برجسته‌اى در دنیاى اسلام است، ولى حقیقت این است که مسأله‌ى غدیر در محتوا و روح حقیقى خود فقط متعلق به شیعیان نیست بلکه به همه‌ى دنیاى اسلام تعلق دارد. چون حادثه‌ى غدیر برخاسته از روح و مضمون حقیقى اسلام است. این‌که خداى متعال به پیغمبر اکرم - با آن همه مجاهدتها - حدود هفتاد روز قبل از وفاتش بفرماید که «یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»(221)، آنچه را که به تو دستور دادیم، به مردم برسان و اگر نرسانى، رسالت خود را انجام نداده‌اى، نشاندهنده‌ى این است که روح و مضمون حقیقى اسلام در واقعه‌ى غدیر وجود دارد.

دو مطلب در غدیر هست: یکى تعیین امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام است و دیگرى آن معیارهایى است که نبى اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم در بیان علت و فلسفه‌ى تعیین امیرالمؤمنین در خطبه‌ى غدیر بیان مى‌فرماید. این حرکت بزرگ و تاریخ‌ساز، یعنى نصب امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام متکى به ملاکهایى است و این کار، مفهومى دارد. اگرچه ولایت یک امر سیاسى است، اما همه‌ى مضمون ولایت در سیاست خلاصه نمى‌شود. این ولایت، پرتوى از ولایت ذات مقدّس پروردگار است. این ولایت، ناشى از حضور ولایت الهى در وجود امیرالمؤمنین است، همچنان‌که در وجود پیامبر مکرّم اسلام بود. این ولایت، فرعى از آن اصل و میوه‌اى از آن ریشه است. لذا از آن به «ولایت» تعبیر شده است. ولایت در حقیقت به معناى پیوند، ارتباط و اتصال است. آن کسى که منصوب به این مقام است، برخلاف حکام و فرمانروایان عالم، فقط یک فرمانروا یا یک سلطان و یک حاکم نیست بلکه یک ولى است، به مردم نزدیک است، به آنها پیوسته است و مورد اتکاى دل و جان مردم است. این معنا در امیرالمؤمنین و در ائمه‌ى معصومین علیهم‌السّلام وجود دارد. بعد از دوران حضور ائمه هم اگر پرتوهاى ضعیفى از این حقیقت در جایى پیدا شود، ولایت در آن‌جا شکل مى‌گیرد. حقیقت و معناى واقعىِ امر این است. لذا نبى‌اکرم در بیان صفات امیرالمؤمنین مى‌فرماید: «اعدلکم فى الرعیة»(222)، او عادل‌ترین شما در بین مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى امیرالمؤمنین مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اینها چیزهایى است که در زبان به آسانى مى‌شود بیان کرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است که انسان به عظمت این حقیقت و کسانى که تجسم این حقیقت بوده‌اند، پى مى‌برد. عدالت به معناى واقعى کلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونى او هم عدالت تجسم پیدا مى‌کند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف کنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان کنیم، هیچ مثالى رساتر و گویاتر از رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمى‌توانیم پیدا کنیم. این است که نبى‌اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولایت منصوب مى‌کند. این یک حقیقت اسلامى است. این کجا و این‌که کسى معتقد باشد که هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانه‌اى توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟
!

لذا مسأله‌ى غدیر با این مضمون والا متعلق به همه‌ى مسلمانهاست، چون به معناى حاکمیت عدل، حاکمیت فضیلت و حاکمیت ولایت‌اللَّه است. اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم، باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیک کنیم. بزرگ‌ترین نمونه این است که هرچه بتوانیم، استقرار عدل کنیم. چون دامنه‌ى عدالت نامحدود است. هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر کنیم، شباهت ما به امیرالمؤمنین و تمسک ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد.

 

جمع آوری شده از سایت مقام معظم رهبری



کلمات کلیدی :

قافله حسین علیه السلام در راه است

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...

می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ کار از کار گذشته است . قرن هاست که کار ازکار گذشته است ... اما ای دل ، نیک بنگر که زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :‌کلّ ارض کربلا و کلّ یوم عاشورا.وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا که پیکر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا کربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، که در حقیقت . و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین. یعنی اگرچه قبله در کعبه است، اما فَاَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ

یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .

« زهیر بن قَین بَجلی » را که می شناسید !

مردانی از قبیله « بنی فزاره » و « بجیله » گویند : « آنگاه که ما همراه با زهیربن قین بجلی از مکه بیرون آمدیم... در راه ناگزیر با کاروان حسین بن علی همسفر شدیم .» آنها می گویند که : « ما را ناگوارتر از آنکه با او در جایی هم منزل شویم ، هیچ چیز نبود... چرا که زهیر از هواداران عثمان بن عفان خلیفه سوم بود .» « ما در این سو و حسین در آن سو اردو زدیم . برسفره غذا نشسته بودیم که فرستاده ای از جانب حسین(ع) آمد و سلام کرد و با زهیرگفت :‌ابا عبدالله الحسین مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت کنم و ما هر آنچه را که در دست داشتیم ،‌انداختیم و خموش نشستیم ،‌ آنچنان که گویا پرنده ای بر سر ما لانه ساخته است . » « ابی مخنف » گوید : از « دَلهم » دختر  « عمرو» که همسر زهیر بود ، اینچنین روایت شده است :‌ « من به زهیر گفتم :‌آیا فرزند رسول(ص) خدا تو را دعوت می کند و تو از رفتن امتناع می ورزی ؟ سبحان الله ! بهتر نیست که به خدمتش بروی ، سخنش را بشنوی و سپس بازگردی ؟ زهیر با ناخشنودی پذیرفت و رفت ، اما دیری نگذشت که با چهره ای درخشان بازگشت و فرمود تا خیمه اش را بکنند و راحله اش را نزدیک امام حسین(ع) برند . آنگاه مرا گفت که تو را طلاق می گویم ؛ ازاین پس مرا حقی بر گردن تو نیست ،‌چرا که نمی خواهم تو نیز به سبب من گرفتار شوی. من عزم کرده ام که به حسین(ع) بپیوندم و با دشمنانش نبرد کنم و جان در راهش ببازم . سپس مَهر مرا پرداخت و به یکی از عموزاده هایش واگذاشت تا مرا به خانواده ام برساند ... آنگاه به یارانش گفت : از شما هر که می خواهد ، مرا پیروی کند ،‌و اگر نه ، این آخرین دیدار ماست . بگذارید تا حدیثی را از سال ها پیش ، آنگاه که در سرزمین« بَلَنجَر » از بلاد خزر نبرد می کردیم برای شما نقل کنم ... از سلمان فارسی ،‌که چون ما را از کثرت غنایمی که به چنگ آورده بودیم خشنود دید ، فرمود : اگر امروز اینچنین خشنود شده ای ، آن روز که سرور جوانان آل محمد(ص) را درک کنی و در رکاب او شمشیر زنی ، تا کجا خشنود خواهی شد ؟ یاران ! اکنون آن تقدیر محتومی که انتظار می کشیدم مرا دریافته است و باید شما را وداع گویم .»

و از آن پس ، زهیر بن قین بجلی نیز به خیل عاشوراییان پیوست .

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لیتنی کنت معکم ختم نمی شود .

اگر مرد میدان صداقتی ، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنکه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو .

«ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود.

خوف ،فرزند شک است و شک ، زاییده شرک و این هرسه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند...

که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

برگرفته از کتاب فتح خون - سید شهیدان اهل قلم - مرتضی آوینی

به نقل از سرخ وسبز



 
منو دل کندن از دلبر محاله -عبدالرضا هلالی دریافت

منو دل کندن از دلبر محاله /دلم بادلبرم در شور وحاله/ با این آقا به این خوبی ندونم /کی گفته کربلا رفتن خیاله /دمادم این دعا ورد زبانم /ببینم کربلا را تا جوانم/ درون سینه آسایش ندارم /نیستان را به آتش میکشانم /ببین آشفته گشته وضع وحالم /دگر بشکسته بالم بس ننالمم /زبس که فکر دیدارتوهستم /حریم تو شده فکروخیالم /دل من بی قرار کربلاته /همه میگن بهشت ایوون طلاته /دیگه اینجوری عادت کردم آقا /دیگه کرببلام تو روضه هاته/ کرامت میکنی بایک اشاره
رخ توآسمون چشمات ستاره/ واسه لطف نگاه مهربونت/ غریب وآشنا فرقی نداره
 

 منو دل کندن از دلبر محاله -عبدالرضا هلالی دریافت



کلمات کلیدی :

السلام علیک یا اباجعفر یا محمدبن علی الباقر

 قال الباقر علیه السلام :ما عرف الله من عصاه

کسی که گناه مرتکب می شود خدا را نشناخته است 

و أنشد

سپس اینگونه سرود:

 تعصی الإله و أنت تظهر حبه هذا لعمرک فی الفعال بدیع

لو کان حبک صادقا لأطعته إن المحب لمن أحب مطیع

 معصیت خدا می کنی در حالی که ادعای دوستی او را داری این کار به جان خودت قسم عجیب است

اگر در محبتت به خدا صادق بودی اطاعتش می کردی چرا که هر عاشقی از معشوقش اطاعت می کند


 تحف العقول جلد 1ص294



کلمات کلیدی :

اسلام آمریکایی در نگاه امام خامنه ای

   

  -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این‌جاست که سخن امام فقید ما، آن داعى الى‌اللَّه و فانى فى‌اللَّه آشکار مى‌شود که اسلام را به اسلام ناب محمّدى(ص) و اسلام امریکایى تقسیم مى‌کرد.

اسلام ناب محمّدى، اسلام عدل و قسط است؛ اسلام عزت و اسلام حمایت از ضعفا و پابرهنگان و محرومان است؛ اسلام دفاع از حقوق مظلومان و مستضعفان است؛ اسلام جهاد بادشمنان و سازش‌ناپذیرى با زورگویان و فتنه‌گران است؛ اسلام اخلاق و فضیلت و معنویت است.
اسلام امریکایى، چیزى به نام اسلام است که در خدمت منافع قدرتهاى استکبارى و توجیه‌کننده‌ى اعمال آنهاست؛ بهانه‌یى براى انزواى اهل دین و نپرداختن آنان به امور مسلمین و سرنوشت ملتهاى مسلمان است؛ وسیله‌یى براى جدا کردن بخش عظیمى از احکام اجتماعى و سیاسى اسلام از مجموعه‌ى دین و منحصر کردن دین به مسجد است (و مسجد نه به عنوان پایگاهى براى رتق و فتق امور مسلمین – چنان‌که در صدر اسلام بوده است – بلکه به عنوان گوشه‌یى براى جدا شدن از زندگى و جدا کردن دنیا و آخرت).
اسلام امریکایى، اسلام انسانهاى بى‌درد و بى‌سوزى است که جز به خود و به رفاه حیوانى خود نمى‌اندیشند؛ خدا و دین را همچون سرمایه‌ى تجار، وسیله‌یى براى زراندوزى یا قدرت‌طلبى مى‌دانند و همه‌ى آیات و روایاتى را که برخلاف میل و منفعتشان باشد، بى‌محابا به زاویه‌ى فراموشى مى‌افکنند و یا وقیحانه تأویل مى‌کنند.

اسلام امریکایى، اسلام سلاطین و رؤسایى است که منافع ملتهاى محروم و مظلوم خود را در آستانه‌ى آلهه‌ى امریکایى و اروپایى قربان مى‌کنند و در مقابل، به حمایت آنان براى ادامه‌ى حکومت و قدرت ننگین خود چشم مى‌دوزند؛ اسلام سرمایه‌دارانى است که براى تأمین سود خود، پا بر همه‌ى فضیلتها و ارزشها مى‌کوبند.
آرى، این اسلام امریکایى است که مردم را به دورى از سیاست و فهم و بحث و عمل سیاسى مى‌خواند؛ ولى اسلام ناب محمّدى، سیاست را بخشى از دین و غیرقابل جدایى از آن مى‌داند و همه‌ى مسلمین را به درک و عمل سیاسى دعوت مى‌کند؛ و این چیزى است که ملتهاى مسلمان باید همواره از امام فقید خود و زبان گویاى اسلام به یاد داشته باشند.



کلمات کلیدی :

آه خدا

 

آه خدا !!

گفتم :خسته ام گفتی :لاتقنطوامن رحمه الله ...از رحمت خدا نا امید نشوید (زمر 53)

گفتم :هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتی :ان الله یحول بین المرءوقلبه ...خدا میان انسان وقلبش حایل است (انفال 26)

گفتم :هیچ کسی رو ندارم گفتی :نحن اقرب الیکم من حبل الورید ...ما از رگ گردن انسان به او نزدیکتریم (ق16)

گفتم :ولی انگار منو فراموش کردی گفتی:فاذکرونی اذکرکم ...من رو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره 52)

یکی  از علما از آیت الله العظمی قاضی طباطبایی پرسید چه چیز انسان را به آخرین مرحله از سلوک الی الله می رساند ایشان در جواب فرمود :جگر سوخته

اونایی که گرفتند منم دعا کنند



کلمات کلیدی :

امام جواد (ع) و روایاتی درباره حضرت مهدى (عج)

امام زمان

همه معصومین به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جواد علیه السلام.

 یکى از شخصیت هاى ولائى و پیروى بى چون و چرا از ولى الله زمان خویش بود و نام نیک خود را در جریده عشاق ولائى نگاشت حضرت عبدالعظیم حسنى است. او که توفیق معاصر بودن با سه امام علیهم السلام را داشت و نزد هر سه امام به منزلت رفیعى دست یافت .

و اینک ما تعدادی از احادیث یازدهمین معصوم حضرت جواد علیه السلام را از زبان ایشان تقدیم مى نمائیم .

1- حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند به خدمت مولایم امام محمد بن على موسى علیه السلام شرفیاب شدم ، میخواستم راجع به امام قائم از ایشان سوال نمایم ، آیا او مهدى عجل الله تعالى فرجه است یا غیر او؟

امام جواد علیه السلام پیش از سؤال من فرمود:

اى اباالقاسم همانا قائم از ما (اهل بیت ) مهدى است که در زمان غیبت واجب است انتظار او را بکشند و در زمان ظهورش از او اطاعت کنند. او فرزند سوم من است ، به خدایى که محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به نبوت مبعوث کرد و ما را به امامت مخصوص گردانده :

همانا اگر از دنیا نماند مگر یک روز هر آینه خداوند آن روز را طولانى مى کند تا آن که ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر کند همانطور که از ظلم و جور پر شده بود و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همانطور که کار کلیمش موسى را در یک شب اصلاح فرمود او رفت تا براى خانواده خویش آتشى بیاورد برگشت در حالیکه به مقام رسالت و نبوت نایل شده بود.

بعد امام جواد علیه السلام فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

2- روزى حضرت عبدالعظیم حسنى چنان مجذوب و تحت تاثیر عظمت حضرت جواد علیه السلام قرار گرفته بود که آرزو و عشق قلبى خود را چنین ابراز مى کند:

روزى به امام محمد بن على بن موسى علیه السلام عرض کردم که : همانا من امیدوارم حضرتعالى همان قائم از اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همانطور که از ظلم و جور پر شده .

حضرت فرمود: اى اباالقاسم احدى از ما اهل بیت نیست مگر آنکه به امر خدا قیام کند و به دین خدا هدایت مى کند، ولى من آن قائمى که خداوند به واسطه او زمین را پاک مى کند از اهل کفر و انکار، و بواسطه او زمین را از عدل و داد پر مى کند نیستم .

او شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند و این فرمایش خداى عزوجل است :

هرکجا باشید خداوند همگى شما را بیاورد همانا خداوند بر هر چیزى تواناست .(بقره148)

پس زمانى که این جمعیت با اذن الهى براى کمک به ایشان اجتماع کردند، همواره با دشمنان خدا جنگ مى کند تا زمانى که خداى تبارک و تعالى راضى شود.

جناب عبدالعظیم حسنى مى گوید: به ایشان عرض کردم : مولاى من چگونه مى داند که خدا راضى شده است؟

فرمودند: خداوند در قلبش رحم مى اندازد.1

شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان از مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است . او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند
امام زمان ،دیدار ، تشرف ،طلبه ،استاد

در همین رابطه حدیثى دیگر از یازدهمین معصوم و نهمین امام شیعیان نقل شده است که ترجمه آن به شرح ذیل مى باشد.

صقربن ابى دلف نقل مى کند که از اباجعفر محمد بن على الرضا علیهماالسلام شنیدم که مى فرمود: امام بعد از من پسرم على است ، امرش ‍ امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است ، و امام بعد از او پسرش حسن است که امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پیروى از پدرش مى باشد. سپس سکوت کرد.

پس عرض کردم : اى فرزند رسول خدا امام بعد از حسن کیست ؟

پس امام جواد علیه السلام گریه اى شدید کرد و سپس فرمود:

همانا امام بعد از حسن پدرش که قائم به حق منتظر است .

پرسیدم اى فرزند رسول خدا: براى چه قائم خوانده مى شود؟ فرمود:

براى آنکه او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اکثر قائلان به امامتش ‍ قیام مى کند.

پرسیدم و براى چه منتظر نامیده مى شود؟

فرمود: همانا براى او غیبتى است که روزهاى آن زیاد و مدت آن طولانى مى شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را مى کشند و افراد شکاک انکارش ‍ مى کنند و منکران ، اعتقاد به او را مسخره مى کنند و کسانیکه وقت معلوم مى دارند دروغ مى گویند و عجله کنندگان در عصر غیبت هلاک مى شوند و تسلیم شدگان در برابر قضاى الهى در عصر غیبت نجات مى یابند. 2

 

 تبیان


پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 51، ص 157.

2. بحارالانوار ج 51، ص 158  157.



کلمات کلیدی :

« هیچکس همراه نیست »


امروز داشتم به کتابهای کتابخانه که چند وقتی بود خاک خورده بود نگاهی می انداختم درلابه لای ورق زدن کتابی چشمم به این روایت خورد که زمانی که مسجدالنبی ساخته شد پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله هنگام سخنرانی به تنه درخت خرمایی که در صحن مسجد باقی مانده بود تکیه می دادند وایراد خطبه می کردند منتها زمانی که جمعیت زیاد شد اصحاب پیشنهاد دادند منبری ساخته شود تا همگان بتوانند پیشوای محبوب خود را ببینند اولین جمعه ای که پیش آمد رسول خدا جمعیت را شکافتند وباپشت سر گذاشتن آن ستون نخل به طرف منبر رفتند همین که برعرشه منبر قرار گرفتند یک باره صدای صدای ناله ستون خشکیده همانند زن فرزند از دست داده بلند شد با ناله ستون صدای جمعیت نیز به گره وناله برخاست رسول خدا از منبر به زیر آمدند وستون را بغل گرفتند ودست مبارک خود را برآن کشیدند وفرمودند ساکت باش سپس به منبر بازگشتند وخطاب به مردم فرمودند :ای مردم این چوب خشک نسبت به رسول خدا اظهار علاقه واشتیاق می کند واز دوری من محزون می گردد ولی برخی از شما مردمان باکشان نیست که به من نزدیک شوند یا دور گردند اگر من اورا بغل نگرفته بودم تاقیامت ناله می کرد .
با خودم گفتم یعنی ما از این درخت هم کمتریم که یک امام زنده داریم وخیالمان نیست انگار بدون او راحتیم  واقعا مارا چه شده که دوری او  ما را بی قرار نمی کند ؟خدا می داند اگر ما اندازه این درخت از دوری امام زمان ناله میکردیم هر آینه اورا میدیدم امام حسن عسگری می فرماید:سخت تر از یتیمی که پدرش را از دست داده آن یتیمی است که از امامش بریده شده  ونمی تواند اورا ببیند .
من نمیدانم ما تابه حال چقدر این یتیمی را حس کرده ایم که اگر حس کرده بودیم حالمان حال امام صادق علیه السلام می شد که در فراق مهدی علیه السلام   بر خاک می نشست ومی فرمود :آقای من غیبت تو خواب را از دیدگان من ربوده وخاطرم را پریشان ساخته وآرامش دل را از من گرفته سرور من غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر هستی ام فرو ریخته که هرگز از آن تسلی نمی یابم  ...
چرا همش نشسته ایم تا او بیاید چرا ما به سوی او نمی رویم چقدر او باید منتظر ما باشد تا گناه نکنیم وآماده شویم برای ظهورش مگر فاطمه سلام الله علیها نفرمود مثل امام مثل کعبه است که باید به سوی اورفت.
پس چرا ما به سوی اونمی رویم چه چیز بین ما فاصله انداخته بگذار از زبان خودش بگویم که فرمود :اگر شیعیان ما که خداوند ایشان را به اطاعت خود موفق بدارد با دل های متحد ویک پارچه بر وفای به عهد وپیمان خویش اجتماع می کردند ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد وسعادت دیدارما برای آنها حاصل می شد .
وزود تر ازاین به دیدار ما نایل می شدند  آن چیزی که مارا از آنان دور کرده گناهان وخطاهایی است که مرتکب می شوند وما چنین انتظاری از آنها نداشتیم .
میبینی امام من وشما چه گفت (وما چنین انتظاری از آنها نداشتیم )این یعنی این که شمایی که دم از یالیتنا کنامعکم می زنید حداقل مرا این گونه تنها نگذارید وفراموش نکنید به راستی راست گفت حسین بن علی علیه السلام که مهدی ما در زمان خویش مظلوم است مظلوم است وما به جای این که حرف او ونایب برحقش امام  خامنه ای را گوش دهیم که بادل های متحد ویک پارچه برعهدخود اجتماع کنیم  وعهد ببندیم که دیگر از شما اطاعت کنیم نه شیطان وهواهای نفسانیمان این روزها سر چه چیزهای الکی به جان هم افتاده ایم وچه قدر مشغول دنیا شده ایم وامام خود را فراموش کرده ایم  
بیاییم وبرای اودعا کنیم وخود وجامعه را اصلاح کنیم وزیر یک بیرق بایک شعاروبایک دل ظهورش را نز دیک تر کنیم ودعاکنیم  
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما
خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار 

   منم سرگشته‌ حیرانت ای دوست/ کنم یک باره جان قربانت ای دوست

خلیل آسا ز شـوق وصـل کـویت/ دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده/ میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده

دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت/ وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ بشــکسـته حــالـم/ ز هجـــرانت بـــتـــــا رو  بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا/ پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـر سجاده کردم/ دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

ز حسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست/ لبـــالب یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری/ ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــا کــی ز شــوق روی لیـــلی/ چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم/ مــن آن ســرگشته هجــر نگارم

کنــــون عمـــری است بـا امید وصـلت/ درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم/ ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه خــــود/ هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی/ دمـــادم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم/ عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی



کلمات کلیدی :
   1   2   3      >