سفارش تبلیغ
صبا

جمعه

 

به نام او که همیشه با تو و کافیه که تو با او باشی

یه سلام تازه به اونایی که می­دونی جمعه­ها عید ماست اون هم از اعیادی که خیلی بهش تأکید و سفارش می­شود. ولی نمی­دونی چرا هیچ شادی و نشاطی واسه این عید ندارن.

یه سلام تازه به اونایی که از عصرای دلگیر جمعه­هایی که خودشون ساختن خسته شدن.

یه سلام تازه به اونایی که دنبال غربت­زدایی از این جمعه­های بی­قراری هستن به قرارشون.

به اونایی که جمعه رو واسه به اوج رسیدن دوست دارن.

به اونایی که قراره بعد از غروب جمعه از صبح فردای جمعه یادشون نره که واسه چی عصرای جمعه داد تنهایی می­زنن.

به اونایی که قراره بعد از غروب جمعه و از صبح فردای جمعه یادشون نره که واسه چی عصرای جمعه داد تنهایی می­زنن.

به اونایی که دنبال یه هویت جدید و یه نگاه تازه به این غربت هستن.

به اونایی که دنبال نقش خودشون تو این حس غربته می­گردن.

به اونایی که می­خوان این قصه تنهایی و غریبی رو پایانش بِدَن و به همه این سرگشتگی­ها سر و سامون بِدن.

و یه سلام تازه به همه اونایی که دنبال هویت ناب و شخصّیت واقعی و ثابت خودشون نن.

و امّا اونائیکه دست روی دست گذاشتن و یه منتظر بی­هدفن به امان خدا.

اونائیکه هیچ کاری واسه پایان دادن به سردرگمی­هاشون نمی­کنن به امان خدا.

از کجا باید شروع کرد؛ قصّه عشق و دوباره

 

2

یکی از دوستام می­گفت : من عصر جمعه­ها خصوصاً نزدیکای غروب اصلاً نمی­تونم توی خونه بمونم اینقدر دلم می­گیره که می­خوام های های گریه کنم، غمای عالم می­آد رو دلم.

از خونه می­زنم بیرون و توی کوچه خیابان نزدیک خونه­مون قدمی می­زنم و بعد برمی­گردم خونه نمی­دونم چرا یه حسّ تنهایی و غربت اذّیتم می­کنه. بعضی از جمعه­ها بیشتره، بعضی جمعه­ها کمتره ولی داره داغونم می­کنه. پریشونم . آشفته­م. سرگشته­ام. نمی­دونم باید چی کار کنم؟!

بهش گفتم تا حالا شده یکی از این جمعه­ها، بشینی و با خودت خلوت کنی؟ ببینی کیِ بودی؟ کجا هستی؟ از کجا اومدی؟ واسه چی اومدی؟ از این به بعد قراره چی کار کنی؟ هویّت تو چیه؟

توی این غریبی عصر جمعه­ها تو چه نقشی داری؟ اصلاً تا حالا سراغی از خودت گرفتی؟ به فکر راه و چاهی بودی که این حسّ تنهایی و آشفتگی رو گمش کنی؟ یا نَه، یه جورایی دیگه عادت کردی؟!

انگاری این چند ساعت عصر جمعه رو باید ازش گذر کنی و خلاصه به هر طریقی شده ازش رد بشی؟!

یه مکثی کرد همراه با یه تفکّر عمیق: گفت نَه نَه

می­خوام از شنبه خودم و دوست داشته باشم و با این جسم و روحم، مهربونی­ها کنم.

می­خوام از یکشنبه با مردم، قراری تازه بزارم، تبسّم هدیه کنم و دستایی که می­بخشه.

می­خوام ا زدوشنبه با خدا عهد ببندم براش بنده­ای باشم همون جوری که می­خواد.

از سه­شنبه مهربونی هدیه کنم و ببخشم تموم اون کسائی رو که من وسخت آزردند.

توی چهارشنبه این هفته و همه هفته­هام که می­آد، خدا رو به تموم داده­ها و نداده­هاش شکر کنم.

می­خوام پنجشنبه از دنیا و هر چی که دارم شاد باشم.

با رضایت زنده باشم، با سخاوت مِهر بورزم و با سعادت بهره ببرم.

 

3

اصلاً می­خوام از همین امروز، این ردای حزن و غم رو که خودم بر تن غروب جمعه پوشوندم، بَرش دارم. آره، می­خوام از همین امروز خودم و از غم و دلتنگی و تشویش رها کنم و حرکت کنم مرا با غم حسابی نیست. مرا با غصّه کاری نیست.

*1ثانیه­ای به جای او که در تاریکی لعنت بفرستید یع شمع روشن کنید.

قسمت دوم

شناسنامه­ انسانی­ام

به نام او از زمین خاکی تا آبی آسمونی

یه سلام تازه به اونایی که شناسنامه­شون توی دست خودشونه.

یه سلام تازه به اونایی که می­خوان خودشون و کامل کامل بشناسن. تا برسن به خود خودشون .

یه سلام تازه به اونائیکه توی همه کارای زندگیشون تعادل دارن و یه هماهنگی بین کاراشون هست.

به اونایی که دنبال این هستن تمام ابعاد وجودی­شون و رشد بدن تا در سایه دین کامل به انسان کامل نزدیک و نزدیکتر بشن و به تکامل برسن.

به اونایی که دنبال پرورش فطرت و سرشت پاک انسانی­شون هستن.

به اونایی که دنبال شناسنامه وجودی خودشونن.

به اونایی که واسه رسیدن به بزرگی و سروری خودشون، طرحهای جدیدی دارن.

و یه سلام تازه به همه اونایی که می­خوان اون شناسنامه جدیدشون و پیدان کنن که هیچ وقت گم نمی­شه، نه المثنی­ی این شناسنامه­ای که من و تو داریم بلکه شناسنامه اصل اصل خودشون.

و امّا اونائیکه فقط از خودشون اسم و فامیل و تاریخ تولد و یه سری چیزای دیگه رو می­دونن.

4

به امان خدا.

اونائیکه فکر می­کنن همه­ چی­شون و توی این شناسنامه بیرونی می­شه پیدا کرد و کامل کامل معرفی شدن به امان خدا.

راستی بعضی­ها چه فکرایی می­کنن و دست به چه کارایی می­زنن.

فکر می­کنن واسه بهتر شناختن خودشون باید ببین توی چه ماهی به دنیا اومدن، با کدوم ستاره نسبت دارن و مال تولّدشون به کدوم فلک می­رسه و از این حرفا.

تو خیالشونه خوب که اینارو دونستن و از ریزش با خبرشدن شاید بتونن آدم مهمّی بشن گمون دارند آدمایی که خیلی بزرگ و مهم شدن نگاه به این چیزا می­کردن.

نه هرگز همه ما می­دونیم اصلاً به این چیزا نیست. اونا به دنبال دفترچه راهنمای درونی خودشون بودن. اون شناسنامه ذاتی و اصل درونی­شون و پیدا کردن. ظرفیتشون ویژگیها و

توانائیهایشون و پیداکردن و اونا رو شکوفا کردن با خودشون گفتن این شناسنامه بیرونی اگه گم هم بشه المثناشو می­شه گرفت. ولی شناسنامه درونی­­ام چی؟

اگه دیر بجُنبم و خودم و پیدا نکنم می­شم یکی دیگه.

کسی که نباید باشم به من می­خواهم بدونم خدا به من چه خصوصّیت­هایی داده، من چه توانائیهایی دارم که شاید خیلی­ها نداشته باشن. استعدادهای من چیه؟ امتیازاتم نسبت به بقیه آدما چیه؟

اونارو پرورش بدم و رشد کنم. منم می­خوام بزرگ بشم مهم بشم. واسه خودم کسی بشم. می­خوام تک تک ابعاد وجودی­مو خوب بهش دقت کنم، چون من اشرف مخلوقاتم.

توی کدوم هوا نفس می­کشی؟ بارونی یا آفتابی؟

توی کدوم حوالی قدم می­زنی؟ روی کدوم صفحه می­نویسی؟ خط خطی یا سفید و شطرنجی؟

5

نقش بودن چه شکلیه؟ شبیه گل یا شبیه پرنده؟

عطر تو چند تا بلبل رو دیوونه کرده؟ تو قاصدک کدوم دیاری؟ غم یا شادی؟

چه پیغومی توی دلت داری؟ تو کبوتر نامه­رسون کدوم قصّه­ای؟ لیلی و مجنون یا دیو و دلبر؟

کجا می­شه با تو قرار گذاشت؟ توی سایه یا توی مهتاب؟

تو معنی کدوم غزلی؟ لهجه کدوم ترانه­ای؟ کجا می­شه تو رو خوند و از بَرکرد؟

تو طعم کدوم میوه­ای؟ فصل نوبرونه تو کِی از راه می­رسه؟

کِی می­شه تو رو چشید و حظ کرد؟

*کِی می­شه تو رو میونِ این همه خط پیدا کرد و از سرنوشت؟

کِی می­شه تو رو از توی دل هزار تا معمّا بیرون کشید و کشف کرد؟

ادامه دارد....



کلمات کلیدی :

رویش ها وریزش ها

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری:
بعد از انتخابات دهم، پالایشی در درون انقلاب اسلامی در حال رخ دادن است

000054
بعد از انتخابات دهم، پالایشی در درون انقلاب اسلامی در حال رخ دادن است. البته باید تمام توان ها به کار گرفته شود که ریزش های انقلاب اسلامی حتی المقدور کم تر شود و رویش ها افزایش یابد و هزینه عبور از این مرحله برای انقلاب اسلامی هزینه قابل قبولی باشد. اما این بدان معنا نیست که این هزینه ها، بر علیه انقلاب اسلامی است؛ بلکه لازمه عبور از این مرحله به شمار می رود


مقدمه

هر انقلابی در مسیر حرکت و تکامل خود با ریزش و رویش روبه رو است. ریزش ها و رویش ها را باید از منظری تاریخی تحلیل کرد و در همان بستر به واکاوی علل ریزش و رویش پرداخت. به عبارت دیگر، باید مشخص کرد که در چه مرحله انقلاب، چه کسانی و به چه دلیل، ریزش کرده اند و چه کسانی و به چه علت به انقلاب گرویده اند.

1ـ مبنای ریزش ها و رویش ها

رنسانس در غرب به تدریج به تولید مفاهیم پایة مادی و انسان مدارانه پرداخت و به سمت تشکیل تمدن مادی فراگیر و جهانی پیش رفت و در این مسیر و برای پیش برد پروژه جهانی شدن، مرزهای فرهنگی سایر تمدن ها و از جمله تمدن اسلامی و شیعی را مورد هجمه قرار داد.

انقلاب اسلامی حرکتی در برابر کلیت این تمدن است که برای مقابله می بایست چند مرحله را پشت سر بگذارد: نخست، مرحله سیاسی است که در آن عرصه، تمایلات عمومی متناسب با ایده های انقلاب اسلامی بسط و شرح می-یابد. دوم، مرحله انقلاب فرهنگی است که عقلانیت اجتماعی تولید می شود و سازو کارهای علمی و عقلی برای رسیدن به آرمان ها و ارزش ها پی ریزی می گردد. سوم، انقلاب در صنعت و محصولات است که در مجموع، تمدن همه جانبه نوینی شکل میگیرد. انقلاب ما اکنون در مرحله دوم است؛ مرحله کنونی، مرحله عبور از عقلانیت غربی و ورود به عقلانیت دینی است. اگر انقلاب اسلامی بخواهد آرمان?های خود را در مقیاس ملی، منطقه های و جهانی بسط دهد و به یک راه جدید در مقابل راه برآمده از رنسانس تبدیل شود، باید عقلانیت جدید اسلامی تولید و از عقلانیت سکولار که سدی در مقابل سیر تکاملی انقلاب اسلامی است، گذر کند.

به طور طبیعی، انقلاب اسلامی در این مرحله و در مراحل قبل و بعد، با ریزش هایی روبه روست؛ زیرا در هر دوره، کسانی که نمی توانند با آرمان ها و برنامه های انقلاب اسلامی هم گام شوند به تدریج، ریزش می کنند و راه دیگری می-پیمایند. به عنوان نمونه، آنها که نمی خواهند از عقلانیت مدرن عبور کنند، با تکیه بر این عقلانیت به نفی اصل انقلاب می پردازند؛ آنها راه وصول به سعادت و عدالت اجتماعی را همین عقلانیت مدرن می دانند و می پندارند که انقلاب اسلامی به بی راهه می رود! در واقع، آنها آرمان های انقلاب و مقولاتی چون عدالت، امنیت و رفاه بشر را بر اساس همین عقلانیت مدرن، درک و تحلیل میکنند و عبور از آن را به معنای عبور از آرمان های انقلاب و ناکارآمد و متحجرانه می پندارند؛ از این رو، در مقابل این مرحله از حرکت متعالی انقلاب اسلامی مقاومت می کنند و در نهایت، صف خود را از صف انقلابیون جدا می سازند. بر این اساس، ریزش ها، به ناهم راهی عدهای با مرحله ای از مراحل تکاملی انقلاب اسلامی تحلیل می شود.

از سوی دیگر در هر مرحله، رویشی هم پدیدار می شود؛ زیرا هنگامی که عقلانیت دینی کاربردی و سازوکار حرکت اجتماعی الهی در دنیای جدید، طراحی می شود، قشر وسیعی از نخبگان و روشن فکران و یا مستضعفان و مظلومان در دنیای اسلام و در مقیاس جامعه جهانی، مجذوب انقلاب اسلامی می شوند و به این سو می آیند.

2ـ ریزش و رویش در مراحل مختلف

این ریزش و رویش، در همه مراحل تاریخی انقلاب اسلامی وجود داشته و خواهد داشت. انقلاب اسلامی از آغاز در پی بسط خلافت الهیه بود. در قدم اول، به مبارزه با زیاده?خواهی قدرت ها پرداخت و به مبارزه با نظام سلطنتی به عنوان یک ساختار عدل گریز و دین ستیز مبدل شد و در نهایت، به یک ایده? اثباتی به نام «حکومت اسلامی» رسید. در هر یک از این مراحل، با دقیق تر شدن و تبیین بیش تر آرمان?های اسلامی، عده ای که برخی از ایده?های نظری و عملی خود را حذف شده می دیدند از انقلاب جدا شدند! به عنوان مثال، هنگامی که مبارزه به مرحله درگیری با اصل نظام سلطنت منتهی شد، گروه?هایی که سلطنت مشروطه یا مشروعه و یا دموکراتیزه شده را می?خواستند، از قطار انقلاب پیاده شدند؛ چون گمان کردند که این انقلاب از آرمان?های صحیح خود فاصله گرفته است! یا در آن جا که امام انقلاب بر «جمهوری اسلامی» تأکید کرد؛ برخی که به دنبال تحقق جمهوری سوسیالیستی و یا جمهوری با قیدهای دیگر بودند این جهت?گیری را متناسب با آرمان ها خود ندیدند و ریزش کردند؛ مبارزات مارکسیستی بر علیه انقلاب اسلامی عمدتاً از همین مرحله شروع شد.

هنگامی که قانون اساسی تدوین شد نیز ریزش بر همین منوال بود. هواداران حکومت دموکراتیک و دین حداقلی وقتی مشاهده کردند که اسلام و ولایت فقیه به یک نظام حقوقی کلان در جامعه تبدیل می?شود از انقلاب فاصله گرفتند.

از مرحله?ای که انقلاب اسلامی وارد مبارزه جهانی شد نیز طیفی که به یک رفرم یا انقلاب در مقیاس ملی می-اندیشیدند، فریاد بر آوردند که ضرورتی ندارد ما هزینه یک انقلاب جهانی را بپردازیم؛ باید در حد حلّ و فصل مسائل ملی و عمران و آبادانی کشور خود تلاش کنیم. بنابراین، حاضر نشدند در بسط فرهنگی اسلام و انقلاب اسلامی در مقیاس جهانی و مبارزه با نظام استکباری حاکم بر جهان هم کاری کنند. به عبارت دیگر، وقتی انقلاب اسلامی برای دفاع از اسلامیت نظام، تا مرز درگیری نظامی با استکبار ایستاد حتی عده?ای از طرفداران انقلاب اسلامی هم وقتی هزینه این حرکت را مشاهده کردند جدا شدند؛ بدون آن که محصولات این حرکت را هم محاسبه کنند.

در کنار همه ریزش هایی که در مراحل تکاملی انقلاب اسلامی روی می دهد، رویش هایی نیز به وقوع پیوسته است که از آن جمله می توان به هویت یابی افتخارآمیز شیعیان در جهان و رشد تشیع در جهان اسلام و سایر کشورها، توجه و گرایش به اسلام انقلابی و حتی تمایل بسیاری از کشورهای انقلابی به اسلام اشاره کرد. حداقل این که انقلاب های مادی و مارکسیستی به تاریخ پیوست و با طی هر مرحله از انقلاب، جمهوری اسلامی هواداران زیادی در جهان یافت.

3ـ ریزش های انتخابات نهم و دهم

برنامه?ریزی در دوره «بازسازی» و «اصلاحات» با هدف جمع تجدد و انقلاب اسلامی بود؛ اما در ادامه، به مشکلی بزرگ منتهی شد؛ طیفی از روشن فکران مدعی دیانت احساس کردند که امکان اجتماع سازوکارهای مدرن زندگی بشر و چارچوبه?های تعریف شده برای انقلاب اسلامی وجود ندارد و لذا به فکر عبور از خطوط انقلاب اسلامی به نفع سازوکارهای مدرن افتادند. آنها می خواستند که تلقی دینی مردم را تغییر دهند. به این ترتیب، موج اصلاحات و بازسازی، بخشی از جامعه روشن فکری را از سطح طرف داران قانون اساسی و ادامه انقلاب اسلامی جدا کرد و در انتخابات نهم ریاست جمهوری در مقابل اندیشه انقلاب قرار داد. اما مردم در انتخابات نهم و دهم، نه به ادبیات کسانی که معتقد به عبور از انقلاب اسلامی و قانون اساسی بودند رأی دادند و نه به ادبیات کسانی که آرمان?های انقلاب اسلامی را در چهار چوب مدرنیزاسیون تحلیل می?کردند؛ بلکه به گفتمان اصیل انقلاب اسلامی رأی دادند و این گفتمان وارد حوزه? تفکر اجتماعی شد، و تلاش کرد که سازوکارهای جدیدی مطرح کند. و از آن جا که به طور طبیعی، این ساز و کارها با عبور از عقلانیت مدرن قابل تحقق است؛ لذا چالش بین برنامه ریزی برای رسیدن به آرمان?های ادبیات اسلامی با ادبیات علمی مدرن آشکار شد.

البته اندیشه اصول گرایی با عقلانیت سکولار و عقلانیت مدرن غربی مبارزه می کند نه با مطلق عقلانیت. انقلاب اسلامی برای رسیدن به آرمان?های خویش به دنبال ایجاد یک عقلانیت دیگر است. نقطه اصلی چالش در فضای کنونی، چالش بین آرمان?های انقلاب و پیگیری آن آرمان?ها با عقلانیت سکولار است، لذا مخالفان جریان اصول گرایی و مخالفان ادبیات امام (ره) و انقلاب، دولت را با تکیه بر عقلانیت مدرن تخطئه می?کنند و رفتار دولت را غیرعقلانی، غیرکارشناسانه و غیرعلمی می?دانند! در حالی که این رفتار، بدون محاسبه و کارشناسی نیست منتها با کارشناسی مدرن فاصله دارد و می خواهد به بنیادهای دیگری تکیه کند. هر چند جبهه انقلاب اسلامی متأسفانه تاکنون نتوانسته است یک عقلانیت تامه تا سطح برنامه های اجرایی به وجود آورد.

ریزشی که در این مرحله اتفاق افتاد در جبهه کسانی بود که به ساز و کارهای عقلانی مدرن تعلق دارند و با تکیه بر آن در صدد تغییر آرمان?های انقلاب اسلامی هستند تا در نهایت نوعی براندازی نرم را رقم بزنند.

از انتخابات نهم تاکنون و به ویژه در فتنه بعد از انتخابات دهم، پالایشی در درون انقلاب اسلامی در حال رخ دادن است. البته باید تمام توان ها به کار گرفته شود که ریزش های انقلاب اسلامی حتی المقدور کم تر شود و رویش?ها افزایش یابد و هزینه عبور از این مرحله برای انقلاب اسلامی هزینه قابل قبولی باشد. اما این بدان معنا نیست که این هزینه ها، بر علیه انقلاب اسلامی است؛ بلکه لازمه عبور از این مرحله به شمار می رود. ممکن است برخی تلقی کنند که با این حوادث، انقلاب اسلامی تضعیف می?شود، ولی به نظر می رسد با پالایش، تهذیب و شدت خلوصی که در درون انقلاب اسلامی به وجود میآید، ناخالصی?های انقلاب اسلامی حذف شده، و از این رو، سبک بال تر و شکوفاتر از گذشته به پیش خواهد رفت و سرانجام به نهادینه شدن ساختار نظام ولایت اجتماعی خواهد انجامید.

به عبارت بهتر، همان گونه که اگر انقلاب اسلامی درگیری با کفر را به بیرون از مرزهای خود نبرد و در داخل مرزهای فرهنگی و عقیدتی دنیای استکبار نجنگد، نمی?تواند تداوم یابد، اگر در درون نیز خلوص نیابد و بخواهد به لوازم ناخالصی?ها ملتزم باشد با خطر «انحلال» مواجه خواهد شد.

منبع : هفته نامه پنجره

کلمات کلیدی :

تعریف ولایت فقیه از نظر بزرگان وکوچکان

اگه تعریف ولایت فقیه رو از نظر بزرگان بدونیم فکر می کنم خیلی بد نباشه.

فقط خواهش می کنم که اولا به تغییر دیدگاه بعضی از آقایون دقت کنید و ثانیا این نکته رو هم بگم که صحبت های برخی از اشخاص رو فقط برای اینکه اطلاع پیدا کنید میزارم، وگرنه اونقدر کوچک هستند که نمی
تونه نظرشون در این رابطه برای انسانهای عاقل مهم و تعیین کننده باشه:::

 

• شما از اسلام نترسید، از فقیه نترسید؛ از ولایت فقیه نترسید. شما هم مسیر همین ملت را طى کنید و با ملت باشید، حساب خودتان را از ملت جدا نکنید؛ ننشینید پیش خودتان طرح بریزید و پیش خودتان برنامه درست
کنید. شما باید دنبال ملت باشید. باید هوادار{باشید}.نگویید ما ولایت فقیه
را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه مى‏شود! این معنایش تکذیب
ائمه است؛ تکذیب اسلام است.

(صحیفه امام،ج??ص??)

دیروز،آسمانی ها

مقدس اردبیلی(ره) :

برای اداره جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه حاکم علی-الإطلاق باشدو هرآن چه جز اختیارات معصوم بوده است،وی نیز داشته باشد.

(مجمع الفایده والبرهان??/? )

ملااحمد نراقی(ره):

ولایت فقیه را اتفاق و اجماع فقیهان دانسته که هرچه پیامبر و امامان در آن ولایت دارند،فقیه هم دارد.

(عوائدالإمام ص???)

صاحب جواهر(ره) (شیخ-محمدحسین نجفی،):

ظاهر کلمات فقها در ابواب مختلف فقه آن است که فقیه دارای عموم ولایت است که این مطلب از جمله مسلمات و ضروریات است.

(جواهرج??ص???)

شیخ مفید(ره)

• بررسی حالات و انواع گوناگون حکومت بر جامعه مسلمین در کتاب مقنعه

• در هر شرایطی مشروعیت آن را منوط به اذن و اراده الهی می داند.

• وی ولایت را به عنوان عنصری می شناسد که در زمینه های مربوط به قضا، اجرای حدود و تدبیر امور مسلمین و تأسیس حکومت، مورد نیاز حاکم اسلامی می باشد و حاکم اسلامی دارای ولایت، باید از جانب خداوند
تعیین شده باشد. چرا که حاکم مسلمانان باید منصوب از جانب خدا و
معصومین(علیهم السلام) باشد. در غیر این صورت حاکم اجازه تصرف و دخالت در
زمینه های فوق را نخواهدداشت.

(نقش علما درسیاست،محسن بهشتی-سرشت، پژوهشکده امام خمینی(ره)و انقلاب-اسلامی ، ص??)

امام خمینی(ره)

• حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد… تمام اختیاراتی که برای امام به عنوان حجت خداوند بر
مردمان وجود دارد عیناً برای فقها که از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان
تعیین شده اند نیز جاری است… ولایت که از شئون نبوت است به عنوان ارث به
فقها میرسد… فقها اوصیای دست دوم رسول اکرم هستند و اموری که از طرف رسول
الله به ائمه واگذار شده رای آنان نیز ثابت است و باید تمام کارهای رسول
خدا را انجام دهند چنان که حضرت امیر انجام داد… فقها از طرف رسول الله
(ص) به خلافت و حکومت منصوبند .

(ولایت فقیه ـ امام خمینی ـ مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره)، صفحات ?? ـ ?? ـ ?? ـ ?? ـ ???) زمان تبعید درعراق

• ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد ولایت فقیه چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است همان ولایت رسول الله است. این ها از
ولایت رسول الله هم می ترسند خدا او ـ ولی فقیه ـ را ولی امر قرار داده
است.

(صحیفه نور، ج ??، ص ?? و ???)(پس از پیروزی انقلاب)

• من ایشان [آقای بازرگان]را حاکم کردم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم، واجب الاتباع است. ملت باید از او اتباع کند، یک حکومت
عادی نیست، بلکه حکومت شرعی است. باید از او اتباع کنند. مخالف با این
حکومت، مخالف با شرع است، قیام بر علیه شرع است.

(?? بهمن ???? معرفی رییس دولت موقت)

• حکومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله (ص) است.

(??/?/????، زمان شبه پراکنی درباره مشروعیت و اختیارات ولی فقیه)

مقام معظم رهبری

• امام یعنی آن حاکم و پیشوایی که از طرف پروردگار در آن جامعه تعیین می شود… یا خدا به نام و نشان [امام را] معین می کند؛ مثل این که امیر المؤمنین امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه را معین کرد. یک
وقت هم خدای متعال امام را به نام معین نمی-کند، بلکه تنها به نشان معین
می کند؛ مثل فرمایش امام [عصر] (عجل الله تعالی فرجه) که فرمودند:
فامّا من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه،
مطیعاً لامر مولاه، فللعوام أَن یُقلّدوه…هر کس که این نشان بر او تطبیق
کرد آن امام می شود… امام یعنی پیشوا، یعنی حاکم، یعنی زمامدار، یعنی آن
کسی که هر جا او رود، انسان ها دنبالش می روند، که باید از سوی خدا باشد،
عادل باشد منصف باشد، با دین باشد، با اراده باشد… این-طوری ولی را مشخص
می کنند، این هم از طرف خداست. حاکم جامعه اسلامی چه کسی باشد؟ باید آن
کسی باشد که خدا معین می کند… .

(ولایت ـ سیدعلی خامنه ای، انتشارات سازمان تبلیغات، صفحات ?? -??و… (ماه مبارک رمضان ????مسجد امام حسن-مجتبی(ع))

• بعضی ولایت فقیه را زمینی می دانند در حالی که ولایت فقیه امری آسمانی است. اصلاً تفاوت نظام اسلامی ما با نظام های دیگر دنیا در همین است.

(??/?/????، مطبوعات)

استادشهیدمطهری

• حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف
مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطه ای است الهی و واقعاً ولایت و
سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست…

(یادداشت های استاد، ج ?، ص ???)

• مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر-المؤنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است … .

(مجموعه آثار، ج ??، ص ???، جاذبه و-دافعه علی)

• شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز من جانب الله می-داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه
است، اما ختم رهبری الهی نیست … .

(امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص ??)

• نائب امام معصوم نیز به طور غیر مستقیم از ناحیه خداست و مقام او مقام مقدس و الهی است.

(اسلام و مقتضیات زمان،ج ?، ص ???)

آیت الله شهیدبهشتی

اگر جامعه ما بخواهد به راستى اسلامى بماند و اسلام اصیل بر آن حکومت کند، باید فقیه در جامعه، هم رهبرى فقاهتى کند و هم رهبرى ولایتى؛ یعنى باید نبض حکومت در دست فقیه
باشد .

(جاودانه تاریخ، سیدمحمد حسینى-بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه-جمهورى اسلامى، ج ? ، گفتارها، صص ??- ?? به نقل از www.ahestan.wordpress.com)

آقای هاشمی رفسنجانی

• این امتیاز شیعه است، ولایت را یک چیز آسمانی می بینیم. حکومت ولایت، صلاحیت شرعی می خواهد… .

(پیام شاهدان)

این انقلاب قابل مقایسه با هیچ یک از انقلابات بشری نیست؛ بلکه آن را باید حلقه ای از حلقه های انقلاب های آسمانی دانست. ولایت فقیه برمی گردد به این که سر نخ حکومت از خداست… یک نظریه در دنیای اسلام
این است که حکومت بالاصاله مال خداست و خداوند این حکومت را برای افراد
معینی داده، آن افراد اسمشان آن موقع برده شده. دوازده نفر بودند و بعد از
آن ها هم شرایط خاص لازم دارد و کسی که نیابت می کند از طرف آن-ها که
همان فقها هستند که ما اسمش را می گذاریم ولایت فقیه. یک نظر هم این-است
که نه! حکومت انتخابی است و مردم هر کس را، هر فاسق و فاجر را می توانند
بر خودشان مسلط کنند.

( پیام شاهدان، ??/?/??)

آیت الله جوادی آملی

بیعت در فقه شیعه فقط کاشفیت دارد… بیعت در فرهنگ تشیع و فقه شیعه اثنا عشریه علامت حق است، نه علت آن. حق حاکمیت در نظام اسلامی از آن خدای سبحان است… آراء مردم نسبت به
پذیرش حاکمیت قانون الهی علامت ثبوت حق بوده، نه علت آن … هرگز زمامدار
اسلامی از طرف مردم یا خبرگان منصوب یا معزول نمی گردد. مجلس خبرگان فقط
خبره تشخیص انتصاب فقیه جامع یا انعزال از اوست، نه سبب نصب یا موجب عزل.
نمی توان چنین پنداشت که آراء مردم در اصل پذیرش دین و حقانیت قرآن و
حاکمیت پیامبر و زمامداران امامان معصوم علامت است، نه علت؛ ولی نسبت به
رهبری فقیه جامع الشرایط، علت است، نه علامت. روح این سخن که آراء مردم
موجدِ حق حاکمیت فقیه جامع الشرایط است، این خواهد بود که فقیه آگاه به همه
قوانین حکومت، نماینده مردم است، نه نایب امام عصر (عج)، زیرا نیابت خود
را از مردم دریافت کرده و وکالت خویش را از موکلان خود دارد، نه آن که
نیابت خود را از طرف ولی عصر (عج) احراز کرده باشد… هرگز نباید بین تاثیر
خارجی حضور مردم و بین تأثیر آن در ایجاد حق حاکمیت و علیت نسبت به اصل
ولایت خلط نمود، و به بهانه تکریم آراء عمومی، حق حاکیمت را مجعول خلق
[مردم] دانست و جنبه ربوبی آن را رها کرد… عهده داری ولایت و رهبری جامعه
به عهده شخصی است که از ناحیه خداوند بر این مقام منصوب شده، باشد… شکی
نیست که تعیین و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت، جهت رهبری و زعامت جامعه از
سوی خداوند سبحان، ضروری و حتمی است… زمامداری در محور ولایت است، نه وکالت
و نیابت تا آن که به تعین مردم تأمین شود. در اسلام شخص حاکمیت ندارد،
بلکه فقه و عدالت است که حکومت می کند. از این رو ولی فقیه حق ندارد، به
تبعیت از آراء مردم عمل نماید. در قانون اساسی برای این که توهم وکالت و یا
نیابت ولی فقیه از مردم نرود، از رأی و انتخاب مردم سخن به میان نیامده
است بلکه از پذیرش آنان که همان تولّی است، نه توکیل، سخن گفته است و خود
خبرگان نیز در این قانون که به دلیل قدرت تمیز و تشخیص واسطه و وسیله
شناخت «ولیّ» هستند، تنها انتصاب و یا انعزال ولی فقیه را تشخیص می دهند و
هرگز عهده دار عزل و نصب ولی فقیه نمی باشند.

(ولایت فقیه، انتشارات اسراء، صفحات ??، ???و…)

آیت الله مصباح یزدی

حق حکمیت و حکومت و امر و نهی کردن اصالتاً از آن خدای متعال است. براساس نظر اسلام هیچ انسانی صرف نظر از اختیاری که خدا به او بدهد، حق حکومت و هیچ گونه تصرفی در
انسان های دیگر که ملک خدا هستند، ندارد… با پذیرفتن این اصل است که فلسفه
سیاسی اسلام از سایر مکاتب موجود در این زمینه جدا می-شود و نظریه ولایت
فقیه با سایر نظریات حکومت و سیاست تفاوت اساسی پیدا می-کند… ما هیچ گاه
نمی توانیم نظریه حکومت اسلامی و ولایت فقیه را بر دموکراسی تطبیق
کنیم.

(نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه استاد ،به کوشش: محمدمهدی نادری قمی انتشارات مؤسسه آموزشی امام، ص ??)

آقای خاتمی

حاکم را رأی مردم تعیین نمی کند، حاکم را خدا معین می کند. برخلاف حکومت های عرفی حالا از هر نوعش باشند… در اسلام رأی مردم، انسانی را حاکم نمی گرداند. حکومت ملاک های واقعی دارد
که خدا بیان کرده… در زمان غیبت ملاک ها حاکمند. خدا و پیغمبر خدا و
اولیاء معصوم خدا، ملاک ها را مشخص کرده اند که عبارت است از دانایی،
تدبیر و تقوی. در رأس دانایی ها، دانایی به دین خدا است… در نظام اسلامی
همین ملاک ها باید بر مردم حاکم باشد. این امور، اموری نیست که به رأی
مردم ایجاد بشود.

(?اسفند ????در جمع مردم،روزنامه کیهان، ?/?/??، ص ?)

آقای منتظری

• وی ابتدا به بیان انواع حکومت-های مطلقه شاهنشاهی،مشروطه-سلطنتی،اشرافی،انتخاب-نخبگان،حکومت حزبی پرداخته و سرانجام حکومت اسلامی به عنوان حکومت قوانین الهی را شرح می دهد.در
ادامه دوران پیامبر و پس از ایشان و دوران غیبت بیان شده که در عصر غیبت
بایدفقیه عاقل،عادل،آگاه به امور سیاست،قادر،معتقد،عالم و اعلم که بر عهده
ولی فقیه است.او چنین نتیجه می گیرد:

بنابراین ولایت فقیه جامع الشرایط چیزی است که هرکسی به اسلام و جامعیت و شمول آن معتقد باشد بر حسب عقل و فطرت خود آن را آرزو نموده و برای تحقق آن تلاش خواهد نمود… و این کلامی است قابل عرضه بر هر
انسان عاقل و منصف از هر دین و مذهب و ملتی باشد.

(ولایت فقیه،حسینعلی منتظری ،ج?ص?? )

• وی حتی انتقاد و مخالفت سایر فقها را با ولی فقیه ناشی از هوای نفس، حسادت، تکبر و خود بزرگ-‌بینی و این مزاحمت‌ها{یامخالفتها} را هم حرام دانسته بودند.

(همان، ج ? باب ? فصل ? ص ???)

• ما آن قانون اساسی را که در آن ولایت فقیه و مساله این که تمام قوانین بر اساس کتاب و سنت نباشد، اصلا تصویب نخواهیم کرد بلکه ما یک قانون اساسی را تصویب خواهیم کرد که اصلا ملاک آن مساله ولایت فقیه باشد.
اصلا اگر پایه طرح قانون اساسی بر اساس این مسایل نباشد، از نظر ما ساقط و
بی اعتبار است. اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی، آخوندی است، بله
ما آخوندیم. آخوندی باشد. ما می‌خواهیم صد در صد اسلامی و بر اساس ولایت
فقیه باشد.

(مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی ج ? ص ??? )

• در دیدگاه فقهی آقای منتظری، رئیس جمهور نه تنها هیچ استقلالی از حیث مشروعیت و دایره اختیارات نسبت به رهبری ندارد، بلکه تنها عامل و کارگزار ولی فقیه است.

(دراسات فی ولایت فقیه ج? فصل ? ص ?? )

•آن چه برای ما تاکنون بر اساس تجربه ثابت شده این است که هر زمان سخنی از مسایل اساسی جامعه که موجب بیداری و رشد مسلمانان بوده، مطرح می شده و یا کتاب و نوشته ای از این قبیل انتشار می یافته،به دنبال
آن نوکران استعمار و ایادی نادان و ساده و یا جیره خوار و پلید آنان سعی
در شایعه پراکنی و مسموم-کردن جو در کشورهای اسلامی و محافل دینی و علمی
نموده… تا جامعه را علیه نوشته و نویسنده برانگیزاند.

• غفرالله له و لوالدیه و جعل مستقبل امره خیراً من ماضیه بجاه محمد وآله الطاهرین

??جمادی الأول????ق (پایان کتاب)

آقای صانعی

• ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد. من نمی دانم که چگونه باید تعبیرکرد، امّا این همان ولی عصر
(عجل-الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه می کند و در قالب
ولایت فقیه متبلور و روشن می شود… اساس قانون اساسی ولایت فقیه است…
تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجل الله-تعالی فرجه)
یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده (عجل الله-تعالی
فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را می پذیریم.

(ولایت فقیه، ????، ص???و??? و???)

این که عده ای بگویند تنها امام زمان قادر به تشکیل حکومت اسلامی است،ولایت فقیه را نفی نمی کنند.اینان اگر مسلمانان ناآگاه هستند باید آگاهشان کرد و اگر آگاه هستند و
باز بر این معنا پافشاری می کنند،ازآن ها باید فاصله گرفت زیرا
افکارشان یک فکر خطرناک و ریشه کردن اساس اسلام است

(ولایت فقیه،یوسف-صانعی،امیرکبیر????، ص???ونیز نشر الهادی و بنیاد قرآن)

امروز، زمینی‌ها

آقای هاشمی رفسنجانی

• ما از همان روز اول، به پدیده قدرت نگاه زمینی و واقع بینانه داشتیم. کسانی که آمدند و نگاه صرفاً متافیزیکی به قدرت را دامن زدند و آن را مرتب مطرح می کنند، قبول نداریم.از همان ابتدا امام
خمینی[ره] هم همین را می گفت.حرف های ایشان را ببینید که مشروعیت را به
مردم می دهد …

(روزنامه اعتماد، سیاستنامه،??/?/??، ص?)

• ولی فقیه را خدا تعیین نکرده. اسلام غیر از زمان پیامبر (ص) و دوازده امام معصوم(ع)، نوع حکومت را تعیین نکرده است. راه تعیین حکومت، عُرفی است. بعضی افراد می-گفتند که ولی فقیه را خدا تعیین کرده و
اکنون هم بعضی ها این اعتقاد را دارند… .

(روزنامه اعتماد، ??/??/??، ص ?)

• بارها از ایشان [امام [شنیدم که نباید برای ولی فقیه شخصیتی متافیزیکی متصور شد. هر مقامی فقط با رأی این مردم است که مستقر می شود. من تعابیری که مورد غیر از امام معصوم از مقامات را به جانشینی
پیامبر یاد می کنند، قبول ندارم.... همه نهادها منبعث از آرای مردم
هستند... .

(سالنامه شرق، ????)

•مردم سالاری و سپردن سرنوشت سیاسی انسان ها به دست خودشان، نمونه ای از حرکت عظیم خاتمیت در اسلام است.

(روزنامه جوان، ??/?/??، ص ?)

آقای منتظری

• ولی فقیه اگر واجد شرایط باشد باید نظارت بکند.البته اختیاراتی دارد که در قانون اساسیذکرشده است.

• این را هم به شما بگویم این که می-گویندخط قرمز خدا و پیغمبرو معصوم است غیر از این ها خط قرمزنیست.

• آقایان تا چیزی می شود به ما می گویند ضدولایت فقیه،خدا پدرت را بیامرزد اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم،ما علم کردیم،ما کتاب درباره اش نوشتیم حالا ما شدیم ضدولایت فقیه،خجالت بکشید این چه کارهایی
است؟یک عده بچه که اصلا» ما بودیم و این کارها را می کردیم اصلا» نطفه شان
منعقد نشده بود،حالا راه می افتند می گویند ضدولایت فقیه.

• مقام رهبری بایستی همان رهبری اش را می کرد نه این یک تشکیلات درست کند و در وزارت خانه و در همه جا دخالت بکند.

(سخنرانی ??رجب،??/?/?? در جمع مردم نجف آباد-به نقل از ماهنامه ارزش-ها،ویژه نامه آقای منتظری،بهمن??)

• ولایت فقیه، مثل ولایت امیرالمؤمنین، نظارت است!

(سخنرانی ?? رجب???? قم)

آقای صانعی

• فقیه در»مالانص فیه» هیچ ولایتی ندارد. در این موارد، مدار بر مصلحت جامعه است،به تشخیص خود جامعه و فقیه نمی‌تواند نظر خود را تحمیل کند و الا اثباتا» سر از استبداد در می‌آورد.

(روزنامه همشهری،??/?/??)

• به طور کلی مشروعیت اعمال حکومت و حکومت قانونی در زمان غیبت منوط به رأی مردم است.

(روزنامه شرق،?/??/??)

• در تشخیص مصالح عامه و تصمیم‌گیری در مورد آن ، پیامبراسلام هم مأمور به تبعیت از آرای اکثریت بود وآیات مشورت،مثبت این مدعاست.

(روزنامه صبح امروز،??/?/?? ص?)

• نظرمجلس در فرض تزاحم،بر نظر بقیه افراد و آرا در حکومت مقدم است، چون شورا یک اصل قرآنی است و بر بقیه اصول آن که از احادیث گرفته‌ شده، از باب ترجیح فرضیه (فرض) بر سنت، مقدم است.

روزنامه آزاد،??/?????

آقای خاتمی

• از نظر من دموکراسی فقط تحت شرایطی خاص محقق می شود: اول این که قدرت باید منشأ زمینی داشته باشد که با خواست مردم همراه شود، دوم این که این قدرت باید در برابر ملت مسؤول باشد، سوم این که ملت باید قادر
باشد در صورتی که بخواهد قدرت را تغییر دهد. اگردر نظر بگیریم که اسلام
می تواند خود را با این معیارها تطابق دهد، آن گاه می توانیم اسلامی
سازگار با دموکراسی را متصور-شویم. من شخصاً اسلام را تحت شکل معاصرش این
طور درک می کنم.

(روزنامه سلام هم وطن، ??/?/??، ص?)

آقای کروبی

• تئوری نصب، زیرآب ولایت فقیه را می زند، گرچه امام هم در ابتدا نظرشان نصب بود.

(روزنامه جهان اسلام، ??/?/??، ص ?)

آقای حسن روحانی

• عده ای می گویند: در ایران رده بالای نظام [ولی فقیه[را خداوند تعین می کند و ما کاشف هستیم و می توانیم نظر خداوند متعال را کشف کنیم، خودشان هم نمی-دانند چه می گویند.

(روزنامه مردم سالاری،??/??/??، ص ?)

آقای مجید انصاری

• حکومت اسلامی نه محبوبیتش؛ بلکه مشروعیتش به رأی مردم است.

(روزنامه مردم سالاری، ??/?/??، ص ?)

آقای عبدالکریم سروش

• نظریه ولایت فقیه از همان ابتدای کار برای من بسیار قابل تأمل بود. به قول مولانا الله الله اشتری بر نردبان... .

(نامه، اسفند ??، ش ??، ص ???)

• ولایت فقیه یک تئوری اقلیت شیعه است که خیلی نیز جوان است... .

(جامعه نو، دی ??، ش ??ص ?)

• ما چیزی به نام حکومت دینی نداریم و خود پیامبر هم حاکم دینی نبود. چه رسد به دیگران و جانشینانش. این چنین نیست که متدین فقیه پارسا و عالم دین بودن حق ویژه ای برای کسی بیاورد که به حاکمیت دست پیدا
کند.

(ماهنامه خرد، خرداد ??، ش ?? ص ??)

آقای محمدرضا خاتمی

• یکی از بزرگترین دستاوردهای دوران ? ساله [اصلاحات] آن است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکوتی اش به زمین نشست.حتی اگر امام غایب و معصوم در رأس حکومت قرار بگیرد، باید بتوان به او انتقاد کرد و از عملکردش
ایراد گرفت و در ملاء عام استیضاحش کرد… تکلیف حکومت غیر معصوم [ولایت
فقیه] که روشن است، همه زمینی اند… .

(روزنامه اقبال، ??/?/??، ص ?)

• برخی مشروعیت خود را از آسمان دانسته و برخی ناشی از رأی مردم. مشروعیت زمان امام، در حال حاضر وجود ندارد و وظیفه ماست که مبانی مشروعیت را واحد کنیم… .

(روزنامه توسعه، ??/??/??، ص ?)

• واژه حکم حکومتی را ما اصلاً قبول نداریم.. و با آن مخالفیم.

(روزنامه اقبال، ?/?/??، ص ??)

آقای حسین مرعشی

• اگر ما بتوانیم رابطه ولایت فقیه و احزاب را تعریف کنیم موفق به حل مشکل احزاب می شویم. در این رابطه در دنیا تنها دو شیوه وجود دارد: یا نفراول کشور مسؤولیت ندارد، تقدس دارد! و در حوزه سیاسی وارد نمی
شود و همه سیاسیون هم به او احترام می گذارد و یا مسؤولیت دارد و انتخابش
نتیجه یک کار سیاسی است. در انگلیس سیستم پارلمانی است و نخست وزیر از آن
بیرون می آید و در هر حال چون آن شخص پاسخ گوست! روی کار آمدنش از طریق
مبارزه سیاسی است .

(مطبوعات، ??/?/??)

آقای عطاءالله مهاجرانی

• حکومت پیامبر[ص] نه بر اساس وحی، که براساس رأی مردم بود، حضرت علی[ع] هم هیچ گاه نگفته که من از طرف خدا منصوب شده ام.

(روزنامه همبستگی، ?/?/??، ص ? )

آقای مصطفی کواکبیان

• مادامی که مردم در کار نباشند، مجلس-خبرگان هم نیست. مشروعیت رهبر از مشروعیت خبرگان و مشروعیت خبرگان از رأی مردم است.

(روزنامه مردم سالاری،??/?/??، ص ??)

چه کنیم؟

• به حرف هاى آن هایى که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب مى کنند و مى‏خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنان چه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت
است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس
جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر-مشروع است. وقتى غیر مشروع شد، طاغوت-است؛
اطاعت او اطاعت طاغوت است… .

(صحیفه امام،ج??ص???)

گرفته شده از پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی حریم یاس



کلمات کلیدی :

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد


اسلام انقلابی

پناهیان:اسلام انقلابی مقابل اسلام‌های منافقانه،عافیت‌طلبانه وصوفی مآبانه است

شیوه مکر نفس بر علیه خوبی‌ها
—————————————-

نفس انسان مکّار است و این مطلب در روایات و ادعیه صریحاً و مکرراً ذکر شده است. حیله‌گری نفس در این است که هرگاه امر خوبی به او عرضه شود، به‌جای اینکه تسلیم آن خوبی شود و خودش را متناسب با آن تغییر دهد، با آن امر و توصیه خوب، مدارا می‌کند و آن را به شکل خودش در می‌آورد.
یکی از وجوه مکر نفس این است که وقتی دارویی را بر علیه او استفاده کنی، او این دارو را به تقویت‌کننده خودش تبدیل می‌کند. سمّی که به نفس می‌دهی که نفسانیت و هوای نفس را از میان بردارد یا لااقل تضعیف کند، این سمّ را به ویتامین تقویت‌کننده تبدیل می‌کند و خودش را با آن تقویت می‌کند.
یکی دیگر از وجوه مکر نفس این است که از هر جایی جلویش را بگیری، اگر ببیند با سُمبه پر زوری داری جلویش را می‌گیری، مانند یک جاسوس یا چریک، به ظاهر تسلیم می‌شود، اما بعد می‌رود از جای دیگر نفوذ می‌کند. وقتی انسان سدّی مقابلش قرار می‌دهد که دیگر حرکت نکند، به جای شکستن سد، می‌رود از جای دیگری خودش را نشان می‌دهد.
مثلا به نفس می‌گویی: “متواضع باش. تکبّر بد است. ” وقتی می‌بیند در مقابل این حرف منطقی، که جو جامعه هم آن را تایید می‌کند و همه از تکبّر بدشان می‌آید، نمی‌تواند مقاومت کند، به خودش می‌گوید: “من دوست دارم همه من را بزرگ بدانند. ولی جامعه تکبر را ملامت می‌کند. عیبی ندارد. تواضع می‌کنم. و با تواضع خودم را بزرگ نشان می‌دهم. ” همین تواضع را دستمایه ارضای خوی تکبر خودش قرار می‌دهد. و با تواضع کردن خودش را بزرگ جلوه می‌دهد.
لذا اگر حقیقتی مثل اسلام را هم به چنین انسانی بدهید، این انسان به گونه‌های مختلف این اسلام را به نفع خودش مصادره می‌کند. و این اسلامی که می‌خواهد نفسانیات انسان را کنترل کند، تا فطرت انسان شکوفا شود، در همان نفسانیات گیر می‌کند. نفس مکّار، اسلام عرضه شده را تغییر شکل می‌دهد، و از آن پس نفسانیاتش با مسلمانی جلوه می‌کند و با این اسلامِ تبدیل‌یافته، تغذیه می‌شود.

_______________________________________________________________________________________________________
* هر کس خودش می‌خواهد بفهمد متظاهر است یا نه، ببیند انقلابی هست یا نه؟ اگر الان اهل احتیاط، ترمز دستی کشیدن، جا خالی دادن، سکوت و مماشات بود، اگر به سادگی یک حرکت انقلابی را تندروی معرفی می‌کند، و در زمانی که باید میان حق و باطل قضاوت و انتخاب کند، بین حق و باطل باقی می‌ماند و عدالت را در تعادل بین حق و باطل می‌داند، او یکی از علائم اسلام متظاهرانه را دارد. معلوم می‌شود تا حالا متظاهرانه مسلمان بوده است.
_______________________________________________________________________________________________________

?? اسلام انقلابی رسوا کننده اسلام متظاهرانه
—————————————————–

غرض ما برای سخن گفتن از اسلام انقلابی چیست؟ غرض، مقابله با چهار مدل اسلام تحریف شده و رواج یافته است. یکی از این اسلام‌ها، اسلام متظاهرانه است. مسلمانی که متظاهرانه مسلمانی می‌کند، با انقلابی بودن یا نبودن، محک می‌خورد. خصوصاً در شرایط امروز که برخلاف ابتدای انقلاب، شرایط اقضتای وجود یک جوّ انقلابی‌گری را ندارد.
مسلمانی متظاهرانه خیلی حال انسان را از اسلام به هم می‌زند. وقتی می‌گوییم اسلام انقلابی، یعنی مسلمانی متظاهرانه نداشته باش، انقلابی باش. انقلابی تظاهر نمی‌کند، انقلابی حاضر است حذف شود. شهید چمران نمونه یک انقلابی است. زمانی که مظلوم واقع شده بود، در نوشته‌اش به دوستانش می‌نویسد: “وقت‌تان را برای دفاع از من نگذارید، من اهمیتی ندارم. به کارهای خودتان برسید. ”
هر کس خودش می‌خواهد بفهمد متظاهر است یا نه، ببیند انقلابی هست یا نه؟ اگر الان اهل احتیاط، ترمز دستی کشیدن، جا خالی دادن، سکوت و مماشات بود، اگر به سادگی یک حرکت انقلابی را تندروی معرفی می‌کند، و در زمانی که باید میان حق و باطل قضاوت و انتخاب کند، بین حق و باطل باقی می‌ماند و عدالت را در تعادل بین حق و باطل می‌داند، او یکی از علائم اسلام متظاهرانه را دارد. معلوم می‌شود تا حالا متظاهرانه مسلمان بوده است.
البته اسلام متظاهرانه، با اسلام منافقانه یکی نیست. مسلمان متظاهرانه، به دنبال نشان دادن و تظاهربه خوبی‌هایی که در او وجود دارد، است. تحمل حذف شدن و تحویل گرفته نشدن را ندارد. تحمل غریبی کشیدن را ندارد. چون عشق به اسلامش با عشق به تظاهرش عجین شده. مسمان انقلابی باید غریبی بکشد، و به همین دلیل با اسلام متظاهرانه سازگاری ندارد.

_______________________________________________________________________________________________________* دومین اسلامی که در مقابل اسلام انقلابی قرار دارد، اسلام منافقانه است. مردم ما هنوز مسلمانی منافقانه را تجربه نکرده‌اند و نشناخته‌اند. مسلمانی منافقانه این است مثلاً کسی در عرصه سیاست سال‌ها قشنگ‌ترین و بهترین حرف‌ها را علیه اسرائیل بزند، اما در روابط پنهانش بگوید من معتقد نیستم که باید با اسرائیل درگیر شد. ولی چون جو اقتضا می‌کند، من اینگونه می‌گویم. این خیلی نامردی است.
_______________________________________________________________________________________________________

??اسلام انقلابی قیام علیه اسلام منافقانه است
—————————————————–

اسلام دیگری که مقابل اسلام انقلابی قرار دارد، اسلام منافقانه است. مردم ما هنوز مسلمانی منافقانه را تجربه نکرده‌اند و نشناخته‌اند. مسلمانی منافقانه این است مثلاً کسی در عرصه سیاست سال‌ها قشنگ‌ترین و بهترین حرف‌ها را علیه اسرائیل بزند، اما در روابط پنهانش بگوید من معتقد نیستم که باید با اسرائیل درگیر شد. ولی چون جو اقتضا می‌کند، من اینگونه می‌گویم. این خیلی نامردی است.
منافق را اصلاً نمی‌توان به این سادگی شناخت. او هر حرف حقی را که بگویی، به راحتی تأیید می‌کند و پشت پرده به راحتی علیه هر حرف حقی که در ظاهر قبول کرده، عمل می‌کند. اما بسیار حساب شده. بعضی‌ها که التقاط اندیش هستند و صریحاً دیدگاه التقاطی خودشان را می‌گویند، بعضی‌ها که غرب زده هستند و صریحاً غرب‌زدگی خودشان را می‌گویند، آنها منافق نیستند، آنها همین هستند که می‌گویند و نشان می‌دهند.
منافق ویژگی‌های عجیبی دارد. مثلاً رسول خدا می‌فرماید: منافق یکی از کارهایی که خیلی برایش راحت است، گریه کردن است. المُنافِقُ یملِکُ عَینَیهِ یبکی کما یشاءُ(میزان الحکمه، ج??،حدیث?????). منافق اختیار چشمِ خودش را دارد. هر وقت بخواهد گریه می‌کند.
مردم ما هنوز منافق ندیده‌اند. سازمان مجاهدین خلق، منافق نبودند. آنها علناً با امام مخالفت می‌کردند. منافق کسی است که وقتی می‌گوید امام، اشک بریزد و در تمام مدت علیه خط امام کار کرده باشد و کار بکند. ما هنوز منافق را به صورت جدّی تجربه نکرده‌ایم.
و اما رفتار و مسلمانی منافقانه، کجا رسوا می‌شود؟ در مقابل اسلام انقلابی. وقتی اسلام انقلابی می‌خواهد با دشمن محکم درگیر شود، اسلام منافقانه می‌گوید: “بالاخره نباید در درگیری با دشمن تندروی کرد. خطر دارد ” و این محک را قرآن کریم آدرس داده است.(مائده، ?? تا ??؛ همچنین رک: تفسیر المیزان ذیل همین آیات) قرآن کریم می‌فرماید: منافق تحمّل مبارزه سخت با دشمن را ندارد، دلیلش را هم اینگونه بیان می‌فرماید: “نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ ” به زبان ساده، یعنی می‌گوید: “ببینید، من می‌خواهم آنها الکی به ما ضربه نزنند. چرا الکی هزینه کنیم؟ ”

_______________________________________________________________________________________________________*منافق ویژگی‌های عجیبی دارد. مثلاً رسول خدا می‌فرماید: منافق یکی از کارهایی که خیلی برایش راحت است، گریه کردن است. المُنافِقُ یملِکُ عَینَیهِ یبکی کما یشاءُ. منافق اختیار چشمِ خودش را دارد. هر وقت بخواهد گریه می‌کند.
منافق کسی است که وقتی می‌گوید امام، اشک بریزد و در تمام مدت علیه خط امام کار کرده باشد و کار بکند. ما هنوز منافق را به صورت جدّی تجربه نکرده‌ایم.
_______________________________________________________________________________________________________

اسلام انقلابی ضد اسلام منافقانه است، البته اولاً نمی‌توان کسی را به نفاق متّهم کرد. مگر اینکه کسی اطلاعات بالایی داشته باشد. ثانیاً تعداد قابل توجهی از منافقین، نفاق ناخودآگاه دارند. و این در مباحث انسان‌شناسی مکانیزمی دارد که چطور می‌شود که انسان نفاق خودش را به دلیل توانایی که نفس انسان در ظاهرسازی و فریب خودش دارد، باور نمی‌کند.

_______________________________________________________________________________________________________* اسلام انقلابی مقابل مسلمانی عافیت‌طلبانه نیز هست. برخی از کسانی که به کربلا آمدند و با امام حسین(ع) جنگیدند، همه چیز را قبول داشتند، بغض هم نداشتند، اما شمشیر می‌زدند، فقط تحمّل بلا نداشتند. شنیده بودند یزید با لشکرش به سمت کوفه در حرکت است.
_______________________________________________________________________________________________________

?? اسلام انقلابی مقابل اسلام عافیت‌طلبانه
———————————————–

اسلام انقلابی مقابل مسلمانی عافیت‌طلبانه نیز هست. مسلمانی عافیت‌طلبانه چیست؟ نه دنبال تظاهر است و نه منش منافقانه دارد. بلکه رفاه‌طلب است. راحتی را همه دوست دارند. عیبی هم ندارد. اما وقتی رفاه‌طلبی بر اسلام‌طلبی غلبه کند، اسلام عافیت‌طلبانه شکل می‌گیرد. کسی که می‌گوید: من تا وقتی رفاهم لطمه نخورده مسلمان هستم، این یعنی او مسلمان نیست. بر همین اساس بود که امام حسین(ع) در مسیر کربلا فرمود: إنّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا ، و الدِّینُ لَعْقٌ على ألْسِنَتِهِم ، یحُوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعایشُهُم، فإذا مُحِّصوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّیانونَ (تحف العقول، حدیث???). بلا بعضی‌ها را از مسلمانی در می‌آورد و به نامسلمانی تبدیل می‌کند. بلا بعضی‌ها را تبدیل کرد به قاتل امام حسین(ع).
برخی از کسانی که به کربلا آمدند و با امام حسین(ع) جنگیدند، فقط تحمّل بلا نداشتند. همه چیز را قبول داشتند، بغض هم نداشتند، اما شمشیر می‌زدند، آنهایی هم که شمشیر نداشتند، سنگ می‌زدند. حتی برای غربت حسین هم گریه کردند(لهوف سید بن طاووس، ص???) پس چرا با حسین(ع) جنگیدند؟ چون یک شایعه شنیده بودند که یزید دارد با لشکرش می‌آید، تا کوفه را به دلیل بیعت با امام حسین(ع)، با خاک یکسان کند. طاقت بلا نداشتند. اینها مسلمانی عافیت‌طلبانه داشتند. عافیت خوب است، اما اگر عافیت‌طلبی از اسلام‌طلبی پیشی گرفت، وضعیت دیگری پدید می‌آید.
مسلمانی عافیت‌طلبانه مقابل اسلام انقلابی است. نمونه‌اش کربلا. ما چرا از اسلام انقلابی سخن می‌گوییم؟ برای اینکه می‌خواهیم ضدّ مسلمانی عافیت‌طلبانه قد علم کنیم. مسلمانی عافیت‌طلبانه با اسلام انقلابی محک می‌خورد و خودش را رسوا می‌کند. مسلمانی عافیت‌طلبانه، ظرفیت ضدّیت با اسلام را هم می‌تواند پیدا کند.

?? اسلام انقلابی مقابل اسلام صوفی‌گرایانه
———————————————
چهارمین نوع مسلمانی که مقابل اسلام انقلابی قرار دارد، اسلام صوفی‌گرایانه است. عبارت “اسلام انقلابی ” تعبیر حضرت امام است. در منشور روحانیت امام مهمترین ثمره جنگ را استمرار اسلام انقلابی می‌داند: “… و از همه اینها مهمتر،[اینکه] استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت. “(صحیفه امام، ج??، ص???)
اسلام انقلابی مقابل مسلمانی صوفی‌مآبانه نیز هست. مسلمانی صوفی‌مآبانه هم یک نحوه تبدیل و تحریف اسلام است به آن چیزی که نفس می‌طلبد. نفس انسان به انسان می‌گوید: “ببین، من می‌خواهم لذت ببرم. من می‌خواهم کیفی داشته باشم که نفسم حال بیاید. حالا تو می‌خواهی مسلمان شوی، مسیحی شوی، یهودی شوی، کمونیست بشوی، گبر شوی، برای من فرقی نمی‌کند. من باید کیفم را بکنم. ”
ذائقه بعضی‌ها اینگونه است که وقتی اسلام را به او معرفی می‌کنند، می‌گوید: “نمی‌شود ما از این اسلام، فقط آن وجهه عارفانه، معنوی و صوفی‌مسلکانه‌اش را بگیریم. و با آن حال کنیم. ذکری بگوییم و وردی. مستی کنیم و خوش باشیم؟ نمی‌شود بی‌خیال بقیه‌اش شویم؟ ” اما نفس به خودش می‌گوید: “این‌جوری که خیلی ضایع است. بقیه اسلام را چه کار می‌کنی؟ ” آنگاه نفس چاره اندیشی می‌کند. می‌گوید: “آن قسمت اندیشناک من کجاست؟ بیا تئوریزه کن! ” آنگاه می‌آید با تئوریزه کردن، علیه بقیه ابعاد دین قیام می‌کند و دین را به یک دین حداقلی تبدیل می‌کند. و چقدر دینِ حداقلی صوفی‌مآبانه یک دینِ ضدانقلابی است. امروز برخی روشنفکرنماها اسلام صوفی مآبانه را ترویج می‌کنند. بعضی‌هایشان هم پشت ادبیات عرفانی پنهان شده‌اند و اسلام معنوی، عرفانی و حداقلی را ترویج می‌کنند. در اتاق فکرهای جنگ روانی‌شان می‌گویند ما باید روی اسلام صوفی‌مآبانه تأکید کنیم، تا عشق به مقدّسات، عشق به اسلام و معنویت جوانان ارضاء شود، و اسلام انقلابی بمیرد و نابود بشود.
از اسلام انقلابی خوشش نمی‌آید. چرا؟ می‌گوید: من به دلیل همین نفسانیتی که من را دعوت می‌کند به یک اسلام حداقلی و صوفی‌مآبانه و گرم و نرم، و یک اسلام یواشکی، من به همین دلیل از اسلام انقلابی نفرت دارم. آن وقت پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: رهبانیت امّت من در جهاد است؛ إِنَّمَا رَهْبَانِیةُ أُمَّتِی الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّه(امالی صدوق، ص??).

_______________________________________________________________________________________________________
* امروز برخی روشنفکرنماها اسلام صوفی مآبانه را ترویج می‌کنند. بعضی‌هایشان هم پشت ادبیات عرفانی پنهان شده‌اند و اسلام معنوی، عرفانی و حداقلی را ترویج می‌کنند. در اتاق فکرهای جنگ روانی‌شان می‌گویند ما باید روی اسلام صوفی‌مآبانه تأکید کنیم، تا عشق به مقدّسات، عشق به اسلام و معنویت جوانان ارضاء شود، و اسلام انقلابی بمیرد و نابود بشود.
_______________________________________________________________________________________________________

پیامبر گرامی اسلام(ص) در جای دیگری می‌فرمایند: تفریح و گشت و گذار جوان‌های امّت من در جهاد است؛ إنَّ لکلِّ اُمَّةٍ سِیاحةً ، و سِیاحةُ اُمَّتی الجِهادُ فی سبیلِ اللّه(میزان الحکمه، ج?، ح????) اما اسلام عافیت‌طلبی می‌گوید: برویم پیک نیک. پیک نیک یک انقلابی یک کار جهادی است. پیک‌نیکش جبهه است، و الان که جبهه نیست، انقلابی‌گری.
البته با نکوهش عافیت‌طلبی، تفریح را مذمت نمی‌کنیم. تفریح کردن بد نیست، اما هر کسی، وقتی برای تفریح به باغ و بستان می‌رود، با آنچه عامل تفریحش است، تفریح می‌کند. آیا جُک عامل تفریحش است یا یک بحث انقلابی؟ یک انقلابی می‌رود باغ، یک گفتگوی انقلابی می‌کند، و برای نجات بشریت از ظلم، و نجات دین از تحریف نقشه می‌کشد، و با این گفتگوی انقلابی انرژی می‌گیرد.
بنابراین وقتی اسلام انقلابی می‌گوییم، منظورمان رد کردن کدام اسلام‌هاست؟ منظورمان رد کردن این چهار اسلام است.
حضرت امام، تندترین، سخت‌ترین و سهمگین‌ترین سخنانش علیه انواع مسلمانی غیر انقلابی بود، علیه اسلام مرفهین بی‌درد بود. علیه مسلمانان عافیت‌طلبی که درد ندارند. البته اسلام صوفی‌مآبانه بی‌درد هم داریم. کسی که درد ندارد، چه فرقی می‌کند که توجیه عافیت‌طلبانه کند، یا توجیه‌های دیگر: بالاخره وقتی مصلحت نیست، می‌گوید: “از ما کاری بر نمی‌‌آید ” “هر کسی باید پایش را به اندازة گلیم خودش دراز کند “، “الان که شرایط برای اصلاح مهیا نیست، باید اصل اسلام را حفظ کنیم ” بعد هم اشاره به خودش می‌کند. “ما نباید اسلام را در معرض خطر قرار بدهیم “. یا توجیه‌های عافیت‌طلبانه می‌کند یا توجیه‌های صوفی‌مآبانه. به هر صورت، درد را باید از سینه‌اش بیرون ببرد. کسی که متظاهر است، درد اسلام در سینه‌اش نیست. کسی که منافق است، درد اسلام در سینه‌اش نیست. اما اسلام انقلابی، اسلام دردمندانه است.
در اسلام انقلابی این چهار ویژگی نیست. و کسی که مسلمان شد، اولا در معرض این چهار خطر قرار می‌گیرد. هر کسی مسلمان شد، باید مراقب این چهار خطر باشد. تولید این اسلام‌ها، توانایی نفس مکار انسان در دور زدن خوبی‌ها را نشان می‌دهد. به طوری که برای هر روحیه‌ای، اسلامی طراحی می‌کند که موید نفسانیات او باشد. اسلام انقلابی، کمک می‌کند مسلمان‌ها در مقابل عملیات فریب و مکر نفس، برای تحریف اسلام بایستند.

اسلام غیر انقلابی جذاب نیست
—————————————-

امروز گرایش جوان‌ها به اسلام از اول انقلاب و دوران دفاع مقدس بیشتر است، اما بالاخره بعد از سی سال هنوز بخشی از جوانان هستند که گرایش به اسلام در آنها نیست، و یا کم است. یکی از دلایل این عدم گرایش جوان‌ها به اسلام بعد از سی سال، و در عوض گرایش به هرزگی‌ها و برخی امور دیگر، این است که اسلامی که به آنها عرضه شده، اسلام غیرانقلابی است. اسلام غیرانقلابی جاذبه ندارد، گرم‌کننده نیست، آتش نیست که وجود انسان را شعله‌ور کند. اگر این اسلام وجود جوان را گرم و شعله‌ور نکرد، و او سعی کرد وجود خودش را با مِی گساری‌ها و هرزگی‌های دیگر پُر کند، گناهش به گردن کسانی است که اسلام انقلابی را معرفی نمی‌کردند. اسلام بدون جاذبه را معرفی می‌کردند. اسلامی که نمی‌تواند گرمابخش وجود یک جوان باشد.
اینقدر فیلم‌های اسلامی توسط متدینین ساخته شده، اما اسلام حداقلی را معرفی می‌کنند. در یکی از سخنرانی‌های بیت مقام معظم رهبری، عرض کردم: اگر دشمنانِ ما بدانند معرفی کردن اسلام غیرانقلابی چقدر به جوانان ما ضربه می‌زند، همه فیلم‌های مستهجن خودشان را جمع می‌کنند و شروع می‌کنند فیلم اسلامی ساختن، اما فقط اسلامی که از آن، امام حسین در نیاید، سیدالشهدا و کربلا و شهادت در نیاید.
فیلم‌هایی ساختند که در آن طلبه‌ای را می‌آورند، اخلاقی و معنوی حرف می‌زند و دعوت به معنویت می‌کند. آدم خوبی هم هست. اما درد دین در آن نیست. حتّی اسلامی که گاهی از اوقات درد مردم به صورت جزئی و صرفاً در حد یک مؤسسه خیریه، در آن هست، اما درد دین در آن نیست.
به تفاوت این دو دقت بفرمایید. آیا اگر کسی درد مردم را داشته باشد انقلابی است؟ بستگی دارد درد مردم را در چه اندازه‌هایی داشته باشد؟ اگر صرفاً در اندازه‌های یک مؤسسه خیریه باشد، و محدود به ناراحتی از درد چندتا یتیم و فقیر محلی خودش باشد، او انقلابی نیست. اما اگر بند کرد و گیر داد به علّت فقر همین یک دانه فقیری که در محلّه‌اش هست، یعنی با عوامل فقر مبارزه کرد و با اسرائیل جنگید، او انقلابی است. و الا آدمی که برای فقیر پول جمع می‌کند و می‌گوید این کار خوبی است، اما با اسرائیل نمی‌جنگد که علّت فقر فقراست، او راست نمی‌گوید. یتیم‌نوازی چمران قبول است، که با مسلسل مقابل صهیونیست‌ها می‌ایستد. او اگر موسسه خیریه بزند، درد مردمش قبول است. و الا کسی که اضافه مالش را در مؤسسه خیریه می‌گذارد، اما کینه اسرائیل را به دل نمی‌گیرد، آیا چگونه درد مردم دارد؟
اسلام انقلابی سرش کلاه نمی‌رود. فیلمی که دعوت به اخلاق می‌کند، باید دید چگونه دعوت به اخلاق می‌کند؟ ریشه بداخلاقی، صهیونیزم و استکبار جهانی است. اگر از این فیلم، مرگ بر آمریکا در نمی‌آید، این اخلاق بازی و صوفی‌مسلک‌بازی است. اصلاً تابه‌حال برایتان سؤال پیش آمده که چرا سهمگین‌ترین کلمات حضرت امام(ره) علیه انواع اسلام‌هاست؟!
الان اگر مسلمانی در آمریکا بخواهد مؤسسه خیریه یا مسجد بزند، کمال همکاری را با او می‌کنند. حتی در برخی از ایالت‌ها، شهرداری تا شعاع ??? متری مسجد، اجازی برپایی قمارخانه، دانسینگ و … را نمی‌دهد. چون دولت تصمیم دارد از یک مسجد، معبد، کلیسا، کنیسه، حمایت کند. آن وقت برخی انسان‌های نادان و ظاهربین هم می‌گویند: “آنها به معنویت بها می‌دهند. ” این همان اسلامی است که حضرت امام اسمش را می‌گذاشت اسلام آمریکایی. این همان اسلامی است که هدفش دور نگهداشتن مردم از اسلام انقلابی و به خاک سپردن اسلام ناب و اصیل است.
آنوقت هنر را حضرت امام چگونه تعریف می‌کرد؟ تعریف‌های امام از هنر خیلی عجیب است. می‌فرماید هنر باید ضد استکبار باشد: “هنری زیبا و پاک است که کوبندی سرمایه‌داری مُدرن و کمونیسم خون‌آشام و نابودکنندی اسلامِ رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی‌درد، و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد. ” (صحیفه امام، ج??، ص????) یعنی هنر باید ضد استکبار باشد، یعنی اصلاً هنر کار دیگری غیر از این ندارد. حضرت امام درد را از این کمتر نمی‌گفت.
می‌گوید من دردم آمده است می‌خواهم هنرمندی کنم. وقتی دردش را نگاه می‌کنی، می‌بینی در سطحی‌ترین و نازل‌ترین موضوعات مانده است. خدایا این درد است؟ دردش این شده که چهار تا خانم کنار سفره نذری حضرت ابالفضل غیبت می‌کنند. رفته یک لبنانی که در خط مقدم انقلاب جهانی اسلام است را آورده، او را از آن درد بلند جهانی پاکیزه می‌کند. او را از لب مرز ظهور و نابودی استکبار آورده، آنوقت دردش را این قرار می‌دهد که چرا این دو نفر با هم قهر هستند؟! به هر حال این هم سلیقه‌ای است دیگر. گفت: سلیقه‌اش من را کُشته.

با اسلام انقلابی می‌توان سرمست شد
——————————————-

البته اگر هم کسی امام را قبول نداشته باشد، ما عقلانی از امام دفاع می‌کنیم. ما نسبت به امام تعبد نداریم، عقلمان هم همین را می‌گوید. امام برای ما معبود نیست، معقول است. کسی فکر نکند اینها چشم بسته خودشان را به امام بسته‌اند و دیگر تکان نمی‌خورند. نخیر. عقل ما هم همین را می‌گوید. ما وقتی از امام سخن می‌گوییم، می‌خواهیم سرعت انتقال مفاهیم را افزایش دهیم. اما اگر برای کسی جا نمی‌افتد، ما خودمان عقلانی و با تحلیل از امام و اندیشه‌های او دفاع می‌کنیم. اسلام انقلابی یک اسلام لذت‌بخش و شورآفرینی است که اگر این اسلام را عرضه کرده بودیم جوان‌های ما الان عشق به اسلامشان هزاران برابر بیشتر بود. با اسلام انقلابی می‌توان پایکوبی کرد. با اسلام انقلابی می‌شود عالمی را به وجد در آورد. با اسلام انقلابی می‌توان سرمست شد. با اسلام انقلابی می‌توان خود را فراموش کرد. مردم چرا مستی می‌کنند؟ چون می‌خواهند خودشان را فراموش کنند. خدا با عبارت‌های مختلف می‌خواهد به انسان بفهماند که: “بابا! با دین این کار را بکن. با اوج عرفان، که اسلام انقلابی است خودت را فراموش کن. اصلاً دیگر خودت را در نظر نگیر. خودت را نبین. ”

______________________________________________________________________________________________________
* اسلام انقلابی یک اسلام لذت‌بخش و شورآفرینی است که اگر این اسلام را عرضه کرده بودیم جوان‌های ما الان عشق به اسلامشان هزاران برابر بیشتر بود. با اسلام انقلابی می‌توان پایکوبی کرد. با اسلام انقلابی می‌شود عالمی را به وجد در آورد. با اسلام انقلابی می‌توان سرمست شد. با اسلام انقلابی می‌توان خود را فراموش کرد.
_______________________________________________________________________________________________________

این یک مهارت است که انسان بتواند خودش را نبیند. کسب این مهارت، تمرین می‌خواهد. و اسلام انقلابی این تمرین را به آدم می‌دهد. تمرین کنید هیچ‌وقت خودتان را نبینید. آدمی که خودش را می‌بیند حسود می‌شود، بخیل می‌شود، …
جوانی که خودش را می‌بیند، وقتی جوان دیگری با ماشین آخرین مدل از مقابلش رد می‌شود، تا ماشین را می‌بیند، می‌گوید: “من کِی می‌توانم… ” بابا تو خودت را چرا نگاه می‌کنی؟ آن را نگاه کن. چه ماشین خوشگلی است. تو هر چیزی را می‌بینی، خودت را در آن می‌بینی. اصلاً خودت را نگاه نکن. وقتی که خودت را نگاه می‌کنی عصبانی می‌شوی، افسرده می‌شوی، حسود می‌شوی. تمرین کنید هیچ وقت خودتان را نگاه نکنید. در معنویات هم خودتان را نگاه نکنید. می‌گوید: “خدا من را می‌پذیرد؟ ” بابا! چرا دوباره یاد خودت افتادی؟ خودت را نگاه نکن! خدا را نگاه کن! ببین چقدر قشنگ است. دیگر به بقیه‌اش چه کار داری؟
اگر خودتان را نگاه نکنید از تمامی رذائل راحت می‌شوید و این یک مهارت و تکنیک است. تمرین می‌خواهد. پدر و مادرها در تربیت فرزند، خودشان را نگاه نکنند، بچه‌ها در روابط‌شان با پدر و مادر، خودشان را نگاه نکنند، زن و شوهر در روابط‌شان با همدیگر خودشان را نگاه نکنند. یک لحظه تصور کن ببین چه اتفاقی می‌افتد؟ خودت را نگاه نکنی یعنی مدام باید ببینی او چه می‌خواهد؟ یعنی او را نگاه می‌کنی خودت را نگاه نمی‌کنی. تا می‌گویی من ناراحت شدم، یعنی خودت را نگاه کردی که ناراحت شدی. اما اگر برای او ناراحت شده باشی، این خیلی قشنگ است. و مراقب باشیم خودمان را هم فریب ندهیم.
اسلام انقلابی موجب می‌شود آدم خودش را نگاه نکند. و این مانند شراب مست‌کننده است، چون شراب هم لذّتش به این است که آدم لحظات خودش را نگاه نمی‌کند. اینکه آدم خودش را نگاه نکند، خیلی سرمست کننده است.

انقلابی خودش را نمی‌بیند
——————————
من معتقدم ابالفضل العباس می‌دانست وقتی کنار نهر علقمه می‌رود، نه تنها برنمی‌گردد، بلکه دست‌هایش را هم می‌دهد. می‌دانست باب الحوائج می‌شود، می‌دانست حسین بالای سر او می‌فرماید: “فدایت بشوم برادرم، الْآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی ” همة اینها را می‌دانست، مقام معنوی خودش را هم خبر داشت. اما نگاه نمی‌کرد. خودش نبود. خودش را نمی‌دید.
حضرت زهرای مرضیه(س) خودش را نگاه نکرد. فقط علی را نگاه می‌کرد. کافی بود از علی یک کمی با مماشات دفاع کند. خودش را کمی از علی کنار بکشد، … اما فاطمه برای علی پرپر زد، جیغ کشید، شیون زد، ضجّه زد. بلند شد صدا زد: فضه علی را کجا بردند؟ اصلاً کسی را غیر از علی نمی‌بیند، کسی را غیر از علی نمی‌خواهد ببیند. عشق اینجا دیده می‌شود، خودش را نمی‌بیند. در میان نامحرمان کمربند علی را گرفت…
می‌خواستند بی‌احترامی‌هایشان را ماست‌مالی کنند. با احترام به قصد عیادت آمدند. گفتند: بانوی جهان اسلام است. می‌خواهیم از او عیادت کنیم. فرمود: به خدا قسم دیگر نمی‌خواهم اینها را ببینم. می‌دانستند فاطمه خودش نیست. می‌دانستند علّت وجودش علی است. علّت موافقتش و مخالفتش علی است. سر راه علی را گرفتند، گفتند می‌خواهیم به عیادت فاطمه برویم، خانم اجازه نمی‌دهد.
علی به خانه آمد. با چه دلی، درخواست آنها را به خانم گفت. باز صدا زد: علی جان به خدا قسم نمی‌خواهم اینها وارد خانه تو شوند. آقا فرمود: فاطمه من، دوست ندارم کسی من را شفیع قرار می‌دهد، دست رد به سینه‌اش بزنم. یعنی: فاطمه، نرخ علی را نشکن.
فاطمه که خودش نیست. تا حرف دل علی را شنید، گفت “من کنیز تو هستم. ” یعنی از کنیز که آدم اجازه نمی‌گیرد. “خانه هم خانه توست ” اصلاً چرا از من اجازه می‌گیری؟ فدایت بشوم، من برای تو می‌میرم، اصلاً فاطمه خودش را نگاه نمی‌کند.
“الا لعنة الله علی القوم الظالمین “



کلمات کلیدی :

حجاب

 آیا امام با حجاب اجباری موافق بودند؟
این روزها یکی از بحث هایی که بسیار مطرح می شود این است که حجاب در کشور ما نباید اجبار می شد و بعضی هم می گویند امام (ره) با اجبار حجاب مخالف بودند . این مقاله دلیل اجباری شدن حجاب را از دیدگاه بنیانگذار انقلاب بیان می کند:

ممکن است تعرض به زن ها در خیابان و کوچه و بازار، از ناحیه منحرفین و مخالفین انقلاب باشد. از این جهت، کسى حق تعرض ندارد و اینگونه دخالت ها براى مسلمان ها حرام است، و باید پلیس و کمیته‏ها از اینگونه جریانات جلوگیرى کنند.

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ، اجبار حجاب بانوان در اداره ها و سطح کشور را از اولویت های برنامه های فرهنگی نظام قرار دادند و ذره ای در این امر نرمش از خود نشان ندادند، چرا که بی حجابی و بی بندوباری را به حق ترفند استعمار برای تخدیر و به نابودی کشیدن نسل کشورها می دانستند.

بنابر این از همان روزهای اوّل انقلاب به مسئولان دولت وقت، برای جلوگیری از بی حجابی نهیب زدند: «الآن وزارتخانه‏ها- این را مى‏گویم که به دولت برسد، آنطورى که براى من نقل مى‏کنند- باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامى نباید در آن معصیت بشود. در وزارتخانه‏هاى اسلامى نباید زن هاى (بى حجاب) بیایند، زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعى ندارد بروند اما کار بکنند، لکن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.» صحیفه نور ج‏6 329

ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد که زن به عنوان یک شى ء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .

امام خمینی (ره) چادر را حجاب برتر می دانستند و در خاطره یکی از همراهان امام راحل در «نوفل لوشاتو » می‌خوانیم: «در مورد حجاب هم وقتی از فرانسه آمدم، هنوز با مانتو و شلوار و مقنعه بودم. یک بار در مهران، پایم صدمه دید و من با عصا و با همان مانتو و شلوار خدمت امام رفتم تا گزارش بدهم. امام فرمودند: اگر چادر ندارید، بگویم احمد برایتان بخرد. عرض کردم: نه حاج آقا! چون به کوه می‌رفتم و اسلحه روی دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم و گاهی هم باید سه‌پایه تیربار را روی دوش می‌گرفتم، چادر سرکردن برایم دشوار بود. فرمودند: چادر برای زن بهتر است. من از آن روز چادر سر کردم.»

حضرت امام(ره) راحل اگر چه چادر را حجاب کاملی می دانستند ولی پوشش های مشابه چادر ـ مانند مانتو گشاد ـ که موجب مفسده نمی شود را نیز کافی می دانستند و قائل بودند که اگر قرار باشد پوشش بانوان همراه با مفسده و خلاف اخلاق باشد باید از آن در جامعه جلوگیری شود همانطور که در پاریس در پاسخ خبرنگاران و بانوان محجبه ای که درباره میزان حجاب در ایران از ایشان سؤال کردند؛ فرمودند: «آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست که چادر باشد. بلکه زن مى‏تواند هر لباسى را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند. ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد که زن به عنوان یک شى ء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .»صحیفه نور ج‏5 294

«حجاب ایران، حجاب اسلام ، همین مقدارهاست. اسلام اینجا و آنجا ندارد. لکن یک جهات خارجى گاهى در کار هست. به طورى که یک مفسده‏اى باشد، یک اختلاف اخلاقى بشود، یک- عرض مى‏کنم- چیزهایى باشد، البته آن وقت باید جلوگیرى بشود ؛اما اگر نباشد اینطور، و ساده باشد و مثل سایرین با سادگى باشد، نه بى چادر(بامانتو) مانع ندارد.» صحیفه نور ج‏3 499

به فرموده مقام معظم رهبری ، حضرت امام (ره) تنها بانی بازگرداندن حجاب پس از کشف حجاب به ایران بودند چنانچه ایشان فرمودند: «امام (ره) آن مرد شجاع و بی نظیری بود که مسئله حجاب را به این مملکت برگرداند. هیچ کس دیگری غیر از امام نمی‌توانست این کار را بکند اینهم یکی از اختصاصات امام. اگر غیر از امام هر کس دیگر بود از همین آقایان، بزرگان، عرض میکنم که مقدسین علماء، چه وچه و چه، هیچکس جرأت نمی‌کرد که بگوید مردم باحجاب بیایند بیرون، امام همان ماه های اوّل پیروزی انقلاب گفتند باید مردم با حجاب بیایند.» (سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه ـ 14/12/76 )

به فرموده مقام معظم رهبری ، حضرت امام (ره) تنها بانی بازگرداندن حجاب پس از کشف حجاب به ایران بودند

البته ایشان نیروهای انتظامی را برای برخورد با مظاهر بی حجابی ارجح می دانستند و در مقطعی که عده ای نفوذی و یا ناآگاه به بهانه مبارزه با بی حجابی و بد حجابی در معابر عمومی به ضرب وشتم زنان و دخترکان اینچنینی پرداخته بودند در پیامی چنین تصریح کردند:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

ممکن است تعرض به زنها در خیابان و کوچه و بازار، از ناحیه منحرفین و مخالفین انقلاب باشد. از این جهت، کسى حق تعرض ندارد و اینگونه دخالت ها براى مسلمان ها حرام است، و باید پلیس و کمیته‏ها از اینگونه جریانات جلوگیرى کنند.

روح اللَّه الموسوى الخمینى صحیفه نور، ج‏12، ص: 502

امام(ره) راحل کشف حجاب و ایجاد اقلیتی از زنان و دخترکان خیابان گرد را از بزرگترین خیانت های رژیم طاغوت می دانستند و آنرا از جنایات بزرگ رضا شاه می خواندند که باید در نظام اسلامی با آن مقابله شود و می فرمود: «آن شقىّ جنایتکار( رضا قُلدر) دست به یک جنایت زد و آن جنایت کشف حجاب بود و به جاى اینکه نیمى از جمعیت ایران را فعال کند آن نیم دیگرى هم که نیمه مردان بود به‏طور بسیار زیادى از فعالیت انداختند و این عروسک هایى که درست کردند و در همه ادارات جا دادند و در همه خیابان ها راه انداختند، آنهایى که در ادارات بودند، سایر افرادى که در ادارات بودند را هم از کارهاى خودشان بازداشتند و آنهایى که در خیابانها رها بودند، جوان هاى ما را به فساد کشاندند و فعالیت جوان هاى ما را از دست آنها گرفتند.» صحیفه نور ج‏17 59

 

و در یک کلام، حضرت امام (ره)برای حفظ ارزش بانوان و به بازی گرفته نشدن شخصیت آنان در جامعه بر حجاب تأکید می کردند.و می فرمودند: «و البته باید توجه داشته باشید که حجابى که اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزش هاى شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه براى زن و چه براى مرد- براى این است که، آن ارزش هاى واقعى که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‏هاى شیطانى یا دست هاى فاسد استعمار و عمال استعمار پایمال مى‏شدند اینها، این ارزشها زنده بشود.»

 

منبع : جهان

گروه خانواده و زندگی تبیان - تهیه :داودی

 

هشدار حسینیان به دولت در خصوص گسترش بدحجابی در کشور

رئیس فراکسیون انقلاب مجلس با اشاره به گسترش بدحجابی در کشور گفت: به دولت هشدار می‌دهم که عزت و ذلت دست خدا است و نباید به بهانه بدبینی قشری از مردم اجازه دهیم که یکی از اصول ارزشی ما
زیر سؤال رود و میلیون‌ها جوان را دچار ناامنی اجتماعی کنیم.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان نماینده مردم تهران و رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی که امروز سه‌شنبه با عنوان اولین ناطق میان دستور
در صحن علنی مجلس سخن می‌گفت، ضمن تسلیت ایام فاطمیه (س)، اظهار داشت: پس
از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مسئله حجاب یکی از موضوعات مهمی بوده است که
هر چند گاهی طرح و سپس بی نتیجه مطلوب به دست فراموشی سپرده شده است.

وی افزود: گاه به بهانه‌ی اینکه باید کار اساسی و فرهنگی صورت گیرد و گاه به بهانه همکاری‌ نکردن یکی از قوا و گاه به بهانه اینکه قشری از جامعه نسبت به دولت بدبین خواهد شد کار را ابتر
گذاشتند.

حسینیان ادامه داد: همه اینها نشانه آن است که مسئولان حکومتی به یک ضرورت و یک استراتژی و یک راهبرد نرسیدند؛ اگر ما اعتقاد داشته باشیم که انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است هر کجا یکی از
نمادهای فرهنگی به چالش کشیده می‌شود، باید از خود عکس‌العمل نشان دهیم.
بیاید از گذر زمان و نقش حجاب و بی‌حجابی در تاریخ معاصر درس بگیریم.

نماینده تهران گفت: وزیر دربار رژیم شاه در سال 1355به دانشگاه شیراز رفت و از بین 3 هزار دانشجوی گرد آمده، 20 یا 30 نفر آنها را با حجاب دید او از این واقعه به عنوان زنگ خطری یاد کرد که
وحشت خود را به شاه گزارش کرد. شاه از این گزارش به شدت عصبانی شد، شاه در
خرداد 56 از جنوب شهر تهران بازدید کرد وقتی چشم شاه به هزاران زن چادری
افتاد بی اختیار روحانیون را مورد فحاشی قرار داد. گرایش زنان به حجاب
اسلامی پس از 1350 از دیدگاه گزارشگران خارجی مخفی نمانده است و آن را نماد
پیوند فرهنگی با اسلام و رویگردانی از رژیم پهلوی تفسیر کردند. در گزارشات
ساواک در اواخر سال 1355 و 56 تهیه شده است گرایش خانم‌ها به چادر و مقنعه
را علامت رشد اسلام و خطری برای رژیم شاه ارزیابی کردند به همین جهت شاه
به شورای هماهنگی امور اجتماعی وابسته به نخست وزیری دستور داد تا چاره‌ای
بیندیشند. این شورا با برگزاری چندین جلسه طرحی را فراهم کرد که البته موفق
به اجرای آن نشد.

حسینیان در بخش دیگری از سخنان خود به بیان سخنی از فرانسوانون اندیشمند و نویسنده انقلاب الجزایر پرداخت و اظهار داشت: وی که در مورد انقلاب الجزایر چندین کتاب نوشته است، می‌نویسد که
استعمار گران هر گاه می‌خواهند بر ملتی پیروز شوند اول فرهنگ آنها را تغییر
می‌دهند وقتی ملت تغییر فرهنگ داد از استعمار گران احساس بیگانگی نخواهند
کرد و هویت ملی خود را از دست خواهند داد و آن وقت سیطره بر آنها راهی آسان
است و می‌نویسد اولین اقدام تغییر فرهنگ الجزایر توسط استعمار فرانسه بی
حجاب کردن زنان مسلمان بود و هر چه بدن زن الجزایری بیشتر عریان می‌شد
چنگال استعمار گر بیشتر به حلقوم الجزایر فرو می‌رفت. امروز حجاب در غرب به
عنوان نماد تمدن اسلامی، فرهنگ غرب را به چالش کشیده است و به همین جهت
دولتمردان غربی از حجاب زن مسلمان به وحشت افتاده‌اند. بنابراین آیا نباید
از این عبرت‌ها پند بیاموزیم و ما هم مانند گذشتگان احساس خطر کنیم؟ آیا
نباید ملت و نظام ایران اسلامی پشتوانه این نماد چالش برانگیز در غرب باشد؟
اما چگونه و از کجا آغاز کنیم؟

وی با بیان اینکه قبل از اقدامی باید علت بد حجابی را در ایران جستجو کنیم، افزود: علت اساسی بد حجابی در کشور ما، فرهنگی است هر چند گزارش وزارت اطلاعات از عبور روزانه چند زن بد حجاب در
قم و تلاش رسانه‌های غربی و ترویج بدحجابی و به تمسخر کشیدن حجاب توسط
رسانه‌های ماهواره‌ای و ضد انقلاب و بدتر شدن وضعیت حجاب بعد از فتنه سال
88 ما را از عوامل سیاسی نباید غافل کند.

به گفته رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس اگر عامل اصلی بدحجابی را فرهنگی بدانیم، باید کار فرهنگی را اصل قرار دهیم و این مهم را در اولین نگاه متوجه حوزه‌های علمیه، مراجع، روحانیون،
طلاب، مجامع روحانی و وعاظ می‌دانیم. مدرسین حوزه باید بدانند با اخطار کار
به نتیجه نمی‌رسد باید در حوزه یک نهضت ایجاد شود باید دهها پژوهش و صدها
کتاب و مقاله در رابطه با حجاب منتشر شود، باید راههای زیبا جلوه کردن حجاب
برای دختران را طرح کرد.

وی اضافه کرد: باید مسئله حجاب یکی از مسائل مهم تبلیغات ماه رمضان و محرم و وجهه همت اعزام‌های طلاب باشد،‌باید صدها گروه طلبه را برای تبلیغ و توضیح حجاب راهی مدارس و دانشگاه‌ها کرد
اصلا اگر مسئله حجاب برای حوزه‌ها اهمیت دارد، باید یک تشکیلات و نهاد در
حوزه تاسیس کرد اگر مسئله حجاب به عنوان نماد فرهنگ اسلامی برای نظام
اسلامی مهم است، باید آموزش و پرورش بخشی از کتاب‌های درسی خود را برای
تشریح حجاب و ضررهای اجتماعی بی حجابی و متلاشی شدن کانون خانواده در غرب
به علت بی حجابی تخصیص داد.

حسینیان افزود: صدا و سیما نقش بزرگی در تعظیم حجاب و تمدید بی حجابی می‌تواند داشته باشد. ساخت ده‌ها فیلم در ارزش‌گذاری حجاب در دستور کار صدا و سیما باید قرار گیرد، باید ده‌ها
میزگرد برای حجاب از سوی صدا و سیما ترتیب داده شود و باید نقش حجاب را در
حفظ کانون خانواده و نقش اجتماعی و اخلاقی و روانی این موضوع باید مورد بحث
قرار گیرد آیا مجلس شورای اسلامی خصوصا کمیسیون فرهنگی نباید برای حفظ و
ترویج این نماد دینی طراحی و مهندسی کند و طرحی جامع و قانونی با حضور
کارشناسان طراحی به مجلس ارائه دهد.

وی با طرح سؤالاتی عنوان کرد: آیا دولت و نهادهای حکومتی نباید از خود شروع کنند و سازمان‌های خود را تجلی‌گاه ارزش‌ها و نماد زن مسلمان قرار دهند؟ نکته بسیار مهم این است که ما در
اجرای قوانین دینی و ساختن مدینه اسلام از هیچ چیز نباید بترسیم شما نگاه
کنید به غرب شعار حقوق بشر غربی‌ها گوش عالمیان را کر کرده است، اما رسماً
با این نماد برخورد می‌کنند دختران محجبه را از ورود به مدارس و دانشگاه‌ها
و برخی مراکز عمومی باز می‌دارند، پارلمان‌های این کشورها رسماً حجاب
اسلامی را ممنوع می‌کنند و استدلال می‌کنند که حجاب یک نماد اسلامی است و
با اصول لیبرالیست سازگاری ندارد.

رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس در خاتمه متذکر شد: چرا ما نباید روی اصول خدایی خود بی اعتنا به همه جهان مادی بایستیم و از اصول الهی خود خجالت نکشیم به دولت نیز هشدار می‌دهم که
عزت و ذلت دست خدا است و نباید به بهانه بدبینی قشری از مردم اجازه دهیم که
یکی از اصول ارزشی ما زیر سئوال برده شود و میلیون‌ها جوان را دچار ناامنی
اجتماعی کنیم و دشمن را به کوشیدن نظام از درون امیدوار سازیم. دولت باید
بداند که نباید به دنبال عزت نزد عده‌ای باشد ولی رضایت مؤمنان را نادیده
بگیرد.



کلمات کلیدی :

گزیده سخنان امام خمینی ره خصوص ولایت فقیه

13881115-rahbar2-s.jpg

گزیده سخنان امام خمینی ره خصوص ولایت فقیه

* چشم هایتان را باز کنید! اهل خبره چشمشان را باز کنند. کسانی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند بر خلاف این چیزی که ملت آنها را تعیین کرده است عمل می کنند، وکالت ندارند در این امر.....( صحیفه امام، ج 10، ص: 222)

* من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی، و نترسند از ولایت فقیه. ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به کسی صدمه وارد نمی کند؛ دیکتاتوری به وجود نمی آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی دهد، کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگری بر خلاف مسیر ملت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل می کند، جلوگیری می کند. (صحیفه امام، ج 10، ص: 58)

* نگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه می شود! این معنایش تکذیب ائمه است؛ تکذیب اسلام است و شما مْن حَیثُ لَا یشْعُر [از آن جهت که نمی دانید و نمی فهمید] این حرف را می زنید. بیایید دنبال ملت که همه با هم به جمهوری اسلامی رأی داده اند و در مقابل آنها یک عده، یک عده بسیار معدود، یک از صد، یک و نیم از صد، با اینکه همه قوای خودشان را جمع کردند رأی خلاف دادند. شما تبعیت بکنید از اکثریت قریب به اتفاق ملت، تبعیت بکنید از اسلام، تبعیت بکنید از قرآن کریم، تبعیت بکنید از پیغمبر اسلام، مخالفت نکنید این قدر.( صحیفه امام ج 10 ص : 59)

emam2.jpg

* به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است؛ نمی فهمند فقیه چه است؛ نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه می دانند، نه ولایت فقیه را. اینها اسلام را فاجعه می دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه، تَبَع [دنباله] اسلام است.( صحیفه امام ج 10 ص : 221)

* گر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می شود، کذا می شود! مگر امیر المؤمنین که ولی امور مردم بود- دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر که ولایت داشت دیکتاتور بود؟ مگر بگویند ولایت برای پیغمبر هم نیست؛ پیغمبر هم مثل سایر مردم! و از اینها بعید نیست این را بگویند. لکن جرأت نمی کنند بگویند. دیکتاتوری کدام است؟ در اسلام همچو چیزی مطرح نیست. اسلام دیکتاتور را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. چه طور دیکتاتوری می گویید می کند اسلام، و این حرفها را می زنید؟ اگر می دانید و می گویید، چرا باید در مخالف مسیر ملت سیر بکنید و این مسائل را بگویید؟ اگر نمی دانید، چرا انسان ندانسته یک حرفی را بزند؟ (صحیفه امام ج 10 ص : 412)

13881115-rahbar7-s.jpg

 

 



کلمات کلیدی :
   1   2   3   4   5   >>   >