سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

آنقدر درمی زنم این خانه را...

باشدقبول؛ اما ببین هنوزهم ایستاده ام! آری پشت این در ایستاده ام ومی مانم ؛تا همیشه می مانم،آخر من فقط تو رامی خواهم! حتی اگر لایق نباشم آنقدر درمی زنم ودرمی زنم این خانه را ...

خانه ی دوست !چه سری دارد این خانه!کاش راز قفل درب این خانه رامی دانستم وای کاش تو را فهمیده بودم تاخودم رافراموش وفقط تورا شهود می کردم، که تومشهودی وتو، کاش روزی بیاید تا پیش توبیایم و آنگاه فقط توباشی وتو باشی وتو ...



کلمات کلیدی : دل نوشته

سنت گرایی مذموم

  آزاد کردن عقل                                                                                                                                                   مسئله آزاد کردن عقل است از حکومت تلقینات محیط و عرف و عادت و به اصطلاح امروز از نفوذ سنت ها و عادت هاى اجتماعى و به تعبیر عرب هاى امروز از ایحاءات اجتماع (وحی هاى اجتماعى). حضرت این‏ جور مى ‏فرماید:یا هِشامُ ثُمَّ ذَمَّ الَّذینَ لایَعْقِلونَ فَقالَ: وَ اذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما انْزَلَ اللَّهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما الْفَیْنا عَلَیْهِ ابائَنا اوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلونَ شَیْئاً وَ لایَهْتَدونَ قرآن اساسش بر مذمّت کسانى است که اسیر تقلید و پیروى از آباء و گذشتگان هستند و تعقل و فکر نمى ‏کنند تا خودشان را از این اسارت آزاد بکنند.هدف قرآن از این مذمّت چیست؟ هدف قرآن تربیت است؛ یعنى در واقع مى‏ خواهد افراد را بیدار کند که مقیاس و معیار باید تشخیص و عقل و فکر باشد نه صرف اینکه پدران ما چنین کردند ما هم چنین مى‏ کنیم هیچ پیغمبرى مردم را دعوت نکرد الّا اینکه‏ مواجه شد با همین حرف که: انّا وَجَدْنا ابائَنا عَلى‏ امَّةٍ وَ انّا عَلى‏ اثارِهِمْ مُقْتَدونَ ، که تو چرا مى ‏خواهى ما را از سنت هاى گذشته پدرانمان منصرف بکنى؟ یک اشکال عمومى در میان همه اقوام بوده و همه پیغمبران دچار آن بوده‏ اند و آن مصیبت تقلید از آباء و اجداد و گذشتگان و به قول امروزی ها سنت گرایى بوده است، و پیغمبران برعکس، عقل مردم را بیدار مى ‏کردند و مى ‏گفتند فکر کنید، حالا پدرانتان هرطور بودند: اوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلونَ شَیْئاً وَ لایَهْتَدونَ آیا اگر پدرانتان عقلشان به جایى نمى‏ رسید و چیزى نمى‏ فهمیدند، باز هم شما باید از آنها پیروى بکنید؟!
امام صادق و مرد سنت گرا
داستان معروفى است که حضرت صادق تشریف بردند به منزل یکى از دوستانشان یا یکى از شیعیانشان که خانه بسیار کوچک و محقرى داشت. گویا او آدمى بوده که حضرت مى‏ دانسته‏اند وضعش اقتضا مى‏ کند که خانه بهترى داشته باشد. حضرت فرمودند: تو چرا در این خانه زندگى مى ‏کنى؟ مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ سَعَةُ دارِهِ. گفت: یا ابنَ رسولِ اللَّه! این خانه پدرى و آباء و اجدادى من است و دلم نمى‏ خواهد از اینجا بروم. چون پدر و جدّم اینجا بوده ‏اند، نمی خواهم از اینجا بروم. حضرت فرمودند:گیرم پدرت شعور نداشت، آیا تو هم باید اسیر بى‏ شعورى پدرت باشى؟! برو براى خودت یک خانه خوب تهیه کن.اینها واقعاً نکات عجیبى است. انسان از جنبه تربیتى توجه نمى ‏کند که قرآن این ها را که مى ‏گوید براى چه مى‏گوید؟ مى‏ خواهد امت را این گونه بسازد.

منبع :تعلیم وتربیت در اسلام نوشته علامه شهید مطهری



کلمات کلیدی : عقل

معرفت امام

زراره می‏ گوید: از امام صادق شنیدم که فرمود: قائم ما پیش از قیام خود، غیبتی طولانی خواهد داشت. عرض کردم: چرا؟ فرمود: اگر ظاهر باشد او را می‏ کشند؛ سپس فرمود: ای زراره! اوست که انتظارش را می‏ کشند و مردم در ولادتش شک می‏ کنند؛ برخی می‏ گویند پدرش از دنیا رفته و فرزندی از خود به جای نگذارده است؛ بعضی گویند در شکم مادرش است؛ گروهی گویند غائب است؛ دسته ‏ای گویند به دنیا نیامده و عده ‏ای دیگر گویند دو سال قبل از وفات پدرش به دنیا آمد! همان، موعود منتظر است؛ ولی خدای والا می‏ خواهد تا شیعیان را بیازماید و در این آزمایش دشوار، باطل‏ گرایان دچار تردید می‏ شوند.
زراره که گویا از چنین فضای پر شبهه‏ ای هراسناک گردید، و به فکر چاره افتاده گوید: به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایتان شوم! اگر من در آن زمان بودم چه کنم؟ آن حضرت فرمود: اگر آن زمان را ادراک کردی، پیوسته دل به این دعا مشغول دار: اللّهمّ! عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک. اللّهمّ! عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک. اللّهمّ! عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی
در ضرورت وجود حجّت خدا در هر زمانی، روایات فراوانی هست؛ مانند: لو بقیت الأرض بغیر إمام، لساخت، لو خلت الأرض ساعة واحدة من حجة الله، لساخت بأهلها، لایخلوا الأرض منهم؛ ولو خلت، إذاً لساخت بأهلها. آن دسته از روایات به کمک این قسمت از زیارت جامعه دانسته می‏ شود که وبکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض. آری برایند روایت فوق آن است که ذات اقدس الهی با ولایت که عمود نظام هستی است، آسمان‏ها و زمین را حفظ می‏ کند.روایاتی نظیر لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت همانند آیه کریمه (لَو کانَ فیهِما ءالِهَة اِلاَّاللهُ لَفَسَدَتا) دربردارنده استدلال کلامی ‏اند. این روایات تنها ادعای برکات معنوی را دربر ندارند بلکه بر این ادّعا برهان می‏ آورند که خدای سبحان در حفظ نظام هستی ائمه(علیهم‌السلام) را وسیله قرار داده است. همان‏ طوری که بدن با روح زنده است و از او مدد می یابدنظام کیهانی اجرام سرد، مواد بی‏ روح، عناصر مرده نیستند بلکه مجموعاً یک حقیقت زنده ‏اند که حیات آن وامدار ولایت انسان کامل معصوم است.

امام مهدی (عج) موجود موعود - صفحه 80نوشته آیت الله جوادی

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم /به دریا بنگرم دریا ته وینم/به هر جا بنگرم کوه و در و دشت/نشان روی زیبای ته وینم/نوینه خرمی هرگز دل مو/مگر آن دم که رخسار ته وینم/اگر جسمم بسوزی سوته خواهم/اگر چشمم بدوزی دوته خواهم/اگر باغم بری تا گل بچینم/گلی هم رنگ و هم بوی ته خواهم/نمی دانم که سرگردان چرایم/گهی نالان گهی گریان چرایم/همه دردی بدوران یافت درمان/ندانم مو که بی درمان چرایم/خوش آن ساعت که دیدار ته وینم/کمند عنبرین تار ته وینم



کلمات کلیدی : امام شناسی

بی قراران پرواز

قال الصادق علیه السلام :لویعلم الناس مافی فضل معرفه الله...مامدوااعینهم الی ما متع به الاعداءمن زهره الحیات الدنیا ونعمتها وکانت دنیاهم عندهم اقل من ما یطوونه بارجلهم ولتنعموابمعرفه الله وتلذذوابها تلذذمن لم یزل فی روضات الجنات مع اولیاءالله ان معرفه الله انس من کل وحشه وصاحب من کل وحده ونور من کل ظلمه وقوه من کل ضعف وشفاءمن کل سقم

اگرمردم به درستی می دانستند که درمعرفت ذات اقدس حق چه فضیلت ها نهفته است ،دیگر به آنچه که دشمنان خدا از زرق وبرق زندگی این دنیا بهره مند هستند ،چشم نمی دوختندودنیای آنها نزداینان ،ازخاکی که برآنقدم می نهند،بی ارزش تربود.این افراد بامعرفت خدامتنعم می گشتندوازآن لذت می بردند؛لذت کسی که پیوسته در بوستان های بهشتی با اولیای خدابه سر می برد.هان، بدان وآگاه باش که معرفت خدامایه انس ازهروحشتی ،رفیق ودوست انسان درهرتنهایی ،نوروروشنایی در هرظلمت وتاریکی ونیروی انسان در هرضعف وناتوانی وشفای هردردی است.

درادامه فرمودند:قدکان قبلکم قوم یقتلون ویحرقون وینشرون بالمناشیر وتضیق علیهم الارض برحبهافما یردهم عماهم علیه شی مماهم فیه من غیر تره وتروا من فعل ذلک بهم ولااذی ممانقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید فسیلوا ربکم درجاتهم واصبروا علی نوایب دهرکم تدرکوا سعیهم

پیش ازشما قومی بودند که باشکنجه وآزار به قتل می رسیدند وسوزانیده می شدند وبدن های آنها با اره قطعه قطعه می شدوزمین با همه ی فراخی برآنها تنگ بود؛ولی همه این ها باعث نمی شدکه آنها از آن راهی که در پیش گرفته بودند، باز ایستندواین شکنجه هاوآزارها نه به خاطرانتقام یا کینه ای که بین آنها باشدیا آزارواذیتی که از آنها دیده باشند، برآنها وارد می شد؛بلکه تنهاجرم وگناه آنها، عشق وایمان به خداوندعزیزوحمیدبود.بنابراین، شما از خدا بخواهید که آن درجات را روزی شما گرداندتابتوانید در مقابل سختی ها ومصایب، صابرواستوار باشید تا به مرتبه والای شهادت که آنها برخوردار شدند دست یابید.

فروع کافی :ج8 ص 248



کلمات کلیدی : عرفان

پیمبر عشق و دین عشق و خدا عشق زفـوق عـرش تا تحت الثَّـریَْ عشـق

امام صادق علیه السلام :حُبُّ اللهِ اِذَْا اَضاءَ عَلی سِرِّ عبدٍ اَخْلَْاهُ عَنْ کلِّ شاغلٍ و کُلِّ ذِکرٍ سِوَی اللهِ     عشق خدا، آن‌گاه که به درون انسانی پرتو افکند، آن را از هر چیزی فارغ و از هر یادی جز یاد او تهی می‌سازدعشق، عاشق را از همه چیز، جز معشوقش، بازمی‌دارد و مغفول می‌گرداند؛ به همین جهت، عاشق حقیقی همواره نسبت به محبوب خویش حالت حضور دارد.

حافظ:

حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهوی دَعِ الدُنیا وَ اَهْمِلَها
امام خمینی ره:
چون به عشق آمدم از حوزه‌ی عرفان، دیدم آنچه خواندیم و نوشتیم همه باطل بود
یعنی من  علم و معرفت در عرفان نظری را تجربه کردم، اما آن‌گاه که به حوزه‌ی عشق آمدم، دریافتم که کمال معرفت و معرفت کامل فقط در معرفت عاشقانه نهفته.
منبع :مبانی صدرا نوشته ی علی اکبررشاد 



کلمات کلیدی : عرفان

بهار می آید...

قرآن کریم در مواردی از زمین و تحولات آینده آن سخن گفته است و مسئله حیات مجدد زمین پس از مرگش از همین سخنان نورانی است: اِعلَموا اَنَّ اللهَ یُحی الارضَ بَعدَ مَوتِها
ظاهر این گونه آیات، گویای شکوفایی طبیعت در بهار، پس از سپری شدن فصول پاییز و زمستان است و این حیات مجدد و رویش دوباره طبیعت سبب شده است تا در مقام مواعظ اخلاقی به مؤمنان سفارش کنند که بهار را به مثابه هشدار یادآوری قیامت بدانند: إذا رأیتم الربیع فاذکروا النشور.افزون بر آن، روایاتی نیز هست که حیات مجدد زمین پس از مرگ را بر ظهور مقدس ولی عصر(عج) تطبیق می ‏کند و آیه را بیانگر عدالتی می‏ داند که به دست آخرین حجت الهی(عج) حاکم می‏ شود و زمین ستم‏ زده را از عدل و داد آکنده می ‏کند و آن را زندگی دوباره می‏ بخشد.
بر این اساس، هستی در ورای نمود ظاهری خویش حقیقتی نهفته دارد که مرگ و زندگی در آن به گونه ‏ای دیگر مطرح می‏ شود و زمستان و بهار دیگری را محقق می‏ سازد در یک سطح از معنای ظاهری‏ ای سخن می‏ گوید که در آن زمین و طبیعت متفاوت و فصول مختلف دارد و در سطحی عمیق ‏تر از حقیقتی معنوی، باطنی و ملکوتی سخن به میان می‏ آورد که همان «زمینه زندگانی» در آفرینش آدمی است
اگر لفظ «زمین» در آیه یاد شده به معنای زمینه باشد، ظهور امام عصر(عج) از مصادیق بارز آن خواهد بود و نیازمند توضیح و تبیین نیز نیست؛ اما چنانچه از آن لفظ، معنای ظاهری آن مراد باشد و آیه را تنها ناظر به طبیعت و حیات و مرگ زمین طبیعی بدانیم، تطبیق آیه بر ظهور حضرت ولی عصر(عج) به عنوان یکی از اهم موارد تطبیقی آن، نیازمند تبیین و توضیح است: بی‏ شک، انسان دو گونه مرگ و زندگی دارد: ظاهری و طبیعی؛ باطنی و حقیقی . زندگی و مرگ ظاهری او از محدوده ورود به دنیا تا خروج از آن و از مباحث زیست‏ شناختی است؛ اما زندگی و مرگ حقیقی انسان به تکامل عقلانی و ایمانی او وابسته است.
زمین نیز بی‏ شک، از زندگی و مرگ طبیعی برخوردار است؛ اما باید دید آیا زمین جز چنین حیات و مماتی از نوع زندگی و مرگ باطنی و حقیقی نیز برخوردار است یا نه؟ از آنجا که وجود هر دو جنبه ظاهری و باطنی در انسان قطعی است، اگر آنچه سبب زندگی و مرگ حقیقی اوست، در زمین هم باشد، می‏ توان ورای زمستان و بهار طبیعی یا انفجار و نابودی زمین عنصری، مرگ و حیات دیگری نیز برای زمین ثابت کرد.
زمین غیر از حیات و مرگ طبیعی، زندگی و مرگی معنوی دارد و به استناد آیاتی چون (اِعلَموا اَنَّ اللهَ یُحی الارضَ بَعدَ مَوتِها) که از زنده کردن زمین بعد از مرگش سخن می ‏گوید، می‏ توان یکی از مراتب مرگ معنوی زمین را دوران ستم‏ زدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پر برکت ظهور و قیام نورانی آخرین ذخیره الهی را احیای معنوی و بهار حقیقی زمین نامید، که با رسیدنش طومار ستم و صحیفه ظلمت درهم می‏پ یچد و نفس مسیحایی‏ اش جهان خفته در بستر کفر و شرک را بیدار و زمین لبریز از بیداد را از عدل و داد سرشار می‏ سازد. این همان بهار دل‏ انگیزی است که هستی به دنبال زمستانی طولانی، به انتظارش نشسته است، تا با قدم خویش تاریخ تاریک بشر را به مدار نور و روشنایی بازگرداند و هر آنچه نماد مرگ معنوی زمین است به زیر کشد و آیات نشاط و زندگی و جوانی را چهره بگشاید!
چه پر شکوه است آن زمان که برق دولت الهی و فجر صادق خلیفة اللّهی، وحشت و ظلمت هجران را از حریم سرمستان باده حضور به هزیمت فرستد و تلخی پیرانه سر عاشقان را به شیرینی جوانی و از سرگیری زندگی بدل سازد!

منبع :امام مهدی (عج) موجود موعود نوشته ی آیت الله جوادی آملی



کلمات کلیدی : امام شناسی

درمان تنهایی انسان

راستی همه ی آدم ها تنها هستند. و این تنهایی، با عصیان و با خوشی ها و لذّت ها وبی خیالی ها و بی خبری ها، درمان نمی یابد؛ که دل ما، بزر گ تر از این زندگی و بزرگ تراز تمامی دنیاست است.
در وسعت دل بزرگ ما، تنهایی را نمی توان با لحظه های شاد و یا بت های گوناگون و یا دلدارهای چند رنگ، درمان کرد؛ که این دل، دلداری دیگر می خواهد...
این خانه، برای دیگران بزرگ است. نمی توان این دل را، با شهوتی مکرّر و بوسه های شیرین مشغول کرد و این، کاری است که به بن بست می رسد. اگر تمامی تمامی عشق های دنیایی را یک جا به ما بسپارند، باز هم سرزمین دل ما، سرزمین گسترده ی وجود ما، خالی است

بر فرض که انسان هر روزش را با محبوب ومحبوبه ای زمینی پر کند، باز وجود او سرشار نمی شود؛ که این فقط یک گوشه ی دل اوست. این فقط لب ها و پستان ها و سینه ها و بازوهای عریان او را می پوشاند. مگر انسان می تواند تا همیشه ی همیشه ، با بدن ها ی محبوب ها ومحبوبه ها ، از تنهایی نجات یابد؟
دل آدمی، بزرگ تر از این دنیاست است. و این، راز تنهایی اوست. او چیزی بیش تر از تنوع و عصیان را می خواهد. او محتاج تحرّک به سوی بی نهایت است و حرکت بی نهایت، با محدودیت سازگار نیست، که محدودیت ها، عامل محرومیت و تنهایی ماست.
آخر، چگونه می توان هم زبان با شیطان، عصیان را راه چاره شناخت؟ در جهان قانونمند، عصیان ودرگیری، جز عذاب و رنج چه خواهد داشت؟ بر فرض عصیان کنم و اسید را لاجرعه سرکشم، آیا دستگاه گوارش من تحمّل دارد و آیا وجود قانونمند من، در رنج و غذاب نمی نشیند؟
دنیایک راه مشخص و یک نظام حاکم دارد؛ که غریزه ی محدوددر حیوانات و علم محدود در انسان تا اندازه ای این راه را شناخته است. و همین محدودیت غریزه و علم، نیاز به وحی و نبوت را مطرح نموده است تا راه رسیدن به بی نهایت ومعشوق واقعی که الله است رابه انسان نشان دهد.


دریافتی آزاد از نامه های بلوغ عین-صاد



کلمات کلیدی : خود شناسی
   1   2   3      >