سفارش تبلیغ
صبا

دین دولتی یادولت دینی

 

بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی سال 92

دولت و مسئولان موظفند که توجه کنند به جریان عمومی فرهنگ جامعه؛ ببینند کجا داریم میرویم، چه دارد اتفاق می‌افتد، چه چیزی در انتظار ما است؛ اگر چنانچه مزاحماتی وجود دارد، آنها را برطرف کنند؛ جلوی موانع را، عناصر مخرب را، عناصر مفسد را بگیرند. ما اگر چنانچه به یک باغبان و بوستانبان ماهر و زبده میگوییم که علف‌هرزه‌های این باغ را جمع کن، معنای آن این نیست که از رشد گلهای این باغ میخواهیم جلوگیری کنیم یا به آنها دستور بدهیم؛ نه، شما اجازه بدهید گلهای معطر و خوشبو طبق طبیعت خودشان، طبق استعداد خودشان، از آب و از هوا استفاده کنند، از نور خورشید استفاده کنند، رشد کنند؛ اما در کنار آنها علف‌هرزه‌ها را هم اجازه ندهید که رشد کنند؛ اگر این بود، مانع رشد آنها میشود. اینکه ما گاهی با بعضی از پدیده‌های فرهنگی بجد مخالفت میکنیم و انتظار میبریم از مسئولان کشور - چه مسئولان فرهنگی، چه غیر فرهنگی - و از این شورا که جلوی آن را بگیرند، به‌خاطر این است؛ یعنی معارضه‌ی با مزاحمات فرهنگی هیچ منافاتی ندارد با رشد دادن و آزاد گذاشتن و پرورش دادن مطلوبات فرهنگی؛ این نکته‌ی بسیار مهمی است. من، هم به وزرای ارشاد و به وزیر ارشاد محترم خودمان در این مضمون مطالبی را گفته‌ام، هم با جناب آقای روحانی در این زمینه‌ها صحبت کرده‌ام، به شماها هم عرض میکنم؛ یکی از وظایف نظارتی و مراقبتی دستگاه حکومت این است که متوجه مزاحمها باشد. شما فرض کنید در فرهنگ عمومی یک عامل و یک آسیب مهمی به نام طلاق مثلا وجود دارد. حالا اگر چنانچه فرض کنیم در مجموعه‌ی کشور یک تبلیغاتی شروع بشود که بنیان خانواده را سست میکند و به طلاق می‌انجامد، خب شما مجبورید جلوی این را بگیرید؛ یعنی اگر چنانچه میخواهید طلاق در جامعه رواج پیدا نکند، بایستی به این معنا توجه بکنید؛ یعنی باید جلوی این چیزی که به‌طور طبیعی مردم را، جوان را، دختر را، پسر را میکشاند به بی‌میلی به خانواده و بی‌اعتنایی به کانون خانواده و بی‌اعتنایی به همسر، بگیرید؛ قهرا معارضه وجود دارد، مزاحمت وجود دارد. این هم یک مطلب.
 بنابراین ما مسئولیت شرعی داریم، مسئولیت قانونی داریم در قبال فرهنگ کشور و فرهنگ عمومی کشور. و البته می‌بینیم در بعضی از مطبوعات، نوشته‌ها، گفته‌ها، بعضی‌ها با عنوان[کردن‌] "دین دولتی" و "فرهنگ دولتی" میخواهند نظارت دولت را محدود کنند و تخریب کنند و به‌اصطلاح یک اَنگ غلطی و مخالفتی به آن بزنند که آقا، اینها میخواهند دین را دولتی کنند، فرهنگ را دولتی کنند! این حرفها یعنی چه؟ دولت دینی با دین دولتی هیچ فرقی ندارد. دولت جزو مردم است؛ دین دولتی یعنی دین مردمی؛ همان دینی که مردم دارند، دولت هم همان دین را دارد. دولت، وظیفه برای ترویجِ بیشتر [دین] دارد. هر کسی هر توانی که دارد، باید خرج کند؛ یک روحانی باید توانش را خرج کند؛ یک دانشگاهی باید توان خودش را صرف کند؛ یک انسانی که دارای یک منبری است، دارای یک حوزه‌ی نفوذی است در تأثیرگذاری روی مردم، باید توان خودش را خرج کند. از همه‌ی اینها پرتوان‌تر هم دستگاه حکومت یک کشور است؛ خب، طبعا باید توان خودش را صرف کند در راه ترویج فضائل و جلوگیری از آنچه مزاحم رشد فضائل است. پس بنابراین فرهنگ جامعه متولی میخواهد؛ مثل اقتصاد.
 شما در زمینه‌ی اقتصاد هم معتقدید که اقتصاد دست مردم باید باشد؛ ما هم عقیده‌مان همین است و در تفسیر اصل 44 این معنا را تبیین کردیم. خب، معنای آن این نیست که دولت اجازه میدهد یک نفری فعالیت اقتصادی بکند و یک انحصاری را در اختیار بگیرد که این انحصار در نهایت به ضرر مردم است؛ جلوی او را میگیرید شما؛ جلوی انحصارات را میگیرید، جلوی تجاوز را میگیرید، جلوی فساد مالی را میگیرید، جلوی سوءاستفاده از منابع دولتی و عمومی را میگیرید؛ یعنی جلوی این مزاحمات را میگیرید. درحالی‌که اقتصاد را معتقدیم که [نباید دولتی باشد] - بنده از قدیم معتقد بودم، یعنی همان زمانی هم که دولتی‌های ما دنبال اقتصاد دولتی بودند، بنده عقیده‌ای نداشتم؛ برایشان برای این معنامثالهایی هم میزدم اما درعین‌حال نظارت دولت را همه قبول دارند؛ [حتی‌] یک جاهایی دخالت دولت هم لازم است. فرض بفرمایید شما می‌بینید که به فلان کار اقتصادی و فعالیت اقتصادی رغبتی وجود ندارد، سرمایه‌دار نمیخواهد در این زمینه سرمایه‌گذاری کند؛ شما به‌عنوان دولت چه کار میکنید؟ سرمایه‌گذاری میکنید دیگر. فرض کنید یک ماده‌ای در کشور مورد نیاز است، سرمایه‌گذار - به‌عنوان یک تاجر، با نگاه اقتصادی - دنبال این کار نمیرود؛ برایش زحمت دارد، صرف نمیکند. شما چه‌کار میکنید؟ شما وارد میکنید، شما تولید میکنید. بنابراین مثل همه‌ی جاها که نواقص را دولت تکمیل میکند، کجی‌ها را دولت راست میکند، انحرافها را جلوگیری میکند، البته در زمینه‌ی فرهنگ این معنا بمراتب بیشتر از مسئله‌ی اقتصاد [است‌]؛ من اقتصاد را به عنوان مثال عرض کردم. پس بنابراین ورود دستگاه حکومت به مسئله‌ی فرهنگ به معنای سلب فعالیت مردم نیست. همان‌طور که آقای دکتر روحانی بدرستی اشاره کردند، فرهنگ به مردم متکی است؛ این همه مجالس عزاداری، این همه مجالس سخنرانی، این همه انجمنهای ادبی، این همه انجمنهای علمی، اینها را اصلا کِی دولتها میتوانند به‌وجود بیاورند؟ کجا ممکن است؟ این همه نمازهای جماعت، این همه کارهای گوناگون فرهنگی که در سطح کشور انجام میگیرد، اگر فرض کنیم دولتها بخواهند هم این کارها را انجام بدهند، نمیتوانند انجام بدهند؛ کار مردم است. اما این موجب نمیشود که اگر شما یک‌جا دیدید که فرض بفرمایید یک حرکتی دارد در همین کارهای مردمی انجام میگیرد که دارای آسیب اجتماعی است، داخل نشوید و بگویید من دخالت نمیکنم؛ نه، اینجا لازم است دخالت بشود، هدایت بشود، کار بشود. حالا بعضی اوقات انسان نگاه میکند، میبیند متأسفانه در بعضی از حرفهای آدمهایی که مسئولیتی هم ندارند در دستگاه‌ها و مانند اینها، بعضی غیر مسئولانه گاهی حرف میزنند؛ نگاه میکنند به ادعاهایی که در کشورهای غربی هست در مورد آزادی‌های فرهنگی و فلان؛ درحالی‌که این‌جوری نیست. غربی‌ها اصرارشان و مقاومتشان برروی ارزشهای فرهنگی خودشان از ما کمتر نیست و بیشتر هم هست؛ از ما بیشتر است. فرض بفرمایید رسم و فرهنگ فلان کشور این است که حتما باید در مجلس میهمانیِ رئیس جمهور، مشروب مشخصی مصرف بشود. اگر چنانچه یک رئیس جمهوری بگوید که من حاضر نیستم، اصلا مجلس را منتفی میکنند؛ اصلا مجلس میهمانی را برگزار نمیکنند؛ که این اتفاق افتاده دیگر، این را ما در زمان حیات خودمان و زندگی خودمان [دیدیم‌]؛ شماها هم شاید همه‌تان یا بیشترتان میدانید، اطلاع دارید. اگر کسی فرض بفرمایید کراوات نزند، بخواهد وارد یک مجلس رسمی بشود، میگویند این خلاف پروتُکل است، نمیشود؛ باید حتما شما یا پاپیون بزنید یا کراوات بزنید! خب اینها چیست؟ اینها همان فرهنگ است دیگر؛ این‌قدر متعصبند، این‌قدر پایبندند.
 مسئله‌ی اختلاط زن و مرد که اسمش را گذاشتند تساوی - که متأسفانه تساوی نیست، اختلاط زن و مرد است؛ اختلاط مضر و بشدت زهرآگینی است که وجود دارد و امروز جوامع را و بیشتر از همه هم خود جوامع غربی را مبتلا کرده و حالا اندیشمندانشان فهمیده‌اند که این مسیر یک مسیری است که اصلا پایان ندارد؛ یعنی همین‌طور [این‌] حرکت ادامه دارد و سیری‌ناپذیریِ طبع انسانی این حرکت انحرافی را تا ناکجاآباد خواهد برد - یکی از اصول خودشان میدانند؛ اگر قبول نداشته باشید، شما را طرد میکنند، رد میکنند، مذمت میکنند؛ یعنی آنها بیشتر از ما، متعصبانه‌تر از ما پایبندند به یک چیزهایی که غیر معقول است. یا از این قبیل کارها، این بالماسکه‌هایی که در کشورهای غربی معمول است که چقدر هم فجایع حاصل میشود که حالا داستانش سرِ دراز دارد. غرض، آنها بیشتر از ما متعصبند، بدتر از ما لجاجت میکنند بر سر ارزشهای فرهنگی خودشان که در واقع ضد ارزش هم هست. ما چرا بر سرِ فرهنگ خودمان پافشاری نکنیم؟



کلمات کلیدی :

رابطه دین وفلسفه الهی ازمنظرعلامه طباطبایی

  این، دور از انصاف و ستمى آشکار است که بین ادیان آسمانى و فلسفه الهى جدایى بیفکنیم.

آیا دین جز مجموعه‏ اى از معارف اصیل الهى و یک سلسله مسائل فرعى اخلاقى و حقوقى است؟ البتّه با سعه و ضیقى که ادیان آسمانى داشته ‏اند؛ مگر نه این است که انبیا مردانى بودند که به دستور خداوند، اجتماعات بشرى را به سوى سعادت حقیقى و ایده‏ آل، رهبرى مى ‏نمودند؟ 

آیا سعادت انسان جز در این است که در پرتو تعالیم آسمانى و به کمک هوش و استعداد خدادادى- که با آن مجهّز و به واسطه آن، اسرار و رازهاى آفرینش را درک مى‏ کند- به شناخت حقایق نایل آید و در زندگى خویش، روش معتدل را پیش گیرد و از افراط و تفریط بپرهیزد؟

آیا انسان مى ‏تواند در اندر یافت معارف و علوم، برخلاف طبیعت خویش به دامن استدلال چنگ نزند؟ پس چگونه ادیان‏ آسمانى و انبیا و سفراى الهى مى ‏توانند مردم را به راهى مخالف فطرت و طبیعت آنان دعوت کنند و آنان را به پذیرش بدون دلیل و حجّت، امر نمایند و در نتیجه در مسیر غیر طبیعى و ضدّ عقل، سوق دهند؟

اصولا بین روش انبیا در دعوت مردم به حق و حقیقت و بین آنچه انسان از طریق استدلال درست و منطقى به آن مى ‏رسد، فرقى وجود ندارد، تنها فرقى که هست، عبارت از این است که پیغمبران از مبدأ غیبى استمداد مى‏ جستند و از پستان وحى، شیر مى ‏نوشیدند؛ ولى مع ذلک با مقام ارجمند و والایى که داشتند و با وصف ارتباطى که بین ایشان و جهان بالا برقرار بوده، در عین حال خودشان را تنزّل داده و در سطح فکر توده مردم قرار می ‏دادند و به اندازه فهم و درک آنان به سخن مى‏ پرداختند و از بشر مى ‏خواستند که این نیروى فطرى همگانى را به کار ببرند.[1]

رسول خدا در حدیث معروفى فرموده:

«انّا معاشر الأنبیاء امرنا ان نکلّم النّاس على قدر عقولهم».[2]

پس ساحت انبیا و دامن پیغمبران منزّه‏ تر و پاکتر از این است که مردم را وادار کنند تا در امور، بدون بصیرت قدم بردارند و یا آنان را به‏ تبعیّت کورکورانه مجبور سازند.

وانگهى- چنانچه خاطرنشان ساختیم- سخنانى که پیغمبران با مردم داشتند، در محدوده استعداد و درک و فهم آنان بوده است و اگر معجزه ‏اى مى ‏آوردند به استناد دلیل و برهان عقلى با آنان احتجاج مى‏کردند و با دلالت عقلى که آن معجزات داشتند، صحّت دعوى خویش را به اثبات مى‏رساندند.

قرآن کریم خود بهترین شاهد و گواه صحّت و راستى ادّعاى ماست؛ زیرا هرچه راجع به مبدأ و معاد و دیگر مسائل ماوراى طبیعت سخن به میان مى ‏آورد و اجتماع بشرى را به قبول آنها دعوت مى ‏کند، جز از طریق استدلال و ارائه دلیل روشن، سخن به میان نمى ‏آورد و به غیر دلیل و برهان قانع نمى ‏شود.

قرآن، علم، بینش و استقلال در فهم را مى ‏ستاید و جهل و تقلید کورکورانه را تقبیح نموده و به سختى مورد نکوهش قرار مى‏دهد. این منطق قرآن است که مى‏ گوید:

قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی ....[3]

«بگو این است راه من که با بصیرت تمام و بینش همه جانبه به سوى خدا مى‏خوانم خود و پیروانم را».

پس دین، هدفى جز این ندارد که مى‏ خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلى و به نیروى برهان- که فطرتا با آن‏ مجهّزند- به شناخت حقایق جهان ماوراى طبیعت نایل آیند و این همان «فلسفه الهى» است.

پس شما خواننده عزیز! آن سخنان پوچ و واهى که برخى از اروپائیان اظهار داشته و عدّه ‏اى از ماها هم آن‏را پسندیده ‏اند را رها کنید؛ آنان اصرار دارند اثبات کنند که «دین» در مقابل «فلسفه» قرار دارد و این دو با هم در برابر «علم» که متّکى بر حس و تجربه است، واقع‏اند! آنان مى ‏گویند: «بشر در طول زندگانى خویش، چهار مرحله و دوره را پشت سر گذاشته است: دوران افسانه ‏ها، دوران دین، دوران فلسفه و دوران علم و دانش که فقط بر پایه حس و تجربه است!».

آرى، این سخنان سست و واهى را که ابدا متّکى به دلیل و برهانى نیست، فروگذارید. اینان مردمانى هستند که نظرشان از حدود مادّه تجاوز ننموده و از حجاب طبیعت و عالم مادّى حتّى یک آن هم سر بیرون نکرده ‏اند.

آنان تنها وجود مادّه را اثبات و ماوراى آن‏را نفى کرده و مى ‏گویند:

«آنچه به چشم و حواس درک نشود و آنچه تحت تجربه نیاید، اصلا وجود ندارد!».

آنان گمان دارند که دین فقط یک سلسله شعر است که بهم بافته شده و فلسفه استدلالى است در زمینه امور وهمى و خیالى! امّا متأسّفانه آنان نه در قضاوت و داورى ‏شان راه اعتدال پیموده ‏اند و نه در زعم و گمانشان طریق حقیقت سپرده ‏اند.

همچنین شما خواننده گرامى! آنچه را که برخى از نویسندگان و علماى خود ما درباره دین و فلسفه گفته و یا نوشته ‏اند دور بیندازید.

آنان مى‏گویند: «دین بر روى فلسفه خطّ بطلان مى ‏کشد و اصولا موقعیّت دین غیر از موقعیّت فلسفه است و این‏دو، هدف هاى مجزّا و جدا از هم دارند!».

اینان تفسیر صحیحى از فلسفه نکردند و گمان بردند فلسفه جز یک سلسله آرا و نظریّات مردانى از یونان و غیر یونان که در میانشان خداشناس و منکر خدا، ملحد و متّقى، مؤمن و کافر و خطاکار و صواب‏کار وجود دارد، نیست. به زعم اینان منظور از طرح مباحث فلسفى جز این نیست که به آن فلاسفه و دانشمندان تشبّه کنیم و از مشاهیر و شخصیّت هاى نامدار آنان پیروى و تقلید نماییم!

اگر فلسفه همین باشد که این عدّه گمان دارند و حقیقت همان باشد که اینان ادّعا مى ‏کنند، جدّا سزاوار است که فلسفه را از حریم دین طرد کنیم لیکن خوشبختانه موضوع از این قرار که این عدّه خیال کرده ‏اند نیست.

این سخن تنها در مورد فنون و صناعاتى صادق است که در آنها فقط به اجماع و اتّفاق یک طایفه از رجال و آرا و نظرات مشهورشان تکیه مى‏ شود. در این فنون به استقراى مذاهب و مشرب هایى که در یک سلسله مسائل وحدت نظر دارند و دلیلى جز اتّفاق و اجماع به وجود آورندگان آن نیست، اکتفا مى ‏شود.

امّا ماجراى فلسفه هرگز چنین نیست؛ فلسفه که عبارت است از بحث استدلالى در زمینه حقیقت پدیده‏ ها، هیچ‏وقت تنها به رجال و آرایشان و یا اتّفاق، اجماع و شهرت ها، اعتنا نمى‏ کند و نباید هم اعتنا داشته باشد.

چگونه ممکن است در شناخت واقعیّت اشیاى خارجى، نظرات و آراى اظهار شده پیرامون آنها کافى باشد؟ و چگونه مى ‏توانیم در آرامش نفس و اعتماد به واقعیّات و حقایق جهان هستى، فقط به چند رأى و نظریّه درباره آن دل‏خوش کنیم و آنها را پناهگاه علمى بدانیم؟!

پس نتیجه این‏که شما خواننده عزیز! بایستى این حرفها را رها کنید و باور نمایید که دین حقیقى، مردم را جز به فلسفه الهى نمى‏ خواند و این‏دو کاملا وحدت هدف دارند و آن این‏که: انسان از روى دلیل عقلى به عالم ماوراى طبیعت، یقین و علم پیدا کند[4]

 


[1] ( 1)- یعنى توسّل به استدلال و چنگ زدن به دلیل استوار و منطقى.

[2] ( 2)- ما پیامبران در سطح فکر عمومى مردم با آنان سخن مى‏گوییم( ر. ک:

اصول کافى: 1/ 23/ ح 15).

[3] ( 1)- یوسف: 108.

[4] طباطبایى، محمد حسین، على و فلسفه الهى، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) - قم، چاپ: اول، 1388.

 



کلمات کلیدی :

مسابقه صحیفه ویژه 14خرداد

یکی ازرفقابرای مراسم 14خردادمسجدشون ازحقیردرخواست کرد سوالاتی ازصحیفه نورامام طرح کنم بنده هم این مطلب روبراش آماده کردم گفتم دروبلاگ هم بگذارم شاید بازدیدکنندگان هم درمراسماتی مشابه استفاده کردند:

خلاصه ای ازاندیشه هاوبیانات حضرت امام رحمت الله علیه:

به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود.( صحیفه نور ج 10 ، ص 221)

اینجانب که از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط تاکنون باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید، می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید. (صحیفه نور، ج 20، ص 173 )

حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی بر مردم است.(صحیفه نور ج9 ،ص 425)

نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد. ( صحیفه نور ج 11 ، ص 110)

نه ظلم به دیگران می‏کنیم و نه زیر بار ظلم دیگران می‏رویم.(صحیفه نور ج 5، ص 387)

اگر ما با دست جنایتکار امریکا و شوروی از صفح? روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر از آن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم. ( صحیفه نور ج21 ،ص 440)

سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطه‏طلبان بی‏فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمی‏رسند. آن روز مبارک است بر ما که سلط? جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر سایر ملتهای مستضعف شکسته شود؛ و تمام ملتها سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگیرند.( صحیفه نور ج 12 ص 144 و ج 14ص226)

امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می‏شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. (صحیفه نور ج 21،ص 398)

اسرائیل از نظر اسلام و مسلمین و تمامی موازین بین‏المللی، غاصب و متجاوز است. (صحیفه نور ج 5 ،ص 305)

عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت خدا نکنید.  (صحیفه نور ج 13 ، ص 461)

مشکل بزرگ مسلمین این است که قرآن کریم را کنار گذاشته‏اند وتحت لوای دیگران درآمده‏اند.(صحیفه نور ج 13 ،ص 37)

اختلاف بین پیروان دومذهب ریشه اش ازصدراسلام است.درآن وقت خلفای اموی وعباسی درصدد ایجاد اختلاف بودند.مجالس درست می کردند.این اختلاف کم کم سبب شد دربین عوام اهل سنت وعوام شیعه این رقابت پیداشود والا نه عوام اهل سنت به سنت رسول الله عمل می کنندونه عوام شیعه پیروی ازائمه اطهار کرده اند. (57/11/18)

مافریاد میزنیم که باید همه باهم باشیم هفته وحدت داشته باشیم دین مایکی است قرآن مایکی است پیغمبرمایکی است    .( 60/10/8)

هیچ شغلی به شرافت مادری نیست.  (صحیفه نور ج 7 ،ص 447)

ما می‏خواهیم زن به مقام والای انسانیت خودش باشد نه مَلعَبه. (صحیفه نور ج 6 ،ص 300)

 اسلام نمی‏خواهد که زن به عنوان یک شی‏ء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام می‏خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد.(صحیفه نور ج 5 ،ص 294)

زن مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعالیتهای خود را انتخاب کند. (صحیفه نور ج 3 ، ص 370)

آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‏شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است.(صحیفه نور ج 21 ،ص 435 و436)

 

سوالات چهارگزینه ای از متن بالا:

 

1- به فرموده ی امام خمینی ره اگر رییس جمهور توسط ولی فقیه نصب  نشود، کدام یک ازعبارات زیر براو صادق است؟

الف:ظالم است.

ب:. طاغوت ونامشروع است.

ج: دیکتاتوراست

د:غیرقانونی است.

 

2-این جمله ازامام درباره ی کدام یک از یاران ایشان است؟: از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید.

      الف:شهید آیت الله بهشتی

      ب:شهیدآیت الله مطهری

      ج:آیت الله العظمی خامنه ای

      د:شهیدحجت الاسلام والمسلمین باهنر

 

    3-امام خمینی محو شدن ازروی زمین راازچه چیز بهتر میدانستند؟

        الف: زندگی اشرافی مرفه زیرپرچم شرق وغرب

         ب: فقروعدم رفاه

         ج: پیروزی صدام

   د:انحراف مسئولین

 

4- امام خمینی چه زمانی راهنگام برقراری صلح درتمام عالم میدانند؟

 

الف:هنگام صلح وسازش ومذاکره باآمریکا

 ب: هنگام اجراشدن قوانین حقوق بشرسازمان ملل درتمام کشورها

 ج: هنگام آتش بس تمام جنگ ها وامضای قطعنامه های سازمان ملل

 د:هنگام انقراض مستکبرین عالم وافتادن سرنوشت مردم مظلوم عالم به دست خودشان

 

5-امام خمینی عبارت تروریست بالذات رادرباره کدام کشور استفاده کردند؟

 الف :شوروی

ب:فرانسه

ج:آمریکا

د:انگلستان

 

6- ازمنظر امام خمینی نگاه اسلام به زن چگونه است؟

الف: زن ملعبه نیست اسلام میخواهد شخصیت زن راحفظ کند.

ب:زن یک ابزار دردست مردان است.

ج:آزادی زن دراسلام همان آزادی غربی است.

د:زنان حق تعیین سرنوشت خود راندارند.

 



کلمات کلیدی :

بایسته های کارفرهنگی

جوانان متدین ،انقلابی وخودجوشی که امسال به ارشاد حضرت آقاقصد ورودبه عرصه کارفرهنگی را دارند شاید ازتجربه کافی برای این کار برخوردار نباشند وبدون طی کردن مراحل مقدماتی وارد کارمیدانی شوند ودچار آسیب یاشکست دررسیدن به هدف گردندلذا تصمیم گرفتم تجربه ام از بایسته های کارفرهگی رابه طورفشرده به این عزیزان عرضه نمایم:

1-کارگروهی و تشکیلاتی

اولین قدم برای کارفرهنگی موفق پیداکردن هم گروهی هایی همفکر ،دغدغه مند وپرتلاش است تاگروهی قوی برای انجام کارتشکیل گردد،چراکه کارفردی هیچگاه نتایج شگرف کارجمعی رانخواهدداشت،یادتان باشددرقدم های بعدبا توسعه گروه وایجاد ساختار مدیریتی وتشکیلاتی لازم است گروه به تشکیلات تبدیل گردد .

2-تعیین جامعه هدف وتشخیص اولویت وموضوع اهم برای آن جامعه

درقدم اول جامعه هدف خود رامشخص کنید میخواهید کارکودک ونوجوان انجام دهید یابزرگسال؟دانشجویا بازاری یا...؟ضمنا برای انجام یک کارگروهی موفق لازم است وضعیت فرهنگی فعلی جامعه هدف رصدوباآینده نگری نیازاصلی ومهم تر امروز وفردای جامعه تشخیص داده شود تابه عنوان یک موضوع موردمطالعه قرارگیرد چراکه پرداختن به امورغیراصلی ،نیرو وهزینه گروه راتلف واثرکم تری درجامعه خواهدداشت.

3-تهیه محتوای علمی مناسب باموضوع

درجامعه امروزی حرف اول راعلم می زند! اگر میخواهیدکار فرهنگی موثری انجام دهید ،لازم است عقبه پژوهشی وعلمی قوی داشته باشید تاحرفتان خریدار داشته باشد؛ بعدازتشخیص موضوع اهم کارعلمی وپژوهشی روی آن را شروع کنیدوتارسیدن به نتیجه مطلوب به تحقیق ادامه دهید وازدست دادن زمان نترسید گرچه ممکن است کار میدانی شما کمی عقب بیفتداما درعوض کارفرهنگی تاثیرگذار وماندگارخواهیدداشت.

4-اتخاذروش وقالب مناسب برای ارائه محتوا

وقتی محتوای مناسب برای موضوع راتهیه کردید حالا زمان آن رسیده تا به این موضوع فکرکنید که این محتوا را باکدام روش ودرچه قالبی باید به جامعه هدف منتقل کنید؟فیلم ،شعر،داستان،وبلاگ،سخنرانی یا...وبایدبدانید هرکدام ازاینها علم وتخصص خاص خود رامیخواهد اگرگروه شما این تخصص راندارد یانمی توانید درزمانی مناسب به این تخصص برسید حتما باید افرادی که حائزتخصص لازم هستند به گروهتان اضافه کنید.

5-برنامه ریزی وطراحی

ودرآخرین مرحله مانده به کارمیدانی وقتی شما بهترین موضوع ،بهترین محتوا وبهترین روش رادراختیار دارید باید برای اجرای این پروسه فرهنگی درمیدان عمل باتوجه به نیروی انسانی وبودجه ای که دراختیاردارید برنامه ریزی نمایید.

6-کارمیدانی

اکنون زمان آن رسیده تاباتوکل به خدا وتوسل به اهل بیت آستین رابالازده وبرنامه هایتان را درمیدان عمل مدیریت واجرایی نمایید.انشاءالله که موفق باشید...

 

تذکر1:درباره تک تک این مراحل باید مطالعه کنید مثلااینکه کارگروهی چیست ؟وچگونه باید کارگروهی کرد تفاوت آن باکار تیمی چیست وتفاوت این دوبا کارتشکیلاتی چیست؟چگونه بایدجامعه رامطالعه کرد؟ کارپژوهشی چیست وچه مراحلی دارد؟مدیریت وبرنامه ریزی چیست وچگونه بایدانجام شودیاچگونگی روش های انتقال مطلب وتبلیغ  دین ،دانستن روش کلاسداری و...

تذکر2:به عنوان تجربه ای شخصی عرض میکنم اگر میخواهید درعرصه فرهنگ حرفی برای گفتن داشته باشید یا کاراثرگذاری انجام دهیدحتما حتما حتما سخنان امام خامنه ای دررابطه بافرهنگ ویا حتی اگر توانستیدتمام سخنان ایشان را بادقت مطالعه کنیدوباهمگروهی ها به بحث بگذارید .فوق العاده مفیدوراهگشاست.



کلمات کلیدی :

دولت گذار

دربحث سنت ومدرنیته معمولا به دوران کنونی دوران گذاراطلاق می کنندحالا گذار ازمدرنیته به چی ؟بماند،اما من میخواهم ازاین اصطلاح استفاده کنم ودرمورد دولت اعتدال بگویم این دولت چه ازمنظر اصولگرایان وچه اصلاح طلبان دوران گذاراست دوران گذار از دولت احمدی نژاد به پسا احمدی نژاد ونگاه به این دولت درچشم هردوگروه نگاهی ابزاری برای رسیدن به مقصود است یکی ازشوهد این کلام التقاطی بودن این دولت ودیگری این است که بانزدیک شدن به یک سالگی این دولت همچنان فضای انتخاباتی قبل ازریاست جمهوری یازدهم حاکم وروز به روز براین فضای سنگین سیاسی افزوده می شود حال بایدنشست وتماشا کرد تاپیروزاین زورآزمایی چه کسی است وکدام دولت ازدل این دوران گذاربیرون خواهد آمد
اصولگرایان؟
اصلاح طلبان؟
احمدی نژادی ها که درکنار رینگ خودرا برای فرصت مناسب آماده می کنند؟
مستقل ها؟
یا....



کلمات کلیدی :

قرآن وچگونگی پاسخ به شبهات

یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا سوره : البقرة آیه :219

ازتو در باره‏ ى شراب و قمار مى‏پرسند، بگو: در آنها گناهى بزرگ و سودهایى براى مردم است، ولى زیان آنها از سودشان بزرگ‏تر است.

 

درباب پاسخ به شبهات دررابطه بافلسفه احکام اسلام ازاین آیه می توان این نکته را به دست آورد که نباید متعلق سوال را به طور کلی  منفی شمارد مثلا وقتی جوانی درباره ی علت حرمت شراب ،حرمت موسیقی لهوی ،حرمت رابطه با جنس مخالف ،حرمت استمناء و...سوال میکند وچه بسا فوائدی ثابت شده ازمنظرعلمی برای آنها ذکر کند نباید این فوائد را انکار نمود بلکه همانطور که درآیه شریفه مشاهده می شود درعین پذیرش فوائد شراب باید مضراتش که براین فوائد غلبه دارد ذکرنمودواورابه حکمت پروردگار وعلم او به مصالح ومفاسد این اشیاء برای انسان رهنمون گرداند نه اینکه به طورکلی آن امر رامضرشمردکه باعث شود دین باعلم متعارض نشان داده شود.




کلمات کلیدی :

آیا صنعت وفناوری از مدرنیته تفکیک ناپذیراست؟

بی شک برای حکم به تلازم وانفکاک ناپذیری دوشیئ باهم لاجرم باید میان آن دورابطه ی علیت تامه وقطعی وجود داشته باشد والا حکم به این تلازم بی دلیل خواهد بود،باتوجه به این نکته که پیشرفت اولیه صنعت وفناوری برپایه ی مبانی فکری وفرهنگی مدرنیسم بنا نشده وبلکه بالعکس مبانی فلسفی فرهنگی وسیاسی مدرنیسم متاثرازتغییر روش علمی درمطالعات طبیعی ودرنتیجه پیشرفت علم دراین زمینه بوده -البته علت تامه ی مدرنیته نبوده -پس چگونه میتواندپیشرفت علم وصنعت براساس روش تجربی فی نفسه باتوجه به اینکه علت مدرنیسم است معلول آن هم باشدوازطرفی نتیجه مدرنیسم وازآن انفکاک ناپذیر باشدضمن اینکه صنعت وتکنولوژی هم علت تامه مدرنیسم نیست چراکه میشد این پیشرفت به گونه ای دیگر تفسیر شود علاوه براینکه عوامل مختلف دیگری هم درسوق دادن مغرب زمین آن زمان به مدرنیته نقش داشت من جمله کلیساو...آری سیری که این پیشرفت طی کرده وحتی بسیاری از محصولاتی که تولیدکرده براساس آن مبانی غلط فلسفی مدرن است ومیتوان میان آنهارابطه تلازم تصورنمود امااین به این معنا نیست که نتوان براساس مبانی اسلامی تکنولوژی وصنعتی پیشرفته اما متفاوت داشت!



کلمات کلیدی : تعارض سنت ومدرنیته، مدرنیسم، اسلام ومدرنیته، پیشرفت ایرانی اسلامی
   1   2      >