سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

امامت در اندیشه حضرت روح الله

...
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی؟جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا اسیر ماهی ای
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذالنون خویش
...
و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه
فنادی فی الظلمات ان لااله الا انت
سبحانک انی کنت من الظالمین
فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک
ننجی المومنین


  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی ابْتَدَعَهُ مِنْ نُورِهِ وَ اشْتَقَّهُ مِنْ جَلَالِ عَظَمَتِهِ فَأَقْبَلَ یَطُوفُ بِالْقُدْرَةِ حَتَّى وَصَلَ إِلَى جَلَالِ الْعَظَمَةِ فِی ثَمَانِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ثُمَّ سَجَدَ لِلَّهِ تَعْظِیماً فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِیٍّ ع فَکَانَ نُورِی مُحِیطاً بِالْعَظَمَةِ وَ نُورُ عَلِیٍّ مُحِیطاً بِالْقُدْرَةِ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَ وَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَ الْمَعْرِفَةَ وَ أَبْصَارَ الْعِبَادِ وَ أَسْمَاعَهُمْ وَ قُلُوبَهُمْ مِنْ نُورِی وَ نُورِی مُشْتَقٌّ مِنْ نُورِهِ فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ وَ نَحْنُ الشَّافِعُونَ وَ نَحْنُ کَلِمَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَاصَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَحِبَّاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ یَمِینُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَزَنَةُ وَحْیِ اللَّهِ وَ سَدَنَةُ غَیْبِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّنْزِیلِ‏

                        
وَ مَعْنَى التَّأْوِیلِ وَ فِی أَبْیَاتِنَا هَبَطَ جَبْرَئِیلُ وَ نَحْنُ مَحَالُّ قُدْسِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَصَابِیحُ الحِکْمَةِ وَ نَحْنُ مَفَاتِیحُ الرَّحْمَةِ وَ نَحْنُ یَنَابِیعُ النِّعْمَةِ وَ نَحْنُ شَرَفُ الْأُمَّةِ وَ نَحْنُ سَادَةُ الْأَئِمَّةِ وَ نَحْنُ نَوَامِیسُ الْعَصْرِ وَ أَحْبَارُ الدَّهْرِ وَ نَحْنُ سَادَةُ الْعِبَادِ وَ نَحْنُ سَاسَةُ الْبِلَادِ وَ نَحْنُ الْکُفَاةُ وَ الْوُلَاةُ وَ الْحُمَاةُ وَ السُّقَاةُ وَ الرُّعَاةُ وَ طَرِیقُ النَّجَاةِ وَ نَحْنُ السَّبِیلُ وَ السَّلْسَبِیلُ وَ نَحْنُ النَّهْجُ الْقَوِیمُ وَ الطَّرِیقُ الْمُسْتَقِیمُ مَنْ آمَنَ بِنَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْنَا رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَکَّ فِینَا شَکَّ فِی اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَنَا عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى عَنَّا تَوَلَّى عَنِ اللَّهِ وَ مَنْ أَطَاعَنَا أَطَاعَ اللَّهَ وَ نَحْنُ الْوَسِیلَةُ إِلَى اللَّهِ وَ الْوُصْلَةُ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ وَ لَنَا الْعِصْمَةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْهِدَایَةُ وَ فِینَا النُّبُوَّةُ وَ الْوَلَایَةُ وَ الْإِمَامَةُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ وَ بَابُ الرَّحْمَةِ وَ شَجَرَةُ الْعِصْمَةِ وَ نَحْنُ کَلِمَةُ التَّقْوَى وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى الَّتِی مَنْ تَمَسَّکَ بِهَا نَجَا
بحارالأنوار ج : 25 ص : 23


امام خمینی میفرماید: به حکم قضای سابق الهی و عنایت رحمانی، وجود خلیفه‌ای که جامع جمیع صفات ربوبی و حقایق اسمای الهی باشد واجب است تا مظهر اسم اعظم الله شود.1 در عالم هستی هر چیزی نشانی از حقیقت خود، که مکنون در عالم غیب است دارد، پس برای حقیقت عین ثابت انسانی، یعنی عین ثابت محمدی و حضرت اسم اعظم نیز مظهری در عالم عین وجود باید وجود داشته باشد تا احکام ربوبیت را ظاهر سازد و بر اعیان خارجی حکومت کند، پس هر موجودی که دارای صفت و ویژگی الهیت در این عالم باشد خلیفه بودن از آن اوست. و این همان انسان کامل است که حجت خدا بر خلق می‌باشد و به صورت جامع خداوند آفریده شده است، زیرا خدا او را آینه اسماء و صفات خویش قرار داده است. در این نگرش انسان کامل، کاملترین مظهر خداوند بر روی زمین است، زیرا او جامع همه کمالات اعطا شده از ناحیه خداوند است و نیز مظهر همه تجلیات آن می‌باشد. 2

امام خمینی درباره اوصاف وجودی انسان کامل می‌گوید: «بدان که انسان کامل است که مَثَل اعلای خدا و آیت کبرای او و کتاب مبین حق و نبأ عظیم بوده و بر صورت حق آفریده شده است و با دو دست قدرت او وجود یافته، و خلیفه خداوند بر مخلوقاتش و کلید باب معرفت حق می‌باشد، هر که او را بشناسد خدا را شناخته است، او با هر صفتی از صفات و تجلی از تجلیاتش آیتی از آیات خداوند است و از زمره نمونه‌های بلند مرتبه و گرانقدر برای شناخت کامل خالقش می‌باشد3 از اینرو انسان کاملی که نسخه اعلی و مظهر صفات حق تعالی در این جهان باشد، او دارای ولایت مطلقه و صاحب مقام مشیت مطلقه است که موجودات هستی به واسطه آن ظهور یافته‌اند و حقایق و ذوات بدان محقق گردیده‌اند، پس این انسان کامل ریشه تمام هستی‌ها و آنها شاخه‌های او هستند و او بر تمام مراتب وجود و منازل غیب و شهود دارای احاطه کامل است.4

 «دعای چنین انسان کاملی به زبان گفتار نیز مستجاب است. زیرا او چون به مقامات وجود و عوالم غیب و شهود و حضرت علمیه آگاهی دارد جز آنچه را که مقدر است درخواست نمی‌کند و به همین دلیل است که بیشتر دعاهای کمّل مستجاب بوده است.»5

امام خمینی مصداق واقعی چنین انسان‌های کاملی را در جهان هستی، حضرت رسول اکرم،اهل بیت عصمت و طهارت دارای مقامات روحانیه‌ای هستند که این مقامات در ظرفیت انسانهای دیگر نیست، تا آنجا که انوار هستی آنان حتی قبل از خلقت عوالم هستی، دارای هستی بوده، به تسبیح خداوند مشغول بوده‌اندحضرت علی، ائمه اطهار و در زمان ما حضرت بقیة‌الله الاعظم می‌دانند که این بزرگواران بواسطه داشتن تمام صفات عالی انسانی و قرب واقعی به درگاه الهی به چنین مقامی نایل شدند تا آنجا که واسطه در خلقت جهان هستی هستند. یعنی نبود آنها، سبب نیافریده بودن جهان هستی می‌شد. امام خمینی درباره حضرت رسول می‌گوید: «رسول خدا انسان کاملی است که در رأس مخروطه این عالم واقع است. ذات مقدس حق تعالی که غیب است و در عین‌حال ظاهر است و مستجمع همه کمال به طور غیرمتناهی است، در رسول اکرم متجلی است به تمام اسماء و صفات، و روز بعثت، روزی است که خدای تبارک و تعالی موجود کاملی که از او کاملتر نیست و نمی‌شود باشد، مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را.»6

 در دید امام خمینی حقیقت ولایت ظهور الوهیت است و آن اصل وجود و کمال آن است و هر موجودی که حظی از وجود دارد از حقیقت الوهیت و ظهور آنکه حقیقت خلافت و ولایت است حظی دارد و لطیفه الهیه در سرتاسر کائنات از عوام غیب تا منتهای شهادت بر ناصیه هم ثبت است و آن لطیفه الهیه حقیقت وجود منبسط و نفس ‌الرحمان و حق مخلوق به است که بعینه باطن خلافت ختمیه ولایت مطلقه علویه است7

 حقیقت ولایت در نزد اهل معرفت عبارت از فیض منبسط مطلق است و آن فیض، خارج از همه مراتب حدود و تعینات است که از آن تعبیر به وجود مطلق شود و فطرت به آن حقیقت متعلق است8

امام بواسطه نزدیکی معنایی و محتوایی ولایت با خلافت، آن دو را یکی می‌داند و می‌گوید «این خلافتی که پیرامون مقام و قدر و منزلتش شنیدی، همان حقیقت ولایت است. زیرا که ولایت عبارت از قرب، یا محبوبیت، یا تصرف، یا ربوبیت و یا نیابت است و اینها همه حق و واقعیت این حقیقت، و دیگر مراتب ظلل و سایه آنند و این خلافت رب ولایت علویه است که با حقیقت خلافت محمدیه در نشئه امر و خلق متحد است.» 9

امام مصداق ولایت در جهان خارجی را حضرت رسول اکرم و امامان شیعه می‌داند که آنها دارای ولایت الهی به معنای واقعی هستند که این ولایت باطن خلافت نیز می‌باشد. زیرا آنها کسانی هستند که از جام وجود نوشیده‌اند و دارای سعادت حقیقی شده‌اند و نیز دارای مقام ولایت مطلقه الهی شده مظهر اسم اعظم‌الله و سرسلسله وجود و پایان آن و اول و آخر آن شده‌اند. بنابراین ولایت در دیدگاه امام خمینی، شأن و مقامی خاص و برجسته است که تنها شامل حال انسانهای خاصی می‌شود که این انسانها، دارای بالاترین درجه کمال بوده و به مقام انسان کامل نایل شده‌اند و بواسطه این مقام، دارای شأن و نیز وظیفه خلیفه خدا بودن در روی زمین هستند. زیرا شأن ولایت مطلقه الهی آنان، وظیفه و مقام خلافت و نیز امامت را برای آنها بوجود می‌آورد. از اینرو انبیاء عظام، ضمن اینکه دارای مقام ولایت هستند وظیفه امامت و رهبری جامعه را نیز به عهده دارند.

امام خمینی امامت و نبوت را مظاهر ولایت دانسته می‌گوید: «امامت و بعثت دو امر هستند که اینها به ظهور آن معنویت بزرگ عام است و آن ولایت است.» 10بنابراین در اندیشه امام انسان کامل، کاملترین مظهر خداوند بر روی زمین است زیرا جامع همه کمالات اعطا شده از ناحیه خداوند است و مظهر همه تجلیات آن می‌باشد، نبوت مقام ظهور ولایت و خلافت است و این دو، مقام باطن نبوتند.

 در نظر او اهل بیت عصمت و طهارت دارای مقامات روحانیه‌ای هستند که این مقامات در ظرفیت انسانهای دیگر نیست، تا آنجا که انوار هستی آنها، حتی قبل از خلقت عوالم هستی، دارای هستی بوده و به تسبیح خدا مشغول بوده‌اند. چرا که حضرت رسول و اهل بیت انسانهای کاملی هستند که خلقت عالم به خاطر آنها صورت گرفته است و اگر قبل از خلق عالم، آنها معدوم باشند، علت تامه برای خلقت عالم وجود نخواهد داشت. از اینرو امام برای انبیاء و اوصیا مقام روح‌القدس را در نظر می‌گیرد که آنها بواسطه آن مقام احاطه علمی و قیومی به تمام ذرات کائنات دارند.

از اینرو تعیین امام در هر زمان یک ضرورت بر خدا، پیامبر و امام بعدی است. به گفته امام خمینی «... با حکم خرد ثابت نمودیم که باید امامت که معنی‌اش تعیین نگهبان از برای دین است در دین اسلام مسلم و ثابت باشد و اگر قانونگذار اسلام یک شخص خردمند عادی هم بود باید تکلیف دینداران را پس از خود معین کند. اینک باز هم می‌گوییم خدای عالم که قانونهایی گذاشته برای زندگی بشر و احکامی آورده برای سعادت این جهان و آن جهان، ناچار به حکم خرد، قانونها و احکامی است که جریان خود آنها را خدا و پیغمبر می‌خواستند، نه ضد و نقیض آن را و این محتاج به دلیل نیست. خود از احکام روشن عقلی است که هر قانونگذاری در عالم، قانون را برای جریان و عملی کردن می‌گذارد. از برای نوشتن و گفتن و ناچار جریان قانونها و احکام خدایی فقط منحصر به زمان خود پیغمبر نبوده. پس از او هم بایستی آن قانونها جریان داشته باشد چنانکه واضح است، و ما پس از این ثابت می‌کنیم، ناچار در این صورت باید کسی را خدای عالم تعیین کند که گفته او و پیغمبر او را یکان یکان، بی‌کم و کاست بداند و در جریان انداختن قانونهای خدایی نه خطاکار و غلط‌انداز باشد و نه خیانتکار و دروغ‌پرداز و ستمکار و نفع‌طلب و طماع و نه ریاست‌خواه و جاه‌پرست باشد.»11

 در نظر امام خمینی اهمیت امامت بعد از پیامبر تا آن حد است که به گفته ایشان اگر امامت همانطور که خدا و پیامبر خواسته تحقق می‌یافت، امت اسلامی دچار این اختلافات دینی و گرفتاریهای ناشی از آن نمی‌شد. پس امامت برای حفظ حدود دین و اجرای احکام آن و حتی تشکیل حکومت دینی برای تحقق اهداف الهی ضروری و واجب است. لذا امام خمینی در بیان دیگر در لزوم وجود امام می‌گوید: «و باز از جمله دلایل و علل، این است که اگر برای آنان امام، برپانگهدارنده نظم و قانون، خدمتگذار امین و نگاهبان پاسدار و امانتداری تعیین نکند، دین به کهنگی و فرسودگی دچار خواهد شد و آیین از میان خواهد رفت و سنن و احکام اسلامی و دگرگونه و وارونه خواهد گشت و بدعتگزاران چیزها در دین خواهند داد.امام خمینی، از نظرگاه مذهب شیعه، امام را تنها حجت خدا بر روی زمین می‌داند و دلیل آن را منصب الهی و ولایت مطلقه او بر بندگان می‌داند که خداوند این ولایت را برای او جعل کرده است.12

 امام خمینی در اینباره می‌گوید: «تردید نیست که بنابر مذهب حقه شیعه، امامان و زمامداران امت اسلامی پس از پیامبر(ص)، بزرگ اوصیای الهی حضرت علی و فرزندان معصوم او(ع) بوده‌اند که یکی پس از دیگری رهبری و ولایت امر مسلمین را تا زمان غیبت بر عهده داشته‌اند. اینان همان اختیارات پیامبر مکرم و ولایت عام و خلافت کلی الهی او را دارا بوده‌اند.»13

امام خمینی برای امامت و امامان شیعه قایل به مقامات معنوی خاصی است که جدای از جنبه دنیایی آنهاست. او می‌گوید که آن مقام برای امام، همان خلافت کلی الهی است که جدای از حکومت در دنیا است و خلافت تکوینی است که به موجب آن جمیع ذرات در برابر ولی امر خاضعند. پس مقام امامت دارای دو رویه است، یکی رویه آن حکومت و رهبری سیاسی جامعه است و دوم رویه مقام خلافت الهی، که خاص امام است و با تغییر شرایط خارجی، در آن تغییری حاصل نمی‌شود. در این جنبه دوم است که امامت و نبوت هر دو پایه اساسی دین هستند و دین بدون آنها کامل نمی‌گردد، هرچند نوبت و امامت در رویه ظاهری به شکل رهبری سیاسی یا ولایت سیاسی نمایان می‌شوند که مثل حاکمیت سیاسی متعارف است. از اینرو ولایت یک امر اعتباری و قراردادی نیز است که در این معنا جدای از ولایت کلیه الهیه است و همچون سلطنت و حکومت عرضی است که حق رهبری پیامبر و حضرت علی نیز دارای چنین ویژگی است و این معنا از ولایت در دید امام خمینی به فقها قابل انتقال می‌باشد

امام در عین حال آیات زیادی را از قرآن بیان‌کننده اصل امامت می‌داند. از جمله آنها آیه اکمال دین در سوره مائده، آیه اول سوره معارج، آیه ولایت در سوره مائده، آیه اعتصام به حبل‌الله در سوره آل عمران و آیه صادقین در سوره توبه هستند.

او درباره آیه ولایت یعنی آیه: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» می‌گوید که 24 حدیث از اهل سنت نقل شده که این آیه درباره علی‌بن‌ابیطالب نازل شده است. 14 علاوه بر این محتوای آیه اکمال در سوره مائده و محتوای تاریخی آن آشکارا بیان‌کننده ماهیت امامت است.

امام مبحث امامت در احادیث را با گستره بیشتری دنبال می‌کند او نیز مثل بیشتر علمای شیعه تمام احادیث وارده از طریق شیعه و سنی را در این زمینه در نظر دارد که از جمله آنها می‌توان به حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث طیر و دیگر موارد اشاره کرد. از این میان حدیث غدیر دارای اهمیت و جایگاه خاصی است. امام خمینی بر اساس کتاب غایة‌المرام بیان می‌کند که 89 حدیث از طریق اهل سنت این مسئله را بیان کرده‌اند که مأخذ بیشتر آنها کتاب مسند احمد بن حنبل است. و نیز به احادیث دیگری اشاره دارد که پیامبر مستقیماً علی را به خلافت و جانشینی خود تعیین کرده است. او درباره حدیث ثقلین می‌گوید: «از جمله احادیثی که از طریق سنی و شیعه متواتر است و نص بر امامت علی و فرزندان معصومین اوست، حدیث ثقلین است و آن حدیثی است که از بیست و چند نفر از اصحاب پیغمبر نقل و به 39 طریق از اهل سنت منقول است.»35 در این حدیث پیامبر می‌گوید: «من در بین شما چیزهایی می‌گذارم که اگر تمسک به آن کنید به ضلالت و گمراهی هرگز نمی‌افتید بعد از من، و آن دو چیز است که یکی از آنها از دیگری است و آن کتاب خداست که ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده و دیگر عترت من که اهل بیت من هستند، و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا روز قیامت، ببینید چه جور سلوک می‌کنید بعد از من با اهل بیت من.15

منابع

. امام خمینی، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ اول، 1374، ص 66.

. همان، ص 56.

. امام خمینی، تعلیقه علی الفوائد الرضویه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ اول، 1375، ص 60.

. امام خمینی، شرح دعای سحر، ص 130.

. صحیفه امام، ج 12، ص 421.

. امام خمینی، آداب‌الصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1370، ص 141.

. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1377، ص 99 ـ 101.

. امام خمینی، مصباح‌الهدایه، ص 36.

. امام خمینی، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، ج 20، صفحه 233، سال 1378.

. امام خمینی، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371، ص 546 ـ 544.

. امام خمینی، کشف‌ اسرار، قم، انتشارات مصطفوی، صفحه 136 ـ 134.

. امام خمینی، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1373، صفحه 31 ـ 29.

. امام خمینی، کتاب البیع، ج 2، صفحه 475 ـ 474.

. همان، صفحه 464.

. همان، صفحه 483.

. امام خمینی، کشف‌ اسرار، صفحه 114 ـ 112.

 همان، صفحه 140 ـ 136.

. همان، صفحه 149 ـ 148.

. غایة‌المرام، صفحه 211، المقصد الاول، باب 28.

 



کلمات کلیدی :

یابن الحسین سید علی آماده ایم آماده

 

 

 

 

 

 

 


 آقا شنیدیم پیامت را که در میان خطبه گفتی :دشمن شما سعی می‌کند شما را از دست یافتن به هدف‌های خود نومید کند.

در حالی که وعده‌ی الهی می‌گوید: «وَنُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»

ای سید خراسانی ما فرزندان تو این آیه را خوب میشناسیم که کدیست برای آمدن مهدی وتو ای علمدار مهدی این کد را به ما دادی

ای نایب المهدی تواین گونه صدای هل من ناصرت را در جهان طنین اندازکردی واین صداهم برای ما آشناست اما آنوقت....

 یابن الحسین ما تورا خوب میشناسیم لحن تو اینبار لحنی جهادی بود که نویدظهور امام حجت بن الحسن المهدی  را میداد

یابن الحسین ما لشگر باوفای تو هستیم وتیغ برنده ی ما گلبانگ حیدر ماست

 اما نه از جنس کوفیان بلکه از جنس لشگریان سید خراسانی

یابن الحسین سید علی آماده ایم آماده

 

 



کلمات کلیدی :

مرگ آگاهی

 

 

گوشه ای از کلمات اعظم مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیهما السلام در رابطه با مرگ آگاهی :

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْیَا أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَایَةُ النَّارُ أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ أَ لَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِی أَیَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ أَلَا فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَةِ أَلَا وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ وَ مَنْ لَا یَسْتَقِیمُ بِهِ الْهُدَى یَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَى الرَّدَى أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً (خطبه 28 )

 اما بعد. دنیا روى در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و آخرت روى درآمدن دارد و بناگاه ، رخ مى نماید. بدانید، که امروز، روز به تن و توش ‍ آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه . هر که پیش افتد، بهشت جایزه اوست و هر که واپس ماند، آتش جایگاه او. آیا کسى نیست ، که پیش از آنکه مرگش در رسد، از خطاى خود توبه کند؟ آیا کسى نیست ، که پیش از بدحالى و شوربختى ، براى خویش کارى کند بدانید که شما در این روزهاى عمر غرق امیدها و آرزوهایید و، حال آنکه ، مرگ پشت سر شما کمین کرده است . هر کس در این روزها، پیش از رسیدن مرگش براى خود کارى کند، کارش بدو سود رساند و مرگش زیان نرساند و هر که ، در این روزها، قصور ورزد و براى خود کارى نکند، کارش سود ندهد و مرگش زیان رساند.به هنگام امن و آسایش چنان به کار خدا پردازید که در روزگاران بیم و وحشت مى پردازید. بدانید که من مانند بهشت چیزى را ندیده ام که جوینده آن به غفلت خفته باشد و مانند دوزخ چیزى را ندیده ام که گریزنده از آن ، به جاى گریختن و رهانیدن خویش به خواب راحت فرو رفته باشد. بدانید، هرکس که از حق سود نجوید، باطل به او زیان رساند و کسى که به هدایت ، استقامت نپذیرد، ضلالت به هلاکتش کشاند.بدانید، که باید بار سفر بندید و شما را گفته اند که ره توشه تان چیست و در کجاست .بر شما از دو چیز مى ترسم ، که مبادا به دام آنها افتید. یکى در پى خواهش ‍ دل رفتن و دیگر آرزوى دراز باطل در سر پختن . در این جهان ، از همین جهان توشه برگیرید، تا فردا در آن سراى خویشتن از عقوبت برهانید.

 

 فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَکُمْ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ خطبه (21)

 آخرین منزل ، رویاروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پیش مى راند. سبکبار شوید تا برسید. زیرا آنان که از پیش ‍ رفته اند چشم به راه شما واپس ماندگان اند

نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ (حکمت75)

انسان با نَفَسى که مى کشد ، قدمى به سوى مرگ مى رود .

لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الْأَجَلَ وَ مَسِیرَهُ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَهُ( حکمت 334)

اگر بندة خدا اجل و پایان کارش را مى دید، با آرزو و فریب آن دشمنى مى ورزید.

َ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى الْمَوْت ( حکمت 126)

در شگفتم از آن کس که مردگان را مى بیند و مرگ را از یاد برده است

مَنْ تَذَکَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ(حکمت 280 )

کسى که به یاد سفر طولانى آخرت باشد خود را آماده مى سازد.

وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِیَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْیَتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ(حکمت 77)

(ضرار بن ضمرة ضبایى از یاران امام به شام رفت بر معاویه وارد شد . معاویه از او خواست از حالات امام بگوید ، گفت على [علیه السلام] را در حالى دیدم که شب ، پرده هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب ایستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزیده ، به خود مى پیچید ، و محزون مى گریست و مى گفت :) اى دنیا !!! اى دنیاى حرام ! از من دور شو ، آیا براى من خود نمایى مى کنى ؟ یا شیفتة من شده اى تا روزى در دل من جاى گیرى ؟ هرگز مباد! غیر مرا بفریب ، که مرا در تو هیچ نیازى نیست ، تو را سه طلاقه کرده ام ، تا بازگشتى نباشد ، دوران زندگانى تو کوتاه ، ارزش تو اندک و آرزوى تو پُست است . آه از توشة اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قیامت !


وچه زیبا سید شهیدان اهل قلم  مرتضای آوینی در مکتب توحیدی امیرالمومنین علی علیه السلام تربیت یافت که اینگونه از وی الهام گرفت ونوشت:

نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند. مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.

 

مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز. اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند: « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.

 

و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.

 

به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: «دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند.

 



کلمات کلیدی :

اربعین یعنی ...

اربعین یعنی حسین زنده است .

اربعین یعنی باید مبارزه را ادامه داد .

اربعین یعنی نباید آرام نشست .

اربعین یعنی حتی اگر خسته ای، حتی اگر کتک خورده ای، حتی اگر اسیر بودی ،

حتی اگر بهترین عزیزانت روبرویت کشته شدند، باز خسته نشوی ومبارزه را ادامه دهی .

 اربعین یعنی جنگ ادامه دارد وتا کفر ونفاق و الحاد هست این جنگ تمام نمیشود

اربعین یعنی نباید به امام جام زهر نوشاند .

اربعین یعنی شهید نمیمیرد پس راهش هم نمیمیرد .

اربعین یعنی باید در راه خدا بذل جان کرد بی شرط بی شرط ..

اربعین یعنی  برای پیروزی برباطل عنصر شهادت همیشه لازم است همیشه .

اربعین یعنی تا وقتی امامت دغدغه دارد تو نباید بی دغدغه باشی .

اربعین یعنی زنده نگه داشتن یاد شهید نه با یاد کردن بلکه با پیروی از او یعنی شهادت طلبی .

اربعین یعنی گریه ی تو بر حسین زمانی گریه است که پشت دشمن را بلرزاند .

اربعین یعنی شجاعت تو ،صبرتو، معرفت تو ،اشک تو ،سخنرانی تو، عزاداری تو دشمن را باید به زانو درآورد .

 اربعین یعنی  جانت مالت وهمه هستیت را برای حفظ امامت و دینت وبرای خدایت بذل کنی.

آری آربعین یعنی حسین کشته شد تا بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ

وماهم به همین دلیل باید کشته شویم در مکتب حسین علیه السلام ماندن معنا ندارد.

 

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

 اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

 اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

 اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

 اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاری‌ها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید

 اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم که آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود که کامیاب شد

 بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش کردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاکزادى

 وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یکى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکى از کسانى که از حق دفاع کردند

 وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

 فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى کسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى کرد و جان خود را در راه تو داد

 لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانى که دنیا فریبشان داد.

 وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندک و بى مقدار و بزرگى کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند،

 وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

 وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى کردند از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و کسانى را که بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌کشیدند

 الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد

 اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتى وبال دار و عذابشان کن به عذابى دردناک

 اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

 اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم که به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

 حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم که خدا به راستى وفا کند بدان وعده‌اى که به تو داده،

 وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاکت رساند هر که را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسى که تو را کشت و گواهی دهم که تو به خوبى وفا کردى به عهد خدا،

 وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ،

و جهاد کردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند کسى که تو را کشت

 وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت کند کسى که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمى که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

 اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

 اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم که تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاکیزه

 لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

که آلوده‌ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نکرد از لباس‌هاى چرکینش

 وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم که به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

 وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم که تو به راستى پیشواى نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماى راه یافته‌اى

 وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

 وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محکم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم که من به شما ایمان دارم

 وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است

 وَ اَمْرى لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ،

و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد

 فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَرْواحِکُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

 وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ.

و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان.

 آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.

 

 



کلمات کلیدی :