سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

هدف ازخلقت

یکی ازصفحات یکی ازشبکه های اجتماعی مربوط به یکی ازسایت های به اصطلاح متجدد وروشنفکر مطلبی نوشته وسعی کرده باسوءاستفاده از علوم تجربی هدف داری خلقت رومنکر شه حقیراین پیام روبراش نوشتم:

اولا هستی مساوی باعالم ماده نیست !
ثانیاخدا هستی مطلق است وعوالم مظهراو،واولین عالمی که ازخداصادرشده عالم عقول بعد عالم مثال وپایین ترین عالم عالم ماده هست وهدف ازخلقت هم ظهور اسماءالهی به طورتام است وطبیعت هم مرتبه ای ازاین ظهور وانسان که درطبیعت زاده شده ودرصیرورت جوهری خودبه تجرد رسیده این توان رادارد که با سیر معنوی ازعالم طبیعت به مثال وازمثال به عقل صعودکرده ومظهرجمیع اسماءحق شود ....
مشکل متجددین ملحداین است که باابزارحسی ومعرفت محدودی که تجربه به انسان می دهد میخواهند به قلمرو فلسفه وماورای حس وارد شوند وآن معرفت های برتررا انکارکنند درحالی که اعتبار خودحس هم به عقل است و ...



کلمات کلیدی :

ازخودگذشتن

راسل میگه:حاضرنیستم برای عقایدم بمیرم چون ممکن است اشتباه باشد!

من میگم:

کلام راسل برمبنای معرفت شناسی پوزیتویستی وفقط درعلوم تجربی صادق اما مادرمعرفت شناسی اسلامی اثبات میکنیم که عقل برهانی میتواند قطعی نظردهد چنانچه فطرت وعلم حضوری هم خطاناپذیرند غربی ها نسبی گراهستند یعنی به هیچ گزاره مطلقی معتقد نیستند که البته این خود تناقض است چراکه شامل خود همین گزاره هم میشودالبته برخی فلاسفه اسلامی باغربی ها در نسبی بودن گزاره های تجربی موافقند اما درفلسفه اسلامی ثابت می کنند که گزاره های عقلی میتوانند مطلق وجزمی باشند ومعرفت یقینی وجزمی فی الجمله ممکن است .

فلذا یک مسلمان که با برهان عقلی خدا ودین راثابت کرده وبدان یقین دارد طبعا جان خود راهم دراین راه فدا می کند اما اوکه مبنایش نسبی گرایی است نمی تواند چنین ازخودگذشتگی داشته باشد.
البته فلاسفه ای مثل کانت که گزاره های اخلاقی روناشی ازوجدان ومطلق می دونند بااین مشکل مواجه نیستند وفقط امثال راسل که ملحدبتمام معنا هستند مفاهیمی مثل ایثاروجان دادن برای ارزش ها براشون معنا نداره.

ازخود گذشتن برای کمال مطلق وفانی شدن دراو خودکمالی وصف ناپذیر است است که ملحدین ازآن محروم اند...



کلمات کلیدی :

ارسطو ازمنظر پیامبراکرم وامام صادق علیهما السلام:

در این که امام صادق علیه السلام ارسطو را به بزرگى یاد فرموده است بدین جهت که ارسطو مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع دلالت کرده است.سلیل نبوت و لسان الله ناطق حضرت امام جعفر صادق (ع) در حدیث معروف به توحید مفضل که تمام آن در جلد دوم بحار چاپ نخستین روایت شده است، جناب ارسطو را به بزرگى یاد مى فرماید که وى مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است.این شجره علم است که حق اهل حق را ادا مى کند، و به علم و اهل آن احترام مى گذا رد، و دیگران را بدان تشویق و ترغیب مى فرماید، و با این که خود حجت بالغ خداست ارسطو را به بزرگى بر زبان مى آورد، و به کلام وى ارج و قدر مى نهد، و روش اندیشه وى را مى ستاید.چه بسیار نوشته هایى را مى بینیم که دهان به ژاژخایى باز مى کنند و زبان به بیهوده گویى دراز، و به ساحت بزرگان علمى که چون حجت خدا امام ملک و ملکوت بدانان احترام مى گذارد، اسائه ادب و جسارت روا مى دارند. این گستاخان‏در نزد اهل خرد خردسالانى اند که از خامى و کج اندیشى خود سخن مى گویند، و از کاجى و بد نهادى خود خبر مى دهند. آرى‏

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان بزشتى برد

فاضل شهرزورى در نزهة الارواح گوید: و یروى عنه علیه السلام «انه کان اذا کمل واحد من اهله قال له: یا ارسطا طالیس هذه الامة» (ج 1 ص 5 ط حیدر آباد).یعنى در خبر است که هر گاه کسى از اهل پیمبر خاتم به کمال مى رسید از زبان مبارک آن حضرت به خطاب «اى ارسطاطالیس این است» تشرف مى یافت.بلکه فراتر از آنچه گفته ایم باز شهرزورى در همان کتاب یاد شده (ص 10)، و دیلمى در محبوب القلوب (ص 14 ط 1 رحلى ایران) آورده اند که «: یروى فى بعض الرافدات ان عمرو بن العاص قدم من الاسکندریة على رسول الله (ص) فساله عما راى فى الاسکندریة، فقال: یا رسول الله! رایت اقواما یتطیلسون و یجتمعون حلقا و یذکرون رجلا یقال له: ارسطا طالیس لعنه الله تعالى، فقال علیه السلام: مه یا عمرو! ان ارسطا طالیس کان نبیا فجهله قومه ..یعنى گاهى که عمرو عاص از اسکندریه بر رسول خدا وارد شد از او پرسید که در آنجا چه دیده اى؟ گفت: گروهى چند دیده ام که طیلسان در بر داشتند و حلقه حلقه گرد هم مى نشستند و مردى را به نام ارسطا طالیس لعنه الله تعالى نام مى بردند. پیامبر فرمود: اى عمرو باز ایست، ارسطا طالیس پیمبرى بود که قوم وى او را نشناختند.دیلمى پس از نقل روایت یاد شده گوید: مؤید این روایت است آنچه را که سید طاهر ذوالمناقب و المفاخر رضى الدین على بن طاوس در کتاب فرج المهموم نقل قولا بان ابرخس و بطلمیوس کانا من الانبیاء، و ان اکثر الحکماء کانوا کذلک، و انما التبس على الناس امرهم لاجل اسمائهم الیونانیة» ...گویا گستاخى یاوه گویان از روى بدبینى به «دانش ترازوست». چه این که دربافته هاى کهن آنهاست که من تمنطق تزندق، با این که منطق عقل کل صلى الله علیه و آله و سلم به شهادت جوامع روایى این است که تفکر ساعة خیر عندالله تعالى من عبادة سبعین سنة، و هر داناى بخرد روزگار داند که این تفکر همان فکر منطقى است که عبارت از ترتیب مقدمات و نصب ادله براى ادراک معقولات است، و گر نه فکر در عرف عام چه راهگشایى است تا آن را ارج و بهاى بهتر از عبادت هفتاد ساله در نزد خداى باشد؟ !

 

منبع:کتاب قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند، متن، ص: 9

نوشته علامه حسن زاده

 

 



کلمات کلیدی :

تاملی دراینترنت

اینترنت انسان ها رو به عالم بین الاذهانی واردمی کند .
وحدت بین الاذهانی هویت اجتماعی واحدمیسازد ولی این عالم اینترنتی ایجادکثرت می کند نه وحدت!
به خلاف دین که انسان رابه عالم وحدت وحضور واردمی کند اما نه ازطریق ذهن که ازطریق وجود....



کلمات کلیدی :

آیا ماوغربی ها دریک جهان زندگی میکنیم؟

مقدمه :

درحکمت متعالیه مرحوم صدرالمتالهین انسان رانوع متوسط میداند.

توضیح بیشترمقدمه  اززبان آیت الله مصباح:ما در مباحث منطقی عادت کرده‌ایم که بگوییم: انسان نوع اخیر است و دیگر انشعاب به دو یا چند نوع پیدا نمی‌کند، اما در حکمت متعالیه مطرح شده است که انسان هممعنایی جنسی بوده، انواع مختلفی از آن به وجود می‌آیند که در عالم آخرت ظهور پیدا می‌کنند.تفاوت ادراکات و شناخت‌ها به قدری در تفاوت بین دو انسان تأثیرگذار است که گویی هر کدام نوع خاصی هستنددر متون دینی و به خصوص در قرآن کریم بر این تفاوت بسیار تأکید شده است. برخی از آیات قرآن بسیار با بینشی سازگارند که انسان را به دو قسم متفاوت تقسیم می‌نماید. به عبارت دیگر بسیاری از آیات همین معنا را اثبات می‌کنند؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌ؛او کسی است که شما را آفرید. پس برخی از شما کافر و برخی مؤمن‌اند.» گویا انسان جنسی است که دو نوع دارد. بنابر این صرف بودن در یک کلاس، یک مسجد، یک صف نماز و ... برای یکسان بودن سرنوشت دو انسان کافی نیست. در حقیقت هر یک از اقسامی که قرآن بدان‌ها اشاره می‌فرماید درکشان و نوع نگاهشان به عالم هستی متفاوت است. این تفاوتْ بزرگ‌ترین تفاوتی است که می‌تواند بین دو انسان از جهت انسانیتشان وجود داشته باشد. تفاوت‌های مربوط به جسمانیت، نباتیت و حیوانیت انسان موجب تفاوت در انسانیت انسان‌ها نمی‌گردد. انسانیت انسان با عقل او، ادراکات عقلی او و اختیار او آغاز می‌شود. از این نقطه است که مسیر انسان‌ها متفاوت می‌گردد. بر اساس آموزه قرآنی، بزرگ‌ترین اختلاف بین انسان‌ها که موجب می‌شود سرنوشت آن‌ها به کلی متفاوت گردد اختلاف در «ایمان» و «کفر» است.(1)

دلیل 1:انسان باعلم وعمل خودمتحد می شودیعنی علم وعمل ازعوارض زاید ومنضم به ذات انسان نیستندبلکه درتکوین هویت وحقیقت او دخیل هستند.(جهت اثبات اتحاد علم وعالم ومعلوم به نهایه علامه یااسفار رجوع شود)

دلیل 2:دامنه آگاهی وعمل انسان برخلاف حیوانات به دلیل وسعت معرفت واراده اوبسیارگسترده ومتنوع است آدمی علاوه برادراک عقلی وحسی ازدرک وهمی وخیالی نیزبهره می برداراده اونیز به تبع ادراک اوست.(جهت اثبات وسعت دامنه آگاهی انسان به کتاب نهایه ،اموزش فلسفه مصباح ومعرفت شناسی حسین زاده رجوع کنید)

نتیجه :هریک ازصور معرفت ملازمات پیامدها ومبانی خودرابه وساطت اراده وآگاهی انسان به حیات اجماعی واردمی کندبه این ترتیب یک جهان اجتماعی شکل می گیرد.درنتیجه هرهویتی جهان اجتماعی خاص خودرامی سازد.،اعتقادات آرمان ها وارزش های کلان ازعناصرمحوری هرجهان اجتماعی هستند.کنش ها ،هنجارها ،نمادها، سازمان ها، ساختار ها وتغییروتحولات درونی آنها به تناسب اعتقادات، آرمان ها وارزش های کلان به وجود می آیند.

حال نوبت پاسخ به این پرسش می رسدکه آیا ما مسلمانان بامتجددان دریک جهان زندگی می کنیم؟

باتوجه به مطالب مطروحه پاسخ منفی است ونه تنها جهان غرب باجهان اسلام دوجهان متفاوت بلکه دوجهان متضاد هستند.

شاخصه های جهان اسلام:

جهان اسلام بامجموعه ای ازمعانی شکل می گیرد که ازآسمان وحی الهی برسینه سترگ نبی خاتم نازل شدوازآنجا دربسترتاریخ جریان یافت. الله، توحید،نبوت،ولایت، تقوی، وحی، عقل ، حقیقت، عدالت، قسط، ایمان، کفرو نفاق ازمفاهیم محوری این نظام معنایی است .توحید ویکتاپرستی عمیق ترین لایه اعتقادی وکلیدی ترین معانی تمدنی جهان اسلام است

 اما شاخصه های جهان غرب چیست؟

1-سکولاریسم :عمیق ترین لایه معرفتی جهان غرب سکولاریسم است.سکولاریسم به معنای نگاه دنیوی واین جهانی به هستی است که شامل یکی ازمواردزیر می باشد:1-انکار صریح ماورای طبیعت2-برخوردشکاکانه نسبت به حقیقت3-دفاع سکولاروپراگماتیستی ازدین ومعنویت درحاشیه مطامع ومنافع دنیوی.2-روشنگری:روشنگری روش معرفتی جهان غرب است فلسفه شک گرای دکارت نقطه آغاز وجریان های پوزیتیویستی وتجربی معرفت درقرن نوزدهم وبیستم اقتدار وسلطه روشنگری برجهان طبیعت رادنبال می کنند واندیشه های پسامدرن افول روشنگری رااعلام ووضعیت بحرانی آن راآشکارمیکنند.3-عقلانیت ابزاری:هستی شناسی سکولار همان گونه که وحی وشهودالهی راتاب نمی آوردپیوند خود باحقایق و عوالم عقلی رانیز قطع می کند این امر موجب می شود تاشناخت عقلی درجهان متجدددوام نیابد وعلم تجربی وآزمون پذیربه رسمیت شناخته شود ویژگی های عقلانیت جهان غرب عبارت است از1-دانش تجربی که قدرت پیش بینی حوادث وتوان تسلط برطبیعن رابه انسان میدهد2-غلبه کنش های عقلانی معطوف به هدف های قابل دسترسی دنیوی3-زوال عقلانیت ذانی که سطحی ازعقلانیت است که درباره ارزش هاآرمان هاواهداف زندگی به تامل می پردازد.تمرکزبرانسان وتوجه به امیال وخواسته های اوب عنوان معیار ومیزان نهایی جهت داوری درباره هنجارهاو ارزش ها پدیده ایست که ازآن به اومانیسم یاد می شود اومانیسم به معنای اصالت دنیوی واین جهانی انسان است.(2)


منبع:

1-سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری تاریخ 29/06/91 

2-اقتباسی آزاد ازکتاب جهان های اجتماعی استاد پارسانیا



کلمات کلیدی :

چگونگی تبلیغ دین برای کودک ونوجوان

این چندخط روبرای طلابی که قصد تبلیغ برای کودک ونوجوان دارند می نویسم:

نکته اول شناخت فضای ذهنی وروحی کودک که این شناخت ازدوراه علمی وتجربی حاصل میشه یعنی اولا بایدبه منابع علمی که محققین درباره کودک نوشتند رجوع بشه اما نباید به همین اکتفا کرد بلکه به طورتجربی هم باطرح سوالات وگپ وگفتگو باکودک وزیرنظرگرفتن حالات وواکنش های ذهنی وروحی آنان درشرایط مختلف به شناخت آنان دست یافت چراکه درصورتی که کودک وظرفیت ذهنی وروحی اورانشناسیم ممکن است حرفی بالاتر ازظرفیت یاکمترازظرفیت کودک به اوبگوییم که هردو مضراست وبعضا نتیجه عکس می دهد.

مرحله دوم انتخاب وگلچین کردن معارف است یعنی بعداز شناخت کودک وبا همین پیش فرض که کودک اینگونه است به سراغ آیات وروایات ومنابع اسلامی برویم ومثل دارویی که ازداروخانه مناسب باحال بیمار انتخاب میشود آنچه مناسب کودک است از معارف واحکام واخلاقیات انتخاب کنیم .

مرحله بعدی انتخاب روش است یعنی بهترین روش هایی که برای آموزش به کودکان استفاده می شود مثل روش های تفکرمحور ،مسابقه،جدول،شعروسرود قصه گویی وداستان،نمایشنامه،رنگ آمیزی سوالات چندگزینه ای و....

ودرآخرآشنایی باروش کلاسداری وکنترل کلاس وچگونگی رفتار بادانش آموزاست.

البته برای به مهارت رسیدن درهمه ی اینها زمان زیادی لازم است اما اگر قصدتبلیغ برای کودک ونوجوان رودارید ازهمین حالا باید کار وتمرین وعلم آموزی دراین زمینه روشروع کنید.

 


بنده هم سایتی دراین زمینه دارم:hadyeaseman.ir

 



کلمات کلیدی :

هویت ملی ازمنظررهبرمعظم انقلاب (2)

اهتمام به احیاء هویت ملی هدف انقلاب اسلامی

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- که انقلابی براساس یک هدف تعریف‌شده‌ی فرهنگی بود- که به مقوله‌ی فرهنگ اهمیت داده شد و به مقوله‌ی هویت ملی- که خودِ هویت ملی یک کشور، فرهنگ است و خود این جزو مصادیق و سطور برجسته‌ی فرهنگ یک ملت است- اهتمام ورزیده شد، برکاتی بر این کار مترتب شد که این برکات به‌هیچ‌وجه ممکن نبود در این کشور به وجود بیاید. این نوآوریها، این پیشرفتهای علمی، این جسارتِ وارد شدن در عرصه‌های نوِ علمی و تحقیقی- که امروز در کشور ما خوشبختانه مشاهده می‌شود- به خاطر همین اعتماد به نفسی است که از احیاء هویت ملی پیدا شده است؛ این را انقلاب به وجود آورد.

تضعیف هویت ملی درزمان طاغوت

قبل از انقلاب از هویت ملی و ملیت اسم زیاد می‌آوردند؛ اما به هیچ‌وجه به معنای حقیقی کلمه، هویت ملی را تقویت نمی‌کردند. البته علت هم واضح بود؛ چون آن کسانی که ایران را برای منافع خودشان می‌خواستند و در کشور عزیز ما منافع خود را تعریف کرده بودند، می‌دانستند که اگر هویت ملی در این کشور زنده شود، با منافع آن‌ها ناسازگار خواهد بود و آن‌ها نمی‌توانند به منافعی که هدف گرفته‌اند، برسند. به همین دلیل، هویت ملی در آن زمان در اینجا تضعیف شد. ما در کشور خودمان در وابستگی و اضمحلال هویت در مقابل بیگانگان تا آنجا پیش رفتیم که افراد برجسته‌ای خجالت نکشیدند و پیشنهاد تغییر زبان و خط فارسی را دادند! البته روی تغییر زبان کمتر کار کردند؛ اما برای تغییر خط فارسی- خط یک کشور یکی از نقاط برجسته و از شاخصهای مهم فرهنگی هر کشور است- در همین روزنامه‌ها و مطبوعات دوره‌ی طاغوت در کشور ما علناً و صریحاً مطلب نوشتند، دفاع کردند و حرف زدند که ما خط فارسی را تغییر بدهیم؛ آن هم با استدلالهای کاملًا مجادله‌آمیز و مغالطه‌آمیز و خلاف واقع. آن‌ها تا این حد پیش رفتند .
 

آمیختگی هویت ایرانی واسلامی

 

کسانی که رژیم پهلوی را روی کار آوردند، هیچ‌کدام از شاخصه‌های ملیت را حاضر نبودند تحمل کنند. البته ملیت ما از اول با اسلام آمیخته بود؛ زبانمان، آدابمان، دانشمان و دانشمندانمان با اسلام آمیخته بودند. در تاریخ می‌بینید که دانشمندان برجسته و نام‌آور و ماندگار ما کسانی هستند که دانشِ دین را در کنار دانشهای معمولی زندگی دارا بودند؛ یعنی همه‌ی دانشها از مجموعه‌ی دین برآمده است. البته این به آن معنا نیست که طلاب مدرسه‌ی دینی این خصوصیت را داشتند؛ نه، جامعه، جامعه‌ی دینی بود. فرهنگ ما، دانش ما، رفتار ما و سنتهای ما با دین آمیخته است و بسیاری از آن‌ها از دین سرچشمه گرفته است. وقتی با هویت ملی و شاخصه‌های آن مبارزه می‌کردند، قهراً مبارزه‌ی با دین جزوش بود و چون دین و ایمان پشتوانه‌ی همه‌ی ارزشهای انسانی است، طبعاً با ایمان هم به‌شدت مخالفت می‌کردند.

مخالفت پهلوی بالباس محلی ایرانی

این‌ها حاضر نشدند قبول کنند که ما حتی لباس محلی داشته باشیم. ما ایرانی‌ها با چند هزار سال سابقه، لباس بومی نداریم و لباس محلی و بومیِ‌مان را نمی‌شناسیم، درحالی‌که خیلی از کشورهای دیگر دنیا دارند. البته لباس بومی، مانع پیشرفت هم نیست؛ اما ما نداریم؛ چون آن‌ها نگذاشتند. این، عمل به همان توصیه‌ای است که می‌گفت ایرانی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شود! ببینید خودباختگی تا کجا. اینکه من همیشه می‌گویم تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگی این است.
 

تهاجم فرهنگی نه!تبادل فرهنگی آری!

تهاجم فرهنگی غیر از تبادل فرهنگی است؛ غیر از گرفتن برجستگی‌ها و زبده‌گزینی از فرهنگهای دیگر است؛ این، چیزی است مباح، بلکه واجب. اسلام به ما دستور می‌دهد، عقل هم به‌طور مستقل از ما می‌خواهد که هر چیز خوب، زیبا و باارزشی را که در هرکجا می‌بینیم، آن را فرابگیریم و از آن استفاده کنیم. این جملات معروفِ متداول در زبانهای مردم ما که «اطلبوا العلم و لو بالصین» یا «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»؛ نگاه نکن حرف خوب، سخن حکمت‌آمیز، دانش و معرفت را چه کسی دارد می‌گوید، اگر سخن خوب است، آن را فرابگیر، این گرفتن، گرفتنِ فرهنگی است و اخذ فرهنگی، تبادل فرهنگی و زبده‌گزینیِ فرهنگی، یک چیز لازم است و این، غیر از تهاجم فرهنگی است. من بارها گفته‌ام که یک‌وقت هست که یک انسان با میل خود و برطبق نیاز و اشتها و ضرورت زندگی‌اش یک نوع غذا، یک نوع دارو یا ماده‌ی لازمی را انتخاب می‌کند و آن را داخل جسم خودش می‌کند؛ این، گزینش است، که چیز خیلی خوبی است؛ اما یک‌وقت هست که یک نفر را می‌خوابانند و ماده‌ای را که نه برای او لازم است و نه او به آن میل و اشتهایی دارد و نه برایش مفید است، به‌زور در حلقش می‌ریزند، یا به او تزریق می‌کنند؛ این، نامطمئن است؛ این، تهاجم فرهنگی است؛ همان کاری که با ملت ایران در طول سالهای متمادی کردند. از سیاستمدارانی که وابسته بودند، از آن‌هایی که با قراردادهای مالی دهنِشان را می‌بستند، هیچ توقعی نیست؛

انتظاری که ازشخصیت های علمی وفرهنگی زمان طاغوت می رفت

اما از شخصیتهای علمی و فرهنگی در آن دوران این انتظار و توقع بود که اگر دارای هر عقیده‌یی هستند، و لو اسلام را هم قبول ندارند و ایمان اسلامی هم ندارند، برای هویت فرهنگی این ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجی قائل نشدند؛ دروازه‌ها را باز کردند و چشمها را بستند و مجذوب و خیره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همین، ما در میدان علم و فناوری عقب ماندیم. اینکه در عرف دوره‌ی جوانیِ من- که حالا خوشبختانه آن‌طور نیست و خیلی فرق کرده- واقعاً هر کالایی به صِرف خارجی بودن، مطلوب بود و به صِرف داخلی بودن نامطلوب، فرهنگ عمومیِ آن زمانها بود و در داخل کشور هم جرأت و گستاخی کار علمی و تحقیقی و باز کردن بن‌بست‌ها و شکستن مرزهای دانش اصلًا قابل تصور نبود و کسانی که در خودشان چنین استعدادی می‌دیدند، به هیچ راهی جز اینکه در محیطهای خارج از کشور کار کنند، فکر نمی‌کردند. اینکه ما خودمان بسازیم، خودمان تولید کنیم و خودمان ابتکار، اصلًا متصور نبود. بنده از اطلاعات و گزارشهای گوناگونی که در اختیارم قرار گرفته، نمونه‌های عینیِ خیلی فراوانی را سراغ دارم که شاید بعضی از شماها هم این موارد را بدانید. اما امروز نه، امروز خوشبختانه این حالت دلیری و خوداتکایی و شجاعتِ وارد شدن در میدانهای گوناگون هست. این فرهنگ را انقلاب عوض کرد. مقوله‌ی فرهنگ این است. این یک مثال و یک مصداق بود.

1383/02/28

لزوم تقویت تعصب ملی مثبت

باید تعصّب ملی را در دانشجو برانگیزانید. بر خلاف آنچه در دهنها می‏افتد، تعصّب یک معنای همیشه منفی و بد نیست. برخی تعصّبها لازم است؛ یعنی بدون آن تعصّبها انسان ول است و مثل غبارهای سبک و بی‏وزن در هوا حرکت می‏کند. پایبندیهایی برای شخصیت و هویّت انسان لازم است؛ حال این انسان هر که می‏خواهد باشد - عالم باشد، صنعتگر باشد، هر فعّالیتی داشته باشد - بالاخره پایبندی‏ای لازم دارد.

 ایمان در دل جوان می‏تواند دمیده شود؛ هم ایمان به دین و عالم غیب و معرفت و معنویت، و هم ایمان به هویت ملی خودش؛ شخصیت تاریخی و بستگیها و دلبستگیهای گذشته و حال خودش.

1382/02/22

احتیاج به هویت جمعی

جوانان باید از سرمایه هویت ملی و جمعی کشور، با همه وجود و همت خود دفاع کنند. هر مجموعه‌ی انسانی به یک هویت جمعی احتیاج دارد و باید احساس اجتماع و بستگی و هویت جمعی کند. در کشورهای دنیا معمولا روی مفهوم ملیت تکیه می‌کنند. بعضی جاها هم روی قومیت تکیه می‌کنند. ملیت چیست؟ یک هویت جمعی است که با برخورداری از آن، هر کشور می‌تواند از همه امکانات خود برای پیشرفت و موفقیت استفاده کند. اگر این احساس هویت جمعی وجود نداشته باشد، بسیاری از مشکلات برای آن مجموعه پیش می‌آید و بسیاری از موفقیتها برای آنها حاصل نخواهد شد؛ یعنی پاره‌ای از موفقیتها در یک کشور، جز با احساس هویت جمعی به دست نخواهد آمد. این هویت ملی و جمعی در کشور ما حتی از ملیت هم فراتر است. ما با این‌که ملیت را محترم و مقدس می‌شمریم و بسیار هم روی ملیت - به معنای مثبت آن، نه به معنای منفی آن؛ همان چیزی که در عرف سیاسی دنیا به آن «ناسیونالیسم» گفته می‌شود - تکیه می‌کنیم؛ اما هویت جمعی و ملی ملت ایران، نظام اسلامی است که حتی از ملیت ایرانی، کارایی و جذابیت بیشتر و حوزه تأثیر وسیعتری دارد. اهمیت این هویت جمعی به این است که هم در مقیاس ایرانی دارای بازده و تأثیر است، هم در مقیاس اسلامی چنین تأثیری دارد و هم در مقیاس جهانی مؤثر است؛ یعنی چیزی که دیگر ملیتها هیچکدام اینها را ندارند؛ یک چیز فراملی است.

1380/08/12

نبودن استقلال هویت ملی راازمردم می گیرد

نبودن استقلال، با یک کشور این‌طور عمل می‌کند. هویت ملی را از مردم آن کشور می‌گیرد؛ افتخارات را از آنها می‌گیرد؛ سابقه‌ی تاریخی را از آنها می‌گیرد؛ منافع مادی آنها را چپاول می‌کند؛ هویت فرهنگی و زبان آنها را هم می‌گیرد. این وضع تسلط یک قدرت بر یک کشور است. در دوران استعمار این‌گونه بود. در دوران بعد از استعمار - که معروف به دوران استثمار است - طور دیگری بود. البته کشور ما هرگز استعمار نشد؛ یعنی بیگانگان نتوانستند به این کشور بیایند و یک حکومت غیر ایرانی - حکومت مثلا انگلیسی؛ چون انگلیسیها این‌جا مسلط بودند - تشکیل دهند. ملت ایران این را اجازه نداد؛ اما هرچه توانستند - در آن‌جایی که می‌توانستند و در دورانی که قادر بودند - نفوذ خودشان را در ایران توسعه دادند.

1379/07/14

غیرت ملی

اوّلین احساسی که یک ملت در مقابله با روح و خوی استکباری دارد، احساس دینی نیست؛ احساس غیرت ملی است؛ احساس هویّت و احساس وجود است؛ چون استکبار وقتی وارد کشوری شد و بر آن کشور مسلّط گردید، هویت ملی آن ملت را انکار می‌کند. منابع آن کشور را غارت می‌کند، در امور سیاسی آن کشور دخالت می‌کند؛ اما همه‌ی اینها فرع انکار هویّت آن ملت است. استکبار، اوّل هم که وارد می‌شود، نمی‌گوید من می‌آیم تا هویت ملی شما مردم را انکار کنم؛ این‌طور که نمی‌آید؛ به بهانه‌های مختلف وارد می‌شود. وقتی وارد شد، آن چیزی را که هدف می‌گیرد، هویت ملی است. یعنی فرهنگ، اعتقادات، دین، اراده، استقلال، حکومت، اقتصاد و همه چیز را از آن ملت سلب می‌کند و در مشت خود می‌گیرد؛ همان چیزی که در ایران قبل از انقلاب اتّفاق افتاده بود. این احساس است که ملتها را در مقابل استکبار به جوش و خروش می‌آورد؛ لذا شما می‌بینید ملتهایی که این را هم ندارند، مسلمان هم نیستند، امروز - نه آن‌روز؛ آن‌روز کسی جرأت نمی‌کرد در مقابل امریکا بایستد؛ این راه را ملت ایران باز کرد - تا آن جایی که می‌توانند، در مقابل امریکا می‌ایستند.

1378/08/12

نقطه مقابل انقلاب جلودارحرکت ایران به سمت سلب هویت ملی

کسانی که پیش از دمیدن جمهوری اسلامی، پنجاه سال سیاستگذاری و سرپرستی دانشگاه کشور را بر عهده داشتند، در جهتگیریهای خود نقطه‌ی مقابل راهی را که انقلاب در برابر دانشگاه گذاشت، دنبال میکردند. دانشگاه مطلوب آنان دانشگاهی بود که نه تنها در علم، بلکه در فکر و فرهنگ و نیز در آرزوها و پسندها، وابسته و دست‌آموز و پیرو غرب باشد. تاثیرپذیری و تبعیت بی‌چون و چرا از فرضیه‌ها و نظریه‌های رائج در غرب، آنهم نه فقط در علم و فناوری، بلکه حتی در اخلاق و سیاست و هنر و رفتار و آداب زندگی، شاخصه‌ی اصلی دانشگاهی بود که نظام وابسته و فاسد پهلوی میپسندید و آن را برنامه ریزی و اجرا میکرد، و دانشگاه در برنامه‌ی کلان آن رژیم، باید جلودار حرکت ایران به سمت سلب هویت اسلامی و ملی خویش میشد.

1378/03/12

تحقیرهویت ملی ناشی ازتحقیرفرهنگ است

در دوران حکومت پهلویها و اندکی قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها، که همین حمله‌ی غربیها شروع شده بود و در دوران پهلویها به اوج خود رسید، پرورش یافته‌های آن دوران، ملت ایران را اصلا قابل این نمی‌دانستند که بتواند خودش را اداره کند، بتواند کاری بکند، بتواند چیزی بسازد، چیزی به دنیا ارائه دهد و یا بر معلومات دنیا اضافه کند. این به خاطر چیست؟ این به خاطر تحقیر فرهنگ ملت، تحقیر هویت ملی و تحمیل فرهنگ بیگانه است. هویت ملی با «فرهنگ» شکل می‌گیرد. هویت هر ملتی، فرهنگ اوست؛ این را نبایستی زخمی و جریحه‌دار کرد. علت مقابله‌ی ملت ایران با فرهنگ غربی این است، والا بله، فرهنگ غربی محسنات و زیباییهایی هم دارد. البته زشتیهایی هم دارد که آن زشتیها بیخ ریش خودشان! اشکالی ندارد که ما زیباییهای فرهنگ آنها را فرا بگیریم. این‌که حالا آن زیباییها چیست، می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

1377/11/13

خطی که امام برای انقلاب ترسیم کرد همه ی هستی وهویت ملی وانقلابی ماست

خطی که امام برای انقلاب ترسیم کردند و ده سال است که ملت ایران بر اساس آن حرکت می‌کند، خط عظمت اسلام و مسلمین و دفاع از محرومان و مستضعفان در سراسر عالم است. خط و راهی است که ملت ایران را در دنیا، به صورت یک ملت زنده و سرافراز و مستقلترین و زنده‌ترین و فعالترین ملتهای دنیا درآورده و ما را از حالت ملت عقب‌افتاده‌ی وابسته‌ی مرده، خارج ساخته است. خطی است که ایمان و محبت و عشق مردم به اسلام را برانگیخته و آنها را در این راه، به فداکاریهای اعجاب‌انگیز و بی‌نظیر واداشته است. این خط، زندگی و همه‌ی هستی و هویت ملی و انقلابی ماست و به فضل پروردگار این خط، با قاطعیت و قدرت و امید و با همان روحیه‌یی که امام در طول دوران نهضت و انقلاب، عملاً به ما تعلیم دادند، به پیش خواهد رفت. ما برای تحکیم راه امام و انقلاب و فداکاری و تلاش و کوشش شبانه‌روزی، آماده‌ایم. جانها و خونهای ما، فدای این راه و خط است. سعادت ما در این است که زندگی خود را در این راه بگذرانیم. در این، هیچ تردیدی نیست.

1368/05/12

استعمار ،استکبار واستبدادهویت اسلامی وملی ماراگرفته بودند

ما ملتی بودیم که در طول سالیان متمادی، استعمار و استکبار با تلاش سیاسی و فرهنگی خود، هویت اسلامی و ملیمان را گرفته بود و هرگاه می‌خواستیم قیام و تحرکی بکنیم، غالباً با خطر و مشکل مواجه می‌شدیم و در بلندمدت نمی‌توانستیم ایستادگی کنیم. یعنی استکبار و ایادی داخلی آنها و بخصوص حکومتهای ستمگر، آن‌چنان فشاری بر مردم ما وارد آورده بودند که شیره‌ی حیات و جوهر انسانیت را از درون جامعه‌ی ما زدوده بودند و توان ملت بزرگ و بافرهنگ ما را - چه در ماجراهای مشروطیت، و چه در قضایای بعد از آن - گرفته بودند.1368/03/19


 



کلمات کلیدی :
   1   2      >