سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

جدایی از ولایت =ظلم وجور =قتل سیدالشهداعلیه السلام

امام خامنه ای :من یک وقت عرض کردم: جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامى به جایى رسید که مردم مسلمان - از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضى‌شان، قارى‌شان و اجامر و اوباششان - در کوفه و کربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ى پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیدند؟! خوب؛ انسان باید به فکر فرو رود، که چرا چنین شد؟

 


تاملی کردم درسوال عمیق رهبر عزیزم واینگونه میگویم  :

(الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا واحلوا قومهم دار البوار جهنم بصلونهاوبأس القرار )

بی شک بزرگترین تحریفی که در صدر اسلام وصد البته عالمانه وبا تدبیر وبرنامه ریزی عملیاتی شددر یک کلمه و یک محور خلاصه میشود وآن حذف سرپرستی وولایت ولی حق وحقیقت ولایت وامامت از دین وتهی نمودن دین از باطن خود به عبارتی دینداری بدون امام به گونه ای که مردم به حسب ظاهر مسلمان باشند ومناسکی هم انجام دهند اما این دینداری منحصر به حوزه باطنی وفردی افراد باشد در واقع نوعی نگاه حداقلی به دین به این صورت که ماموریت دین برای ایجاد یک مدنیت ومدیریت اجتماعی توسط امام معصوم از دین سلب شود ودر جامعه اسلامی جز پوسته ای از آن باقی نماند به فرمایش سیدالشهدا:والدین لعق علی السنتهم ودین بازیچه ایست برزبان آنان بگونه ای که مادامی که زندگی مطلوبشان برمدار دین دایر است دور آن میگردند اما همین که دین با دنیایشان در تعارض افتاد همان پوسته را نیز ازتن بیرون میکنند در این نوع دینداری بجای اینکه تسلیم حق باشی باید خودت برای خودت وآنچه نفست میطلبد تصمیم بگیری به عبارتی اصالت الانسان نه اصالت الله وبرای رسیدن به معیشت مورد نطر خویش وحفظ منافع شخصی طبیعتا امکان کشتن ولی خدا هم ممکن میشود وچنانکه دیدیم شد .

والبته سران تحریف (بخوانید سران فتنه )در آن زمان به این هم بسنده ننموده وحتی نسبت به شوون خود نبی اکرم هم تردیدوتحریف ایجاد نمودند بدین گونه که ولایت کلیه الهیه رسول خدارا ازوی سلب شده جلوه دادند ووی را صرفا یک نامه رسان خواندندتا بدانجا که  ان الرجل لیهجر گفتندوبگونه ای جلوه دادند که گویا هیچ خاصیتی برآن وجود مبارک ومقدس مترتب نبوده است جز نامه رسانی وطبیعتا وقتی وجود او فقط جنبه ابلاغی داشت واز جنبه ولایی تهی شد خوب ما هم این نامه را خواندیم وحسبنا کتاب الله وبعد ازاو دیگر ولی وسرپرست میخواهیم چه کار ؟وامر حکومت امریست زمینی وآقایان متکفل میشوند علی را چه به حکومت !

اهل سقیفه حقیقت ولایت وامامت را هم در حوزه فردی که رسیدن به مقام توحید که جز از طریق ولایت انسان کامل ومعصوم وواسطه فیض ربوبی است حاصل نمیشود وهم در حوزه اجتماعی نیازمندی انسان را به امامت که طریق جریان الوهیت درعالمست منکر شدند وحتی ولایت را از خود نبی اکرم که حقیقت ولایت کلیه الهیه است وحامل همه مراتب وتنزیل دهنده قرآن و وموظف به وظیفه ویعلمهم ویزکیهم ویتلوا علیهم آیاته باشد که فقط او واولیایش میتوانند انسان را سیر در درجات معرفت به کتاب وتوحید وتجلی آن در ساحت وجود انسان بدهند ،سلب نمودند. پس ببین چگونه هم قرآن را تحریف نمودند هم رسول را وهم امام را چگونه حقیقت امامت امام را از متن دین سلب کرده وجایگاه آن را تنزل دادند ،همان امامی که خلیفه الله است ،خلیفه الرسول است تمام تصرفاتش الهی ومظهرتام اسماءالله واسم جامع الله است وتمام فیوضات وجودی وارزاق ازطریق امام وبه واسطه او در عالم جاری میشود آن وقت این غاصبان دین را برای مردم بدون این امامت تعریف نمودند ودین را از باطن واصالت وحقیقت خویش تهی کردند .

ولایت امیرالمومنین علی بن ابیطالب که حیات طیبه الهی ودار الحیات انسانیت  است وآنکه ازاین ولایت اورا سهمی نباشد مرده ای بیش نیست وعلی القایده اشرقت الارض بنور ربها باید در زمان امیرالمومنین اتفاق می افتاد وزمین پراز نور خدا میشد نشد چون به تاخیرش انداختند ،ومحجوب ومحجور ماند .خدای جل وعلی میفرماید :والشمس و ضحیها و القمر اذا تلیها واللیل اذا یغشیها والنهار اذا جلیها امام باقر فرمود :شمس نبی اکرم وقمر امیرالمونین باشد که توسط لیل که ثانی باشد محجوب شد واین نور رسول الله که در علی دمیده شده بود وباید عالم را روشن مینمود توسط اینها در پس پرده رفت ماند( والیل اذا یغشیها فی هذا الموضع الثانی یغشی امیرالمونین فی دولته التی جرت له علیه وذاک ایمه الجور الذین استبدوا بالامر دون آل محمد وجلس مجلسا کان آل الرسول اولی بهاوغشوا دین الله بظلم وجور )-از ترجمه معذورم-آری به تاخیر انداختند تا دنیا را ظلم وجور پرکند والنهار اذا جلیها که حضرت فرمود ذاک الامام من ذریه فاطمه مهدی بیاید وملأت الارض عدلا وقسطا کما ملیت ظلما وجورا .

آری هرگاه ولایت امام بود عالم نور است وهرگاه ولایت باطل بود عالم حجاب وپرده است همه جا تاریک است وهمه مرده اند مگر متمسکین به ولایت  وبا این تحریف عظیم بود که دین تغییر کرده آرام آرام ولی خدا تنها گذاشته میشود کشته میشود واهل بیت رسول خدا به اسارت میروند ودر هرزمان جامعه دینی ولایت حق را کنار گذاشت ولایت باطل وکفر برپاشده وکفر در قالب دین ضد دین اقامه میشود وطبیعتا ریختن خون ولی خدا هم معروف ومبارزه با حاکم ظالم وغاصب منکر میشود !کما اینکه هرگاه ولایت در جامعه ای جاری شود نور دین همه زوایای جامعه را فرا خواهد گرفت وآن جامعه به حیات طیبه و سعادت خویش نایل میشود وتاسفا که این دگرگونی وتحریف در ولایت در دنیای صدر اسلام اتفاق افتاد ومردم بی بصیرت آن زمان هم این تحریف را پذیرفتند ومدار ولایت حقه از امیرالمومنین به جبت وطاغوت گردید وشد آنچه شد....

الغرض اگر بخواهیم ماموریتی که امروز  براساس حادثه عاشورا بردوش مسلمین جهان است تفسیر کنیم باید بدانیم که هیچ حوزه ای از حوزه های فردی واجتماعی نیست که انسان در آن مستغنی از ولایت باشد وجامعه همان طور که باید به ظاهر شریعت آراسته شود به باطن ولایت نیز محتاج است وحضرت امام خمینی ره نیز با همین تفکر ولایی  آن انقلاب عظیم واین حکومت مبتنی بر ولایت حقه که تجلی در ولایت فقیه پیدامیکند را برپا نمودوجامعه ای که به این ولایت حقه استوار است به سمت آن تمدن بزرگ دینی حرکت میکند و قطعا جامعه ای که تسلیم ولی باشد همه شوونش به سمت کمال وصلاح میرود ومانیز انشالله تحت ولایت نایب امام زمان عجل الله حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای با بصیرت تمام پرچم ولایت حقه امیرالمومنین  علیه السلام را به صاحب اصلی آن بسپاریم تا اشرقت الارض بنور ربها محقق شود  انشاءالله.

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

 



کلمات کلیدی :

بیایید با خدای مهربان خود آشتی کنیم که انا لله وانا الیه راجعون

ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی بی خبری بود

تأمل در نظام آفرینش، این حقیقت را آشکار مى‌کند که از کوچک ترین ذرات تا بزرگ ترین کهکشان‌ها همه و همه، تابع نظمى بدیع و شگفت انگیز هستند، و بقاى جهان و پدید آمدن پدیده‌هاى بى شمار آن مرهون همین نظام متقن و سنجیده و حساب شده است. و هر قدر علوم ترقى کنند، بهتر مى‌توانند عظمت این نظام و دقت اسرار و حکمت‌هاى آن را آشکار سازند.  بنابراین، نمى‌توان پیدایش پدیده‌اى را در جهان، بى حساب و گزاف شمرد و آن را لغو و بیهوده پنداشت؛ زیرا پیدایش آن، معلول این نظام و خود، جزئى از آن و مهره‌اى در دستگاه عظیم آفرینش و به نوبه خود، مؤثر در حرکت و جنبش آن به سوى هدف و غایت مطلوب است، و اساساً وجود لغو و بیهوده، خواه ناخواه، به بى نظمى و فساد مى‌انجامد. پس وجود امیال فطرى هم در انسان لغو و عبث نخواهد بود، بلکه برعکس، عامل مهمى براى ترقى و تکامل و رسیدن او به سعادت و خوشبختى است و اگر خوشبختى و کمال انسان، منحصر در سعادت مادى و محدود بود، وجود امیال نامحدود لغو مى‌بود. ارضاى کامل خواسته‌هاى فطرىِ انسان، تنها در سایه ارتباط کامل و آگاهانه با مبدأ هستى، امکان پذیر است

وما را ارتباط وپیوندی است ناگسستنی با پروردگارمان آن هنگام که حقیقت وجود خویش را نظاره میکنیم اورا علت حقیقی عالم وعالم را معلول وحق متعال را افاضه کننده وجود به سوی معلولات وحقیقت وجودمان را قایم به آن وپرتویی از آن بلکه عین ربط وتعلق خواهیم یافت

 وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ.»1

چشم‌هاى دل ما را به نور نظر به سوى خودت روشن کن تا چشم دل‌ها پرده‌هاى نور را بدرد و به معدن عظمت برسد و روح‌هاى ما به بارگاه قدس تو آویخته گردد.

پس مشاهده حقیقت نفس خویش که عین نقص ومشوب به عدم است  توأم با مشاهده استقلالىِ نور جمال و جلال الهى است که:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ.»

 و هر قدر دایره وجودىِ نفس وسیع تر و مرتبه آن کامل تر و مشاهده آن عمیق تر و با توجه و تمرکز بیش تر باشد، درک انوار الهى بیش تر و روشن تر خواهد بود

«وَالْحِقْنى بِنُورِ عِزِّکَ الاَبْهَجَ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً»

 ومرا به پر بهجت ترین نور عزتت ملحق ساز تا تنها شناساى تو بوده، از غیر تو روگردان شوم.

و هر قدر انسان، وابستگى و عدم استقلال خود را بهتر درک کند، توجهش به صاحب ربط و موجود اصیل و مستقل، بیش تر خواهد شد و از انوار عظمت او بیش تر بهره مند خواهد گردید تا به حدى که آینه تمام نما و مظهر کامل ذات پروردگار ـ جَلَّتْ عَظَمَتُه ـ گردد:

«لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها اِلاّ اَنَّهُمْ عِبادُکَ وَ خَلْقُکَ رَتْقُها وَ فَتْقُها بِیَدِکَ بِدْؤُها مِنْکَ وَعَودُها اِلَیْکَ.»2

میان تو و آن‌ها جدایى نیست جز این که ایشان بندگان و آفریدگان تواَند و تدبیر آن‌ها به دست تو است آغاز ایشان از تو است و بازگشتشان به سوى تو است.

«وَ اَقِرَّ أَعْیُنَنا یَوْمَ لِقائِکَ بِرُؤیَتِکَ.»

و چشم‌هاى ما را در روز ملاقاتت به دیدارت روشن ساز.

پس چه شده است مارا که باوجود این پیوند عمیق با پروردگار مهربانمان اینگونه در پرده غفلت گرفتار گردیده ایم  

مگر نشنیده ایم که در حدیث قدسى آمده است:

«عَبْدى اَطِعْنى حَتّى اَجْعَلَکَ مِثْلى اَنَا اَقُولُ لِلشَّىءِ کُنْ فَیَکُونُ اَجْعَلُکَ تَقُولُ لِلشَّىءِ کُنْ فَیَکُونُ.»

بنده ام! اطاعت من کن تا تو را نمونه خود سازم، من به (هر) چیز مى‌گویم: «باش»، به وجود مى‌آید. تو را چنین کنم که به هر چیز بگویى: باش، به وجود آید.

قرآن شریف انسان را بالفطره خداشناس معرفى مى‌کند و مدعى است که همه انسان‌ها در نشأه یى از وجود، پروردگار خویش را عیاناً مشاهده کرده و به ربوبیت او اعتراف نموده اند:

«اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى.»

و زندگىِ این جهان، براى عمل به مقتضاى پیمان عبودیت و سنجش میزان وفادارى ایشان به عهد و میثاق فطرى و سرانجام، تکامل اختیارى از راه خداپرستى است:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ.»

جن و انس را نیافریدم جز براى این که مرا پرستش کنند.

پس چرا در قلبمان  برای غیر او جایی باز کنیم که همه هستی ما از  اوست وبدون اوهیچیم پس بیاییم قلبمان را مرکز محبت او قرار دهیم که :

«وَالَّذِینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبَّاً لِلّهِ.»

کسانى که ایمان آوردند، محبتشان به خدا شدیدتر است.

 چنین کسانى سرانجام به جوار رحمت و مقام قرب الهى و به دیدار و وصل محبوب خویش نایل مى‌شوند:

«یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّکَ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى.»1

اى شخص با اطمینان! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى که تو از خدا خشنود و خدا از تو خشنود است، پس در (زمره ى) بندگانم وارد شو و به بهشتم درآى.

«فى مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیک مُقْتَدِر.»2

در جایگاهى راستین نزد سلطانى توانمند.

«وُجُوهٌ یُومَئِذ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ.»3

چهره‌هایى در آن روز شادابند و به سوى پروردگارشان نگران.

وعجب از ما که دل به دنبا بسته ایم عجبا اما بدان کسانى که دل به زینت‌هاى دنیا باخته و محبت دیگران را بر محبت خدا ترجیح داده اند، و اشتیاقى به رحمت او ندارند، به عذاب دردناک بى پایانى مبتلا و از دیدار محبوب فطرى خویش، محروم خواهند شد.

«اِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَ نا وَ رَضُوا بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَاطْمأَنُّوا بِها وَالَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ اُوْلئِکَ مَأْواهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.»

کسانى که انتظار ملاقات ما را ندارند و به زندگىِ دنیا خرسندند و دل بدان بسته‌اند و کسانى که ازآیات ما غافلند، ایشان جایگاهشان آتش است دراثر دست آورد خودشان.

 «قُلْ اِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ اَبْناؤُکُمْ وَ اِخْوانُکُمْ وَ اَزواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضُونَها اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهاد فى سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ.»1

بگو: اگر پدران و فرزندان و همسران و دودمانتان و اموالى که به دست آورده اید و تجارتى که از کسادىِ آن مى‌ترسید و مسکن‌هایى که مى‌پسندید، نزد شما محبوب تر است از خدا و پیامبرش و پیکار در راه او، پس منتظر باشید تا خدا کارش را انجام دهد.

«کَلاّ اِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یُؤمَئِذ لََمحْجُوبُونَ.»2

تحقیقاً ایشان در آن روز (روز قیامت) از پروردگارشان در حجابند.

آیا میشود کسی همچنین سخنی را از پروردگارش بشنود وباز هم دل به غیر او ببندد؟

حق تعالی  در حدیث معراج خطاب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید:

«فَمَنْ عَمِلَ بِرضاىَ اُلْزِمُهُ ثَلاثَ خِصال: اُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ، وَ ذِکْراً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ، وَ مَحَبَّةً لا یُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الَْمخْلُوقینَ. فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُ وَ حَبَّبْتُهُ اِلى خَلْقى وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى وَ عَظَمَتى فَلا اُخْفى عَلَیْهِ عِلْمَ خاصَّةِ خَلْقى فَاُناجیهِ فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مَعَ الَْمخْلُوقینَ وَ مُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ وَ اُسْمِعُهُ کَلامى وَ کَلامَ مَلائِکَتى وَ اُعَرِّفُهُ سِرِّىَ الَّذى سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقى... وَلاََسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى وَلاََ قُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ... فَتَقُولُ الُّروُحُ: اِلهى عَرَّفْتَنى نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِها عَنْ جَمیع خَلْقِکَ. وَ عِزَّتِکَ وَجَلالِکَ لَوْ کانَ رِضاکَ فى اَنْ اُقَطَّعَ اِرْباً اِرْباً اَوْ اُقْتَلَ سَبْعینَ قَتْلَةً بِاَشَدِّ ما یُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکانَ رِضاکَ اَحَبَّ اِلىَّ ... واَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَسَمْعَهُ

حَتّى یَسْمَعَ بِقَلْبِه مِنّى وَیَنْظُرَ بِقَلْبِه اِلى جَلالى وَعَظَمَتى...

یا اَحْمَدُ لَوْصَلىَّ الْعَبْدُ صَلاةَ اَهْلِ السَّماءِ وَالاَرْضِ وَ یَصُومَ صِیامَ اَهْلِ السَّماءِ وَالاَرْضِ وَ طَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِکَةِ وَ لَبِسَ لِباسَ الْعارى ثُمَّ اَرى فى قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا ذَرَّةً اَوْ سُمْعَتِها اَوْرِیاسَتِها اَوْصُبَّتِها اَوْزینَتِها لا یُجاوِرُنى فى دارى وَ لاََنْزَعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتى وَ لاَُظْلِمَنَّ قَلْبَهُ حَتّى یَنْسانى وَ لا اُذیقُهُ حَلاوَةَ مَعْرِفَتى وَ عَلَیْکَ سَلامى وَ رَحْمَتى.»

کسى که به خشنودىِ من عمل کرد، سه صفت را ملازم او گردانم: شکرى را به او بیاموزم که حق ناشناسى همراهش نباشد، ذکرى را که فراموشى نداشته باشد، و محبتى را که محبت آفریدگان را بر محبت من برنگزیند. وقتى مرا دوست داشت، دوستش مى‌دارم و او را نزد بندگانم محبوب مى‌سازم و چشم دلش را به سوى جلال و عظمت خویش باز مى‌کنم و علم خاص خلقم را بر او مخفى نمى‌دارم، پس در تیرگى‌هاى شب و روشنایىِ روز، با او راز مى‌گویم تا گفتگویش با مردم و هم نشینى اش با ایشان قطع شود (یعنى همواره دلش با من باشد و مرا طرف گفتگوى خود بداند) و سخن خودم و سخن فرشتگانم را به او بشنوانم و سرّى را که از مردم پنهان داشته ام، به او بشناسانم... و عقل او را غرق معرفت خود خواهم ساخت و خودم جانشین عقلش خواهم شد (یعنى چنان امور زندگى اش را تدبیر کنم که نیازى به کاربُرد عقل در آن‌ها نداشته باشد و عقل خود را فقط در راه معرفت من به کار گیرد.)...

(هنگامى که روح مؤمن از بدن مفارقت مى‌کند و در پیشگاه الهى مورد تفقد قرار مى‌گیرد) مى‌گوید: خداوندا، تو خودت را به من شناساندى، پس با معرفت تو از آفریدگانت مستغنى شدم. به عزت و جلالت سوگند! اگر خشنودىِ تو در آن بود که پاره پاره شوم و هفتاد مرتبه به سخت ترین وجهى به قتل برسم، خشنودىِ تو را مقدم مى‌داشتم...

(خداى متعال او را تصدیق مى‌فرماید و در حق او مى‌گوید:) چشم و گوش دلش را باز مى‌کنم تا با گوش دل سخن مرا بشنود و با چشم دل به جلال و عظمت من بنگرد.

اى احمد! اگر بنده، نماز اهل آسمان و زمین را بگزارد و روزه اهل آسمان و زمین را بگیرد و همانند فرشتگان از خوراک تهى ماند و پوشاکش چون برهنگان باشد و با این همه، در دلش ذره‌اى از محبت دنیا یا علاقه به خوشنامى یا ریاست یا آوازه یا زیور دنیا ببینم، در جوار قرب من نخواهد بود و محبت خودم را از دلش خواهم کند و دلش را تیره خواهم ساخت تا مرا فراموش کند و حلاوت معرفت خود را به او نخواهم چشانید. سلام و رحمت من بر تو باد.

و در حدیث دیگرى مى‌فرماید:

«یَاْبْنَ آدَمَ اَنَا غَنِىٌّ لا اَفْتِقِرُ اَطِعْنى فى ما اَمْرَتُکَ اَجْعَلْکَ غَنِیَّاً لا تَفْتَقِرُ. یا ابْنَ آدَمَ اَنَاحَىٌّ لا اَمُوتُ اَطِعْنى فى ما اَمَرْتُکَ اَجْعَلْکَ حَیَّاً لا تَمُوتُ. یَا ابْنَ آدَمَ اَنَا اَقُولُ لِلْشَىء کُنْ فَیَکُونُ اَطِعْنى فى ما اَمَرْتُکَ اَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشىءِ کُنْ فَیَکُونُ.»اى فرزند آدم! من بى نیازى هستم که نیازمند نمى‌شوم، مرا در آن چه امر کرده ام، اطاعت کن تا تو را بى نیازى کنم که نیازمند نشوى.‌اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم که نمى‌میرم، مرا در آن چه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را زنده‌اى سازم که نمیرى.‌اى فرزند آدم! من به هر چه خواهم مى‌گویم: «باش»، پس مى‌شود، مرا در آن چه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که به هر چه بخواهى، بگویى: «باش»، پس بشود.

امیر مؤمنان(علیه السلام) در مناجات ماه شعبان به خداوند عرض مى‌کند:

«وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْمائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ... اِلهى هَبْ لى کَمالِ الاِنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجَبَ النَّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَتَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ... وَاَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّکَ الاَْبْهَجَ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً...»

همت مرا در آسایشى قرار ده که از نیل به اسماى تو و بارگاه قدس توحاصل مى‌شود... بارالها! به من نهایت انقطاع به خودت را ببخش، و چشم دلمان را به نور نظر به سوى خودت روشن کن تا چشم دل‌ها پرده‌هاى نور را بدرد و به معدن عظمت برسد و روح ما به بارگاه قدست آویخته گردد... و مرا به پربهجت ترین نور عزتت ملحق ساز تا تنها شناساى تو شوم و از غیر تو روگردان گردم.

و در دعاى کمیل به پیشگاه بلند خداوند عرض مى‌کند:

«فَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى کَرامَتِکَ.»

بارالها! گیرم بر عذاب تو صبر کردم، چگونه بر فراق تو صبر کنم؟ و گیرم بر حرارت

آتشت صبر کردم، اما چگونه از نگاه به سوى جلال و شکوهت صبر کنم؟

و در جواب کسى که از او سؤال کرد: «هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ؟» (آیا پروردگارت را دیده اى؟) فرمود: «اَفَاَعْبُدُ مالااَرَى» (آیا عبادت مى‌کنم کسى را که نمى‌بینم؟).

حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) در دعاى عرفه به خداوند عرض مى‌کند:

«اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاثارِ وَ تَنَقُّلاتِ الاَطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّ شَىء حَتّى لا اَجْهَلَکَ فى شَىء ... اِلهى تَرَدُّدى فى الاثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ بِخِدْمَة تُوصِلُنى اِلَیْکَ. کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ؟! اَلِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمَظْهَرُ لَکَ!؟ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیل یَدُلُّ عَلَیْکَ؟ وَ مَتى بَعُدتَ حَتّى تَکُونَ الاثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ؟ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً.

اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاَنْوارِ وَهِدایَةِ الاِسْتِبْصارِ حَتّى اَرْجَعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها، وَ مَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمادِ عَلَیْها...

اِلهى عَلِّمْنى مِنْ عِلْمِکَ الَْمخْزُونِ، وَ صُنّى بِسَتْرِکَ الْمَصُونِ. اِلهى حَقِّقْنى بَحَقائِقِ اَهْلِ الْقُرْبِ، وَ اَسْلُکَ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ. اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ عَنْ تَدْبیرى، وَ بِاخْتِیارِکَ عَنْ اِخْتِیارى... اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الاَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیائِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَ وَحَّدُوکَ، وَ اَزَلْتَ الاَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَ لَمْ یَلْجَاؤا اِلى غَیْرِکَ. اَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشْتَهُمُ العَوالِمُ، وَ اَنْتَ الَّذى هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمْ الْمَعالِمُ. ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ؟! وَ مَاالَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ؟! لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونِکَ بَدَلا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْکَ مُتَحَوِّلا...

 

«اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اَقْبَلَ عَلَیْکَ... تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىء فَما جَهْلَکَ شَىءٌ وَ اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّ شَىء فَرأَیْتُکَ ظاهِراً فى کلِّ شَىء وَ اَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىء...»

بارالها! به وسیله گوناگونىِ آثار (تو در جهان هستى) و دگرگونى‌هاى حالات و اطوار، دانستم که مقصودت این است که در هر چیز، خودت را به من بشناسانى تا در هیچ چیز، جاهل به تو نباشم... خدایا! رفت و آمد و سرو کار داشتن با آثار، موجب دورىِ دیدار است. پس توفیق خدمتى به من عطا کن که مرا به تو رساند. چگونه چیزى را که در هستى اش نیازمند به تو است، دلیل بر وجود تو قرار مى‌دهند؟ مگر غیر تو ظهورى دارد که تو ندارى تا او موجب ظهور تو گردد؟! کى غایب بوده‌اى که نیازمند به دلیل باشى؟ و کى دور بوده‌اى که آثارت (دیگران را) به تو رسانند؟! کور باد چشمى که تو را مراقب نبیند و زیانمند سوداى بنده‌اى که بهره‌اى از محبت خودت به او نداده اى. خدایا! امر کرده‌اى به رجوع به آثار، پس مرا با پوشش انوار و راهنمایىِ بینش قلبى، به سوى خود باز گردان تا مانند لحظه دخول، چنان باز گردم که سرّ دلم از نظر به سوى آثار، و اعتماد بر آن‌ها مصون باشد... خدایا! مرا از علم مخزونت تعلیم ده، و با پرده مصونت محفوظ دار. مرا به حقایق اهل قرب متحقق ساز و در راه اهل جذب (و کسانى که به سوى خودت مى‌کشانیشان) رهبرى فرماى. مرا با تدبیر و اختیار خودت از تدبیر و اختیار خویش مستغنى ساز... تویى که در دل‌هاى دوستانت نورها تابیدى تا تو را به وحدانیت شناختند و تویى که اغیار را از دل‌هاى شیفتگانت زدودى تا جز تو کسى را دوست ندارند و به دیگرى پناه نبرند. تویى مونس آنان آن جا که همه چیز، ایشان را به وحشت اندازد و تویى راهنماى ایشان آن جا که نشانه‌ها برایشان آشکار گردد. آن کس که تو را از دست داده، چه چیزى یافته است؟ و آن کس که تو را یافته، چه چیزى را از دست داده است؟ هر کس به جاى تو دیگرى را

پسندد، حقاً نومید شده است و هر کس از درگاه تو روگردان شود، سخت زیان کرده است... معبودا! مرا به رحمت خویش طلب کن تا به تو برسم و به فضل خویش جذب نماى تا روى (دل) به سوى تو آورم... تو خود را به هر چیز شناسانده اى. پس چیزى به تو جاهل نیست و تویى که در هر چیز، خود را به من شناساندى. پس تو را در هر چیز هویدا دیدم و تویى که بر هر چیز هویدایى.

پس بیاییم با خدای مهربان خود آشتی کنیم که انا لله وانا الیه راجعون ....

 مقتبس از کتاب خود شناسی برای خود سازی آیت الله مصباح



کلمات کلیدی :

چه کسیست آنکه حق دارد در بلای عاشورا زیبایی وجمال ببیند

 

شکی نیست که اصلی ترین رکن عاشورا جلوه جمال حضرت حق است .و بی تردید پروردگار برای رساندن اولیای خویش به عالیترین مقامات لا محاله آنان را از این گذرگاه عبور می دهد .همان صحنه های بلایی که از آدم تا ابراهیم ، زکریا ویحیی و...خاتم الانبیاء،امیرالمومنین وفاطمه زهرا علیهم السلام همه را مبتلا نموده است.آری این اعظم ربوبیت حق متعال باشد که در کربلا وروز عاشورا جلوه گری میکند و همه اش جمال هست ،زیبایی هست .اما چه کسی را توان این ادعا باشد که این جمال را ،این حسن صنع را ، این ربوبیت را مشاهده نماید ؟غلط میکندکسی اگر که مبتلا نیست حرف از جمال وزیباییش بزند، بیخود میکند آنکه شعله های مصیبت جانش رافرا نگرفته از زبیایی وجمال دم زند ،چه طور آنگاه که سیلی به صورت دخترت میخوردیا حادثه ناگواری برایت رخ میدهد جمال صنع الهی را نمیبینی ولذت نمیبری ؟اما آنگاه که میشنوی خیمه های حسین آتش گرفت وسیلی وتازیانه به صورت کودکانش زدند وگوشواره ازگوشهایشان کشیدند زیبایی صنع الهی برایت متجلی میشود؟ چه حرف بزرگی از دهانت خارج شد !و بدان که سخت در توهمی که گمان میکنی جان نداده در مصیبت اعظم سیدالشهداجمال صنع بلایش را ببینی و بدان که در دهانت میکوبند اگر این بلای عظیم را درک نکرده زبان درازی کنی وبگویی چه جلوه های زیبایی وبدتر از آن دهان بگشایی وبگویی محرومان از ضیافت الهی برحسین گریه میکنندوآنان که ضیافت دیده اند نمیگریند .امان از این توهم پست امان.که اگر این کنی شامل ومن رضیت به شوی وآنگاه...پس بدان آنان که اهل شدند وحق یافتند که این جمال را ببینند ودر این رابطه صحبت کنند کسانی هستند که پیمانه ی وجودشان آنقدر بزرگ باشد که بلای ولی خدا را لمس کنند و در آن شریک شده به این مقام رسیده باشند که آیات الهی را مشاهده کنند-آنکه در حجاب است که چیزی نمیبیند -وبدانجا برسند که پرده عالم ملکوت برایشان بالا زده شده تا جمال الهی را درآیات فوق ملکوتیش که عاشورا باشد ببینند وبتوانند از متن وادی بلا عبور کنند بالا روند وجمال صنع الهی را ببینندواین مقام بالاترین مقام شهود است که هرکس را در آن وادی راه نباشد .اما آن که در این زمان همچون خود سیدالشهدا این زیبایی وعشق بازی وجمال را مشاهده می نماید قطعا حجت بالغه پروردگار امام حجه بن الحسن است .او که اول حزن در وجودش ظاهر گشت تا به دانجا که ذوب شد و سراسر وجودش بلا ومصیبت شد که فرمود حتی اموت بلوعه المصاب که ان یوم الحسین اقرح جفوننا واسول دموعناواینگونه گفت سلام مفجوع الحزین الواله المستکین سلام من قلبه بمصابک مقروح همان که در این مصیبت قلبش مجروح شده ،بیچاره شده ،برادرم میدانی در ابتلای اعظم حسین بیچارگی یعنی چه ؟حیران شدن ،مستکین شدن ،به فجع افتادن وبه مرحله موت رسیدن یعنی چه ؟آری نمیدانم ونمیدانی ونباید هم بدانیم !اما گویا آقای ما هزارواندی سال است که سفره اش را در کربلا پهن نموده است که اینگونه میگوید :تاسفا علی ما دهاک فلاندبنک صباحا ومساءاولابکین علیک بدل الدموع دما تاسفا علیک وتلهفا حتی اموت بلوعه المصاب .بگذریم .وچه قدر زیبا تماشا می کند مصیبت حسین را آنگاه که در قتلگاه زیر خنجر شمر ملعون با رب خود مناجات میکند که یا غیاث المستغیصین وچنین میگوید که رضا برضایک راضیتا بقضایک وچه قدر زیباتر خدایش با او صحبت میکند واز وفاداری حسینش به خود میبالد واینگونه میگوید که یا ایتها النفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیته مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی وما چه میدانیم جنتی چیست که ارباب معرفت در اینباره بسیارسخن گفته اند .راضیه مرضیه یعنی چه ؟خدا دارد باحسینش چه می گوید ؟چه میکند ؟ نمیدانیم ونباید هم بدانیم ،بگذریم .و حسین علیه السلام در این عشق بازی به این هم قناعت نمیکند تا آنجا که راوی (زیدابن ارقم )میگوید دیدم این سر نورانی بر نیزه برافراشته شده ی متجلی به جمال الهی دارد اینگونه قرآن می خواند ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم کانو من آیاتنا عجبا آری این سر اعجب آیات الهی واعظم مظاهر جمال الهی است اما چه کسی جز امام زین العابدین علیه السلام و در مرتبه بعد شریکه الحسین ام المصایب زینب کبری ودر این زمان مهدی فاطمه سلام الله توانایی دیدن این جمال وزیبایی را دارد ؟

عجب از مدعی!!!

 

 



کلمات کلیدی :

تجلی حب الله

قال الصادق علیه السلام :کان فیما ناجی الله عزوجل به موسی بن عمران علیه السلام {ان قال له :یابن عمران !کذب من زعم انه یحبنی فاذا جنه اللیل نام عنی الیس کل محب یحب خلوت حبیبه ؟ها انا ذا یا ابن عمران }مطلع علی احبایی اذا جنهم اللیل حولت ابصارهم من قلوبهم ومثلت عقوبتی بین اعینهم یخاطبونی عن المشاهده ویکلمونی عن الحضور یابن عمران هب لی من قلبک الخشوع ومن بدنک الخضوع ومن عینک الدموع فی ظلم اللیل وادعنی فانک تجدنی قریبا مجیبا .

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:پروردگار به حضرت موسی بن عمران علیه السلام فرمود :ای فرزند عمران دروغ می گویدآن که گمان می کند مرا را دوست دارد اما به هنگام تاریکی شب در بستر غفلت ازمن می آرمد آیا این چنین نیست که هر محبی به دنبال خلوت با محبوبش میباشد ؟هان آگاه باش که من از محبانم آگاهم هنگامی که تاریکی شب آنها را فرا می گیرد دیدگانشان را از توجه به خودشان بر میگردانم ،وعقوبتم را در مقابل چشمانشان تمثل می بخشم ،مرا خطاب قرار میدهند در دیدارمن وصحبت میکنند بامن در حضور من ای پسر عمران از قلبت خشوع را واز بدنت خضوع را واز چشمانت اشک در تاریکی شب را به من اختصاص ده و بخوان من را که مرا نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت .

بحار الانوار جلد70صفحه 14


واینگونه است که میان عاشق ومعشوق ارتباطی است عجیب وکششی  است خاص  از سوی معشوق که عاشق را این گونه واله وسرگردان خویش میسازد که در ظلمت شب وی را به خلوتگاه راز میکشاند وبدان جا میرساند که میان محبوب ومحب ذاکر و مذکور عاشق ومعشوق پرده ای نمیماندو محب در محضر ومرآی محبوب باوی تکلم میکند و اورا بسی نزدیک تر از آنچه در تصور آید میابد .

هرچه گشتم تا مصداقی برای این معنا سوی المعصومین علیهم السلام پیدا کنم  بالاترین  مصداقی که به ذهنم آمدجز عمه جان امام زمان عجل الله تعالی عقیله بنی  هاشم مخدره زینب سلام الله علیها کسی را نیافتم که امام حسین علیه السلام که چرخش هر دو جهان بسته به گردش چشمان اوست واوست مظهر تام پرورد گار بر زمین از این بانوی مجلله می خواهد که در نماز شب خود اورا دعا کند چه نمازشبی ....چقدر شبیه نمازشب مادر ...بگذریم که قلب ما را تاب این مصیبات نیست الغرض بی دلیل نیست که خانوم زینب سلام الله علیها را شریکه الحسین خوانده اند آری او اینگونه عاشق خالق هستی بودو اینگونه حق متعال را مشاهده مینمود که به این مقام میرسد که با امام علیه السلام  در تمام  تجلیات عرفانی عاشورایش شریک میشود واورا شریکه الحسین می خوانند واو این چنین وصف مینماید عاشورا را که مارایت الا جمیلا.

 

 

 

 

 

 

 

 



کلمات کلیدی :