سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

دلیل عقلی برنبوت

 هدف از آفرینش انسان این است که با انجام افعال اختیاری سیر تکاملی خود را به سوی کمال نهایی بپیماید به دیگر سخن، انسان برای این آفریده شده که با عبادت و اطاعت خدای متعال شایستگی دریافت مقام هایی را پیدا کند که ویژه انسان کامل است.
2. وقتی انسان می تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه طی کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد، پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار وسایل لازم را برای تحصیل چنین شناخت هایی در اختیار بشر قرار دهد. وگرنه مانند کسی خواهد بود که مهمانی را به خانه اش دعوت کند ولی محل خانه و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد بدیهی است چنین رفتاری خلاف حکمت است و می دانیم خداوند حکیم است و کار خلاف حکمت انجام نمی دهد.
3. شناخت های عادی و متعارف که از راه حس و عقل به دست می آیند هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندی های زندگی ایفا می کند اما برای شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در ابعاد مختلف دنیوی و اخروی کافی نیست (نارسایی دانش بشر در ناکامی مکتب های انسانی کاملا آشکار است). و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد هدف خداوند از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.

نتیجه:
با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه می رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که راه دیگری ورای عقل و حس برای شناختن مسیر تکامل همه جانبه در اختیار بشر قرار دهد و آن همان راه وحی است که در اختیار پیامبران قرار گرفته تا انسان ها را در مسیر کمال و سعادت رهنمون باشند.

نارسایی دانش بشر
قانون گذار برای شناخت راه صحیح زندگی در همه ابعاد باید بر آغاز و انجام وجود انسان و پیوندهایی که با موجودات دیگر دارد اطلاع یابد و تأثیر این پیوندها را در سعادت و شقاوت او شناسایی کند تا بتواند برای میلیاردها انسان با ویژگی متفاوت بدنی و روانی برنامه ریزی کند ولی احاطه بر این امور نه تنها برای فرد یا گروهی میسر نیست بلکه هزاران گروه متخصص نمی توانند قوانین دقیقی تنظیم کنند بگونه ای که مصالح فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و دنیوی و اخروی همه انسان ها تضمین گردد.
روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر و شکست مکاتب فکری مدعی هدایت بشر از قبیل فرویدیسم و مارکسیسم نشانگر نارسایی دانش بشر در ارائه راه سعادت به جامعه انسانی و نمایانگر تکامل پذیری معارف بشری است بهترین دلیل بر این نارسایی اعتراف صاحبان این مکاتب و ایرادات فراوان صاحب نظران بر این مکاتب و عدم موفقیت آن ها در عمل است که نمونه آن فروپاشی بلوک کمونیستی شوروی سابق است. این در حالی است که این مکاتب فقط ادعای برنامه ریزی برای دنیای انسان را داشته و سعادت اخروی و کمال معنوی او را به فراموشی سپرده اند. و او را در حد یک حیوان تنزل داده و در حصار دنیا و خواهش های نفسانی محبوس کرده اند.

ب: انسان قادر بر قانون گذاری دقیق نیست
قانون گذار کامل باید شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند شایسته ترین قانون را وضع کند.
1. باید انسان شناسی کامل باشد و به تمام اسرار جسم و جان، عواطف، غرایز و ادراکات عقلی او آگاه باشد و به اصول حاکم بر روابط انسان ها احاطه داشته باشد تا بتوانند قوانینی هماهنگ با همه این ها وضع کند.
2. باید از گذشته و آینده اطلاع کامل داشته باشد تا آثار قوانین امروز را در آینده زندگی بشر ارزیابی کند تنها مفید بودن قانون برای زمان حال کافی نیست.
3. قانون گذار باید دارای «علم کامل» باشد تا بتواند با وضع قوانین خود تمام استعدادها و شایستگی هایی که در فرد و اجتماع نهفته است به فعلیت رساند.
4. قوانین باید جنبة عملی داشته باشد نه خیالی، و از ضمانت اجرای کافی برخوردار باشند نه بدون پشتوانه و درک آن هم برای همگان ممکن بوده نه پیچیده و دور از فهم و درک افراد.
5. قانون گذار حقیقی باید از خطا و لغزش مصون بوده و نسبت به افرادی که می خواهد برای آن ها قانون وضع کند مهربان و در عین حال دارای اراده ای قوی باشد و از هیچ قدرتی نهراسد.
6. قانون گذار شایسته کسی است که خودش منافعی در آن جامعه نداشته باشد چرا که منافع شخصی فکر قانون گذار را به سوی خود می کشاند و تأثیرات آگاهانه و ناآگاهانه این منافع در قانون گذاری غیرقابل انکار است. آیا این جهات شش گانه در کسی جز ذات پاک خداوند پیدا می شود، کسی که خالق بشر است و از تمام اسرار وجود او آگاه است، کسی که عالم به حال و آینده و نتایج هر حکمی است، بدون خطا و لغزش و بی نیاز از هر کس و هر چیز با توجه به مقدمات فوق نتیجه می گیریم که هر قانونی غیر از قانون خدا ناقص و بی فرجام است و اتفاقا تمام بدبختی ها و مشکلات بشر از آنجا سرچشمه می گیرد که خودش می خواهد با آن علم محدود و با آن همه انگیزه های دنیایی برای خویش قانون وضع کند و این یکی از دلایل عقلی لزوم بعثت انبیاء است.

ج: هماهنگی تکوین و تشریع بعثت انبیاء را ضروری می کند
با نگاهی ژرف به جهان آفرینش در می یابیم که آفریدگار جهان برای رساندن هر موجودی به کمال ممکن خود هرگونه وسایل لازم و مفید را در اختیار او گذاشته است حال این سؤال پیش می آید که آیا آفریدگاری که در عالم تکوین (آفرینش) این اندازه وسایل پیش رفت و تکامل را در اختیار هر موجودی نهاده چگونه ممکن است موضوع فرستادن انبیاء که مهم ترین نقش را در تکامل انسان در جنبه های مادی و معنوی دارد نادیده گرفته و جامعه انسانی را از این موهبت بزرگ محروم سازد؟!
ابوعلی سینا در کتاب «شفاء» با عباراتی کوتاه و تشبیهی جالب به این حقیقت اشاره می کند: «احتیاج پیامبران به بعثت پیامبران به بقای نوع خود و تحصیل کمالات وجودی او از روییدن موهای مژه، ابرو، و فرورفتگی کف پا (که راه رفتن و ایستادن را برای انسان آسان می سازد) و امثال این منافع بیش تر است، بنابراین ممکن نیست عنایت ازلی الهی آن منافع را ایجاب کرده باشد و بعثت پیامبران که اساس زندگی انسان است ایجاب نکند». مشابه این استدلال را «هشام بن حکم» شاگرد معروف امام صادق (ص) برای «عمرو بن عبید» دانشمند معروف اهل سنت بیان کرده است.
تمسک به آیات قرآن و روایات پیشوایان دین در این موضوع و دیگر موضوعات از باب تعبد و استدلال به دلایل نقلی نیست بلکه گاه می توان از این آیات و روایات براهین عقلی استخراج کرد، به عبارت دیگر با نگاه بیرون دینی به قرآن نیازمندی به پیامبر را به صورت عقلی می پذیریم، قرآن از زوایای گوناگونی بعثت انبیاء را ضروری شمرده و مسائلی چون تثبیت و تکمیل توحید، امیدواری به قیامت رفع اختلاف، فصل خصومت، اجرای عدالت در جامعة بشری، اتمام حجت، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت را به عنوان فلسفة بعثت پیامبران بیان نموده است. در نتیجه بعثت انبیاء برای هدایت انسان ها امری است که هم عقل و هم شرع و هم فطرت سلیم آن را لازم و ضروری می داند.

 

 

 آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، فصل اول ضرورت نبوت

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، درس بیست و دوم

آیت الله مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 7، ص 41 تا 46

دکترعبدالحسین خسروپناه، قلمرو دین، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

 



کلمات کلیدی : دین شناسی

نامه های علامه حسن زاده به امام خامنه ای

 در راستای طرح کمپین نامه نگاری امت حزب الله به امام خامنه ای جهت تبرک این  طرح دو نامه از علامه حسن زاده آملی به امام خامنه ای را باز نشر می کنیم امیدواریم شروع مبارکی باشد

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه‌ای کبیر (متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف)، این اثر نمونه دوران را اعنی، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می‌دارم و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

تقدیم نامه صحیفه " فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه(س)" به رهبر معظم انقلاب

این صحیفه نور که موسوم است به " فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه(س)" به مناسبت تخستین کنگره تجلیل و تکریم از عصمه الله الکبری و ثمره شجره الیقین و احسن منازل القرآن و بقیه النبوه و مشکوه الولایه و الامامه ، حضرت فاطمه بنت خاتم الانبیا محمد مصطفی- صلی الله علیه و‌آله وسلّم ، که به فرمان همایون و خجسته رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران جناب آیت الله المعظم خامنه ای کبیر ،متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف ، در ساری مازنداران ایران برگزار می شود؛ با سلام و تحیّت خالصانه و ارائه اردات بی پیرایه، و درود و نوید جاوید ، به حضور آن قائد ولیّ وفیّ ، و رائد سائس حفیّ ، مصداق بارز " نرفع درجات من نشاء" تقدیم می گردد، و عرض می شود:" یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه " دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم راسالم و مسرور دارد.



کلمات کلیدی : امام خامنه ای

کمپین نامه نگاری امت حزب الله به امام خامنه ای

این خبر را که خواندم به ذهنم رسید شاید برای خنثی نمودن این طرح شیطانی با راه انداختن کمپین نامه نگاری امت حزب الله به امام خامنه ای به جهت نشان دادن حمایت امت از رهبرش وجان برکف بودن امت درراه او  به جهانیان ثابت کنیم  ما ذره ای در پشتیبانی از ولی فقیه سست نمی شویم وجان خود وهمه ی هستی خودرا دراین راه مقدس فداخواهیم کرد امیدوارم به لطف خدای متعال این طرح مورد اقبال جامعه ی حزب الله قرارگیرد هرکس به قول بچه ها پایه است بگه حیدریم ...

 

OLLمخفف«Open letter to leader» یا همان نامه سرگشاده به رهبر است.
بر اساس این پروژه قرار است که نهضت نامه نگاری به مسئولان عالی نظام در آستانه انتخابات شکل بگیرد تا از این طریق و ایجاد چالش ظاهری برای رأس نظام، عملاً انتخابات و کلیت جمهوری اسلامی را با چالش بزرگتر روبه‌رو کنند و از این طریق اهداف براندازانه خود را پیگیری کنند. سرویس‌های جاسوسی به خوبی این نکته را درک کرده‌اند که بزرگترین مانع در راه تحقق اهدافشان وجود شخص رهبر انقلاب در رأس هدایت جامعه است و تجربه فتنه 88 و همچنین موضعگیری‌های صریح شخص رهبری در قبال این وقایع، ‌برهم زننده تمام بازی‌های آنان بود. از این رو سازمان سیا با طراحی سناریوی OLL به دنبال آن بود که از طریق ارسال نامه از افراد عادی جامعه مقامات کشور، ‌عملاً جایگاه ‌ نظام را کوچک جلوه دهد . برهمین اساس شنیده می‌شود که هزاران نامه از سوی سازمان سیا آماده و قرار است به نام افراد مختلف و خطاب مسئولان عالی‌رتبه کشور منتشر شود.
نوری‌زاد آغاز کننده ماجرا
در همین رابطه می‌توان آغاز کننده سناریوی نامه‌نویسی را محمد نوری‌زاد عنوان کرد. فردی که کمپین نامه‌نگاری خطاب به رهبری را شکل داد و سایر فتنه‌گران را به نوشتن نامه دعوت کرد. دیری نپایید که سایر فتنه‌گران مرتبط با سازمان سیا نیز به دعوت نوری‌زاد دست به قلم شدند و نامه‌هایی را خطاب به مقامات نظام نوشتند؛ افرادی نظیر سروش، مصطفی تاج‌زاده، عبدالعلی بازرگان و برخی از آقازاده‌های وابسته به اصلاحات که نقش آنان در فتنه 88 و ارتباطشان با سرویس‌های جاسوسی خارجی به اثبات رسیده و تعدادی از آنها نیز در کشورهای خارجی پناهنده شده‌‌اند، بخشی از این نامه نگاران بودند و به دنبال آنها هم برخی افراد ساده‌لوح نظیر احمد منتظری وارد این طراحی سرویس‌های جاسوسی شدند و به نهضت نامه‌نگاری پیوستند. اما در این میان نکته جالب آن بود که کسی در داخل به این نامه‌ها توجه نمی‌کرد و مردم نیز با مشاهده سوابق این جریان در فتنه 88 عملاً اقبالی به این نامه‌ها نشان ندادند تا این طراحی سازمان سیا با شکست بزرگ مواجه شود. حالا پس از شکست این سناریو، سازمان جاسوسی امریکا که شاهد از بین رفتن تمامی طراحی‌شان در آستانه انتخابات نهم مجلس بود، دست به دامن باراک اوباما شد تا قوتی تازه به این کمپین بدهد. بنابراین اوباما هم وارد این نهضت شد و کوشید تا با ارسال نامه خطاب به رهبر انقلاب عملاً نقشی در احیای این کمپین داشته باشد
 http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901028000756



کلمات کلیدی : امام خامنه ای

توهم دین حداقلی روشنفکران مذهبی

تاریخچه این مسأله بر مى‌گردد به چند قرن پیش در مغرب زمین. از هنگامى که بین رجال کلیسا از یک طرف و رجال علم و سیاست از طرف دیگر درگیرى و تضاد ایجاد شد و مدّتها آنها با همدیگر کشمکش و جنگ داشتند و نهایتاً کار به یک صلح نانوشته‌اى منتهى شد و عملا با یکدیگر توافق کردند که دین تنها در امور آخرت و رابطه انسان با خدا دخالت کند و قلمرو امور دنیا را به رجال علم و سیاست واگذارد و تنها عالمان و سیاستمداران در امور علمى و امور جامعه نظر بدهند.این کار در مغرب زمین انجام گرفت و کسانى که از آنجا نسخه مى‌گیرند پیشنهاد مى‌کنند که در کشور اسلامى ما نیز چنین تقسیم کارى انجام گیرد:

دین فقط در اختیار عالمان دینى باشد و تنها در امور آخرتى دخالت کند و دین و عالمان دین در امور دنیایى دخالت نکنند. بنابراین، سیاست باید به عالمان سیاست و سیاستمداران واگذار شود، نه به فقهاء و عالمان دین. در این زمینه، بحثها و سخنرانى‌هاى زیادى ارائه شده و مقالات زیادى نوشته‌اند و براى تأیید نظریه خودشان آسمان و ریسمان به هم بافته‌اند تا این شبهه را در ذهن جوانان ما جا اندازند و تقویت کنند که مرز دین از مرز سیاست جداست.متأسفانه بخشى از کسانى که به امور فرهنگى مى‌پردازند، ناخودآگاه تحت تأثیر همین گرایشها و تحت تأثیر امواج فرهنگى غرب قرار گرفته‌اند و کم کم دارد جا مى‌افتد که دین در مقابل دنیاست؛ یعنى، دین بخشى از مسائل بشر را حل مى‌کند و مسائل دنیا هیچ ربطى به دین ندارد. این اشتباهات و انحرافاتى که از سوى نویسندگان، گویندگان و رجال فرهنگى ما سر مى‌زند خطرات سهمگینى براى فرهنگ دینى جامعه در پى دارد.

دین آمده که به همین رفتارهاى دنیوى ما سامان بخشد و با نظام دستورى و تشریعى خود ما را راهنمایى کند؛ نه این‌که دستورات دین فقط براى پس از مرگ است. چنان نیست که بخشى از عمر 50 یا 60 ساله ما مربوط به آخرت باشد و بخشى از آن مربوط به دنیا، بلکه در دنیا چیزى که مربوط به آخرت نباشد نداریم و همه رفتارهاى ما در دنیا مى‌تواند شکل آخرتى به خود بگیرد؛ یعنى، آن رفتارها چنان انجام گیرد که براى آخرت ما مفید باشد و مى‌تواند به گونه‌اى باشد که براى آخرت ما مضر باشد. به هرحال، سخن در این است که آن رفتارها در آخرت ما تاثیر دارد و اساساً بینش دینى و اسلامى این است که زندگى آخرت در همین دنیا سامان مى‌یابد«الیوم عملٌ و لا حساب و غداً حسابٌ و لا عمل» و «الدّنیا مزرعة الاخرة» پس هر کارى که ما در دنیا انجام دهیم، محصول و ثمره آن را در آخرت برداشت خواهیم کرد و چنان نیست که زندگى دنیایى ما با زندگى اخروى ما بیگانه باشد و بخشى از کارهاى ما مربوط به زندگى دنیا و بخشى از آنها مربوط به آخرت باشد و ما دو قلمرو جداگانه براى دنیا و آخرت نداریم؛ بلکه همه کارهایى که ما در دنیا انجام مى‌دهیم؛ از قبیل نفَس کشیدن، چشم بر هم زدن، قدم برداشتن، نشستن و برخاستن، نگاه کردن، معاشرت، سخن گفتن، سخن شنیدن، غذا خوردن، روابط بین زن و شوهر، روابط بین افراد جامعه و رابطه بین حکومت و مردم مى‌توانند به گونه‌اى باشند که تأمین کننده سعادت اخروى ما گردند و مى‌توانند براى آخرت ما زیان ببار آورند. درست است که شیوه غذا پختن و استفاده از غذا مربوط به دنیاست، ولى همین غذا خوردن مى‌تواند به گونه‌اى باشد که انسان را روانه بهشت کند و نیز مى‌تواند ما را گرفتار آتش جهنم کند

پس اعمال و رفتار ما، وقتى در راستاى رضاى خدا انجام گرفت، منشأ سعادت و ثواب اخروى مى‌شود و اگر بر خلاف دستور خدا انجام گرفت، موجب شقاوت و عذاب جهنم مى‌گردد. چنان نیست که زندگى ما از دو بخش مستقل تشکیل یافته باشد، بخشى از آن به آخرت مربوط باشد و در مسجد و معبد گذرانده شود و بخشى از آن مربوط به دنیا و خودمان باشد و ارتباطى با آخرت نداشته باشد. چنانکه گفتیم، این تفکر و برداشت غلط که قلمرو دین مسائل فردى و عبادى و عبادتگاه است و اثرش در آخرت ظاهر مى‌گردد و سائر مسائل از حوزه دین خارج است، طى قرنهاى اخیر در مغرب زمین و از سوى برخى از پیروان ادیان رواج یافت و اذهانى را به خود مشغول ساخت و الا نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ دین آسمانىِ بر حقّى چنین مطلبى ارائه نگشته است. سخن هر دین برحق این است که انسان آفریده شده تا سعادت و یا شقاوت را براى خویش تأمین کند و سعادت و شقاوت ابدى او در سایه رفتارهاى او در دنیا حاصل مى‌شود: اگر رفتارهایش طبق دستور خدا باشد، به سعادت ابدى مى‌رسد و اگر بر خلاف دستورهاى خدا باشد، به شقاوت ابدى خواهد رسید.

این که برخى در پاسخ به مسأله انتظار از دین اقلّى شدند و گفتند ما حداقل انتظار را باید از دین داشته باشیم و بر این اساس کردارها و رفتارهاى انسان را به دو بخش تقسیم کردند، بخشى که در قلمرو دین قرار مى‌گیرد و مربوط به آخرت است و ربطى به دنیا ندارد و بخشى که مربوط به دنیاست و از قلمرو دین خارج است که از جمله آنها مسائل اجتماعى و سیاسى مى‌باشد، ناشى از مغالطه‌اى بود که بدان دست زدند. آنها پیش خود تصور کردند که اگر حداکثر انتظار را از دین داشته باشند باید بیان همه امور از جمله نحوه غذا خوردن و ساختن خانه را از دین بخواهند و چون دیدند چنین انتظارى نه صحیح است و نه دین برآورده کننده آن است، گفتند ما حداقل انتظار را از دین داریم. مغالطه از آن روست که مسأله فوق تنها دو گزینه ندارد، بلکه گزینه سومى نیز دارد که حق است و آن این‌که ما از دین انتظار نداریم که همه چیز حتى نحوه غذا خوردن و پوشیدن لباس و ساختن خانه را براى ما بیان کند، هیچ کس چنین ادعایى ندارد، اما با این‌که دین بیان بسیارى از مسائل را به حوزه علوم غیر دینى وانهاده ، به نوعى آن مسائل نیز در قلمرو دین قرار مى‌گیرند؛ و آن هنگامى است که رنگ ارزشى به خود گیرند.

وقتى ما زندگى دنیا را پیوسته با زندگى آخرت دیدیم و معتقد شدیم که مجموعه رفتارها و اعمال انسان در تکامل و یا انحطاط انسان نقش دارند و رفتارهاى ما مى‌تواند در کمال نهایى و سعادت ابدى ما تأثیر گذارد، رنگ ارزشى به خود مى‌گیرد و به دینْ حق مى‌دهیم که درباره آنها قضاوت کند. به زبان ساده دین حلال و حرامِ افعال ما را بیان مى‌کند، نه کیفیّت انجام آنها را؛ دین مى‌گوید خوردن برخى از غذاها حرام و گناه است، مثلاً خوردن گوشت خوک و نوشیدن مسکرات حرام است. اما بیان نحوه درست کردن شراب و پروراندن خوک کار دین نیست. این‌که دین خوردن گوشت خوک را حرام کرده، از آن روست که در راستاى تکامل دینى نیست و اساساً احکام ایجابى و سلبى دین به جهت اثرات مثبت و منفى‌اى است که متعلّقات احکام براى سعادت و آخرت انسان در پى دارند و براى بیان وجه ارزشى رفتارهاست.

به دیگر سخن، مسیر انسان در طریق تکامل از نقطه‌اى به سوى بى نهایت آغاز مى‌گردد و آنچه براى تکامل ما مفید است و جهتش رو به بالا و خداوند است و زمینه را براى رشد معنوى انسان فراهم مى‌کند، برحسب درجاتى که دارد یا واجب است و یا مستحب و در درجه آخر مباح است؛ و آنچه در راستاى سقوط انسان قرار مى‌گیرد و باعث مى‌گردد انسان از کمال واقعى خویش و از خداوند دور بماند حرام است و در درجه پایین‌تر مکروه است. پس دین نمى‌گوید چه غذایى بخورید یا چگونه غذا تهیه کنید و چگونه خانه بسازید، اما مى‌گوید در زمین غصبى خانه نسازید و یا خانه را چنان نسازید که مشرف به خانه دیگران شود، تا بر ناموس آنها اشراف داشته باشید و نیز مى‌گوید با پول حلال خانه بسازید نه با پول ربا؛ در واقع دین کیفیّت ارزشى تهیه خانه را براى ما بیان مى‌کند. همچنین ما را دعوت مى‌کند که از غذایى استفاده کنیم که در رشد انسانى و معنوى ما مؤثر باشد و از غذاهاى حرام و مشروبات الکلى و مواد مخدر که به سود ما نیست دورى گزینیم

پس حلال و حرام دین براى تبیین وجه ارزشى رفتارهاست که آیا آنها ارزش مثبت دارند و یا منفى، و آیا در سعادت ما تأثیر دارند و مسیر حرکت ما به سوى خداوند را هموار مى‌کنند و یا موجب شقاوت و غلطیدن در ورطه هلاکت مى‌گردند. کوتاه سخن این‌که وراى نتیجه دنیوى رفتارها، دین به آن رویه از رفتارها نظر دارد که موجب بهشتى شدن و یا جهنمى شدن مى‌شود.


 

تلخیص واقتباس از کتاب نظریه ی سیاسی اسلام ج1 نوشته ی علامه مصباح یزدی

 



کلمات کلیدی : دشمن شناسی

رسالت حسین علیه السلام

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ)

ای مسلمانها اگر بخواهید به حیات راستین راه بیابید ببینید رهبر الهی شما را به کدام سمت فرا می‌خواند اگر شما اجابت کردید زنده می‌شوید!

بگذریم ازآن درد وبغض در گلو وتیر درچشم که چه شد جامعه مسلمین بعد از رسول حیات را به ممات فروخت ورهبر الهی را به شیطانی؟ ودر نتیجه از نور به ظلمت داخل شد. اکنون سخن در این است که در این وضع ظلمانی رسالت حسین بن علی علیهما السلام چه بود ؟ آری رسالت حسین(ع)! درآن زمانه که گویا دوباره جاهلیت از نو سرپاشده بود وجامعه نیازمند محمدی دیگر بود واین بار محمد(ص) در نواده وجانشینش حسین(ع) تجلی نمود تاباری دیگرحیات را به جامعه ی مرده جاهلی البته ازنوع به ظاهراسلامی بازگرداند...

(وَ مَنْ کانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)بعضیها مرده بودند ما در اثر روح دینی اینها را زنده کردیم اینها مسلمان شدند مؤمن شدند و حیات دینی پیدا کردند و ما آنها را نورانی کردیم وقتی در جامعه حرکت می‌کنند به محیط زیستشان نور می‌دهند در قبال اینها کسانی‌اند که کفر ورزیدند و در تیرگی و تاریکی فرو رفته‌اند و از تیرگیها بیرون نمی‌آیند و هر چه می‌کنند برای اینها زیباست

نور حسین (ع)همان نوری بود که فرمود: نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ ... واینگونه بود که سیدالشهداء(ع)با شهادتش حیات ونور الهی رادوباره درجان نیمه جان مسلمین دمید واسلام را زنده نگه داشت همان رسالت محمد(ص)که خروج مردم از جهل به عقلانیت و از آن به مرحله عقل برتر بودهمین هدف در نهضت حسینی هم طابقا نعل باالنعل تکرار شد والبته عقل در ساحت عشق همان وهم و خیال است و این را می توان در ذبح اسماعیل (ع)، به آتش افکندن ابراهیم (ع)، حرص پیامبر گرامی اسلام (ص) به هدایت یافتن مردم و حرکت حسین (ع) در عین وجود خطرهای ظاهری مشاهده کرد .حسین کاروانی از عشقی عقلانی وحیاتی نورانی به راه انداخت وظلمات شقاوت و جاهلیت ومردگی وظلمت را درهم پیچیدآری رسالتی محمد(ص) گونه بود رسالت حسین(ع)...



کلمات کلیدی : دل نوشته

تماشاگه راز

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ». (بقره / 30)


سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست.


اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟  

نوشته شهید آوینی

       در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

       جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلِک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

       عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

       مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد



کلمات کلیدی : عرفان

خودشناسی در آیه ی ذر

در آیه معروف «ذر» نکته عجیبى در باب شناخت خود و خود شناسى هست اگر چه به صورت رمز مانند بیان شده است؛ مى‏گوید: «اشهدهم على انفسهم»  (مردم را شاهد بر نفسهاى خود گرفت). شهادت یک وقت اداى شهادت است که اول انسان چیزى را دیده، بعد مى‏خواهد براى دیگران نقل کند و شهادت بدهد؛ و یکوقت یکى را مى‏آورند براى اینکه اول ببیند و بعد شهادت بدهد. آن را مى‏گویند «اداى شهادت» و این را مى‏گویند «تحمّل شهادت». قرآن مى‏گوید خدا خود بشر را به خودش ارائه داد (البته این آیه از آیات فطرت است)، خودش را شاهد بر خودش گرفت، یعنى گفت خودت را ببین! (اشهدهم على انفسهم) تا بشر خودش را دید، خدا گفت: «الست بربّکم» آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله. نمى‏گوید خدا خودش را به بشر ارائه داد، بعد گفت آیا من پروردگار شما نیستم؛ مى‏گوید بشر را به بشر ارائه داد و بعد گفت آیا من پروردگار شما نیستم؟ به چه مناسبت [اینطور گفت؟] [آیا] این مثل این است که آقاى زید را [به کسى‏] نشان بدهند بعد بگویند آیا عمرو را نمى‏بینى؟ نه، این حساب دیگر است. در مقام مثل، مثل این است که کسى به دوستش مى‏گوید آن آینه را نگاه کن، او در آینه نگاه مى‏کند، صورت رفیقش را مى‏بیند؛ تا به آینه نگاه کرد مى‏گوید من زیبا هستم یا نه؟ چرا؟ چون به آینه نگاه کرده است. اگر به دیوار نگاه کرده بود اینطور نبود.
اینقدر خدا با بشر نزدیک است! اینقدر خودشناسى و خداشناسى با یکدیگر آمیخته است! مى‏گوید بشر! خودت را ببین، تا خودش را مى‏بیند مى‏گوید آیا من پروردگار تو نیستم؟ تو خودت را ببینى مرا دیده‏اى، خودت را بشناسى مرا شناخته‏اى. جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» 
 (هر کس خودش را بشناسد خدا را شناخته است) از جملات معروف جهان است، قبل از اسلام هم این جمله گفته شده است، سقراط هم گفته است، در هند هم خیلى‏ها گفته‏اند ولى احدى به زیبایى قرآن بیان نکرده است. امیر المؤمنین از این تعبیرات، زیاد در کلماتش هست، در کلمات پیغمبر اکرم (ص) نیز هست، ولى به این زیبایى که در این آیه قرآن آمده احدى بیان نکرده است، با آن لسان رمزآمیز قرآن: بشر را به بشر ارائه داد و گفت خودت را ببین، تا خودش را دید گفت مرا خوب مى‏بینى؟ گفت: آرى، تو را خوب مى‏بینم؛ نمى‏گوید «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»، دوتا معرفت ردیف نمى‏کند: معرفت خودت، تا بعد، از آن منتقل بشوى به معرفت خدا. اینقدر این دو معرفت به هم نزدیک است که اگر این را ببینى آن را دیده‏اى. دیگران دوتا معرفت در کنار هم قرار داده‏اند، قرآن به یک تعبیر مى‏گوید همان عرفان نفس کافى است، اگر عرفان نفس باشد عرفان رب هم هست. اینقدر عرفان نفس با عرفان رب یکى است! مثل نگاه کردن به آینه است. در عین اینکه آینه غیر از صورتى است که در آن است اما اگر آینه را ببینى نمى‏توانى صورت درون آن را نبینى.
وقتى انسان این نکات قرآن را تدبّر مى‏کند واقعاً حیرت مى‏کند. آیت بودن یعنى این. شما حساب کنید پیغمبر یک مرد عرب امّى، یک دهاتى، در مکه که مثلًا به اندازه سولقان ما بوده است و چهارتا تاجر رباخور در آنجا بوده، مکتب ندیده است، استاد و معلّم ندیده است، باسوادهاى جامعه‏اش در سطح کلاس سوم امروز بوده‏اند، فقط یک خطى مى‏خوانده‏اند و کج و کوله‏اى مى‏نوشته‏اند؛ آیا به زبان چنین مردى اینچنین سخنان لطیف و ظریف جارى بشود باورى است بدون اینکه یک ارتباط معنوى با عالم دیگر در کار باشد؟ سخنى بگوید که سقراطها هرگز نتوانسته‏اند به این لطافت سخن بگویند؟ اینقدر دید وسیع داشته باشد. یک مرد عرب امّى که معلومات خودش (معلومات بشرى‏اش) از یک چوپان ما کمتر بوده است [بگوید]: «قل انظروا ماذا فى السّموات و الارض» نظر کنید در این آسمانها و زمین (به زمین هم قناعت نمى‏کند)، ببینید در تمام این جهان چیست، تمام جهان را بشناسید.


 

مساله شناخت شهید مطهری



کلمات کلیدی : خودشناسی
   1   2      >