سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

عید نوروز ازمنظر امام صادق علیه السلام

روایات:

نقل1: 

یَوْمُ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ وُلَاةَ الْأَمْرِ وَ یُظْفِرُهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالدَّجَّالِ فَیَصْلِبُهُ عَلَى کُنَاسَةِ الْکُوفَةِ وَ مَا مِنْ یَوْمِ نَیْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیَّامِنَا حَفِظَتْهُ الْفُرْسُ وَ ضَیَّعْتُمُوه‏.

شیخ احمد بن فهد حلى در کتاب «مهذب» و دیگران در تألیفات خود از معلى بن خنیس و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: نوروز، روزى است که قائم ما اهل بیت و صاحب امر خلافت در آن روز قیام مى‏کند و خداوند او را بر دجال پیروز مى‏گرداند. او دجال را در زباله دان کوفه به دار مى‏آویزد. و هیچ روز نوروزى نیست مگر اینکه ما در آن انتظار فرج داریم. زیرا نوروز از روزهاى ماست. ایرانیان آن روز را حفظ کردند، ولى شما عربها آن را از دست دادید.

نقل 2:

 « قال دخلت على أبی عبد الله ع فی صبیحة یوم النیروز فقال یا معلى أ تعرف هذا الیوم قلت لا و لکنه یوم یعظمه العجم و تتبارک فیه قال کلا و البیت العتیق الذی ببطن مکة ما هذا الیوم إلا لأمر قدیم أفسره لک حتى تعلمه فقلت لعلمی هذا من عندک أحب إلی من أن أعیش أبدا و یهلک الله أعداءکم قال یا معلى یوم النیروز و هو الیوم الذی أخذ الله فیه میثاق العباد أن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئا و أن یدینوا فیه‏ برسله و حججه و أولیائه و هو أول یوم طلعت فیه الشمس و هبت فیه الریاح اللواقح و خلقت فیه زهرة الأرض و هو الیوم الذی استوت فیه سفینة نوح على الجودی و هو الیوم الذی أحیا الله فیه القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحیاهم و هو الیوم الذی هبط فیه جبرئیل على النبی ص و هو الیوم الذی کسر فیه إبراهیم أصنام قومه و هو الیوم الذی حمل فیه رسول الله ص أمیر المؤمنین ع على منکبیه حتى رمى أصنام قریش من فوق بیت الحرام فهشمها »

 از معلی روایت شده است که در صبح روز نوروز بر امام صادق (ع) وارد شدم و گفت: ای معلی آیا این روز را می شناسی؟ گفتم نه اما روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و در آن به همدیگر تبریک می گویند گفت نه و قسم به کعبه در شهر مکه این روز جز برای کاری قدیم و دیرینه نیست که برای تو بیان و آشکار می کنم پس گفتم دانشی اینگونه از جانب شما نزد من، از اینکه جاودانه باشم دوست داشتنی تر است و خداوند دشمنان شما را نابود گرداند. گفت ای معلی روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت که او را بپرستند و چیزی را برای او شریک قرار ندهند و پیرو آیین فرستادگان و حجت ها و دوستانش باشند و آن روز اولین روزی است که خورشید طلوع کرد و بادهای بارورکننده وزیدند و شکوفه و گل های زمین آفریده شد و آن روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت و آن روزی است که خداوند در آن مردمانی که تعدادشان به هزاران نفر می رسید و از ترس مرگ از خانه هایشان خارج شده بودند زنده گردانید پس خداوند به آنان فرمود بمیرید سپس آنان را زنده کرد و آن روزی است که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد و آن روزی است که حضرت ابراهیم (ع) بت های قوم خود را شکست و آن روزی است که رسول خدا (ص) امام علی (ع) را بر شانه های خود نشاند تا اینکه بت های قریش را از بالای خانه خدا پرت کرد و آنان را شکست.(1)

 

معنای صحیح روایات ازمنظر آیت الله العظمی خامنه ای:

نوروز، یعنى روز نو. در روایات ما - به خصوص همان روایت معروفِ «معلّى‌‌‌بن‌‌‌خنیس» - به این نکته توجّه شده است. معلّى‌‌‌بن‌‌‌خنیس که یکى از رُوات برجسته اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصیتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پیغمبر محسوب مى‌‌‌شود. او در کنار امام صادق علیه الصّلاة والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسیده است. معلّى‌‌‌بن‌‌‌خنیس - با این خصوصیات - خدمت حضرت مى‌‌‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبیرات عربى، «نوروز» را تعریب مى‌‌‌کنند و «نیروز» مى‌‌‌گویند حضرت به او مى‌‌‌فرمایند : «أتدرى ماالنیروز؟» آیا مى‌‌‌دانى نوروز چیست؟

بعضى خیال مى‌‌‌کنند که حضرت در این روایت، تاریخ بیان کرده است! که در این روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضیه نوح اتّفاق افتاد، ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از این روایت، این نیست. من این طور مى‌‌‌فهمم که حضرت، «روز نو» را معنا مى‌‌‌کنند. منظور این است: امروز را که مردم، «نوروز» گذاشته‌‌‌اند، یعنى روزِ نو! روزِ نو یعنى چه؟ همه روزهاى خدا مثل هم است؛ کدام روز مى‌‌‌تواند «نو» باشد؟

شرط دارد. روزى که در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى که شما در آن بتوانید اتّفاق بزرگى را محقَّق کنید، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌‌‌زنند و مى‌‌‌فرمایند: آن روزى که جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمین گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نویى بود. روزى که حضرت نوح - بعد از توفان عالمگیر - کشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نویى است و داستان تازه‌‌‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى که قرآن بر پیغمبر نازل شد، روز نویى براى بشریت است - حقیقت قضیه همین است؛ روزى که قرآن براى بشر نازل مى‌‌‌شود، مقطعى در تاریخ است که براى انسانها روز نو است - روزى هم که امیرالمؤمنین علیه‌‌‌السّلام به ولایت انتخاب شد، روز نو است.

این ها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاریخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد یا نباشد. این نیست که حضرت بخواهند بفرمایند که این قضایا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردین - اتّفاق افتاده است؛ نخیر. بحث این است که هر روزى که این طور خصوصیاتى در آن اتّفاق بیفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردین، چه هر روز دیگرى از اوقات سال باشد.(
2)


1-بحار الأنوار ، علامه مجلسی ج ‏52 ص  308همان، ج ‏56، ص 92؛زاد المعاد، علامه مجلسی، ص 326

2-عوالی‏ اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی ج 3ص 41

مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 6، ص 352

بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 56 ، ص91

-بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی تاریخ : 1377/01/01



کلمات کلیدی : عیدنوروز، امام صادق علیه السلام

پسر آهنگر

پابرهنه ها:

ماپسرآهنگر می خواستیم نه برادر اسفندیار...



کلمات کلیدی : احمدی نژادومشایی

تحلیل ونقد جریان روشنفکری درایران

ارتجاع روشنفکرى

چرا ارتجاع روشنفکری ؟

 مقوله روشنفکرى، اساساً ضدّ ارتجاع است. روشنفکرى مقوله‏ اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏ کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏ اند.این هویّت پیشرو و آینده ‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى ‏تواند با رجعت و عقب گرد خو کند؛ اما من پدیده ‏اى را مشاهده کردم و مشاهده مى‏ کنم که جز اسم گفته شده براى آن، عنوانى پیدا نمى‏ کنم: ارتجاع روشنفکرى، رجعت روشنفکرى.

 روشنفکرى در ایران، بیمار متولّد شد. مقوله روشنفکرى، با خصوصیّاتى که در عالمِ تحقّق و واقعیّت دارد - که در آن، فکر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و بخصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است، مستتر است - در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولّد شد. چرا؟

چراروشنفکری درایران بیمار متولدشد؟

چون کسانى که روشنفکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدم هایى ناسالمند. سه نفر از این شخصیت ها و پیشروان روشنفکرى در ایران را اسم مى ‏آورم: میرزا ملکم خان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیّاح محلّاتى.این کسانى که اوّلین نشانه ‏ها و پیام هاى روشنفکرىِ قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران کردند، به‏ شدّت نامطمئن بودند

میرزا ملکم خان

مثلاً میرزا ملکم خان که داعیه روشنفکرى داشت و مى‏ خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین شاهى روشنگرى کند، خود دلّال معامله بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» بود!در همین انحصار معروف تنباکو - که میرزاى شیرازى، مرجع تقلید وقت، آن را تحریم کرد و جلوِ این معامله زیانبار را گرفت - میرزا ملکم خان خودش دلّال آن بود! واقعاً یکى از دلّالی هاى عمده میرزا ملکم ارمنى، همین قضیه «رژى» بود که دربار هم آن را قبول کرد. این آدم مى‏ خواهد در ایران پیام‏ آور روشنفکرى باشد؛ یعنى مردم را به آینده، به تجدّد و نوگرایى دعوت کند؛ ببینید مردم چه از آب درمى‏ آیند!

میرزا فتحعلی آخوند زاده

از یک بُعد دیگر، میرزا فتحعلى آخوندزاده شبیه میرزا ملکم‏ خان است.ایشان قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه آنها، به خیال خودش بنا کرد علیه دستگاه استبداد ایران مبارزه کردن! این مبارزه، مبارزه نامطمئنى بود؛ این قابل قبول نبود. اولین چیزى را هم که اینها هدف قرار مى‏ دادند، به جاى این‏که بیشتر به استبداد و جهات سیاسى بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنّت هاى اصیل بومى مى ‏پرداختند که آن را بعداً خواهم گفت.

حاج سیاح

حاج سیّاح هم نمونه سوم است. او شرح حال و زندگى خودش را در سفر اروپایى نوشته است. کسى که این کتاب را بخواند، شک نمى‏کند که در این کتاب، به صورت سفارش شده‏اى سعى شده، با هرجایى که پاى یک روحانىِ آزاده بزرگ در میان است، برخورد شود؛ عملاً نام او کتمان شود و ماجراى او مطرح نگردد. روشنفکرى در ایران، این‏گونه متولّد شد.

طبقات بعدی-عبدالله مستوفی-

طبقات بعدى روشنفکرى هم در ایران، طبقات مطمئنى نبودند؛ بیشتر شاهزاده ‏ها و اشراف و اعیان‏ زاده ‏ها بودند. شما شرح حال سه جلدى عبداللَّه مستوفى را نگاه کنید که خودش آن را نوشته است. خود او هم از همان روشنفکران است؛ ضمناً از اعیان زاده‏ ها و خان‏ زاده‏ هاى دستگاه قاجار است.گر شما به آن کتاب نگاه کنید، خواهید دید که آن افرادى که اوّلین پرچم ها و پیام هاى روشنفکرى، با آنها دیده و شنیده و شناخته مى ‏شد، چه کسانى بودند. دوره قاجار به این ترتیب گذشت؛ یعنى یک روشنفکر وطنىِ میهنىِ بى ‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏ مند، در بین مجموعه روشنفکران ایران کمتر دیده شد.

روشنفکری دردوره رضاخان

بعد، دوره رضاخان آمد. در این دوره، روشنفکران درجه یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکّرانى که جزو زبدگان روشنفکرى بودند، در خدمت رضاخان قرار گرفتند؛ رضاخانى که از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود. دفاع اینها از رضاخان، هیچ وجهى نداشت؛ نه باسواد بود، نه فرهنگى بود، نه ملى بود؛ همه مى‏ دانستند که سیاست هاى انگلیسی هاست که اجرا مى‏ شود. خودِ روشنفکران مى‏ دیدند که انگلیسی ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت کردند، مقدّماتش را فراهم کردند، موانعش را نابود کردند و جاده را براى او صاف نمودند. در آن موقع، روشنفکران، ایدئولوگ هاى حکومت کودتایى رضاخانى شدند! هرکارى که او خواست بکند، اینها ایدئولوژى و زیربناى فکریش را فراهم مى ‏نمودند و برایش مجوّز درست مى‏ کردند!

بعدازرضاخان

در دوره بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست - که حکومت عجیب و غریبى در آن زمان تشکیل شده بود - بخشى از روشنفکران به حزب توده پیوستند که اتّفاقاً بعضى از صادقترین روشنفکران از اینها بودند که به حزب توده پیوستند؛ اگرچه به شوروى وابسته بودند. آن وقت، خودشان هم اعتراف داشتند؛ همه‏ شان هم قبول داشتند که به شوروى وابسته بودند. شوروی ها در ایجاد و پشتیبانى اینها نقش داشتند و اینها مثل ستون پنجم شورویها در ایران عمل مى‏ کردند.

جلال آل احمد

یکى از آنها «جلال آل احمد» بود مرحوم جلال آل احمد، جزو حزب توده بود. «خلیل ملکى» و دیگران...مى‏ گفت: ما در اتاقهاى حزب توده، مرتّب از این اتاق به آن اتاق جلو رفتیم - منظورش این بود که مراحل حزبى را اوّل در حزب توده بودند. طى کردیم و به جایى رسیدیم که دیدیم از پشت دیوار صدا مى ‏آید! گفتیم آن‏جا کجاست؟ گفتند این‏جا مسکو است! گفتیم ما نیستیم؛ برگشتیم. یعنى به مجرّد این‏که در سلسله مراتب حزبى احساس کردند که این وابسته به خارج است، گفتند ما دیگر نیستیم. بیرون آمدند و با خلیل ملکى و جماعتى دیگر، نیروى سوم را درست کردند؛ مخلصها آن‏جا بودند. این دوره، تا حدود دوران «دکتر مصدق» و بعد 28 مرداد 1332 ادامه یافت.

روشنفکری بعداز 28مرداد

بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏ هاى یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبى در فضاى روشنفکرى هست. خیلى از کسانى که در دهه بیست مورد غضب دستگاه قرار گرفته بودند، در دهه سى به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند!

بیماری روشنفکری اززبان آل احمد

اما این بیمارى چه بود؛ یعنى کجا بروز مى ‏کرد؟ این را از زبان آل احمد براى شما ذکر مى ‏کنم. آل احمد در مشخصات روشنفکر مى ‏گوید:

مشخصات روشنفکر:

1- مشخصات عوامانه:

یک مشخصات، مشخصات عوامانه روشنفکر است. او مى ‏گوید معناى «عوامانه» این نیست که عوام، روشنفکر را این‏گونه تصوّر مى‏ کنند؛ بلکه خود روشنفکر هم گاهى همین‏طور فکر مى‏ کند. این خصوصیات سه تاست:

اوّل:مخالفت با مذهب و دین

  یعنى روشنفکر لزوماً بایستى با دین مخالف باشد! -

دوم: علاقه ‏مندى به سنن غربى و اروپارفتگى و این‏ طور چیزها

 سوم : درس خواندگى.

این دیگر برداشت هاى عامیانه از روشنفکرى است؛ ممیّزات روشنفکر این است. یعنى اگر کسى متدیّن شد، چنانچه علّامه دهر باشد، اوّلْ هنرمند باشد، بزرگترین فیلسوف باشد؛ روشنفکر نیست! بعد مى ‏گوید این سه خصوصیتى که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه روشنفکرى است، در حقیقت ساده‏ شده دو خصوصیت دیگرى است که با زبان عالمانه یا زبان روشنفکرى مى ‏شود آنها را بیان کرد.

خصوصیات روشتفکری اززبان روشنفکری:

1- بى ‏اعتنایى به سنّت هاى بومى و فرهنگ خودى - که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمى است -

2- اعتقاد به جهان‏ بینى علمى، رابطه علمى، دانش و قضا و قدرى نبودن اینها؛ مثالهایى هم مى‏ زند.

معنای صحیح روشنفکری درغرب:

این در حالى است که در معناى روشنفکرىِ ساخته و پرداخته فرنگ - که اینها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند - به ‏هیچ ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت و این معنا نیست! یعنى چرا باید یک روشنفکر حتماً به سنّت هاى بومیش بى ‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ روشنفکرى، عبارت است از آن حرکتى، شغلى، کار و وضعى که با فعّالیت فکر سر و کار دارد. روشنفکر، کسى است که بیشتر با مغز خودش کار مى‏ کند، تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار مى‏ کند، تا با عضلاتش؛ این روشنفکر است.

چراروشنفکران درغرب بامذهب مخالفت کردند؟

چرا باید کسى که با تفکر خودش کار مى‏ کند، لزوماً به سنّت هاى زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتّى با آنها دشمن باشد، یا بایستى با مذهب مخالف باشد؟ پاسخ این سؤال در خلال حرف هاى خود این مرحوم، یا بعضى حرفهاى دیگرى که در این زمینه‏ ها زده شده، به دست مى‏ آید.

علّت این است که آن روزى که مقوله روشنفکرى - مقوله «انتلکتوئل» - اوّل بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتى بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطى‏ خارج شده بودند؛ مذهب کلیسایىِ سیاهِ خشنِ خرافىِ مسیحیّت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را مى ‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه مى ‏کند، تبعید مى‏ کند، نابود مى ‏کند، کتاب علمى را از بین مى ‏برد. این بدیهى است که یک عدّه انسان هاى فرزانه پیدا شوند و آن مذهبى که این خصوصیت را داشت و از خرافات و حرفهایى که هیچ انسان خردپسندى آن را قبول نمى ‏کند ، پُر بود، به کنارى بیندازند و به کارهاى جدید رو بیاورند و دائرةالمعارفِ جدیدِ فرانسه را بنویسند و کارهاى بزرگ علمى را شروع کنند. بدیهى است که اینها طبیعت کارشان پشت کردن به آن مذهب بود.

چراروشنفکر ایرانی بامذهب مخالفت کرد؟

آن وقت روشنفکر مقلّد ایرانى در دوره‏ ى قاجار، که اوّل بار مقوله «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم منوّرالفکر به آن داد و بعد به «روشنفکر» - با همان خصوصیت ضدّ مذهبش - تبدیل شد، آن را در مقابل اسلام آورد؛ اسلامى که منطقى ‏ترین تفکّرات، روشن ترین معارف، محکم ترین استدلال ها و شفّاف ترین اخلاقیات را داشت؛ اسلامى که همان وقت در ایران همان کارى را مى‏ کرد که روشنفکران غربى مى‏ خواستند در غرب انجام دهند! یعنى در برهه‏ اى از دوران استعمار، روشنفکران غربى، با مردم مناطق استعمارزده غرب هم صدا شدند. مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آن‏جا - شکر کوبا - را در اختیار گرفته بود، «ژان پل‏سارتر» فرانسوى از مردم کوبا و از «فیدل کاسترو» و از «چه‏گوارا»، علیه دولت استعمارى فرانسه دفاع مى‏ کرد و کتاب مى ‏نوشت: «جنگ شکر در کوبا»

نتیجه ی برعکس ومبتذل این تقلید ازغرب چه بود؟

روشنفکر غربى در برهه ‏اى از زمان، با دولت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت هاى ضعیف مبارزه مى ‏کرد. این کار در ایران به وسیله چه کسى انجام مى‏ گرفت؟ به وسیله میرزاى شیرازى؛ به وسیله میرزاى آشتیانى در تهران؛ به وسیله سیدعبدالحسین لارى در فارس. اینها با نفوذ استعمار مبارزه مى ‏کردند؛ اما چه کسى به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخالت استعمار کمک مى ‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیارى از رجال قاجار که جزو روشنفکران بودند. یعنى درست مواضع جابه ‏جا شده بود؛ اما در عین‏ حال مبارزه با دین خرافى مسیحیّت در روشنفکرى ایران، جاى خودش را به مبارزه با اسلام داد! بنابراین، یکى از خصوصیات روشنفکر این شد که با اسلام، دشمن و مخالف باشد.

جالب این‏جاست که وقتى قید عدم تعبّد را جزو قیود حتمى و اصلى روشنفکرى ذکر مى‏کنند، نتیجه این مى‏شود که علّامه طباطبایى، بزرگترین فیلسوف زمان ما که از فرانسه فلاسفه و شخصیتهاى برجسته‏اى مثل «هانرى کربن» به این‏جا مى‏آیند و چند سال مى‏مانند تا از او استفاده کنند، روشنفکر نیست؛ اما مثلاً فلان جوجه شاعرى که به مبانى مذهب و مبانى سنّت و مبانى ایرانیگرى اعتقادى ندارد و چند صباحى هم در اروپا یا امریکا گذرانده، روشنفکر است؛ و هرچه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشنفکرتر است! ببینید چه تعریف غلط و چه جریان زشت و نامناسبى به نام روشنفکر در ایران ایجاد شده بود!

دنباله ی روشنفکران پهلوی بعدازانقلاب

البته هنوز هم که هنوز است، دنباله ‏هاى همان خیل روشنفکران دوره پهلوى، از کتاب نویسشان گرفته، تا شاعرشان، تا محقّقشان، تا مصحّحشان، تا بیوگرافى نویسشان، گاهى با صراحت همان خط را دنبال مى ‏کنند و از مثل «میرزا فتحعلى آخوندزاده»اى، آن‏چنان تجلیل مى ‏کنند، که گویى از پیامبرى تجلیل مى ‏کنند! براى این‏که میرزا فتحعلى به برکت ضدّیتش با دین و مبارزه ‏اش با اسلام، هم رفت سر سفره تزارها نشست و نان آنها را خورد و کمک آنها را قبول کرد...یک نفر، هم در حکومت تزارى طرفدار دارد، هم در حکومت بلشویکها که حکومت تزارى را برانداخته است! شخصیت مضطرب را مى‏بینید!؟ نقطه مشترک حکومت تزارى و حکومت کمونیستى چیست؟ ضدّیت با مذهب، ضدّیت با اسلام؛ و ایشان منادى ضدّیت با اسلام بوده است.

آیاروشن فکری به معنای حقیقی با دین ضدیت دارد؟

البته به نظر ما، در روشنفکرى به معناى حقیقى کلمه، نه ضدّیت با مذهب هست و نه ضدّیت با تعبّد. یک انسان مى‏ تواند هم روشنفکر باشد؛ به همان معنایى که همه روشنفکر را تعریف کرده‏اند - کسى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد - و هم مى‏تواند مذهبى باشد، مى‏ تواند متعبّد باشد، مى‏تواند مرحوم دکتر بهشتى باشد، مى‏ تواند شهید مطهّرى باشد، مى‏ تواند بسیارى از شخصیت هاى روشنفکرِ مذهبىِ کاملاً مؤمن ما باشد که ما دیده ‏ایم. هیچ لزومى ندارد که مخالف مذهب باشد.

ادامه دارد...


بیانات مقام معظم رهبری درجمع دانشجویان دانشگاه تهران 77/2/22



کلمات کلیدی : روشنفکری، نقد روشنفکری، آقا

تفاوت تبادل فرهنگی باتهاجم فرهنگی

«تهاجم‌فرهنگى»، با«تبادل‌فرهنگى» متفاوت است. تبادل فرهنگى لازم است. هیچ ملتى بى‌نیاز نیست از این‌که در همه زمینه‌ها، از جمله در زمینه مسائل فرهنگى - آن مجموعه مسائلى که به آنها نام فرهنگ داده مى‌شود - از ملتهاى دیگر بیاموزد. همیشه تاریخ نیز همین بوده است. ملتها در رفت و آمدهایشان، آداب زندگى را، خُلقیّات را، علم را، لباس پوشیدن را، آداب معاشرت را، زبان را، معارف را و دین را از یکدیگر فراگرفته‌اند. این، مهمترین تبادلهاى ملتها با هم بوده است؛ حتّى مهمتر از تبادل اقتصادى و کالا. بسیار اتّفاق افتاده است که این تبادل فرهنگى، به تغییر مذهب یک کشور انجامیده است! مثلاً در شرق آسیا، بیشترین عاملى که اسلام را به این کشورها - از جمله به کشور اندونزى، به کشور مالزى و حتى به قسمتهاى مهمى ازشبه قارّه - بُرد، دعوت مبلّغین نبود؛ بلکه رفت و آمد آحاد ملت ایران بود. تجّار و سیّاحان ایرانى راه افتادند، رفتند، آمدند و در سایه این رفت و آمدهاست که شما مى‌بینید ملت بزرگى که امروز شاید بزرگترین ملت اسلامى در آسیاست - یعنى اندونزى - مسلمان شده است. این اسلام را اوّل بار، نه مبلّغین دینى براى آنها بردند و نه شمشیر و جنگ! اسلام را همین رفت وآمدها برد. خود ملت ما هم، در طول زمان، خیلى چیزها از ملتهاى دیگر آموخته است، و این، یک روند ضرورى براى تروتازه ماندن معارف و حیات فرهنگى در سرتاسر عالم است. این، تبادل فرهنگى است و خوب است.

 تهاجم فرهنگى این است که یک مجموعه - سیاسى یا اقتصادى - براى مقاصد سیاسى خود و براى اسیرکردن یک ملت، به بنیانهاى فرهنگى آن ملّت هجوم مى‌برد. چنین مجموعه‌اى هم چیزهاى تازه‌اى را وارد آن کشور و آن ملت مى‌کند؛ امابه زور؛ امّا به قصد جایگزین کردن آنهابا فرهنگ و باورهاى ملى. این، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگى، هدف، بارورکردن فرهنگ ملى و کامل کردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ریشه‌کن کردن فرهنگ ملى و ازبین بردن آن است. در تبادل فرهنگى، آن ملتى که از ملتهاى دیگر چیزى مى‌گیرد، مى‌گردد چیزهاى مطبوع و دلنشین و خوب و مورد علاقه را مى‌گیرد. فرض بفرمایید، دانش را از آنها تعلیم مى‌گیرد. فرض کنید، ملت ایران به اروپا مى‌رود و مى‌بیند آنها مردمى اهل سختکوشى و خطر کردنند. اگر این را از آنها یاد بگیرد، خیلى خوب است. به اقصاى شرق آسیا مى‌رود و مى‌بیند که آنها مردمى هستند داراى وجدان کار، علاقه‌مند به کار، مشتاق کار. اگر این را از آنها یاد بگیرد، خیلى خوب است. به فلان کشور مى‌رود و مى‌بیند مردم آن کشور، وقت شناس، داراى نظم و انضباط، داراى محبّت، داراى حسِ‌ّ ادب و حسِّ احترامند. اگر یاد بگیرد، اینها چیزهاى خوبى‌ست.

 در تبادل فرهنگى، قضیه چنین است. ملت فراگیرنده، مى‌گردد نقاط درست و چیزهایى را که فرهنگ او را کامل مى‌کند، از دیگران تعلیم مى‌گیرد. درست مثل انسانى که ضعیف است و دنبال غذاى مناسبى مى‌گردد. دوا و غذاى مناسب را مصرف مى‌کند، تا سالم شود و نقصش از بین برود. در تهاجم فرهنگى، چیزهایى که به ملت مورد تهاجم مى‌دهند، چیزهاى خوب نیست، بلکه چیزهاى بد است. فرض بفرمایید اروپاییها، وقتى تهاجم فرهنگى را در کشور ما شروع کردند، نیامدند روحیه وقت شناسى‌شان را، روحیه شجاعت و خطر کردن در مسائل را، یا تجسّس و کنجکاوى علمى را، در ملت ما منتشر کنند و با تبلیغات و تحقیقات، سعى کنند ملت ایران، ملتى داراى وجدان کارى یا وجدان علمى شود. این کارها را که نمى‌کنند! مسئله لاابالى‌گرى جنسى را وارد کشور ما مى‌کردند. ملت ما، در طول هزاران سال، ملتى بود داراى مبالات جنسى؛ یعنى رعایتهاى مربوط به زن و مرد و این در تمام دوران اسلامى بوده است. نه این‌که کسى خطا و تخلّف نمى‌کرده؛ خطا همیشه هست. در همه دورانها و در همه زمینه‌ها، افراد بشر خطا مى‌کنند. خطا هست؛ اما خطا غیر از این است که چیزى بشود عرف جامعه!

 ملت ما، ملتى بود که از هرزگى و عیّاشیهاى فراگیر و مجالس عیش و طرب و این چیزها، برى بود. این کارها مخصوص اشراف و پادشاهان و شاهزاده‌ها و ملکزاده خانمها و امثال اینها بود، که عیّاشى کنند و شب تا صبح بیدار بمانند. اروپاییها، میخانه‌هایشان در طول مدّت شب وروز و دوران سال و همه تاریخ همیشه روبه‌راه بود. این، تاریخ اروپاست. هرکس مى‌خواهد، برود بخواند و ببیند. این را خواستند وارد کشور ما بکنند و تا آن‌جا که توانستند، کردند.

 در تهاجم فرهنگى، دشمن مى‌گردد آن نقطه‌اى از فرهنگ خود را به این ملت مى‌دهد و وارد این ملت مى‌کند که خودش مى‌خواهد. معلوم است که دشمن چه مى‌خواهد! اگر در تبادل فرهنگى، ملتى که از فرهنگ بیگانه چیزى مى‌گیرد، تشبیه به آدمى شود که در کوچه و بازار، غذا و دواى مناسب مى‌خرد که مصرف کند؛ در تهاجم فرهنگى، ملتى را که تحت تهاجم قرار گرفته است، باید به بیمارى که افتاده و خودش کارى نمى‌تواند بکند، تشبیه کنیم. آن وقت دشمن، آمپولى به او تزریق مى‌کند و معلوم است آمپولى که دشمن تزریق کند، چیست! این، فرق دارد با آن دارو و درمانى که خود شما بروید و آن را با میل انتخاب و وارد بدنتان کنید. این، تهاجم فرهنگى است.

 پس، تبادل فرهنگى به انتخاب ماست؛ اما تهاجم فرهنگى به انتخاب دشمن است. تبادل فرهنگى انجام مى‌دهیم تا کامل شویم؛ یعنى فرهنگ خودى را کامل کنیم. اما تهاجم فرهنگى انجام مى‌گیرد تا فرهنگ خودى را ریشه‌کن کند. تبادل فرهنگى از چیزهاى خوب است؛ تهاجم فرهنگى از چیزهاى بد است. تبادل فرهنگى در هنگام قوّت و روزگار توانایى یک ملت انجام مى‌گیرد؛ ولى تهاجم فرهنگى در دوران ضعف یک ملت است.


بیانات رهبرمعظم انقلاب 71/21/5



کلمات کلیدی : تهاجم فرهنگی

اولین دشمنی که برآنها تاخت خواب بود!

امیرالمومنین علی علیه السلام:والله لااکون کالضبع تنام علی طول اللدم...

سوگندبه خدا مثل آن حیوان سنگین خواب نیستم که بالالایی دشمن که به قصد شکارمن وصیدمن انجام می گیرد به خواب بروم...

به قول سعدی درگلستان (1):اولین دشمنی که برآنها تاخت خواب بود!

خواب اولین دشمنشان بود چشم هایشان گرم شد وخوابشان برد بعدازآنکه این دشمن خودی -که خواب باشد-ازدرون خودشان چشم های آنان را بست دستهایشان لمس شد ودشمن آمد دست های این هارا بست وهرچه خواست برداشت وبرد...(2)


پانوشت:

 نمی دانم حکایت غفلت های ماچیست؟ گاهی خوابیم وگاهی خودرابه خواب زده ایم...

1-اصل داستان ازگلستان  باب اول حکایت چهارم :

طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجأ و مأوای خود ساخته مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرّت ایشان مشاورت همی‌کردند که اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد.

درختی که اکنون گرفتست پای

به نیروی شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هلی

به گردونش از بیخ بر نگسلی

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

سخن بر این مقرر شد که یکی به تجسس ایشان بر گماشتند و فرصت نگاه می‌داشتند تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده تنی چند مردان واقع دیده جنگ آزموده را بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند شبانگاهی که دزدان باز آمدند سفر کرده و غارت آورده سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آورد خواب بود

2-متن بالا برگرفته ازسخنان آقا درتاریخ 71/5/21 دررابطه باتهاجم فرهنگی است .



کلمات کلیدی : دشمن شناسی، سعدی

تعصبات جاهلی سلفی

کشتار شیعیان پاکستان

چه نامی جز تعصبات خشک جاهلی می توان براین جنایات سلفی  نهاد؟ جاهلیتی که آنان را به جای وحدت بابرادران دینی به مزدوری آمریکا برای کشتار مسلمانان می کشاند،

وچه قدررعایت اصل تقیه برای شیعیان دراین زمان ضروری می نماید  و چه راهی برای برون رفت ازاین مشکلات موفق تراز راهبرد استراتژیک وحدت اسلامی است؟

کاش همه ی مسلمانان فرمایشات امام ورهبری رادرک می کردند...

 



کلمات کلیدی : وهابیت،تعصبات جاهلی سلفی

افتخاری بزرگ برای ایران

افتخاری است عظیم برای سرزمین من که این مغناطیس قلوب را هم وطننانم ساخته اند...



کلمات کلیدی : امام حسین علیه السلام
   1   2   3   4   5      >