سفارش تبلیغ
صبا

فاطمه سلام الله علیها کیست؟


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏


إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ


 استاد بزرگوار علّامه طباطبائى- رضوان اللَّه علیه- در ذیل سوره شریفه کوثر، پس از ذکر اقوال زیادى درباره معناى کوثر، چنین مى‏نگارند: در هر صورت آیه آخر سوره‏ «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» که ظاهر کلمه «أَبْتَر» به معناى کسى است که نسلش منقطع شده باشد، و ظاهر جمله از باب قصر قلب است- بیانگر آن است که مراد از کوثرى که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم اعطا شده، تنها و تنها کثرت ذرّیّه آن حضرت است؛ ویا مراد از آن، هم خیر کثیر است وهم کثرت ذرّیّه؛ واگر جز این بود، تأکید وتقریر کلام سابق با جمله‏ «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» بى فایده بود.»
تا آنجا که مى‏فرماید: و این جمله‏ «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» اشاره دارد بر اینکه فرزندان فاطمه علیها السلام، ذرّیّه ونسل رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم هستند.
و این خود از پیشگوییهاى قرآن کریم است، زیرا خداوند متعال بعد از رحلت ایشان، آنچنان نسلش را زیاد کرد که هیچ نسلى در کثرت بدان نمى‏رسد، با آن مصائبى که بر آنان نازل شد وکشتارهاى فجیعى که گروههاى بسیارى از آنان را از بین برد.» (المیزان، ج 20، ص 370).

چگونه مى‏توان در رساى «جلوه نور» جز با توسّل از منبع نور سخن گفت؟ و چگونه بشر خاکى و آلوده به گناه ومخلوقِ از «صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» جز به یارى معصوم و اقتباس از انوار کلمات مقام ولایت مى‏تواند روزنه‏اى به سوى شناخت صدّیقه کبرى‏ علیها السلام باز کند؟

أَلا إِنَّ ثَوْباً خیطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ وعِشْرینَ حَرْفاً، عَنْ مَعالیهِ قاصِرُ 
آگاه باشید! لباسى که از بیست و نه حرف بافته شده، از ذکر مقامات وبلنداىِ کمالات او قاصر است.


فاطمه علیها السلام، زُهره زهرائى است که از نور عظمت الهى خلق شده، و آنچنان آسمان و زمین به نور وجودش روشنایى یافته که ملائکه به سجده افتادند، و درباره عظمت آن نور، از حضرت حقّ پرسیدند.


فاطمه علیها السلام، حَوْراء إِنْسیّه‏اى است که خداوند پیش از خلقت آدم ابوالبشر علیه السلام وى را از نور خویش آفرید، ودر زیر ساق عرش خود جاى داد، و پیوسته به تسبیح وتقدیس وتهلیل وتحمید حضرت حقّ اشتغال داشت.


فاطمه علیها السلام، بزرگ بانویى است که چون خداوند، نور او و پدر و شوهرش و دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام را آفرید، ولایتشان را بر ملائکه و سایر مخلوقات عرضه داشت، قبول کنندگانش از مقرّبین، ومنکرینش از کافرین به حساب آمدند.


فاطمه علیها السلام، یگانه بانویى است که خود و پدر و شوهرش و حسن و حسین و دیگر فرزندان معصومش علیهم السلام، در خلقت نورى، اقدم و اشرف و اعلاى بر خلقت نورى دیگران- حتى انبیاء و اوصیاى سَلَف علیهم السلام- بوده‏اند، و نور ایشان بر آسمانها و زمین و کوهها و ...عرضه شد و همه را فرا گرفت.


فاطمه علیها السلام، بانوى برجسته‏ اى است که خود و پدر و شوهر و حسن و حسینش: در پرده سراى عرش الهى، پیش از خلقت آدم علیه السلام در مقام «عالین» تسبیح گوى بودند، وملائکه به تسبیح ایشان تسبیح مى‏ گفتند.


فاطمه علیها السلام، تنها دخترى است که پدرى چون رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم داشت که اوّلین ایمان آورنده به پروردگار، و نخستین پیامبرى بود که پس از أَخذِ میثاق نبیّین «بَلى» گفت: او «اوَّلُ ما خَلَق، و سیّدُ مَنْ خَلَق» بود و خداوند بهتر از او را خلق ننمود و در شأن او فرمود: «لَوْ لاکَ، لَما خَلَقْتُ الْافْلاکَ».


فاطمه علیها السلام، یگانه دخترى است که مادرى چون خدیجه کبرى علیها السلام داشت، که حضرت حقّ هر روز مکرّر به وجودش بر ملائکه مباهات مى‏کرد، و جبرئیل پس از بازگشت رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم از معراج، سلام خدا و خود را به وى رساند، و خداوند از میان زنان عالم چهار تن را اختیار فرمود که بهشت مشتاق آنان است وخدیجه علیها السلام یکى از آنها مى ‏باشد.


فاطمه علیها السلام سیّده‏ اى است که انعقاد نطفه او از میوه بهشتى است که جبرئیل از جانب پروردگار به رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم هدیه نمود.


فاطمه علیها السلام محدّثه ‏اى است که در رحم مادر، با خدیجه سخن مى ‏گفت، و او را به صبر و شکیبایى در مقابل گفتار ناشایست بدگویان دعوت مى ‏نمود، و موجبات آرامش خاطر او را فراهم مى ‏نمود.


فاطمه علیها السلام، طاهره و مطهَّره ‏اى است که پاک و پاکیزه (در حالى که زنان بهشتى و حورالعین عهده‏ دار وضع حمل مادرش بودند) قدم به عالم هستى نهاد، و زبان به شهادتَیْن گشود، و شوهر و اولاد خود را به وصایت و سیادت خواند، و نور جمالش نه تنها تمام خانه ‏هاى مکّه، بلکه شرق و غرب عالم را فرا گرفت، به گونه ‏اى که در آسمان نور درخشنده‏ اى ظاهر شد که ملائکه مثل آن را ندیده بودند، و بهشتیان و ملکوتیان تولّد مبارکش را به یکدیگر بشارت دادند، وبالاخره زنان بهشتى، وى را در حالى که طاهره و مطهّره و زکیّه و مبارکه بود، با تبریک به قدوم وى و مبارکى نسلش، به دست خدیجه علیها السلام دادند، و هر روز و هر ماه رشد و نموّش بیش از حدّ عادى بود.


فاطمه علیها السلام، یگانه خانمى است که خداوند اسمى از اسماء خویش را به وى عنایت کرد، و «فاطمه» اش نامید، و از آنجا که دوستانش را یارى خواهد کرد در آسمان «منصوره» نام گرفت، و نیز از آنجا که شیعیان خود را از آتش نجات خواهد داد در زمین «فاطمه» نام گرفت. وبالاخره وى را اسماء و کنیه‏ ها و القاب دیگرى است که هر کدام به منزلت و کمال ظاهرى و باطنى آن بزرگوار اشاره دارد.


فاطمه علیها السلام، حوریّه‏ اى است به صورت انسانى که از عادات و ابتلائات زنانگى پاکیزه بود، و بدین جهت «بتول»، و «طاهره» و «فاطمه» نام گرفت.


فاطمه علیها السلام، آنچنان مورد عنایات خاصّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم بود که همواره هنگام سفر، آخرین کسى بود که پدر با او وداع مى ‏نمود، و در بازگشت از سفر نیز، اوّلین شخصى بود که با او ملاقات مى ‏کرد، و همواره غم خوار و نگران او بود.


فاطمه علیها السلام، در عظمت معنوى به گونه ‏اى بود که خداوند او را بر تمامى زنان عالم‏ برگزید، و آنچنان محبوب او واقع شد که گروهى از ملائکه را بر وى گماشت که در حیات و پس از مرگ با او بوده و بر او و پدر و شوهر و پسرانش صلوات و رحمت بفرستند.


فاطمه علیها السلام، داراى آن شخصیت والایى بود که جبرئیل علیه السلام ولادتش را به رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم بشارت داد.


فاطمه علیها السلام، حَوْراء إنْسیّه ‏اى است که رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم هر زمان مشتاق بُوى بهشت مى ‏شد، او را مى ‏بویید و مى ‏فرمود: «هرگاه فاطمه را مى ‏بوسم، بُوى درخت طُوبى‏ را از وى استشمام مى ‏کنم.»


فاطمه علیها السلام، مظهر جلال و جمال و «جلوه نور» الهى است که غضب او، غضب پروردگار، و خوشنودى او، رضایت حقّ مى ‏باشد، که رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم مى ‏فرمود: «نور او از نور ماست»، و نیز مى‏فرمود: «فاطمه از من است و من از اویم، هر که بر وى صلوات و رحمت فرستد، خداوند او را آمرزیده و در بهشت به من ملحق خواهد کرد.»


فاطمه علیها السلام، نور چشم و میوه دل و پاره تن رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم، که سرور و شادمانى او، موجب خوشحالى رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم و ناراحتى و آزار او، آزار و اذیّت آن حضرت است که مى ‏فرمود: «هر کس فاطمه علیها السلام را دوست داشته باشد، من او را دوست دارم وهر کس بغض و کینه فاطمه علیها السلام را داشته باشد مبغوض من است؛ و هر که او را در حال حیات من بیازارد، مرا آزرده، و هر کس پس از مرگم او را بیازارد، مثل این است که در حال حیاتم مرا آزرده است.»


فاطمه علیها السلام، مادر سِبْطَیْن- حسن و حسین علیهما السلام- فاضلترین زنان روى زمین، سیّده و سرور زنان بهشت از اوّلین و آخرین، و عزیزترین شخصیّت نزد رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم است که مى ‏فرمود: «فاطمه، روح و قلب من است.»


فاطمه علیها السلام، عبد مطیع و بنده صالح پروردگار است که رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم درباره وى فرمود: «خداوند، قلب و جوارح دخترم را از ایمان و یقین پُر کرده است.»


فاطمه علیها السلام، عالمه ‏اى است که خداوند علم به‏ «ما کانَ وَ ما هُوَ کائِنٌ وَ ما لَمْ یَکُنْ» را تا قیام قیامت به او عطا فرمود، و عارفه ‏اى است که به هر چیز آگاه بود، و فاطمه ‏اى‏ که به علم از جهل و نادانى جدایش کردند.


فاطمه علیها السلام؛ مؤدبّه‏ اى است که در ادب همتا نداشت.


فاطمه علیها السلام، عابده‏ اى است که چون در محراب عبادت مى ‏ایستاد، آنچنان نور وجودش براى اهل آسمان جلوه مى ‏کرد که خداوند به ملائکه ‏اش مى‏ فرمود: «بنده ‏ام فاطمه را ببینید که چگونه در پیشگاهم ایستاده و از شدّت خوف من، بدنش مى ‏لرزد و با قلبش به بندگى من روى آورده است.»


فاطمه علیها السلام، تأویل «لیلة القدر» در آیه شریفه‏ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ  است که پسرش امام صادق علیه السلام او را به آن تفسیر فرمود؛ و لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ در آیه شریفه‏ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ  مى‏ باشد که فرزندش موسى بن جعفر علیهما السلام بدان تفسیر نمود.


فاطمه علیها السلام، یگانه همسرى است که شوهرى چون على علیه السلام داشت، و اگر او نبود، براى فاطمه در روى زمین همسرى وجود نداشت، همان شخصیّتى است که در اسلام، اقدم و در حلم، اعظم و در علم، اعلم بود، و خداوند در شب معراج نزد «سِدْرَةُ الْمُنْتَهى‏»، پیش از خلقت مادّى ‏اش میان او و رسولش عقد اخوّت بست، و با شهادت و گواهى ملائکه، فاطمه را به عقد وى درآورد، و درخت «طوبى‏» را مَهریّه او، و در منزل على علیه السلام قرار داد.


فاطمه علیها السلام، بانوى گرانقدرى است که نه تنها درخت «طوبى‏»، بلکه بهشت و جهنّم مهریّه اوست، که دوستانش را به بهشت، و دشمنانش را به آتش مى ‏فرستد، و در این عالم نیز چهار نهرِ «فرات» و «نیل» و «نهروان» و «نهر بلخ» و بلکه زمین، صداق و مهریّه اوست، زیرا رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود: «خداوند، فاطمه را به ازدواج تو درآورد، و زمین را مهریّه وى قرار داد، هرکس با بُغض و کینه تو روى آن راه رود، به حرام بر آن قدم نهاده است.»

فاطمه علیها السلام، صدّیقه کبرایى است که امّت هاى گذشته به معرفت و شناسایى او باقى بوده‏اند.

فاطمه علیها السلام، در زهد و ایثار و استجابت دعا و کرامت یگانه بود.

فاطمه علیها السلام، معصومه‏ اى که اگر چه منصب نبوّت و وصایت را نداشت، ولى در مقام عصمت، نه تنها در ردیف انبیاى گذشته و بلکه بالاتر، با پدر و شوهر و اولادش، از نظر عصمت یکتا و بى ‏همتا بود.

فاطمه علیها السلام زکیّه ‏اى است که خداوند اولاد بلاواسطه او- حتّى غیر از حسنین علیهما السلام را بر آتش جهنّم حرام فرمود .


فاطمه علیها السلام، معلِّمه و مؤدِّبه‏ اى است که تربیت یافتگانى چون فضّه خادمه داشت که گفتارش جُز با قرآن نبود، (و کارهاى خانه را یک روز خود و روز دیگر خادمه  ‏اش انجام مى‏ داد)، ونیز خادمه‏ اى مانند «امّ ایمن» داشت که نتوانست بعد از وفات فاطمه علیها السلام مدینه را ببیند، لذا به مکّه رفت و به برکت دعایش خداوند او را با آب بهشت از تشنگى نجات داد و هفت سال نه تشنه شد و نه گرسنه.


فاطمه علیها السلام، عارفه‏ اى است که کلمات و گفتار توحیدى ‏اش نشان مى‏ دهد که او در مقام شهود تامّ جاى دارد، و حقّ را عَنْ عَیان مى  ‏ستاید، و کلمات گهربارش نیز تالى تلو کلمات پدر بزرگوار و شوهرش مى‏باشد.


فاطمه علیها السلام، بانوى برگزیده و عفیفه ‏اى است که خود مى ‏فرمود: «بهترین چیز براى زن این است که نه او مردى را ببیند و نه مردى او را». و نیز مى ‏فرمود: «هنگامى زن قُرب به پروردگار پیدا خواهد کرد که در خانه ‏اش پنهان شود.» و حتّى وقتى شخص نابینایى وارد خانه او مى‏ شد خود را پنهان کرده و یا مى ‏پوشاند و مى ‏فرمود: «اگر او مرا نمى‏بیند من او را مى ‏بینم، و بویم را استشمام مى ‏کند.»


فاطمه علیها السلام، خطیبه ‏اى است که با خطبه غرّاء و گفتار آتشینش که فهم آن عقلاى عالم را در حیرت فرو برده، حقّ سبحانه را با شهود تامّ ستوده، و دوست و دشمن را متوجّه حقیقت رسالت، و مقام و منزلت و زحمات رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم نموده، و توجّه مى‏ دهد که مبادا با رفتن ایشان، احکام الهى نادیده گرفته شود و وصایت‏ «إِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن» فراموش گردد. سپس با پرده بردارى از مشکلاتى که عدّه‏اى پیش‏ آورده و دین و کتاب و عترت را پایمال هواهاى خود کردند، تا قیامت به عالم هشدار مى‏دهد.


فاطمه علیها السلام، مظلومه ‏اى است که بعد از وفات پدر بزگوارش، آنچنان به او ظلم شد که دمى از گریه نیاسود تا از دنیا رحلت نمود، و حاضر نشد کسى از مرگش با خبر شود، و کفْن و دفْن خود را به شوهرش على علیه السلام سپرد، و بالاخره شبانه تجهیز و در تاریکى شب به خاک سپرده شد و مزارش تا قیام فرزندش قائم آل محمّد- عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف- مخفى خواهد ماند، وغم زیارتش بر قلوب عاشقان و مشتاقانش سنگینى مى‏ کند، و لکّه ننگ و روسیاهى و اعتراضى است به پهناى تاریخ بر آزار کنندگانش.


فاطمه علیها السلام، محبوبه با کمال على علیه السلام بود که در فراقش مى ‏گریست و دنیا بعد از او، در دیدگانش ظلمت سرا شد.


فاطمه علیها السلام، خفیّة المزارى است که زیارتش زیارت رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم، وزیارت علىّ علیه السلام زیارت وى به حساب آمده است.


فاطمه علیها السلام، منتقمه ‏اى است که در قیامت، حقّ خود را از ظلم کنندگانش ستانده و از قاتلین پسرش، حسین علیه السلام دادخواهى خواهد کرد.


فاطمه علیها السلام، شفیعه‏ اى است که از ذرّیّه و شیعیان و محبّین خود، شفاعت خواهد کرد.


وبالاخره مقام و منزلت فاطمه علیها السلام در بهشت آنچنان است که به وصف در نمى ‏آید.



منبع: آیت الله سعادت پرور، على، کتاب جلوه نور




کلمات کلیدی :

دین وعقلانیت(نقدی براظهارات مصطفی ملکیان)

نقدی براظهارات مصطفی ملکیان دررابطه باتضاد دین داری باعقلانیت :ensafnews.com/index.aspx/n/3734

1- اگردین رادریک مثلث بخواهیم تبیین کنیم دین دررأس وتعبدبه نقل، گوشه سمت راست وتعقل گوشه ی سمت چپ آن راتشکیل خواهد داد واگردرقالب یک چهارضلعی تصور نماییم ضلع کشف وشهود هم اضافه خواهد شد پس دین فقط ازطریق تعبدبه نقل به دست نمی آید واین ادعایی بی پایه است.

2-براساس تفکراصولی وفلسفی شیعی عقائد دینی که توسط منقولات عرضه می شود مطابق باواقع است وشریعت (اعم ازاخلاق واحکام )هم مطابق بامصالح ومفاسد واقعی اشیاء است که عقل  هم توان درک آن رادارد ،به عبارتی اوامر ونواهی شرعی تعبدی ارشاد به حکم عقل است گرچه این کلام به این معنا نیست که فعلا عقل وعلم بشر توان درک مناط همه ی آنها رادارد ولی به هرحال دراین فرض هم تضادی میان عقلانیت وتعبد نخواهدبود.

3- اگراصل وجود خدا ونبوت نزد شخصی به واسطه عقل اثبات شود؛تعبد به کلام وحی تنافی با عقلانیت ندارد بلکه نزد چنین شخصی عین عقلانیت است مانند رجوع  عقلا به متخصص درهرزمینه ای.

4-براساس تفکر فلاسفه اسلامی عقل توان کشف واقع رادارد پس گزاره های قطعی عقلی با گزاره های قطعی نقلی مساوی خواهند بود.

5-آقای ملکیان ادعا کرده اند که می توانند برتمام مسائل فلسفه اسلامی خدشه وارد کنند اگرایشان همان حرکت جوهری که به عنوان مثال ذکرکرده اند؛ ردش را ارائه کنند میزان سواد ایشان برهمه معلوم خواهد شد!

6-ایشان برمسلک اخباری گری جمود برمعنای سطحی الفاظ بدون تعمق درمرادجدی متکلم را امانت داری ومطابق بااصول هرمنوتیک دانسته اندکه خوددلیل دیگری بر کمبود اطلاعات ایشان درزمینه زبان شناسی وتفسیر متون است .

و...



کلمات کلیدی :

نجات اسلام قربانی می خواهد...

امام خمینی قدس سره :

ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی های آن گردم ...

روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور ج 21- ص 160


کلمات کلیدی :

ولایت فقیه وتشکیل حکومت ازمنظر مرحوم آیت الله العظمی تبریزی

مرحوم آیت الله العظمی میرزاجوادتبریزی شاگرد مبرز آیت الله العظمی خویی جهت اثبات ولایت فقیه درکتاب صراط النجات ص 10 می فرمایند:

ذهب بعض فقهائنا إلى أن الفقیه العادل الجامع للشرائط نائب من قبل الائمة علیهم السلام، فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل، والذی نقول به هو أن الولایة على الامور الحسبیة بنطاقها الواسع، وهی کل ما علم أن الشارع یطلبه ولم یعین له مکلفا خاصا، ومنها بل أهمها إدارة نظام البلاد وتهیئة المعدات والإستعدادات للدفاع عنها، فإنها ثابتة للفقیه الجامع للشرائط، یرجع فی تفصیله إلى کتابنا (ارشاد الطالب) وکذا للفقیه القضاء فی المرافعات وفصل الخصومات، والله العالم.

ترجمه:

نظر برخی ازفقهای شیعه به این سوکشیده شده است که فقیه عادل جامع الشرایط درزمان غیبت درهرچه که نیابت پذیر است ازطرف ائمه علهم السلام نیابت دارد وآنچه که بنده می گویم این است که ولایت برای فقیه درامورحسبیه به معنای وسیعش ثابت است.وامورحسبیه به این معنا شامل همه ی چیزهایی است که شارع آنان راطلب کرده وبرای آن متصدی خاصی رامکلف نکرده است وازجمله این امور بلکه مهمترین آن اداره ی نظام شهرها وتهیه معدات وابزارجنگی برای دفاع ازبلاد است این نحو ازولایت برای ولی فقیه جامع الشرایط ثابت است ......

ایشان درکتاب ارشاد الطالب چنین می نویسد:

ارشـاد الـطـالـب فـی التعلیق علی المکاسب، ج3ص36.

لاینبغی الریب فی ان تهیئه الامن للمومنین بحیث یکون بلادهم علی امن من کـیـد الاشـرار والـکـفـار، مـن اهم مصالحهم و المعلوم وجوب المحافظه عـلـیـهـا. و ان ذلک مطلوب للشارع فان تصدی شخص صالح لذلک بحیث یعلم بـرضـإ الشارع بتصدیه. کما اذا کان فقیها عاملا بصیرا او شخصا صالحا کذلک. ماذونا من الفقیه العادل. فلایجوز للغیر تضعیفه والتصدی لاسقاطه عـن الـقـدره حـیـث ان تـضـعیفه اضرار للمومنین و نقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب علی الآخرین مساعدته وتمکینه فی تحصیل مهمه...


ترجمه: بـی گـمـان فراهم سازی زمینه امنیت اجتماعی و برقراری آرامش در محیط زنـدگـی مـومـنان از فتنه و خطر بدکاران و کافران، از با اهمیت ترین مصالح عمومی و اسلامی است. روشـن اسـت کـه برقراری امنیت همه جانبه اجتماعی برای مسلمانان واجب است و مورد توجه و اهمیت شارع مقدس. بـنـابراین اگر فرد شایسته ای به ساماندهی امور مسلمانان بپردازد که یـقـیـن به خشنودی شارع درباره سرپرستی او داشته باشیم، مثل آن فقیه عـادل و آشـنای به مسأل سیاسی و اجتماعی یا شخص شایسته دیگری که از سـوی فـقـیه عادل اجازه دارد، و سرپرستی امور اجتماعی و سیاسی جامعه اسـلامـی را بر عهده بگیرد. برای هیچ کس جایز نیست که به ناتوان کردن او و کـارشـکـنـی در حـوزه حـکومت او بپردازد؛ زیرا این عمل زیان به مـومنان و از بین بردن خواسته شارع مقدس است. بر همه واجب است او را در رسیدن هدفهایش یاری دهند.


ارشاد الطالب، ج3ص38

 

ایشان درباره لزوم قیام درزمان غیبت ودرپاسخ به کسانی که به حدیث کل رایه جهت ممنوعیت قیام وتشکیل حکومت درزمان غیبت استناد می کنندچنین پاسخ می دهد:

ما در دو مقام باید بحث کنیم :

الاول :ما اذا تصدی امر المسلمین من لیس له اهلا ؛

مقام اول : شخصی که متصدی حکومت است ،صلاحیت و اهلیت برای حکومت را نداشته باشد

الثانی :ما اذا اراد التصدی لامور المسلمین من یکون صالحا للتصدی ..

مقام دوم : : شخصی که متصدی حکومت است ،صلاحیت و اهلیت برای حکومت را داشته باشد

اما کلام در مقام اول :

هیچ شک و شبهه ای نیست که شارع مقدس راضی نیست که حاکم بر مسلمین ، شخص ظالم و فاسق باشد ؛ و بر مسلمین است که قدرت را از او بگیرند و به شخصی که صلاحیت  برای اداره ی امور جامعه ی مسلمین را دارد ، بدهند .

لا ینبغی الریب فیه ان الشارع لا یرضى بتصدی الظالم الفاسق لأمور المسلمین لا سیما إذا کان ذلک الظالم آلة بید الکفار فی تضعیف الإسلام‏...

على المسلمین قطع أیدی الظلمة عن المؤمنین و بلادهم مع التمکن علیه‏

(إرشاد الطالب إلى التعلیق على المکاسب، ج‏3، ص: 36)

مخفی نماد آنچه که ما گفتیم در رابطه با مبارزه با حکومت های جائر و لزوم قیام بر علیه آنها ، منافاتی ندارد با روایاتی که امر کرده است به خانه نشینی و صبر تا خروج سفیانی و دیگر نشانه های ظهور ؛

زیرا مراد آن روایات آن است که :

1-مردم با افرادی که از خاندان اهل بیت دعوت به خلافت  برای خود می کنند،بیعت نکنند.

2- ائمة علیهم السلام تا زمان ظهور بقیة الله ، متصدی خلافت و وصایت پیغمبر نمی شوند  و هر کس مردم را دعوت به قیام و خروج کند دعوت به  خود کرده نه دعوت به امام علیه السلام .

اما دفاع از اصل حوزه ی اسلام ، و گرفتن قدرت حاکمیت از فساق و فجار و دادن آن به شخصی که صالح برای تصدی امر خلافت است ، در این روایات هیچ نظری به این مطلب ندارد .

و لا یخفى ان ما ورد فی بعض الاخبار من الأمر بإلزام البیت و الصبر الى خروج السفیانی و غیره من العلامات الخروج القائم (ع) لا ینافی ما ذکرنا فان المراد من تلک الروایات أمر الناس بعدم الاستجابة لمن یدعو من أهل بیت النبی (ص) الخلافة لنفسه و ان الأئمة علیهم السلام لا یتصدون لأمر الخلافة و الوصایة للنبی (ص) الى ذلک الزمان و من یدعو الناس الى الخروج انما یرید الخروج لنفسه لا للإمام (ع) و ان لخروجه وقتا محدودا لا بد من انتظاره و اما قضیة الدفاع عن الحوزة الإسلامیة فی زمان الغیبة و التصدی للأمور العامة للمسلمین تحفظا على أعراضهم و أموالهم و تمکین الناس من الأمر بالمعروف و النهى عن المنکر و إسقاط الفسقة و الفجرة عن القدرة و إیکالها على من هو صالح للتصدى لها حسبة من غیر ان یدعى المتصدی الوصایة و الخلافة لنفسه فلیس فیها نظر الى ذلک فلاحظها.

(إرشاد الطالب إلى التعلیق على المکاسب، ج‏3، ص: 37)

اما کلام در مقام دوم :

اگر متصدی حکومت کسی است که شارع به تصدی این شخص راضی است ، کما اینکه حاکم ،فقیه عادل بصیر باشد ، یا کسی باشد که از طرف فقیه ماذون است ؛ در این صورت تضعیفش بر دیگران جائز نیست زیرا تضعیف او تضعیف مسلمین است و واجب است بر دیگران که او را کمک کنند .

فان تصدى شخص صالح لذلک بحیث یعلم برضاء الشارع بتصدیه کما إذا کان فقیها عادلا بصیرا أو شخصا صالحا کذلک مأذونا من الفقیه العادل فلا یجوز للغیر تضعیفه و التصدی لإسقاطه عن القدرة حیث ان تضعیفه إضرار للمؤمنین و نقض للغرض المطلوب للشارع بل یجب على الآخرین مساعدته و تمکینه فی تحصیل مهمته‏

(إرشاد الطالب إلى التعلیق على المکاسب، ج‏3، ص: 38)



کلمات کلیدی :

موثرترین رژیم معنوی برای تمام انسان ها

علامه طباطبایی آیات 183 تا 185 سوره بقره می فرماید:

هر انسانى به فطرت خود این معنا را درک مى کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزى که لازم است بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگى خود جلوگیرى کند، و بدون هیچ قید و شرطى سرگرم لذت هاى جسمى و شهوات بدنى نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگى مادى را هدف بپندارد، و سخن کوتاه آنکه از هر چیزى که او را از پروردگار تبارک و تعالى مشغول سازد بپرهیزد.

و این تقوا تنها از راه روزه و خوددارى از شهوات بدست مى آید، و نزدیک ترین راه و مؤ ثرترین رژیم معنوى و عمومى ترین آن بطوریکه همه مردم درهمه اعصار بتوانند از آن بهره مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم بارگان اهل دنیا، عبارت است از خوددارى از شهوتى که همه مردم در همه اعصار مبتلاى بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن ، و شهوت جنسى که اگر مدتى از این سه چیز پره یز کنند، و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروى خویشتن دارى از گناهان در آنان قوت مى گیرد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط مى شوند، آن وقت در برابر هر گناهى عنان اختیار از کف نمى دهند، و نیز در تقرب به خداى سبحان دچار سستى نمى گردند، چون پر واضح است کسى که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسى که امرى مباح است اجابت مى کند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانى ها شنواتر، و مطیع تر خواهد بود.

منبع ترجمه المیزان ج 2ذیل آیه مذکور

متن  المیزان:

کون التقوى مرجو الحصول بالصیام مما لا ریب فیه فإن کل إنسان یشعر بفطرته أن من أراد الاتصال بعالم الطهارة و الرفعة، و الارتقاء إلى مدرجة الکمال و الروحانیة فأول ما یلزمه أن یتنزه عن الاسترسال فی استیفاء لذائذ الجسم و ینقبض عن الجماح فی شهوات البدن و یتقدس عن الإخلاد إلى الأرض، و بالجملة أن یتقی ما یبعده الاشتغال به عن الرب تبارک و تعالى فهذه تقوى إنما تحصل بالصوم و الکف عن الشهوات، و أقرب من ذلک و أمس لحال عموم الناس من أهل الدنیا و أهل الآخرة أن یتقی ما یعم به البلوى من المشتهیات المباحة کالأکل و الشرب و المباشرة حتى یحصل له التدرب على اتقاء المحرمات و اجتنابها، و تتربى على ذلک إرادته فی الکف عن المعاصی و التقرب إلى الله سبحانه، فإن من أجاب داعی الله فی المشتهیات المباحة و سمع و أطاع فهو فی محارم الله و معاصیه أسمع و أطوع.

المیزان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏2 ؛ ص8



کلمات کلیدی :

هوش معنوی چیست وچگونه اندازه گیری می شود؟

ادراک وتعقل ،احساسات وعواطف ومعنویات همه از شئون روح انسانی و یاهمان (من)می باشد ولی بی شک ارتباطی عمیق میان روح وجسم انسان موجود است وحتی بنابرمکتب فلسفی صدرایی وبراساس نظریه ی حرکت جوهری روح وجسم یک حقیقت در دومرتبه وجودی هستند به هرحال فلاسفه اسلامی من جمله مرحوم علامه طباطبایی درکتاب نهایه مغزانسان راابزاری برای آماده کردن روح جهت ادراک وتعقل ،احساسات وعواطف ودرک معنویات می دانند فلذا باید درمغزانسان مکانیسمی برای این سه شأن روح وجودداشته باشد خوشبختانه علم روز هم همین نظریه راتایید می کندمقاله ای درباره هوش انسان این 4هوش رااین گونه توضیح داده بود:

مغز انسان دارای 4 نوع هوش است:

 


IQ

همان هوش عقلانی است که مربوط به مهارت های منطقی، حل مساله ریاضی و مهارت های زبان شناسی افراد است که بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود.




PQ یا هوش جسمانی

 یعنی توانایی استفاده از اشیا و کنترل ماهرانه بدن که بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می شوند. در واقع این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد.

EQ

یا هوش عاطفی یا هیجانی هوشی است که به افراد کمک می کند تا به مدیریت و کنترل عواطف خود و دیگران بپردازند و تعیین کننده موفقیت حرفه ای و شخصی افرد است. این هوش به افراد در برقراری ارتباط با دیگران کمک می کند.



SQ


این هوش در ارتباط با مسائلی است که ما به آنها اعتقاد داریم و نقش باورها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی که برعهده می گیریم، مدنظر قرار می دهد. محققان هوش معنوی را به شکل های متفاوتی تعریف کرده اند که تمام این تعاریف به مساله انعطاف پذیری در برابر تغییرات، درس گرفتن از شکست ها، داشتن معنا و هدف در کارها و فعالیت ها، خلاقیت، نوآوری و توسعه سازمان و خودآگاهی اشاره می کنند.

هوش معنوی زمانی خود را نشان می دهد که افراد بتوانند زندگی خود و تمام کارها و فعالیت هایشان را با معنویت تلفیق کنند. در واقع هوش معنوی ظرفیتی است برای پرسیدن سوالات غایی درخصوص معنای زندگی، ظرفیتی است برای ارتباطات بین افراد و جهانی که در آن زندگی می کنند. این هوش، توانایی به کارگیری ارزش ها و کیفیت های معنوی است؛ به طوری که منجر به ارتقای سلامت روحی و جسمی افراد شود.


 



این هرم نشان دهنده این مساله است زمانی که یک نوزاد به دنیا می آید ابتدا بر روی کنترل بدن خود؛ یعنی PQ تمرکز می کند سپس مهارت های عقلایی و مفهومی او توسعه می یابند(IQ) و تمرکز اصلی در مدرسه بر روی همین نوع از هوش است؛ اما بعد از مدتی که افراد پی بردند که نیاز به بهبود روابط عاطفی و ارتباط با دیگران دارند، هوش عاطفی پر رنگ می شود و در نهایت SQ یا هوش معنوی زمانی مورد توجه قرار می گیرد که فرد به جست وجوی معنا و مفهوم زندگی خویش می گردد و از خود می پرسد «آیا این، همه آن چیزی است که وجود دارد؟» هوش عاطفی و معنوی با هم در ارتباط هستند.

 

هوش معنوی ازنظر حقیر میزان استعداد هرانسان درفهم بعد غیرمادی وبه عبارتی -من- هرانسان ومیزان توانایی اودرارتباط باخداوحرکت به سوی اوست .

برای تشخیص میزان هوش معنوی هرفرد باید مولفه های زیر را درنظر گرفت:

1-خودشناسی فرد

2- هدفمندی وی درزندگی

3- تفکر وتعمق او درهستی

4-اراده واختیاردرتشخیص

و....

اما مهمترین ویژگی که می توان براساس آن استعداد هوش معنوی یک انسان راباآن سنجید میزان (ازخودگذشتگی)ونداشتن منیت است.براساس آنچه ازدین وکلمات اهل معرفت به دست می آید به هراندازه که یک انسان بتواند ازخود بگذرد وخودش را خدایی کند بی شک هوش معنوی بالاتری دارد .

 



کلمات کلیدی :

انسان ومسأله ی مرگ

انسان به آینده می اندیشد؛به فردا وفردای فرداو...؛ولی نقطه ای هست که این تفکر رامتوقف می کند نقطه ای به نام مرگ،آیا کسی را می شناسید که مرگ برای اومسأله نباشد؟مرگ نقطه ی -ایست- آینده نگری انسان است، ودر پیش این نقطه است که انسان ها به دودسته تقسیم می شوند؛عده ای درپشت این نقطه ی ایست می مانند ودیگرتفکرخودرا درباره ی پس ازمرگ ادامه نمی دهند؛اینها همانهایند که ازمرگ هراس دارند وباتغافل، ازتفکردرمرگ طفره می روند ودرمقابل عده ای دیگر تفکرخودرا ازپیش ازاین نقطه به پس ازآن منتقل کرده ورای آن رامشاهده می کنند اینان همانهایندکه مرگ رادوست داشته وازتفکردرآن لذتی وصف ناپذیر می برند.

تفکردرمرگ به عنوان واقعیتی انکارناپذیر برای هرانسانی لازم است چراکه تغافل ازآن تغافل ازخود است وتغافل ازخود یعنی تغافل ازانسان بودن پس آنانکه درمرگ تفکرنمی کنند چونان حیواناتی هستند که فقط ازغرایزحیوانی خود تبعیت می کنند وبرای انسانیت خود ارزشی قایل نیستند پس چگونه می توانند زندگی سعادتمندی داشته باشند؟وبرای خوشبختی دیگران نسخه بنویسند؟

ازاینجا معلوم می گرددکه اگرکسی بخواهد زندگی واقع بینانه ؛انسانی وسعادتمندانه ای داشته باشد چاره ای جزمرگ اندیشی ومرگ آگاهی ندارد!



کلمات کلیدی :
   1   2   3      >