سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

چند جمله از سید شهیدان اهل قلم


امروز داشتم مطلبی می نوشتم  ولی هرچه با خودم کلنجار رفتم دیدم  حدیث نفس کردن است گفتم چه بهتر که چند جمله ای از سید شهیدان اهل قلم مرتضای آوینی رو با هم بخونیم که سید هرچه حدیث نفس بود سوزاند و خود فانی در ذات احدیت شد بسم الله:
 
مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند ولا غیرصحرای بلا به وسعت همه تاریخ است ای دل چه میکنی ؟میمانی یا میروی ؟داد از آن اختیارکه تو را از حسین جدا کند.
 
شایسته آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ  جایی برای ماندن ندارد
 
طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست ، سخن از آنان است که اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند . کنج فراغتی و رزقی مکفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که برزبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست ، در باد است . در جست و جوی مأمنی که او را ازمکر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاک شود. اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد ، پس یاران ، دل از سامان برکنیم و روی به راه نهیم .

بگذار عبدالله  بن عمر ما را از عاقبت کار بترساند . اگر رسم مردانگی سرباختن است ، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت که : « ای پدر عبدالرحمن ، آیا ندانسته ای که از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است که سر مبارک یحیی بن زکریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشکش برند ؟ آیا نمی دانی که بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را کشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند ،آن سان که گویی هیچ چیز رخ نداده است ! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد اما وای از آن مؤاخذه ای که خداوند خود اینچنین اش توصیف کرده است : اخذ عزیز مقتدر .
آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است که سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !

خلاف آنچه بسیاری می پندارند آخرین مقاتله ما - به مثابه سپاه عدالت - نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام امریکایی از خود امریکا دیرپاتر است .
اگرچه این یکی نیز ولو هزار ماه باشد به یک شب قدر فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وارث زمین خواهند شد ...


یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند.

یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. مى‏گویند که گناهکاران را نمى‏پذیرند؟ آرى! گناهکاران را در این قافله راهى نیست... اما پشیمانان را مى‏پذیرند. اگر نبود باب توبه‏اى که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، حضرت آدم نیز بهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگى وا مى‏ماند.


دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند، و گرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح و سلامت، چه بسیارند اهل دین.

اى همسفر، نیک بنگر که در کجایى! مباد که از سر غفلت، این سفینه اجل را مأمنى جاودان بنگارى و در این توهم، از سفر آسمانى خویش غافل شوى.

هر انسانى را لیله القدرى هست که در آن ناگزیر از انتخاب مى‏شود و حُر را نیز شب قدرى این چنین پیش آمد... عمر بن سعد را نیز... من و تو را هم پیش خواهد آمد...

اگر باب «یالیتنى کنت معکم» هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد که «لعن اللَّه أمه سمعت بذلک فرضیت به»

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیرى است بر آنچه فرموده‏اند: کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا... این سخنى است که پشت شیطان را مى‏لرزاند و یاران حق را به فَیَضان دائم رحمت او امیدوار مى‏سازد.

دهر بر مراد سفلگان(حقیران) می چرخد تا تو در کشاکش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل، شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم!

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است.
سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟
و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین علیه السلام را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنکه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌ پیماید تا خانه‌ی روح آباد شود؟
و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده ‌اند؟
و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تن ‌پرور بر می‌آید؟
پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره ‌های کوچک که به کوچه ‌هایی بن‌ بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ی روح، دل در قفس نبندد پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در کوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی ‌هراسد

طلسم شیطانْ وحشت از مرگ است و اگر آن را در درون خویش بشکنی، دیگر او را بر تو تسلّطی نیست. واگرنه، باید به حکومت شیطان بر کُر? زمین، هم اینچنین که هست، رضا شوی و مرگ از قبول این ننگ بهتر است


کلمات کلیدی :

اسلام ناب محمدی ،اسلام آمریکایی

زراره نقل می کند امام باقر علیه السلام فرمودند:اسلام بر پنج چیز بنا گردیده است، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. پرسیدم: کدامیک رکن برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است. زیرا ولایت کلید ورود به ارکان دیگر است و این «والی» است که منحصراً صلاحیت راهنمایی به نماز، زکات، حج و روزه را دارا میباشد. آنگاه حضرت در پاسخ به سؤال زراره به ترتیب اهمیت از نماز، زکات، حج و روزه نام میبرد. در بخش پایانی سخنان حضرت این جملات نورانی است:

«بالاترین مرتبه ی دین، کلید دین، مدخل همه چیز و خرسندی خداوند در شناخت امام و اطاعت از اوست. آگاه باشید اگر فردی شب زنده داری و روزه داری نماید، همه ی ثروت خویش را انفاق کند، همه ی عمر به خانه ی خدا رود ولی معرفت به ولایت ولیّ خدا نداشته باشد تا از او پیروی نماید و اعمال خویش را با راهنمایی او انجام دهد، هیچ حقی از ثواب الهی ندارد و اساساً در شمار مؤمنان قرار نمیگیرد بدین ترتیب معلوم میگردد که نماز بی ولایت بینمازی است. اسلام واقعی را باید در اسلامی جست و جو نمود که نبوت را با امامت و ولایت گره زده است. این است که اسلام ناب محمدی، اسلامی که گوهر شب چراغ آن، روح آن ولایتی است که در نماز، زکات، روزه و حج معنا می بخشد. نماز، با ولایت است که جان میگیرد. حج، با ولایت است که عالیترین مظاهر عبودیت را به تصویر می کشد. سمت و سوی اسلام را «ولایت» تعیین میکند.

اگر ما به خواهیم به حقیقت اسلام ناب محمدی پی ببریم همانا متجلی در انسان کامل یاهمان ولی خداوامام معصوم است وانسانها هراندازه خود را به این حقیقت ناب ومرکز نور نزدیک کنند امورشان اصلاح تر می شود ودر واقع می توان اساس همه مشکلات فرهنگی سیاسی واقتصادی عالم را دوری از امام علیه السلام دانست وهر اندازه ما بیشتر در همه ابعاد زندگی این نور را دخالت دهیم طبیعتا بیشتر به سمت کمال حرکت می کنیم والبته تجلی این نور در زمان غیبت در ولی فقیه است که ولایتش شعبه ای از ولایت معصوم علیه السلام است ونقطه مقابل این اسلام ناب اسلام آمریکایی است که می خواهد ولی خدا را مغلول الیدین کند وبه کناری نشاند تا دین خنثی شود هر اندازه ما از ولی الله دور شویم به همان اندازه به اسلام آمریکایی نزدیک شده ایم .

حضرت امام خمینی با استناد به تأثیر واقعی ابعاد روشنگریهای فزایندة انقلاب اسلامی و گسترش توجه جوامع اسلامی به پیامهای شورانگیز و بیدارگرانه انقلاب که خود برخاسته از احیای روح‌واقعی اسلام و شعائر دینی و فرهنگ قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص) و نتیجه زدودن غبارهای تحریف از چهره نورانی و تحول آفرین اسلام بود بر این نکته وقوف عارفانه داشت که امریکا و غرب برای مهار امواج بیداری اسلامی چاره‌ای جز پناه بردن به استراتژی تحریف جنبه‌های حیات آفرین اسلام و خنثی‌کردن اندیشه سیاسی اسلام ندارد. هشدار امام خمینی نسبت به گفتمانی بود که امریکا از رهگذر ترویج آن با استفاده از سلطة رسانه‌ای و تبلیغاتی خویش به جنگ اندیشه‌های مترقی و اجتماعی اسلام ناب برخواهد خاست. اکنون همانگونه که آن پیر دریادل ترسیم کرده بود شاهد هنگامه‌ای از تلاش بلندگوها و عوامل پیدا و پنهان امریکا و غرب در جهان اسلام هستیم که با انواع شعارها و روشها به مخدوش نمودن چهره اسلام راستین مشغولند. مدافعان سینه‌چاک سکولاریسم و لیبرالیسم غربی با نام روشنفکر و دموکراسی‌خواه ـ البته به سبک امریکایی! ـ و حجتیه ای ها وولایتی هادر همان میدانی به نفع حریف بازی می‌کنند که متحجران و سلفی‌گرایان و طالبانیها. و آنچه که در این میان مورد هجوم هر دو گروه با انواع نامها و شعارها و روشها قرار می‌گیرد همان اندیشه منطقی، مترقی و انقلابی‌ای است که در ایران به انقلاب اسلامی انجامید و در جهان معاصر موج بازیابی هویت اسلامی و بیداری مسلمین را پدید آورد.ودر این میان جریانات مذهبی ضد انقلاب آن قدر قوی هستند که امام(ره) هشدار می‌دهد که حواستان جمع باشد که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای‌ها همه چیزتان را نابود کرده ا ند و امام(ره) این قدر برای آنها قدرت و البته عناد با اسلام انقلابی قائلند. اینها بعد از انقلاب از بین نرفته بودند، هم جریان روشنفکری لیبرال و هم جریان متحجرین مذهبی که حتی در منشور روحانیت نیز شما این مسأله را به عینه مشاهده می‌کنید حضرت امام(ره)، هم به متحجرین حمله می‌کند و هم به لیبرال‌ها و می‌گوید تا وقتی که من هستم نمی گذارم انقلاب به دست اینها بیفتد.

حضرت امام خمینی در مورد اسلام آمریکایی می فرمایند :

مگر مسلمانان نمیبینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهاى فتنه و جاسوسى مبدل شدهاند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بیشعور حوزههاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنهها، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» را ترویج مىکنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکاى جهانخوار، مىگذارند « آنها مىدانند که باید بگویند اسلام، امریکا هم براى اسلام دلش مىسوزد، اما اسلام امریکایى در زمان شاه هم بود، اسلام امریکایى بود، کسى حق نداشت دخالت در هیچ امرى بکند. اسلام امریکایى این بود که مُلّاها باید بروند درسشان را بخوانند، چکار دارند به سیاست. با صراحت لهجه مىگفتند. از بس تزریق شده بود در این مغزها باورشان آمده بود که ما باید برویم توى مدرسه درس بخوانیم، چکار داریم به اینکه به ملت چه مىگذرد؛ آن امر مردم، امر حکومت با قیصر (شاه) است به ما چه ربطى دارد.» (صحیفه امام، ج17، ص: 534) ،

« مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانى رأى دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله وسلم- باشند. و افرادى را که طرفدار اسلام سرمایه دارى، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بىدرد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یک کلمه، اسلام امریکایى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمایند.»(صحیفه امام، ج21ص9)

«ما در عین حال که شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بىسابقه امت محمد- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن کریم گردیدهایم ولى خداوند بزرگ را سپاس مىگزاریم که دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامى ما را از کم عقلان و بیخردان قرار داده است، چرا که خودشان هم درک نمىکنند که حرکتهاى کورشان سبب قوّت و تبلیغ انقلاب ما و معرف مظلومیت ملت ما گردیده است و در هر مرحلهاى سبب ارتقاى مکتب و کشورمان را فراهم کردهاند که اگر از صدها وسیله تبلیغاتى استفاده مىکردیم و اگر هزاران مبلّغ و روحانى را به اقطار عالم مىفرستادیم تا مرز واقعى بین اسلام راستین و اسلام امریکایى و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعى حمایت از اسلام را مشخص کنیم، به صورتى چنین زیبا نمىتوانستیم، و اگر مىخواستیم پرده از چهره کریه دست نشاندگان آمریکا برداریم و ثابت کنیم که فرقى بین محمدرضاخان و صدام امریکایى و سران حکومت مرتجع عربستان در اسلام زدایى و مخالفتشان با قرآن نیست و همه نوکر امریکا هستند و مأمور خراب کردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فریاد حق طلبانه ملتها، باز به این زیبایى میسر نمىگردید، و همچنین اگر مىخواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونى کعبه لیاقت میزبانى سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کارى از دستشان برنمى آید، بدین خوبى نمىتوانستیم بیان کنیم و اگر مىخواستیم به دنیا ثابت کنیم که حکومت آل سعود، این وهابیهاى پست بیخبر از خدا بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفتهاند، به این اندازه که کارگزاران ناشى و بىاراده حاکمیت سعودى در این قساوت و بى رحمى عمل کردهاند، موفق نمىشدیم و حقا که این وارثان ابى سفیان و ابى لهب و این رهروان راه یزید روى آنان و اسلاف خویش را سفید کردهاند.»(صحیفه امام، ج20 ص349)

«مگر مسلمانان نمىبینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهاى فتنه و جاسوسى مبدل شدهاند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بیشعور حوزههاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنهها، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» را ترویج مىکنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکاى جهانخوار، مىگذارند ..»( صحیفه امام، ج21، ص81)

«ولى راه مبارزه با اسلام امریکایى از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریکایى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بىدرد، کاملًا مشخص نشده است. و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسى بسیار مهمى است..» (صحیفه امام، ج21 ص121)

با توجه به بیانات مختلف حضرت امام در هر عصری لازم است با توجه به شاخصهای اسلام آمریکایی و اسلام ناب به جریان شناسی زمان حاضر پرداخت تا در شناسایی باطل و پیروی از حق به سعادت اجتماعی دست یابیم.



کلمات کلیدی :

هیچکس همراه نیست

امروز داشتم به کتابهای کتابخانه که چند وقتی بود خاک خورده بود نگاهی می انداختم درلابه لای ورق زدن کتابی چشمم به این روایت خورد که زمانی که مسجدالنبی ساخته شد پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله هنگام سخنرانی به تنه درخت خرمایی که در صحن مسجد باقی مانده بود تکیه می دادند وایراد خطبه می کردند منتها زمانی که جمعیت زیاد شد اصحاب پیشنهاد دادند منبری ساخته شود تا همگان بتوانند پیشوای محبوب خود را ببینند اولین جمعه ای که پیش آمد رسول خدا جمعیت را شکافتند وباپشت سر گذاشتن آن ستون نخل به طرف منبر رفتند همین که برعرشه منبر قرار گرفتند یک باره صدای صدای ناله ستون خشکیده همانند زن فرزند از دست داده بلند شد با ناله ستون صدای جمعیت نیز به گره وناله برخاست رسول خدا از منبر به زیر آمدند وستون را بغل گرفتند ودست مبارک خود را برآن کشیدند وفرمودند ساکت باش سپس به منبر بازگشتند وخطاب به مردم فرمودند :ای مردم این چوب خشک نسبت به رسول خدا اظهار علاقه واشتیاق می کند واز دوری من محزون می گردد ولی برخی از شما مردمان باکشان نیست که به من نزدیک شوند یا دور گردند اگر من اورا بغل نگرفته بودم تاقیامت ناله می کرد .
با خودم گفتم یعنی ما از این درخت هم کمتریم که یک امام زنده داریم وخیالمان نیست انگار بدون او راحتیم  واقعا مارا چه شده که هجران او ما را بی قرار نمی کند ؟خدا می داند اگر ما اندازه این درخت از دوری امام زمان ناله میکردیم هر آینه اورا میدیدم امام حسن عسگری می فرماید:سخت تر از یتیمی که پدرش را از دست داده آن یتیمی است که از امامش بریده شده  ونمی تواند اورا ببیند .
من نمیدانم ما تابه حال چقدر این یتیمی را حس کرده ایم که اگر حس کرده بودیم حالمان حال امام صادق علیه السلام می شد که در فراق مهدی  بر خاک می نشست ومی فرمود :آقای من غیبت تو خواب را از دیدگان من ربوده وخاطرم را پریشان ساخته وآرامش دل را از من گرفته سرور من غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر هستی ام فرو ریخته که هرگز از آن تسلی نمی یابم  ...
چرا همش نشسته ایم تا او بیاید چرا ما به سوی او نمی رویم مگر فاطمه سلام الله علیها نفرمود مثل امام مثل کعبه است که باید به سوی اورفت.
پس چرا ما به سوی اونمی رویم چه چیز بین ما فاصله انداخته بگذار از زبان خودش بگویم که فرمود :اگر شیعیان ما که خداوند ایشان را به اطاعت خود موفق بدارد با دل های متحد ویک پارچه بر وفای به عهد وپیمان خویش اجتماع می کردند ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد وسعادت دیدارما برای آنها حاصل می شد .
وزود تر ازاین به دیدار ما نایل می شدند  آن چیزی که مارا از آنان دور کرده گناهان وخطاهایی است که مرتکب می شوند وما چنین انتظاری از آنها نداشتیم .
میبینی امام من وشما چه گفت (وما چنین انتظاری از آنها نداشتیم )این یعنی این که شمایی که دم از یالیتنا کنامعکم می زنید حداقل مرا این گونه تنها نگذارید وفراموش نکنید به راستی راست گفت حسین بن علی علیه السلام که مهدی ما در زمان خویش مظلوم است مظلوم است وما به جای این که حرف او ونایب برحقش سیدعلی خامنه ای را گوش دهیم که بادل های متحد ویک پارچه برعهدخود اجتماع کنیم این روزها سر چیزهای الکی به جان هم افتاده ایم ودشمن را شاد می کنیم.
بیاییم وبرای اودعا کنیم وخود وجامعه را اصلاح کنیم وزیر یک بیرق بایک شعاروبایک دل ظهورش را نز دیک تر کنیم ودعاکنیم  
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما
خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار                    



کلمات کلیدی :

فتنه پیش رو سکولار های مذهبی

خاستگاه اصلی فکر جدایی دین ازسیاست غرب می باشد ومنشا اصلی وپیدایش آن حاکمیت مستبد کلیسا وآموزه های متعارض با عقل وعلم مسیحیت تحریف شده بوده است ونتیجه این تعارض جدایی دین از سیاست در همه عرصه ها یی بود که ادعا می شد علم وعقل در آن سخنی میگوید اما در جهان اسلام هم عده ای از طرفداران این نظریه بوده اند یکی حاکمان جور که می خواستند خلافت رابه سلطنت تبدیل کنند ودیگری روشنفکران غرب زده ای که حکومت اسلام رامخالف با دموکراسی می دانستند والبته اعتقاد چندانی هم به مبانی فکری اسلام وتشیع نداشتند . اما دراین میان گروهی هستند که کاملا معتقد به اسلام وتشیع بوده  وبه اصطلاح مذهبی دوآتیشه هستند اما حکومت اسلامی ودخالت دین در سیاست را در زمان غیبت نمی پذیرند این گروه مرموز معتقدند چون ما نمیتوانیم حکومتی بدون نقص تشکیل دهیم واصولا لازمه سیاست دروغ ودغل بازی وظلم وخلاف شرع است پس حکومت اسلامی خود باعث تضعیف وخراب شدن دین در بین مردم می شود وچهره ی مقدس دین آلوده می گرددآنها معتقدندفقط باید خود وجامعه را اصلاح ونیروی بالقوه خود را نگه داریم تا امام زمان تشریف بیاورند وحکومت تشکیل دهند این یعنی نوعی دین داری خنثی که در آن نه مبارزه ای هست نه زندان وشکنجه ونه کشته شدنی در این دیدگاه تقیه سکوت وسازش در مقابل ظالم جایگاه خاصی دارد در این تفکرقیام قبل از ظهور بر اساس چند روایت حرام است آنها می گویند شما که می گویید حکومت اسلامی خوب است مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید کسی که معصوم ازخطا باشد نشان دهید کسی که هوی وهوس وشهوت وغضب نداشته باشد نشان بدهید خون مردم جان وعرض وناموس مردم را نمی توان به کسی که خطا میکند داد این جماعت با کنار گذاشتن حجم انبوهی از آیات وروایات که به  مبارزه مسلمانان ومنتظران با حکام  ظالم تاکید دارد وغافل از این که حکومت در زمان غیبت وظیفه است به انکار انقلاب اسلامی می پردازند حضرت امام خمینی ره می فرمایند:

 ما وظیفه داریم مردم مظلوم ومحروم را نجات دهیم
ماوظیفه داریم پشتیبان مظلومین ودشمن ظالمین باشیم.همین وظیفه است که امیرالمومنین دروصیت معروف به دوفرزند بزرگوارش تذکر میدهد ومیفرماید:{کوناللظالم خصما وللمظلوم عونا}دشمن ستمگر وپشتیبان ستمدیده باشید. علمای اسلام موظفندباانحصارطلبی  واستفاده های نامشروع ستمگران مبارزه کنند  ونگذارندعده کثیری گرسنه ومحروم  باشند ودر کنار آنان ستمگران غارتگر وحرام خار در ناز ونعمت به سر ببرند .امیرالمومنین علیه السلام  می فرمایند من حکومت را به این علت قبول کردم که خداوند تبارک وتعالی از علمای اسلام تعهد گرفته وآنان را ملزم کرده که در مقابل پر خوری وغارتگری ستمگران وگرسنگی ومحرومیت ستمدیدگان ساکت ننشینند وبی کار نایستند.
 وظیفه علمای اسلام وهمه ی مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه دهندودر این راه که راه سعادت صدها ملیون انسان است حکومت های ظالم را سرنگون وحکومت اسلامی تشکیل دهند.
اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک وتعالی برای احراز مر حکومت در دوره غیبت تعییین نشده است تکلیف چیست ؟آیا باید اسلام را رها کنید ؟دیگر اسلام نمی خواهیم ؟اسلام فقط برای دویست سال بود ؟یا این که اسلام تکلیف معین کرده است،ولی تکلیف حکومتی نداریم ؟معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود وثغورمسلمین از دست برود وما با بی حالی دست روی دست بگذاریم که هر کاری می خواهند بکنند .وما اگر کارهای آنها را امضا نکنیم ؛رد نمی کنیم .آیا باید این طور باشد ؟یا این که حکومت لازم است واگر خدا شخص معینی را برای حکومت تعیین نکرده است ،لکن آن خاصیت حکومتی را که  از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب ارواحنا فداه موجود بود باید بعدازغیبت هم قرار بدهد این خاصیت که عبارت است از علم به قانون وعدالت در عده بیشماری از فقهای عصرما موجود است .اگر با هم اجماع کنن میتوانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند.


درپایان این نکته را عرض کنم که ممکن است عده ای تصور کنند که مقصود ما از این گروه وتفکری که ذکر کردیم انجمن حجتیه است در حالی که باید عرض کنم انجمن حجتیه یک حلقه از این زنجیره مرموز است که سر آن به استکبار جهانی متصل است واز ثمرات شوم آن توهین اخیر عده ای از مقدس نماها نسبت به امام ورهبری است که از ذکر جزییات آن معذوریم مقصود این که اگر امروز نظام مقدس جمهوری اسلامی با همراهی روحانیت مظم وانقلابی ومردم حزب اللهی ایران جلوی این جریان را نگیرد در آینده شاهد فتنه سکولار های مذهبی خواهیم بود .



کلمات کلیدی :

14 نکته در باب چیستی ولایت فقیه


در جامعه اسلامی بر اساس نظر تشیع ،ساختار سیاسی حاکمیت می بایست دارای مشروعیت الهی باشد. این مشروعیت تنها بواسطه ی نهاد امامت حاصل می شود. این نهاد از آن جهت که مستقیما منتصب بوسیله ذات الله می باشد دارای مشروعیت است.

نهاد مذکور در زمان حضور ائمه معصومین بر محوریت ایشان تنظیم شده بود و بعد از ایشان نیز بر اساس روایات صحیح و متعدد بسیار ،بر دوش نائبان ائمه می باشد.

به نهاد نیابت ائمه در زمان غیبت ولایت فقیه گفته می شود .
ولایت فقیه عبارت است از: ریاست و زمامداری فراگیر فقیه عادل و با کفایت در حوزه امور دینی و دنیوی بر امت اسلامی، در پهنه وسیع دارالاسلام و براساس حاکمیت مطلق الله بر جهان و انسان .

از این تعریف، 14 نکته به ترتیب زیر به دست می‏آید که عبارت می شود از:

نکته اول: ولایت فقیه در واقع ریاست و زمامداری دولت اسلامی است و برابر با مفهوم دولت(state) نمی‏باشد .

نکته دوم: این ریاست فراگیر است; یعنی، ولایت فقیه هم ریاست کشور را به عهده دارد و هم ریاست عالیه قوای عمومی کشور اعم از مقننه، قضائیه و مجریه . نظیر این ریاست فراگیر نیز برای ریاست جمهوری، در نظامهای ریاستی(presidantiel) ، وجود دارد که رئیس جمهور هم رئیس کشور است و هم رئیس هیات دولت و در نظامهای پارلمانی که همه قوای عمومی از پارلمان ناشی می‏شود و ریاست کشور با پادشاه و یا رئیس جمهور است .

نکته سوم: فراگیری و گستره ریاست هم در امور دینی است و هم در امور دنیوی، چون در اسلام دین و دنیا به هم پیوسته‏اند و سیاست متن دین است .(وحدت دین و سیاست)

نکته چهارم: اصولا حکومت‏با ریاست پیوند دارد، زیرا مقامات عالی حکومت امر و نهی صادر می‏کنند و اوامر آنان الزامی است و نمی‏توان سرپرستی حکومت را از قبیل وکالت دانست; زیرا در مفهوم «وکالت و نمایندگی‏» جنبه الزام و فرمانبری وجود ندارد . اجراء یا تخلف در وکالت‏بستگی تام و کامل به نظر موکل دارد، نه وکیل; در حالی که اطاعت از قدرت در پیشبرد امور عمومی اجتناب‏ناپذیر است و از این‏رو، حکومت ماهیتا نمی‏تواند وکیل باشد .

(در واقع، ریاست و زمامداری بخشی از مفهوم ولایت را می‏رساند که مربوط به کشورداری است).

نکته پنجم: چون انسانها دارای شان برابر هستند و هیچ کس حق ندارد بر دیگری فرمان براند و امر و نهی حکومتی با مقوله وکالت‏سازگاری ندارد، پس باید ریاست عالیه مقامات عالی حکومت متکی به یک مقام برتر باشد . براساس عقاید دینی و کلامی کسی که خالق است، مالک نیز هست و مالک سرپرستی و ربوبیت دارد و این ویژگی‏ها تنها زیبنده حضرت حق، جل و علی، است، لذا منشا اوامر و نواهی حکومت‏باید حاکمیت تکوینی و تشریعی خدا بر جهان و انسان باشد، تا از نظر عقل اطاعت از آن حکومت صحیح باشد و آن اوامر و نواهی بر آحاد انسانها جنبه الزام داشته باشد; از این جهت اعتقاد داریم که اوامر و نواهی مقامات عالی حکومت‏باید ناشی از «فقه و شریعت‏» باشد .

نکته ششم: ریاست عالیه کشور و قوای عمومی باید به عهده فقیه باشد و این مطلب از آنچه در نکته قبل گذشت‏به دست می‏آید، آنجا که گفته شد: تنها اوامر و نواهی ناشی از «فقه و شریعت‏» برای آحاد جامعه اسلامی الزام‏آور است و نفوذ دارد و فقیه ضامن اجرای محتوای فقه و شریعت و عدم انحراف حکومت و مقامات عالی آن از اسلام است و هم به موجب ادله فقهی و کلامی، خود باید در راس حکومت‏سیاسی قرار گیرد .

نکته هفتم: در مقایسه با دیگر نظامهای سیاسی، چون در مقامات عالیه دولت اسلامی و در راس آنان ولی فقیه شایستگی و کفایت و تدبیر و به تعبیر دیگر «مدیریت‏» شرط است، بنابراین از لحاظ توانایی و کارآمدی در اداره امور کشور و ایجاد آبادانی، توسعه، نظم و امنیت و پیشرفت و تمدن دولت اسلامی با دیگر دولت‏ها و نظامها تفاوتی نمی‏کند . اما علاوه بر آن، دولت اسلامی، که در راس آن فقیه است، حقانیت و مشروعیت نیز دارد، در حالی که نظامهای دیگر چون حاکمیت مطلق را تنها برای یک موجود انتزاعی به نام دولت ترسیم می‏کنند و افراد حاکم تنها «وکیل‏» هستند و وکالت‏با حکومت و امر و نهی سازگاری ندارد، با بحران و مشکل مشروعیت مواجه هستند .

نکته هشتم: شرط «عدالت‏» علاوه بر این که نشانه سمت و سوی دولت اسلامی برای تامین قسط و عدالت‏بین آحاد جامعه است، اشاره به صیانت درونی مقامات عالیه دولت اسلامی و در راس آنان ریاست عالیه کشور و قوای عمومی است و این امر بهترین شیوه برای کنترل قدرت سیاسی و جلوگیری از فساد در قدرت است: نظامهای سیاسی دیگر گرچه، با شیوه تفکیک قوا و توزیع قدرت، می‏خواهند مساله فساد قدرت سیاسی را برای خود حل کنند، اما این نظریه در تئوری و عمل با انتقادات فراوانی مواجه است و تنها راه جلوگیری از فساد قدرت این است که ضریب فساد در حاکم به صفر برسد «معصوم‏» ، یا اینکه از لحاظ عقل، حاکم هم افق و نزدیک به معصوم باشد که شرط عدالت ویژه در فقیه این امر را تامین می‏کند . البته این امر نفی کننده سایر اهرمهای کنترل قدرت، از جمله مصالح عمومی، مشورت، امر به معروف و نهی از منکر، شورا و مانند آنها نمی‏باشد .

نکته نهم: کار ویژه‏های حکومتی که ریاست عالیه آن با فقیه عادل و با کفایت‏باشد، علاوه بر پیشرفت مادی، هدایت و معنویت‏برای جامعه اسلامی و قرب الهی و کمال انسانی است، چرا که پیشرفت در ساحت‏های مادی و معنوی در سایه آمیختگی مادیت و معنویت و جداناپذیری آن دو میسر می‏گردد .

نکته دهم: از آنجا که در واژه «ولایت‏» ، علاوه بر چیرگی و سلطنت ناشی از ریاست، محبت و عشق و نصرت و یاری و قرب و نزدیکی و وفاداری و رهروی نهفته است، این واژه به نحو احسن ماهیت‏حکومت در اسلام و نوع رابطه متقابل بین دولت و ملت را که مبتنی بر عشق، مهربانی، همکاری و مسؤولیت متقابل است تبیین می‏کند; در حالی که چنین امری در نظامهای سیاسی دیگر و در مفاهیم مشابه چون ریاست جمهوری، پادشاهی و غیر آن وجود ندارد .

نکته یازدهم: به جای خویشاوندی، نژاد و یا همبستگی تشکیلاتی و ارگانیک در درون یک سرزمین، همبستگی ملت‏بر محور عقیده و راه و روش مشترکی است که فرامرزی است:

«ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون‏»

البته به اقتضای ضرورت‏ها تقسیم‏بندی به شعوب، قبائل و امم نیز مورد پذیرش است «وقطعناهم اثنتی عشرة اسباطا امما» . با این وجود در اسلام، عامل همبستگی بر محور نژاد یا خویشاوندی و یا زبان به هیچ وجه به رسمیت‏شناخته نمی‏شود . به عبارت دیگر، ملاک تابعیت اسلامی عضو امت اسلامی‏بودن است و شرط عضویت در امت اسلامی پذیرش اسلام، به عنوان راه زندگی و سعادت دنیا و آخرت، است . واژه «دار الاسلام‏» بیانگر سرزمینی است که در حاکمیت دول اسلامی است و یا آن که شعایر اسلامی در آن اجرا می‏گردد .

نکته دوازدهم: در اسلام، رهبری قانونمند است و در چارچوب ضوابط و مقررات و قوانین الهی است . رهبر بر اساس میل و سلیقه شخصی و بدون در نظر گرفتن مصالح عمومی الهام گرفته شده از شریعت و مشخص شده با کاوش استدلالی و فقیهانه حق ندارد که عمل کند و در این صورت از چارچوب الهی ترسیم شده خارج گشته، حقانیت‏خود را از دست می‏دهد .

نکته سیزدهم: بر خلاف نظامهای پادشاهی و دولت‏های مطلقه قرون وسطایی، رهبری اسلام هیچ پیش شرطی از لحاظ وقعیت‏خانوادگی، وراثتی، طبقاتی، مالی، زمین‏داری و مالکیت و غیره ندارد . به عبارت دیگر، شان و موقعیت و مقام ناشی از جایگاه و پایگاه و شؤون طبقاتی نمی‏باشد .

نکته چهاردهم: ولی فقیه حق حاکمیت ندارد، بلکه ریاست کشور و قوای عمومی را به عهده دارد و حاکمیت تنها در انحصار خدا و قوانین الهی است . بنابراین، او نیز زیرمجموعه قوانین الهی است; یعنی، مثل بقیه شهروندان در اجرای قانون الهی له یا علیه او یکسان است . بنابراین، هیچ امتیاز ویژه و موقعیت استثنایی و یا مصونیت کیفری و حقوقی و سیاسی فوق‏العاده و فراتر از معیارهای شریعت ندارد .

منبع: فرهنگ انقلاب اسلامی



کلمات کلیدی :

شب قدر


شب قدر از منظر مقام معظم رهبری
ما معتقدیم (و این جزء بدیهیات اسلام، بلکه بدیهیات همه ادیان است) که انسان، فقط در سایه ارتباط و اتصال با حق تعالی است که می‌تواند به تکامل و تعالی دست پیدا کند. البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است. این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: “لیله‌القدر خیر من الف شهر”. یک شب، از هزار ماه بهتر و با فضیلت‌تر و در پیشرفت انسان موثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی‌ا...‌علیه‌وآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی‌بهره خواهند ماند و واقعا این محرومیت به معنای حقیقی است. “ان الشقی من حرم غفران‌ا... فی هذا الشهر العظیم”. محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.(1)

لیله‌القدر شب ولایت است

لیله`‌القدر، شب ولایت است. هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان است، هم شب قرآن و شب اهل بیت(علیهم‌السلام) است.
لیله‌القدری که در این ماه رمضان است و قرآن صریحا می‌فرماید: “ لیله‌القدر خیر من الف شهر”؛ یک شب، بهتر است از هزار سی روز (هزار ماه)، بسیار مهم است. چرا این قدر فضیلت را به یک شب دادند؟ زیرا برکات الهی در این شب زیاد است؛ نزول ملائکه در این شب زیاد است؛ این شب، سلام است؛ “سلام هی حتی مطلع‌الفجر”؛ از اول تا آخر این شب، لحظاتش سلام الهی است.” “سلام قولا من رب رحیم.” رحمت و فضل الهی است که بر بندگان خدا نازل ‌می‌شود. هم شب قرآن و هم شب عترت است. لذا سوره مبارکه قدر هم، سوره ولایت است. شب قدر، خیلی ارزش دارد. همه ماه رمضان، شب‌ها و روزهایش ارزش والا دارد؛ البته لیله‌القدر نسبت به روزها و شب‌های ماه رمضان، خیلی فاخرتر است؛ اما شب‌ها و روزهای ماه رمضان، نسبت به روزها و شب‌های بقیه سال، خیلی فاخرتر است. باید قدر بدانید. در این روزها و در این شب‌ها، همه بر سر سفره‌انعام الهی حاضرید. استفاده کنید.(2)
در ماه رمضان... (در همه روزها و شب‌ها) دل‌های‌تان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانی‌تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیله`‌القدر آماده شوید؛ که “لیله‌القدر خیر من الف شهر؛ تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.” شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند؛ دل‌ها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند. شب سلم و سلامت معنوی (سلام هی حتی مطلع الفجر) شب سلامت دل‌ها و جان‌ها، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، بیماری‌های معنوی، بیماری‌های مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی؛ که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه این‌ها، در شب قدر ممکن و میسر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر بشوید.(3)

شب قدر، شب سلامت از بیماری‌هاست

شب قدر، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، معنوی، مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی است که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است!
امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما زاری، تضرع و گریه کنید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبت کنید، اشک صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌های خودتان جاری کنید. این فرصت را مغتنم بشمارید؛ والا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید: “ لاتجروا الیوم”، بروید، زاری و تضرع نکنید، فایده‌ای ندارد “انکم منا لاتنصرون”. این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست؛ و بهترین فرصت‌ها ایامی از سال است که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر! شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی که مرحوم محدث قمی نقل می‌کند، سوال کردند که کدام یک از این سه شب (یا آن دو شب ‌بیست‌ویکم و بیست‌وسوم) شب قدر است؛ در جواب فرمودند:
چه‌قدر آسان است که انسان، دو شب (یا سه شب) را ملاحظه شب قدر بکند؛ چه اهمیت‌دارد بین سه شب مردد باشد، مگر سه شب چه‌قدر است؟ کسانی بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب‌قدر را انجام می‌دادند! (4)
یک جمله کوتاه در باب اهمیت لیله‌القدر عرض کنم؛ علاوه بر این‌که از جمله قرآنی “لیله‌‌القدر خیر من الف شهر” می‌شود فهمید که از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یک شب برابر هزار ماه است، در دعایی که این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذکر می‌کند: یکی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر؛ یکی وجوب روزه در این ماه است؛ یکی نزول قرآن در این ماه است و یکی هم وجود لیله القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیله‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش‌دادن به ماه رمضان مشاهده می‌کنیم. بنابراین قدر لیله‌القدر را باید دانست؛ ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند.(5)
منابع:
1. مقام معظم رهبری در دیدار با مسوولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر سال 1369 هجری شمسی
2. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما، طلاب و اقشار مختلف مردم شهر قم به مناسبت سالگرد قیام نوزدهم دی
3. بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج سال 1376
4. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه نمازجمعه تهران 26/10/1376
5. بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران 28/8/1386



رابطه شب قدر با حجت زمان وامام عصر(عج)
نویسنده:علی اکبر رضوانی
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می‌فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می‌دهد.
این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می‌شده‌است، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یک متولی و ولی می‌خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود? فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ایم.
دلالت بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می‌شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هرکس ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می‌شوند، و چون هیچ کس جز پیامبر و اوصیاء معصومینش(ع) نمی‌توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره کسی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل‌ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان امام معصوم(ع) است.
و هرکس نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین کسی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می‌فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً? أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
کسانی که به خدا و پیامبران خدا کافر شده‌اند و می‌خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به بعضی کافر می‌شویم و می‌خواهند در این میان (بینابین) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده‌ای مهیا کرده‌ایم.
و می‌بینید که خداوند، کسانی را که پاره‌ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می‌داند.
بنابراین مؤمن حقیقی کسی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و امام معصومی که امر الهی را دریافت می‌کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به‌کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می‌باشد و به همین سبب پیامبر خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
کسی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرموده‌اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم برپا می‌دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی‌خواند. کسی که او را طاعت کند، مرا پیروی ‌کرده و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و کسی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و کسی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می‌کنند و امت مرا از راه او گمراه می‌سازند، به خدا شکایت می‌برم. به‌زودی آنها که ستم کردند و می‌دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی‌ها مجازات ستمگری‌های خود را در دنیا و آخرت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب امام عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب پیامبر به حساب آمده است، و در نتیجه همة پیامبران را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می‌گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(علیه السّلام) نازل می‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته‌اند، به او تقدیم می‌دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می‌دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن‌که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می‌کنند.3
حضرت امام سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می‌فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر (امام زمان(علیه السّلام)) فرود می‌آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده‌اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعداز پیامبر اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده‌اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن ابی‌طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می‌شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة‌ بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن‌که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و امامت آنان تا روز رستاخیز می‌باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت‌های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می‌کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده‌اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس کسی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان‌گونه که در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود می‌آید، نزول‌گاه نور پاک امامان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هرکس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی‌برد، شب قدر را درک کرده است.

پی‌نوشت‌ها:

?برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با امام عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.
1. سورة دخان (44)، آیة 4.
2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.

منبع :راسخون



کلمات کلیدی :
   1   2      >