سفارش تبلیغ
صبا

برافراشته نگه داشتن پرچم انقلاب با سلاح معرفت، وظیفه سنگین ما.

یکروزکسانیراهافتاده ‏اندیککاربزرگیانجامداده‏اند، [پیروزی انقلاب اسامی]اینشروعبود، آغازراهبود، کاربزرگیهمشد. نسل‏هایبعدیوظیفهدارندهر کدامبهنوبهخودوظیفهخودشانراانجامبدهند. گاهیوظیفه‏یشماکهدردورهانقلابودردورهمقدماتانقلابدردنیانبوده‏ایدازوظیفه‏ی ماهاکهآنروزبودیمهمسنگینتراست،همشیرین‏تراست،همآثارآنماندگارتراست. گاهیاینجوراست. بازکردنیکتونلکارمهمیاست. امامستحکمنگهداشتناینتونلکهنریزد،پایه‏هایمحکمیبرایآنفراهمکردنکهبتواندماندگارباشد،اینخیلیاهمیتشبیشتراستو الّاخوبیکبلدوزرمی‏آیدیکتونلرابازمی‏کندفرضاً، شماآنپایه‏هارامی‏خواهیدمستحکمکنید. 

مقام معظم رهبری -17/5/81- دیدار با دانش‌آموختگان طرح ولایت (دریافت متن کامل: فرمت doc ، فرمت pdf)

 

انقلاب اسلامى، خیلى ریشه‌‌دار است؛ خیلى قوى است؛ خیلى ارکان مستحکمى دارد؛ و خداى متعال هم پشتیبان ماست؛ همین طور که من بارها از قول امام (رضوان اللَّه علیه) نقل کرده‌‌ام که فرمودند: من از اولى که وارد این قضیه شدیم، دیدم - یا احساس کردم - یک دست قدرتى دارد کارها را پیش میبرد. حقیقتاً همین جور است؛ و این را ایشان به من فرمودند. انسان این دست قدرت الهى را مى‌‌بیند. البته این دست قدرت الهى، قوم و خویشى‌‌اى با ما ندارد - «من کان للَّه کان اللَّه له»، «إن تنصروا اللَّه ینصرکم»،(11) «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»(12) - باید در خدمت این راه باشیم؛ خالصانه؛ آنچه که داریم، بیاوریم میدان و براى این راه تقدیم کنیم؛ تلاشمان و کارمان را براى این راه تقدیم کنیم. خداى متعال هم تفضل خواهد کرد؛ لطف خواهد کرد؛ امروز هم همین کار شده و خداى متعال تفضل کرده و سنگ دشمن به سوى خودش برگشته؛ تیرش کمانه کرده به طرف خودش؛ و نتوانستند از توطئه‌‌اى که کردند، طرفى ببندند.

مقام معظم رهبری – 2/7/88 - دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری (دریافت متن کامل: فرمت doc ، فرمت pdf)


برادران عزیز! امروز کارهاى نشده و سؤالهاى بىجواب خیلى هست. ازاولى که این انقلاب پیروز شد، هرجا رفتیم و هرکس آمد، دیدیم به ما مى‏گوید شما چهمى‏گویید؛ حرفتان چیست؛ ما باید پایه‏هاى تفکر اسلامى و جهانبینى اسلامى و مبانىنظام اسلامى و ارکان و خطوط اصلى انقلاب اسلامى - یعنى این تحول و از شکلى به شکلدیگر شدن - را توضیح بدهیم؛ بعد ارکان نظام جمهورى اسلامى و اقتصاد و سیاست و روابطجمعى و روابط فردى و اخلاق و فرهنگ و جایگاه علم را در آن توضیح بدهیم؛ همه‏ى اینهاکار لازم دارد؛ جاى بسیارى از این کارها خالى است؛ اینها باید از حوزهى علمیهبجوشد و سرریز بشود.

مقام معظم رهبری - 1/12/70 - اجتماع طلاب و فضلاىحوزه‏ى علمیه‏ى قم‏(دریافت متن کامل: فرمت doc ، فرمت pdf)

 



کلمات کلیدی : انقلاب، رهبرمعظم انقلاب

عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء

"عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء"

* پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب. سر پست نشسته بود رو به قبله، و اطرافش رو می پائید. داشت با خودش زمزمه می کرد. نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین. خیال کرد رفته سجده هرچی صداش زد، صدایی نشنید. اومد بلندش کنه؛ دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده...

فکر شهادتش اذیتمون می کرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم. خیلی خودمون رو خوردیم و ناراحت بودیم... تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود: «نگران نباشید، همین که تیر خورد به پیشونیم، به زمین نرسیده، افتادم توی آغوش آقام امام حسین(علیه السلام) ....» «شهید مهدی شاهدی – راوی: همرزم شهید

* هم مداح بود هم شاعر اهل بیت(علیهم السلام). می گفت: «شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود..

بعد شهادت وصیت نامه ش رو آوردند. نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم. سراغ قبر که رفتند دیدند به هیکلش کوچیکه. وقتی جنازه ش اومد، قبر اندازه ی اندازه بود، اندازه ی تن بی سرش...«شهید شیرعلی سلطانی – راوی: مداح اهل بیت حاج کاظم محمدی»

* یه دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند: «با یه دست که نمی تونی بجنگی، برو عقب.» می گفت: «مگه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود: "والله إن قطعتموا یمینی، إنّی احامی ابداً عن دینی"»

عملیات والفجر4 مسئول محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رو از محاصره دشمن نجات بده. با عده ای از نیروهاش رفته به سمت منطقه ماموریت.

...لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: «مگه مولایمان امام حسین(علیه السلام) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم؟!»
شهید که شد، هم تشنه بود هم بی دست... «شهید شاپور برزگر گلمغانی»

* بعد از 16سال جنازه ش رو آوردند. خودم توی گلزار شهدای قم دفنش کردم. عملیات کربلای4 با بدن مجروح اسیر شد. برده بودنش بیمارستان بغداد. هونجا شهید شده بود، با لب تشنه.
بعد این همه سال هنوز سالم بود! سر، صورت و محاسن از همه جا تازه تر.

یاد شبای جبهه و گردان تخریب افتادم. بلند می شد لامپ سنگر رو شل می کرد همه جا که تاریک می شد شروع می کرد به خوندن: «حسینم وا حسینا...». می شد بانی روضه امام حسین(علیه السلام). آخر مجلس هم که همه اشکاشون رو با چفیه پاک می کردن محمدرضا اشکاش رو می مالید به صورتش... دلیل تازگی صورت و محاسنش بعد از 16سال همین بود اثر اشک امام حسین(علیه السلام). «شهید محمدرضا شفیعی – راوی: حاج حسین کاجی»

* خیلی بی تابی می کرد، منتظر دستور حمله بود. پشت پیراهنش با خط قرمز نوشته بود: «یا کربلا، یا شهادت، یاحسین(علیه السلام) ما داریم می آییم». دستور حمله که صادر شد زدیم به دل دشمن. خیلی طول نکشید که عباس شهید شد. اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. بدن عباس ??روز زیر آتیش دشمن موند. روز عاشورا بود که آوردنش.... «شهید عباس زمانی - راوی: محمد زمانی»

* 15 روز بود که بیهوش افتاده بود روی تخت. گفتند به هوش اومده خودتون رو برسونید. با پدرش رفتیم بیمارستان. انگار داشت اشاره می کرد. تشنه بود. آب که به لبش رسید حالش عوض شد. شاید یاد تشنگی امام حسین(علیه السلام) افتاده بود. شروع کرد به «یا حسین» گفتن... بعد از 15 روز بیهوشی این اولین کلمه ای بود که به زبون آورد. هنوز داشت یاحسین می گفت که شهید شد... «شهید حسین قلی پور اسحاق – راوی: مادر شهید»

* اومده بود مرخصی. نصفه شب بود که با صدای ناله ش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش. سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می کرد؛ می گفت: «خدایا اگر شهادت رو نصیبم کردی می خوام مثل مولایم امام حسین(علیه السلام) سر نداشته باشم. مثل علمدار حسین(علیه السلام) بی دست شهید شم...»

وقتی جنازه ش رو آوردند، سر نداشت. یک دستش هم قطع شده بود، همون طور که دوست داشت. مثل امام حسین، مثل حضرت عباس.... «شهید ماشاءالله رشیدی – راوی: پدر شهید»

* شب عملیات اومد توی خاکریز شروع کرد به جنگیدن. مثل یه بسیجی ساده. قرار بود گردان سیدالشهدا بیاد کمکمون اما خبری نشد. فقط بیسیم چی شون اومد و گفت: «گردان نتونست بیاد.» علی تجلایی رفت برای بررسی موقعیت خاکریز بعدی. حدودا پانزده متر با ما فاصله داشت. دسید سر خاکریز. تا یه لحظه برای دیدن منطقه بلند شد، تیر خورد توی قلبش... آروم افتاد روی خاکریز. لحظه های آخر با دست اشاره ای می کرد... انگار آب می خواست، اما هیچکس آب همراهش نبود... آخه خودش سفارش کرده بود:

«قمقمه هایتان را پر نکنید، ما به دیدار کسی می رویم که تشنه لب شهید شده است...» «شهید علی تجلائی – راوی: همرزم شهید»

 



* عملیات والفجر مقدماتی احمد شهید شد. یک سال بعد توی عملیات خیبر، ابوالقاسم شهید شد. می گفت: «امام حسین(علیه السلام) توی کربلا برای اسلام 72 تا شهید داد، حالا نوبت ماست...» وقتی همسرش علی تلخابی توی والفجر8 شهید شد، گفت: «همه زندگیم فدای امام حسین... از خدا می خوام منم شهید شم...»
سال 1366 توی مکه، کنار خونه خدا، رفت توی صف اول مراسم برائت از مشرکین....
شد «شهیده حاجیه خانم کبری تلخابی – راوی: خاطرات شفاهی اقوام»

* خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟» انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه... یا باید بعد از عملیات کربلای5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم...»

توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش... «شهید محمد شکری – راوی: همرزم شهید»

* امام جماعت واحد تعاون بود. بهش می گفتند «حاج آقا آقاخانی». روحیه ی عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق، شهدا رو منتقل می کرد عقب. توی همین رفت و آمدها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. چند قدمیش بودم. هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد... از سرش بریده ش صدا بلند شد: «السلام علیک یا اباعبدالله»

* می خواستم برم کربلا زیارت امام حسین(علیه السلام). همسرم سه ماهه حامله بود. التماس و اصرار که منو هم ببر، مشکلی پیش نمیاد. هرجوری بود راضیم کرد. با خوم بردمش. اما سختی سفر به شدت مریضش کرد. وقتی رسیدیم کربلا، اول بردمش دکتر. دکتر گفت: احتمالا جنین مرده... اگر هم هنوز زنده باشه، دیگه امیدی نیست، چون علائم حیات نداره...

وقتی برگشتیم مسافرخونه، خانم گفت: من این داروها رو نمی خورم! بریم حرم. هرجوری که می توانی منو برسون به ضریح آقا. زیر بغل هاش رو گرفتم و بردمش کنار ضریح. تنهاش گذاشتم و رفتم یه گوشه ای واسه زیارت.

با حال عجیبی شروع کرد به زیارت. بعد هم خودش بلند شد و رفت تا دم در حرم. صبح که برای نماز بیدارش کردم، با خوشحالی بلند شد و گفت: چه خواب شیرینی بود! الان دیگه مریضی ندارم! بعد هم گفت: توی خواب خانمی رو دیدم که نقاب به صورتش بود، یه بچه ای زیبا رو گذاشت توی آغوشم.

بردمش پیش همون پزشک. 20دقیقه ای معاینه کرد. آخرش هم با تعجب گفت: یعنی چه؟ موضوع چیه؟ دیروز این بچه مرده بود. ولی امروز کاملا زنده و سالمه! اونو کجا بردید؟ کی این خانم رو معالجه کرده؟ باور کردنی نیست، امکان نداره!؟

خانم که جریان رو براش تعریف کرد، ساکت شد و رفت توی فکر...
وقتی بچه به دنیا اومد، اسمش رو گذاشتیم: محمد ابراهیم. «محمدابراهیم همت – راوی: پدر شهید»

* عید اون سال با شب ولادت آقا امام رضا(علیه السلام) یکی شده بود. توی سنگر بچه های لشگر 31 عاشورا جشن گرفته بودند. آخر مراسم نوبت من شد که بخونم. دست به دامن آقا قمر بنی هاشم شدم. عرض کردم: «ارباب شما مزه ی شرمندگی رو چشیدید. نذارید ما شرمنده خانواده شهدا بشیم.»

فردا صبح از بچه ها پرسیدم: «رمز حرکت(تفحص) امروز به نام کی باشه؟» فکر می کردم چون روز ولادت امام رضاست همه می گن: «امام رضا(علیه السلام)» اما حاج آقای گنجی گفت: «یا اباالفضل(علیه السلام)» گفتم: «امروز ولادت امام رضاست...» گفت: «دیشب به آقا ابوالفضل متوسل شدیم، امروز هم به اسم اون حضرت می ریم تا از دستشون عیدی بگیریم...»

دست به کار شدیم. بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد. خوشحال شدیم. اسم شهید هم روی کارت شناسایی ش بود هم روی وصیت نامه ش:

«شهید ابوالفضل خدایار، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان»
بچه ها گفتند: «توسل دیشب، رمز حرکت امروز و اسم شهید با هم یکی شده.» بی اختیار به زبونم جاری شد که اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود، اینجا گوشه ای از حرم آقاست.

...داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز پریدند داخل گودال. از بیل میکانیکی پیاده شدم. ...خیلی عجیب بود! یک دست شهید از مچ قطع شده بود. پلاکش رو که استعلام کردیم گفتند:

«شهید ابوالفضل ابوالفضلی، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان....» (راوی: محمد احمدیان)



کلمات کلیدی : شهدا، سیدالشهداء

خاطراتی از انقلاب به روایت امام خامنه ای

صحبت از تقسیم مسئولیت‌ها شد و در آنجا گفتم مسئولیت من این باشد که چای بدهم! همه تعجب کردند.من با این روحیه وارد جریانات انقلاب شدم و آن کسی نیستم که اگر وارد اتاقی شدم، بگویم آن صندلی متعلق به من است و اگر خالی بود، بروم آنجا بنشینم و اگر خالی نبود، قهر کنم و بیرون بروم.

درآمد:

متنی که پیش رو دارید، ملخصی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی از روزهای آغازین نهضت در سال 41 و نیز از سال پیروزی آن در سال 57 است. این خاطرات که از سخنرانی‌ها و نیز مصاحبه‌های معظم له در مقطع تصدی ریاست جمهوری و رهبری برگزیده شده، در بر دارنده دقایقی لطیف و تاریخی از این دو مقطع تعیین‌کننده نهضت اسلامی است که شمائی گویا از هویت فکری و عملی انقلاب را ترسیم می‌کند: ادامه مطلب...

کلمات کلیدی :

حوزه باید در متن حوادث علمى عالم باشد.

امروز در دنیا افکارى ارائه مى‏شود و فلسفه‏هایى در زمینه‏هاى گوناگون - در ذهنیات، در مسائل اجتماعى، در تاریخ، در اقتصاد - مطرح مى‏شود که پاسخهایى هم در این زمینه وجود دارد. هر چند صباحى یک نفر در دنیا سر بلند مى‏کند و کتابى مى‏نویسد؛ کتاب او را به زبانهاى دیگر ترجمه مى‏کنند و چهار نفر هم مروجش مى‏شوند؛ ما چه کار کنیم؟ ما این‏جا در مدرسهى فیضیه، یا در حوزهى قم، یا در مسجدمان در فلان شهر کشور بنشینیم، تا ببینیم چه حرفى از خارج آمد که فلان نقطه‏اش اشاره یا تعریضى به مسائل دینى دارد و بنا کنیم همان نقطه را رد کردن؟! این درست است؟! بعد از آن‏که کسانى آن را خواندند، دانستند، تدریس کردند، تفهیم کردند؛ یکى هم پیدا شد و آن را ترجمه کرد؛ مدتها هم گذشت و آن ترجمه به دست منِ روحانى رسید؛ تازه حالا بفهمم که در ده سال پیش، بیست سال پیش، چهل سال پیش، در اروپا دانشمندى یا متفکرى یا فیلسوفى یا فیلسوف‏نمایى آمده و به فلان نقطه‏ى اعتقادات من تعرض کرده و من حالا به او جواب بدهم! آیا این روش درستى است؟! یا نه؛ حوزه باید در متن حوادث علمى عالم باشد.


 


مقام معظم رهبری - 1/12/70 - اجتماع طلاب و فضلاى حوزه‏ى علمیه‏ى قم‏  (دریافت متن کامل: فرمت doc ، فرمت pdf)




کلمات کلیدی :

دو عامل مهم مرگ یک نظام و انقلاب که باید از آنها پیشگیری کرد.

ممکن است یک انقلاب یک روز بمیرد، یک نظام یک روز بمیرد، خوب عامل مرگ و زندگی در این انقلاب چیست؟ مهم این است. به این نکته توجه کنید! دو عامل وجود دارد که خیلی مهم است:


یکی، شعارهای انقلاب و پرچم‏های برافراشته انقلاب است. شعارها و هدفهایی که یک انقلاب را ترسیم می‏کند. اگر عمر مفید این شعارها سر بیاید و انقلاب حرفی برای گفتن نداشته باشد، انقلاب زائل خواهد شد این یکی از دو عامل است. این در مورد انقلاب اسلامی به هیچ وقت صدق نمی‏کند.


در مورد انقلاب اسلامی شعارها و هدفهایی که این انقلاب ترسیم کرده با ذات انسان و نیازهای ذاتی انسان آمیخته است. هدفهای این انقلاب همانطور که گفتیم عدالت‏خواهی، تکریم انسان، مبارزه با ستمگری و دفاع از مظلوم است. پرکردن شکافهای طبقاتی است، جلوگیری کردن از آن چیزی که امیرالمؤمنین در آن بیان شریف ماندگار فرمود: «علی کظه ظالم و سغب مظلوم» (نهج البلاغه خطبه 3) از سیری و پرخوری ترکیدن یک دسته ستمگر و از گرسنگی به جان رسیدن یک دسته دیگر. این شعارها شعارهای این‏هاست این شعارها هرگز کهنه نمی‏شود. [...]


دوم اینکه: برای یک ملت استقلال یک نیاز اساسی است. این یکی از شعارهای انقلاب است. پس از لحاظ شعارها انقلاب اسلامی کهنگی بردار نیست. این شعارها شعارهای همیشگی است و برای انسان مورد نیاز دائمی است.


نکته دوم، که ممکن است که برای انقلاب مشکل درست کند، این است که دست‏اندرکاران انقلاب، صاحبان انقلاب، یعنی مردم و مسؤولین، سست بشوند، اشتباه کنند، خسته بشوند و صلاحیت لازم را از دست بدهند. این یک چیزی است که هر انقلابی، هر نظامی اگر به این آفت دچار شد نابود خواهد شد. این را بایستی به عنوان یک تهدید همیشه در نظر داشت. تهدید واقعی و جدی این است. تهدید واقعی این نیست که یک دولتی برای انسان شاخ و شانه بکشد و یا دندان نشان بدهد. یک موجود زنده سعی می‏کند با طرق مختلف سیاسی، نظامی و با تدبیر و عقل از خودش دفاع کند و آسیب را از خود دور کند. اما شرطش این است که زنده و سرپا باشد. به خودش اعتماد داشته باشد و صلاحیت را در خودش حفظ کرده باشد. خطر عمده این است.
این که ما گاهی به مسؤولین یک توصیه‏هایی می‏کنیم، به مردم عزیزمان توصیه‏هایی می‏کنیم، برای این جنبه دوم است. ما باید صلاحیت انقلابی را در خودمان نگه داریم و حفظ کنیم. اگر این حفظ شد ایدئولوژی انقلاب هیچ کم و کسری ندارد. شعارهای انقلاب زایل شدنی نیست تاریخ مصرف آن تمام شدنی نیست. آنها همیشگی است. ما باید در خودمان این صلاحیت را تقویت کنیم. در درجه اول صلاحیت مسؤولین، بعد صلاحیت آن کسانی که می‏توانند در صحنه انقلاب و کشور اثرگذار و فعال باشند.


 


مقام معظم رهبری -17/5/81- دیدار با دانش‌آموختگان طرح ولایت (دریافت متن کامل: فرمت doc ، فرمت pdf)



کلمات کلیدی :

\امروز\ زمان انقلابی بودن است

دردسترس نیست



کلمات کلیدی :

'امروز' زمان انقلابی بودن است

دسترس نیست



کلمات کلیدی :
   1   2   3   4      >