سفارش تبلیغ
صبا

واکنش ها به' مکتب ایرانی' مشایی

 

مدتی بود که از اظهارات خبرساز رئیس دفتر رئیس جمهور خبری در رسانه ها نبود تا اینکه وی با سخنرانی در همایش ایرانیان خارج نشین باز هم حاشیه ساز شد.

اسفندیار رحیم مشائی

اسفندیار رحیم مشایی در بیاناتی  اینگون اظهار داشت که " برخی‌ها از من خرده می‌گیرند که چرا نمی‌گویی مکتب اسلام و می‌گویی مکتب ایران، متذکر شد از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد، اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم"! اما این گله از ایراداتی که بر وی می گیرند خود با واکنش ها و خرده گیری هایی جدید و شدیدتری رو به روشد. البته دکتر احمدی در اجلاس رؤسای آموزش و پرورش به طور تلویحی به دفاع از این اظهارات پرداخت و  با بیان اینکه یکی از ویژگی‌های کسانی که وارد نظام آموزش و پرورش می‌شوند، عشق به ایران زمین است، گفت: برخی خیال نکنند که این حرف بنده مبنی بر ملی‌گرایی و ناسیونالیسم است چرا که امروز ایران یک جغرافیا، ملیت و قوم و قبیله نیست بلکه یک راه و مکتب است..

اما اولین واکنش های انتقادی در تیترهای سایت های خبری و مطبوعات می توان دیده شد و مقالاتی تفسیری و انتقادی آنان در اینباره تا اینکه نوبت به چهره های گوناگون رسید تا در بیانات خود به استقبال این سخنان قطب فرهنگی دولت بروند.

احمد توکلی:

مواضع انحرافی جدید آقای مشایی مبنی بر اینکه "برداشتهای متفاوتی از اسلام وجود دارد، تبلیغ مکتب اسلام وظیفه ما نیست بلکه باید مکتب ایران را به جهان بشناسانیم" ، توهمات ذهن بیماری است که با مبانی اسلام، با قانون اساسی و مصالح ایران عزیز سازگار نیست

آیت الله سید احمد خاتمی

خطیب نماز جمعه تهران در خطبه دوم خود بعد از دعوت به تقوا سراغ اولین مطلب سیاسی که رفت، انتقاد از گفتمان مکتب ایرانی آقای مشایی بود.

وی قرار دادن مکتب ایران مقابل مکتب اسلام را همان ملی گرایی شرک آلودی دانست که امت اسلامی ما هرگز آن را نپذیرفته است و نخواهد پذیرفت. .

 آیت الله سید احمد خاتمی ، اسلامیت را از ویژگی های برجسته انقلاب اسلامی دانست و گفت: به تعبیر امام راحل نهضت ما قبل از آنکه ایرانی باشد اسلامی است.

سید احمد خاتمی

خطیب جمعه تهران افزود: اساسا ایران با اسلام هویت خود را پیدا کرد و اسلام خدمت بزرگی به ایران انجام داد که شهید مطهری به این موضوع در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران به خوبی اشاره کرد.

وی با اشاره به رخدادی در ابتدای انقلاب اینگونه اشاره کرد: یکی از سیاسیون گفته بود فرق ما با امام این است که امام ایران را برای اسلام می خواهد و ما اسلام را برای ایران می خواهیم که این همان ملی گرایی شرک آلود است و امام آن را خلاف اسلام و قرآن دانست.

آیت الله سید احمد خاتمی تصریح کرد: اینکه گفته شود اسلام برداشتهای متفاوتی دارد اما مکتب ایرانی چنین و چنان است این با روح اسلام سازگاری ندارد.

ایشان در ادامه اینگونه بیان کرد: البته هیچگاه وطن دوستی با اسلام در تعارض نیست اما مکتب ایران مقابل مکتب اسلام است و همان ملی گرایی شرک آلود است.

خطیب جمعه تهران تاکید کرد: ما دلداده اسلام و ایران اسلامی هستیم، همه چیزمان اسلام است و مقصد ما مکتب ماست بنابراین زمزمه های این چنینی که مکتب ایرانی را مقابل مکتب اسلام قرار می دهد چنان تباری دارد که اول انقلاب یکی از سیاسیون گفت و سرانجامش جمهوری ایرانی شد.

وی افزود: تاریخ نشان داده است که متدینان در خط اول دفاع از وطن بوده اند و بسیاری از ملی گرایان و داعیه داران ملی گرایی به این وطن خیانت کرده اند.

احمد توکلی

نماینده اصولگرای مجلس نهم هم در گفتگویی با خبرگزاری مهر انتقاد خود را نسبت به این سخنان ابراز  داشته است.

احمد توکلی  با انتقاد شدید نسبت به اظهارات اخیر مسئول دفتر رئیس جمهور مبنی بر لزوم ترویج «مکتب ایرانی» به جای «مکتب اسلام» ، ضمن بیان اینکه مجلس در قبال این مواضع سکوت نخواهد کرد، از رئیس جمهور خواست تا تکلیف خود را نسبت به مشایی و موضع گیری هایش روشن کند.

رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، درخصوص موضع اخیر رحیم مشائی مسئول دفتر رئیس جمهور درباره ضرورت ترویج مکتب ایرانی به جای مکتب اسلام، اظهارداشت: مواضع انحرافی جدید آقای مشایی مبنی بر اینکه "برداشتهای متفاوتی از اسلام وجود دارد، تبلیغ مکتب اسلام وظیفه ما نیست بلکه باید مکتب ایران را به جهان بشناسانیم" ، توهمات ذهن بیماری است که با مبانی اسلام، با قانون اساسی و مصالح ایران عزیز سازگار نیست.

توکلی

وی افزود: این سخنان از حیث ملی تسهیل کننده مقاصد دشمنان ایران است که به منابع و منافع ملت ایران چشم طمع دوخته اند و از حیث منطقه ای نیز ضد مصالح نهضت اسلامی است که تنها جریان مقاومت در برابر فزون طلبی امپریالیسم و صهیونیست جهانی است

توکلی در ادامه با توهم خواندن این تفکرات  آنها را نه تنها خیانت به اسلام بلکه خیانت به ایراندانست  و اینگونه عنوان کرد: چه کسی است که از تاریخ و جغرافیای ایران مطلع باشد و نداند که آنچه اقوام مختلف ایران را به هم گره زده است، اسلام است.

 وی ادامه داد: اگر می توانستند اسلام را از ایران بگیرند تجزیه کشور که از آمال دیرینه آمریکا و انگلیس است  بارها و به آسانی صورت می گرفت. اگر این اسلام و روحانیتی که معرف و شناساننده آن هستند، نبود و امام (ره) در راس آنها نبود در همان اول انقلاب و پیروزی آن، جنگ عراق علیه ایران به تجزیه ایران منجر می شد

آیت الله خاتمی

در اوایل انقلاب یکی از سیاسیون گفته بود فرق ما با امام این است که امام ایران را برای اسلام می خواهد و ما اسلام را برای ایران می خواهیم که این همان ملی گرایی شرک آلود است و امام آن را خلاف اسلام و قرآن دانست

علی مطهری

دکتر علی مطهری، نماینده مردم تهران در یادداشتی که به صورت اختصاصی برای «تابناک» فرستاده به اظهارات اخیر مهندس مشایی رئیس دفتر رییس جمهور واکنش نشان داد.

وی با بیان این نکته که آقای رئیس جمهور ر از آقای مشائی برای عموم مردم توضیح بخواهند، اینگونه اشاره کرده است که:  آقای مشائی گفته است: «باید مکتب ایران را در دنیا ترویج کنیم نه مکتب اسلام را زیرا از اسلام برداشت های متفاوت می شود.» این عذر بدتر از گناه است. بدیهی است که از اسلام برداشت های متفاوتی می شود، ولی آیا همه برداشت ها معتبر است یا تنها برداشت کسانی که «اسلام شناس» شناخته می شوند، معتبر است و اختلاف برداشت آنها نیز جزیی است و در اصول و بنیان ها نیست؟!

مطهری

به علاوه، مقصود از «مکتب ایران» چیست؟ اگر مقصود فرهنگ و هویت و ملیت ایرانی است، روشن است که اصلی ترین عنصر سازنده فرهنگ و هویت و ملیت ایرانی اسلام است، پس باز باید مکتب اسلام را ترویج کنیم و اگر مقصود از «مکتب ایران» چیز دیگری است، پس آقای مشائی خود را در جایگاه هادی انقلاب قرار داده و راه جدیدی بیگانه از اسلام برای انقلاب گشوده است که در این صورت «و علی الاسلام السلام».      

عضو کمسیون فرهنگی مجلس اینگونه بیان داشته است :اینجاست که به حکمت مخالفت رهبر انقلاب با معاونت اولی آقای مشائی پی می بریم و بهتر بود رئیس جمهور محترم اساسا ایشان را در هیچ پست حساسی قرار نمی داد.

وی در یادداشت خود اینگونه ادامه داد: بدیهی است که پرداختن به تاریخ ایران باستان به عنوان یک واقعیت تاریخی که افتخاراتی نیز به همراه داشته است، در ذات خود مورد نکوهش نیست، ولی تأکید غیر معمول مسئولان رده بالای یک نظام اسلامی ـ که باید داعیه جهانی اسلام همواره مورد توجه آنها باشد ـ بر این موضوع، انسان را دچار ابهام و شک و تردید می کند که چه برنامه ای برای ما تدارک دیده اند

آیت‌الله عباس کعبی

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو مجلس خبرگان رهبری، با انتقاد شدید از سخنان نسنجیده برخی افراد در خصوص ایران و اسلام تاکید کرد: اندیشه‌ای که در پی اسلام ایرانی و دنبال مکتب‌سازی ناسیونالیستی برای اسلام است، اندیشه‌ای انحرافی و در امتداد تفکر نهضت آزادی به شمار می‌آید

به گزارش رسا، آیت‌الله عباس کعبی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ظهر پنج شنبه در جمع مسوولان و اعضای بنیاد مهدویت کرمان در مجتمع فرهنگی یاوران مهدی(عج) قم، با بیان اینکه انقلاب اسلامی‌ایران در امتداد راه و انقلاب انبیا و اولیاء الهی است، ابراز داشت: ما در انقلاب اسلامی‌به دنبال شکل‌گیری ایرانی توسعه یافته با هویت اسلامی ‌و دینی هستیم.

آیت الله کعبی

این استاد سطح عالی حوزه علمیه قم، با انتقاد از مدعیان و طرفداران اندیشه اسلام برای ایران تصریح کرد:‌ افرادی که دنبال اسلام ایرانی هستند،‌ اندیشه آنها انحرافی است، ما دنبال ایرانی هستیم که فدای اسلام شود نه اینکه اسلام در خدمت ایران باشد و فدای ایران شود.وی با بیان اینکه دو طرز تفکر اسلام برای ایران و ایران برای اسلام از ابتدای پیروزی انقلاب شکل گرفت، گفت: بازرگان در آن زمان در کتاب انقلاب اسلامی‌در دو حرکت، به این موضوع تصریح کرد و گفته بود، ما با امام خمینی (ره) در این مساله دچار تفاوت بینشی هستیم.

آیت الله کعبی ادامه داد: بازرگان می‌گفت ما دنبال اسلامی‌هستیم که فدای ایران شود و در تزاحم این دو،‌ ایران بر اسلام مقدم است.وی ابراز داشت: در مقابل این طرز تفکر انحرافی، دیدگاه امام راحل این است که ایران باید برای اسلام باشد و ایران جزیی از امت اسلام و در امتداد انقلاب انبیا و اولیای الهی است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: متاسفانه کسانی که در این حوزه صاحبنظر هم نیستند، مطالبی را بیان می‌کنند و با سخنان نسنجیده در برابر جریان توفنده و روزافزون بیداری اسلامی‌ حاشیه‌سازی می‌کنند و با سخنان خود همه چیز را تحت‌الشعاع مسائل و موضع‌گیری‌های بی‌ربط قرار می‌دهند.

علی مطهری:

اینجاست که به حکمت مخالفت رهبر انقلاب با معاونت اولی آقای مشائی پی می بریم و بهتر بود رئیس جمهور محترم اساسا ایشان را در هیچ پست حساسی قرار نمی داد

آیت الله سید هاشم حسینی بوشهری

امام جمعه قم هم به پازل این انتفاد ها پیوست و در خطبه های نماز جمعه قم به انتفاد از این اظهارات پرداخت.

حسینی

آیت الله سید هاشم حسینی در خطبه‌های این هفته نماز جمعه قم که در شبستان امام خمینی (ره) حرم معصومه(س) برگزار شد با اشاره به سخنان یکی از مسئولان در همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور اظهار داشت: مسئولان و دست اندرکاران باید مراقب باشند که سخنی، حرکتی و کاری انجام ندهند که دشمنان از آن برداشت دیگری داشته باشند.

وی سخنرانی بدون مطالعه قبلی را به عنوان یک آفت برشمرد و گفت: بنا نیست که هر چیزی به ذهنمان می‌رسد را مطرح کنیم. یک روز مکتب اسلام را مطرح نمی‌کنیم و مکتب ایران را مطرح می‌کنیم این چه حرفی است چرا در جامعه تشکیک و نگرانی ایجاد می‌کنید.

وی برگزاری همایش ایرانیان مقیم خارج را اقدام خوبی دانست و گفت: این همایش باعث قوت قلب ایرانیان خارج کشور می‌شود اما بنا نیست هر سخنی به ذهنمان می‌آید بیان شود و چرا سخن صریح، شفاف و بدون تفسیر نمی‌زنید.

اما آنطور مشخص است سیر این انتقادها به اظهارات آقای مشایی ادامه خواهد داشت و حال باید منتظر سایر واکنش ها به دفاع رئیس جمهور از این گفته ها باشیم.

مطالب مرتبط:

تساهل در برابر ابتذال فرهنگی و دولت ها

آخرین اظهارات آقای مشایی

فرآوری: عطالله باباپور /گروه جامعه و ارتباطات

منابع: فارس/تابناک/ شیعه آنلاین



کلمات کلیدی :

جاهلیت مدرن

 ولایت تعطیل بردار نیست؛ یعنی اگر کسی در حوزة اختیار، مسئولیّت و آگاهی خودش، تسلیم ولایت حقّه نشد و از این ولایت اعراض کرد، حتماً ولایت دیگری بر او اعمال خواهد شد و آن ولایت باطل است و نتیجة ولایت باطل، این است: «ولى کسانى که کفر ورزیده‏ا ند سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکی‌ها مى‏برند.»
 
 
گفت‌وگو با حجّت الاسلام و المسلمین سیّد محمّدمهدی میرباقری
  •  سپاسگزاریم که فرصتی را فراهم کردید تا پرسش‌هایی را در زمینة معنا، مفهوم و مصداق جاهلیّت که در روایت «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» مطرح شده است، مطرح کنیم. نخستین پرسشی که در این زمینه مطرح است این است که، جایگاه این روایت شریف در میان متون روایی شیعه و اهل سنّت چگونه است و علمای فریقین چگونه با آن برخورد کرده‌اند؟

 این روایت با عبارات مختلفی که مضمون آنها بسیار به هم نزدیک است، از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «من مات و لیس له امام، مات میتة جاهلیّة؛ 1 هر کس در حالی بمیرد که امامی برای او نباشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» یا «من مات و لیس فی عنقه بیعة، مات میتة جاهلیّة؛2 هر کس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» یا روایت معروفی که از شیعه و اهل سنّت نقل شده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة؛3 کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.»

آن روایات نوع اوّل که می‌گوید: «من مات و لیس له امام» منظور همان امام زمان(ع) است. در روایات متعدّدی این سؤال طرح شده که آیا مقصود، امام حیّ و زنده است؟ و حضرت فرمودند: «بله مقصود، امام حیّ و زنده است.» این طور نیست که اگر فرد، امام‌های قبلی را شناخته باشد، این برای هدایت انسان کافی باشد. در مجموع، مضمونی که در روایات امامیّه آمده، مضمونی است که در روایت «کمال الدّین» صدوق4 آمده است و مرحوم شیخ حرّ عاملی هم در «وسائل الشّیعه»،5 از کمال الدّین صدوق این روایت را نقل می‌کند که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة». مضامین دیگر، قریب به این مضمون هستند. مثل اینکه «من مات و لیس له امام یسمع له و یطیعه مات،‌ میتة جاهلیّة؛6 هر کس در حالی بمیرد که امامی برای او نباشد که به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت کند، به مرگ جاهلی مرده است.» این مضمون در منابع شیعه به حدّی نقل شده است، که اگر متواتر نباشد، به لحاظ سندی مورد اعتماد و وثوق قریب به یقین است، ادّعا هم شده که این حدیث در حدّ تواتر نقل شده و در مجامع اهل سنّت نیز همین طور است و آنها به طور مکرّر آن را در صحّاحشان قریب به همین مضامین از وجود مقدّس رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند، در مجموع در منابع اهل سنّت هم در یک حدّ اعتمادبخشی برای خودشان نقل شده است و بنابراین کسی از محقّقان آنها منکر این حدیث نیست. من ندیده‌ام که کسی این حدیث را انکار کرده باشد. از این جهت برخی هم ادّعا کرده‌اند که این حدیث در حدّ تواتر نقل شده است که البتّه من نتوانستم تحقیق کنم، ولی می‌شود تحقیق کرد. آنچه مسلّم است و می‌توان ادّعا کرد این است که، این خبر بیش از یک خبر واحد و در حدّ خبر مستفیض؛ بلکه بالاتر از آن است. اهل سنّت هم این خبر را به هیچ وجه انکار نکرده‌اند و فقط دربارة دلالتش بحث کرده‌اند. بنابراین این حدیث از نظر سند و جایگاه، در متون روایی شیعه و متون روایی اهل سنّت، جایگاه مورد قبولی دارد و در بسیاری از موضوعات مورد پذیرش فریقین، حدیثی به اندازة این حدیث نقل و تکرار نشده است.

  •  مراد از معرفت به امام در این حدیث چیست؟ آیا مراد، معرفت اسمی و ظاهری است یا چیزی فراتر از آن؟

 در باب معرفت امام، بحث‌های پر دامنه‌ای به خصوص در منابع روایی شیعه آمده است که، آن هم منوط به این است که، ما حقیقت و جایگاه ولایت را در رشد انسان تعریف کنیم تا بعد معلوم شود جایگاه معرفت در رشد انسان کجاست، ولی به خصوص از متن خود این روایت استفاده می‌شود که این معرفت، معرفتی است که وجودش رافع جاهلیّت است و فقدان آن موجب جاهلیّت انسان می‌شود؛ پس معرفت باید معرفتی باشد که بتواند انسان را از جاهلیّت خارج کند. پس ما معرفت را به هر گونه تعریف کنیم باید تناسب با این معنا رعایت شود و قطعاً آن یک معرفت ظاهری نیست، یعنی شناخت ظاهری و مشخّصات ظاهری امام(ع)، این ارزش را ندارد که آن معرفت مطلوب و مورد نظر را به ما بدهد که ما را از جاهلیّت نجات دهد. بنابراین، برای روشن شدن این معرفت، اگر خودمان مضمون این روایت را بکاویم، می‌توانیم آرام آرام این معرفت را از درونش بیرون بیاوریم؛ ولی پیش از آن لازم است نکاتی را مورد توجّه قرار دهیم:

1. ولایت و امامت حقّه چه جایگاهی در رشد انسان دارد؟ ولایت، طریق جریان توحید در عالم است؛ یعنی اگر معتقد باشید که حقیقت، رسیدن به درک توحید است، ولایت، طریق جریان توحید در عالم و طریق رسیدن به توحید در قوس صعود است. هم حقیقت توحید در عالم از طریق ولایت حقّه جاری می‌شود و هم درک حقیقت توحید جز به درک مراتب ولایت میسّر نمی‌شود.

ما سه منزلت برای عبودیّت قائل هستیم: منزلت توحید، ولایت و شریعت. شریعت، مناسک جریان ولایت و توحید است؛ چنان‌که در مرتبة صعود هم، آراسته شدن به شریعت، اعمّ از شریعت مربوط به رفتار و احکام عملی و شریعت مربوط به اعتقادات و اخلاق انسان، مرحلة اوّل رشد است.

مرحلة دوم، درک حقیقت ولایت است و این حقیقت طریقی برای رسیدن به حقیقت عبودیّت و تعظیم در مقابل خدای متعال است؛ یعنی مثلث توحید، ولایت و شریعت، مثلثی است که اضلاع و ابعاد عبودیّت را تعریف می‌کند و حلقة اتّصال شریعت و توحید، ولایت حقّه است.

2. ولایت حقّه، طریق جریان هدایت الهی و انوار هدایت است؛ یعنی درک حقیقت ولایت الهی، جز از طریق ولایت ائمة اطهار(ع) ممکن نیست.

3. ولایت تعطیل بردار نیست؛ یعنی اگر کسی در حوزة اختیار، مسئولیّت و آگاهی خودش، تسلیم ولایت حقّه نشد و از این ولایت اعراض کرد، حتماً ولایت دیگری بر او اعمال خواهد شد و آن ولایت باطل است و نتیجة ولایت باطل، این است: «وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ؛7 ولى کسانى که کفر ورزیده‏ا ند سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکی‌ها مى‏برند.» از معارف تقریباً مسلّم قرآن این است که، ما دو جریان ولایت داریم که این دو جریان ولایت، تعطیل بردار نیستند. انسان نمی‌تواند از مدار ولایت حقّ و باطل خارج شود؛ همین که از مدار ولایت الله خارج شد، وارد محیط ولایت باطل ‌می‌شود. محیط ولایت الله، محیط نور، هدایت به قرب، کمال و رضوان است و محیط ولایت باطل، محیط سیر در ظلمات و دوری از حقیقتِ ولایت و معرفت نور است.

اگر این مطلب را پذیرفتیم که شأن امامت، ولایت و خلافت است، روشن می‌شود که درک حقیقت ولایت، موجب درک نور و هدایت و در نهایت موجب درک حقیقت حیات می‌شود.

در روایاتی که تفسیر آیات قرآن آمده است، حیات و حیات باطنی را به ولایت تعبیر کرده‌اند: «أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛8 آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون‏آمدنى نیست. این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند، زینت داده شده است.» مثل این است که انسان‌ها به خودی خود، هم مرده هستند و هم در گمراهی. این مضمون در بسیاری از ادعیه و روایات آمده است. به عنوان مثال در مناجات حضرت امیر(ع) داریم که: «مولای یا مولای انت الحیّ و أنا المیّت»9 او حیّ است و ما میّت و این مسئله همیشه بوده و خواهد بود. بعد از خلق و عطای حیات و رحمت حیّ که شامل حال ما شده، باز هم ما میّت هستیم. «مولای یا مولای أنت الهادی و أنا الضّال و هل یرحم الضّال الّا الهادی» بعد از اینکه رحمت ذات اقدس الهی شامل حال ما شد و از حقیقت هدایت خود به ما بخشید، باز هم آنچه اتّفاق می‌افتد، این است که «أنت الهادی و أنا الضّال»؛ این طور نیست که این حقیقت عوض شود و ما خودمان ‌هادی باشیم، ما به خودی خود همیشه در ضلالت و مقام موت هستیم. خدای متعال عدّه‌ای را از این موت و ضلال بیرون می‌آورد و عدّه‌ای هم هستند که مراتب وجودیشان در همان ضلالت، حیرت، ظلمت و مرتبة موت باقی می‌ماند. روایاتی که ذیل این آیه آمده است، توضیح می‌دهد که حقیقت نور و حیاتی که خدای متعال به عدّه‌ای عطا می‌کند، چیزی جز ولایت نیست. در روایتی که از امام محمّد باقر(ع) نقل شده است، آن حضرت در تفسیر آیة یاد شده، می‌فرماید: ««میت» لا یعرف شیئاً و «نوراً یمشی به فی النّاس» اماماً یؤتمّ به «یکن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» قال: الّذی لا یعرف الامام؛ «مرده» کسی است که چیزی را نمی‌شناسد و «نوری که در پرتو آن در میان مردم راه برود»، امامی است که پیروی می‌شود و مراد از «چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست»، کسی است که امام را نمی‌شناسد.»10 بنابراین، حیات با برخورداری از علم امام که سرچشمة نور و هدایت است، حاصل می‌شود. همچنین در تفسیر آیة شریف: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى؛ 11 مَثَل بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است که] در آن نهرهایى است از آبى که [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی‌هایى از شیرى که مزّه‏اش دگرگون نشود و رودهایى از باده‏اى که براى نوشندگان لذّتى است و جویبارهایى از انگبین ناب». در روایات آمده است که حقیقت این نهرهای بهشتی که پرهیزکاران از آن بهره‌مند می‌شوند، علم امام است. گرچه واقعاً نهرهایی از نوشیدنی در بهشت وجود دارد، ولی باطنش چیزی غیر از علم امام نیست که در این انهار تجلّی پیدا کرده؛ یا در روایات دیگری داریم که توضیح می‌دهد، حیات به علم امام قائم است و علم امام، مبدأ حیات است. بنابراین، حقیقت نور و حیات طیّبه‌ای که انسان را از آن مقام موتی که همة انسان‌ها به خودی خود در آن مقام هستند و از مقام ضلال خارج می‌کند و به مقام نور و هدایت می‌رساند، چیزی جز حقیقت ولایت امام(ع) نیست. بنابراین اگر کسی به اینجا نرسد، در آن مقام (موت) باقی می‌ماند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للهِ و َلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ 12 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‏بخشد، آنان را اجابت کنید». آنچه که خدا و رسول، ما را به آن دعوت می‌کنند، حقیقت ولایت است؛ یعنی ولایت امیرالمؤمنین(ع) و اولیای الهی که همان ولایت نبیّ اکرم(ص) و ولایت الله است. همین سرچشمة‌ حیات طیّبه است. دلیل این موضوع هم این است که مراتب حیات انسان تابع درک مراتب روح است و مراتب روح در مؤمنان متفاوت است. در روایتی که در «کافی» نقل شده، آمده است: حضرت صادق(ع) فرمود: «جابر! خداوند مردم را سه گونه آفریده. این آیه اشاره به همان است «وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ.»

سابقون پیامبر اکرم(ص) و برگزیدگان از میان مردمند که در آنها پنج روح قرار داده و به روح القدس ایشان را تأیید نموده. با روح القدس به مقام پیامبری مبعوث شده‏اند و به روح ایمان تأیید کرده و به وسیلة آن از خدا می‌ترسند، به روح قوّت تأیید شده‏اند با آن روح بر اطاعت خدا نیرو می‏گیرند و با روح شهوت تأیید شده‏اند که با آن اشتهار به طاعت خدا دارند و از معصیت بیزارند و در آنها روح حرکت قرار داده که می‌روند و می‏آیند و در مؤمنان که اصحاب یمین هستند روح ایمان قرار داده با آن از خدا مى‏ترسند و روح قوّت که بر اطاعت خدا نیرو می‌گیرند و روح شهوت که با آن به طاعت خدا تمایل دارند و روح حرکت که می‌روند و می‏آیند.»13

همة این مراتب روح، نازلة کلمه روح است و حقیقت حیات در آن کلمة‌ روح است. بنابراین مراتب درک حیات، جز به درک مراتب حقیقت روح ممکن نیست که نازله‌ای از آن در مؤمنان و مرتبة بالاتری از آن، که روح القدس است، در انبیا واقع می‌شود و حقیقتش در چهارده معصوم(ع) متجلّی می‌شود و آنها هستند که مؤیّد کلمة‌ روح، بلکه عین کلمة‌ روح هستند. فرمود: «و نحن روح الله و کلمته؛14 پس ما روح خدا و کلمة او هستیم.» باز فرمود: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ الله مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا؛15 اتّصال روح مؤمن به حقیقت روح الهی از اتّصال شعاع خورشید به خورشید بیشتر است.» یعنی تجلّی و شعاعی از آن حقیقت در مؤمن واقع می‌شود.

اگر به این معنا توجّه شود که از نظر قرآن و معارف اهل بیت(ع) انسان به خودی خود در مقام ضلال، حیرت و در مقام موت است، هیچ درکی از مراتب حیات و لوازم و الزامات آن ندارد، تا اینکه خدای متعال به انسان، حقیقت حیات و نور هدایت را عنایت می‌کند و اینها هم هر دو در کلمة‌ روح است. کلمة‌ روح است که جامع حیات و نور است و هر دوی اینها در امام(ع) است.

انسان به اندازه‌ای که به حقیقت امام(ع) راه پیدا می‌کند و از آن حقیقت حیات و علم امام و حیات طیّبه‌ای که به امام(ع) عنایت شده است، بلکه امام(ع) سرچشمه‌ و مبدأ آن حیات است، «السّلام علیک یا عین الحیاة»16، به همان اندازه به حقیقت هدایت و حیات طیّبه می‌رسد و در این مسیر، در کنار این حیات طیّبه است که انسان به عیش صحیح و به همة مراتب عیش که عیش طیّبه هم با این حیات طیّبه پیدا می‌شود،‌ می‌رسد. این هم در دعای ابوحمزه است: « وَاجْعَلْنى‏ مِمَّنْ اَطَلْتَ عُمْرَهُ‏ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ، وَاَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ، وَرَضیتَ عَنْهُ، وَ اَحْیَیْتَهُ حَیوةً طَیِّبَةً فى‏ اَدْوَمِ السُّروُرِ، وَاَسْبَغِ الْکَرامَةِ وَاَتَمِّ الْعَیْشِ؛ 17 بگردانم از کسانى که عمرش را طولانى‏ و کردارش را نیکو و نعمتت را بر او تمام کرده و از او خشنود گشته‏اى و زندگى‏ پاکیزه‏اى به او بخشیده‏اى که در میان پابرجاترین خوشى و وسیع‌ترین کرامت و کامل‌ترین زندگانى روزگار به سر مى‏برد». دوام سرور و کرامت تام و اسبق العیش؛ عیشی که سابق و جاری بر حقیقت حیات انسان است، همه از شعاع همان حیات طیّبه است و اگر انسان به آنجا نرسد، به مراتب عیش و دوام حیات و اینها نمی‌رسد. به هر حال اگر ما به این نکته توجّه کنیم که جایگاه امام(ع) و حقیقت ولایت، در رسیدن به قرب، رضوان، حقیقت حیات طیّبه و نور هدایت است، آرام آرام این حدیث را می‌شود معنا کرد که اگر کسی به امام نرسید چرا موتش، موت جاهلیّت است. در بعضی از روایات توضیح می‌دهد «موت ضلال» یعنی انسانی که به امام نرسیده، حیرت از او برداشته نشده و جز با راهیابی به امام حیرتش برداشته نمی‌شود. به تعبیر دیگر خدای متعال برای رفع حیرت ما، امام قرار داده است. اگر کسی به آن امام رسید در هر مرتبه‌ای از مراتب وجودش از عالم ذرّ تا عالم قیامت و بعد از قیامت، طبیعتاً به نور و هدایت رسیده و اگر نرسید، هم قبل از این دنیا و هم در این دنیا، در عالم ضلال است؛ منتها نکته این است که اگر انسان در عوالم قبلی هم نتوانسته به این نور هدایت برسد تا لحظة مرگ راه برای رسیدن باز است، ولی اگر از این دنیا رفت و به نور نرسید، دیگر الی الابد در ضلال است.

این را در روایات ذیل آیات نور و آیِِة سورة حدید توضیح داده که در آیة مبارک سورة نور می‌فرماید: «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ الله لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ؛18 یا [کارهایشان] مانند تاریکی‌هایى است که در دریایى ژرف است که موجى آن را مى‏پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریکی‌هایى است که بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بیرون آورد به زحمت آن را مى‏بیند و خدا به هر کس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود.» اگر در مقابل این ظلماتی که بر حیات انسان‌ها سایه افکنده است، نور الهی نباشد نور دیگری نیست که او را هدایت کند و در اینجا روایات توضیح می‌دهد که «و من لم یجعل الله له نوراً» اماماً من ولد فاطمه(س)»، «فَمَا لَهُ مِن نُّور» امام یوم القیامه؛19[مراد از جمله] «و خدا به هر کس نوری نداده باشد» امامی از فرزندان فاطمه(س) است و «او را هیچ نوری نخواهد بود»؛ یعنی در روز قیامت امامی نخواهد داشت.» یعنی دیگر این ظلمات تا قیامت هست. یعنی گمراهی‌ای که انسان را فرا می‌گیرد. در یکی دیگر از آیات قرآن آمده است: «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ؛20 آن روز که مردان و زنان مؤمن را مى‏بینى که نورشان پیشاپیش‌ آنها و به جانب راستشان دوان است [به آنان گویند] امروز شما را مژده باد به باغ‌هایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانید. این است همان کامیابى بزرگ.» در تفسیر این آیه نیز روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که در آن آمده است: «یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم: ائمة المؤمنین یوم القیامة تسعی بین ایدی المؤمنین و بأیمانهم حتّی ینزلوهم منازل أهل الجنّة؛ 21 [مراد از جمله] «نورشان پیشاپیش‌ آنان و به جانب راستشان دوان است». این است که امامان مؤمنان، در روز قیامت پیشاپیش و به جانب راست مؤمنان دوان هستند تا آنها را به منزگاه‌های اهل بهشت داخل کنند.» در ادامه آیه می‌فرماید: «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ؛22 آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏اند، مى‏گویند: ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى] برگیریم. گفته مى‏شود: بازپس برگردید و نورى درخواست کنید. آنگاه میان آنها دیوارى زده مى‏شود که آن را دروازه‏اى است، باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد.» مردان و زنان منافق، کسانی هستند که ولایت را قبول نکردند، مدّعی اسلامند، ولی باطن اسلام را که ولایت است، نپذیرفته‌اند. پوشش را پذیرفتند، باطن را قبول نکردند. می‌فرماید: «روز قیامت در پاسخ این درخواست آنها که تحمّل کنید یا نگاهی به ما کنید تا ما هم از شعاع نور شما استفاده کنیم، خودمان که نور نداریم. گفته می‌شود: اگر نور می‌خواهید باید از عالم دنیا این نور را بر می‌داشتید.»

بنابراین، اگر کسی در عالمی از عوالم، امام را که سرچشمة نور و هدایت است، درک نکرد، از حقیقت نور هدایت هم محروم خواهد ماند. منتها عالم دنیا عالمی است که گذشته‌ها را می‌توان در آن جبران کرد؛ ولی اگر کسی تا لحظة مرگ هم نتوانست خودش را برساند، طبیعی است که راه برای این آدم بسته می‌شود.

نکته‌ای را که باید خدمتتان عرض کنم، این است که: عدّه‌ای اهل ضلال، عدّه‌ای اهل نفاق و عدّه‌ای اهل کفرند؛ اینها با هم متفاوتند، ممکن است برای آنهایی که ضلالشان، ضلال عمدی نبوده در عوالم بعدی راه برای رسیدن به نور امام باز باشد، ولی برای آنهایی که ولایت اولیای طاغوت را قبول کردند، دیگر راهی وجود ندارد؛ آنها همان کسانی هستند که در روز قیامت به آنها خطاب می‌شود که باید برگردید از قبل نور بردارید. برای آنهایی که زیر بار ولایت باطل نرفتند و آن ولایت را هم قبول نکردند، به تعبیر دیگر به عناد با امام هم نرسیدند و به هدایت امام هم نرسیدند، ممکن است در عوالم بعدی راهی برای رسیدن به نور باشد، ولی در مجموع اگر کسی بمیرد و نتواند به آن نور برسد، طبیعتاً موتش موت جاهلیّت است که این جاهلیّت را در بعضی روایات به «موت ضلال» معنا می‌کنند. بنابراین، هرکس نرسد، در ضلالت مرده است.

در بعضی روایات آمده است که، مراد از «مرگ جاهلیّت»، «مرگ در حال کفر، نفاق و ضلال»23 است. اهل ضلال، کفر و نفاق، یک تفاوت‌هایی با هم دارند. اهل ضلال کسانی هستند که درگیر با ولایت نشدند، ولی اهل کفر و نفاق درگیر شدند. در روایاتی که ذیل آیة شریف «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صراط الّذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لا الضّالین؛24 ما را به راه راست هدایت فرما، راه آنهایی که برخوردارشان کرده‌ای، هم آنان که نه در خور خشمند و نه گمگشتگان». از رسول گرامی(ص) نقل شده است:

«شیعة علیّ الّذین انعمت علیهم بولایة علیّ بن ابی طالب(ع) لم یغضب علیهم و لم یضلّوا؛ 25 شیعیان علی که از ولایت علیّ بن ابی طالب(ع) برخوردار شده‌اند، نه در خور خشمند و نه گمگشتگان.»
مردم به لحاظ دریافت هدایت به سه دسته تقسیم می‌شوند: «انعمت علیهم، مغضوبین و ضالّین.» «منعم علیهم» نه مغضوبند نه ضال.

«مغضوبین»: در روایات به دشمنان ائمه(ع) و «ضالّین»، به تردیدکنندگان تفسیر شده است؛ یعنی کسانی که نسبت به حقیقت ولایت در حیرت و راه نیافته‌اند، ولی عداوت هم نکرده‌اند.

بنابراین اگر کسی بدون درک امام از دنیا رفت، این فرد در ضلال است، منتها گاهی اوقات مغضوب هم هست و گاهی اوقات نیست. آنهایی که غصب و عداوت دارند، مغضوب هستند؛ بنابراین جاهلیّت مراتبی دارد؛ گاهی جاهلیّت ضلال است و گاهی جاهلیّت کفر و نفاق؛ گاهی به حقیقت ولایت نرسیده است، گاهی به حقیقت ولایت و این نعمت رسیده، ولی آن را انکار کرده، درگیر شده و به دشمنی و عداوت رسیده است؛ همان چیزی که در ابلیس ظهور پیدا کرد. ابلیس بر اساس عصبیّت درگیر شد و کارش بر اساس عصبیّت به عداوت رسید.

در هر صورت اگر کسی به امام نرسد، در ضلالت است و موتش، موت جاهلیّت است و به نور نرسیده، وقتی به نور امام نرسیده به حیات طیّبه هم نرسیده است؛ برای اینکه حیات طیّبه با همین نور حاصل می‌شود. آیة 122 سورة مبارکة انعام که قبلاً خوانده شد، گویای این معناست که این حیات و نور متلازمند.

  •  آیا با توجّه به سخنان شما می‌توانیم بگوییم که دوران جاهلیّت قبل از اسلام در واقع دوران محرومیّت مردم از نور هدایت، امامت و ولایت بود و به دلیل این محرومیّت، گمراهی و تیرگی همة مناسبات فردی و اجتماعی‌ آنها را در بر گرفته بود. چه در زمینة ازدواج، طلاق، روابط زناشویی و روابط خانوادگی و چه در زمینة ارتباطشان با یکدیگر، به بیان دیگر همة انحراف‌های فکری و عملی آنها تابع و اثری از آن گمراهی و ضلالت و دوری از نور هدایت بود؟
بله، اینها شعاع، آثار و ظهورات آن محرومیّت است.

  •  پرسش دیگری که مطرح می‌شود، این است که مراد از ضلالت و گمراهی در حدیث یاد شده چیست؟
 
ابتدا باید دید آیا هر کسی خودش ضلال مستقلّی دارد یا همین طور که حیات طیّبه و نور، شعاعی از نور و حیات امام(ع) است، که در دیگران ظهور پیدا می‌کند، ضلال و گمراهی هم همین طور است؟ به نظر می‌آید ضلال هم، همین گونه باشد؛ یعنی ضلال هم در اصل از اولیای ضلال و طاغوت است. به بیان دیگر هر دو دسته از انسان‌هایی که در ضلالند، چه آنهایی که ضال و چه آنهایی که مغضوب و  دشمن حقیقت حق و ولایت حقّه هستند، هر دو به نحوی تحت تأثیر ولایت اولیای طاغوت هستند؛ یعنی ظلمت آنهاست که آنها را در ضلال نگه می‌دارد. منتها بعضی هستند که در ضلالت باطل پیش می‌روند، کارشان به عداوت می‌رسد و ناصر دستگاه باطل هم می‌شوند. بعضی نه؛ از امام جدا می‌شوند، ولی تبدیل به اعوان دستگاه اولیای طاغوت نمی‌شوند و کارشان به عداوت نمی‌رسد. در واقع عداوت با ائمه(ع) حقیقتش مال اولیای طاغوت است، «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا...؛26 و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى قرار دادیم...» عداوت بقیه، عداوت تبعی است؛ یعنی تحت دستگاه طاغوت واقع می‌شوند و به اندازة پذیرش این دستگاه، حقیقت عداوت هم در آنها پیدا می‌شود و به اندازة کمک به دستگاه باطل، عداوت عینی با نبیّ اکرم(ص) و آلش پیدا می‌کنند.

من این‌گونه می‌فهمم که میدان جهاد اکبری که نبیّ اکرم(ص) توضیح دادند که، این جهاد اکبر مهم‌تر از جهاد ظاهری است، همین است که در باطن عالم، درگیری بین نبیّ اکرم(ص) و اعدائشان است و شعبه‌ای از این درگیری هم، در باطن وجودی ماست. ما اگر مملکت وجودی خودمان را تسلیم ولیّ حق کردیم، آن وقت در این جهاد اکبر خودمان را برای نبیّ اکرم(ص) فتح کرده‌ایم و اگر مملکت وجودی و قوای خودمان را فتح نکردیم، یا در ضلال قرار می‌گیریم یا در عداوت؛ یعنی تحت ولایت آنها واقع می‌شویم و در این میدان جهاد اکبر نمی‌توانیم مملکت وجودی خودمان را به سوی نور، هدایت و حیات طیّبه فتح کنیم. آن وقت در ضلالت و حیرت اولیای طاغوت می‌مانیم؛ یعنی همان طور که صفات کریمه، شعاع وجودی معصوم(ع) و شعاع وجودی نبیّ اکرم(ص) است، صفات خبیثه هم، شعاع وجودی اولیای طاغوت است.

بر اساس حدیث عقل و جهل، همة صفات عقل در کسانی است که حقیقت ولایت را درک می‌کنند؛ یعنی انبیا و مؤمنان ممتحن که حامل ولایتند؛ حتّی در آن روایت آمده که، همة مؤمنان، همة صفات نورانی را ندارند تا به تبرّی کامل برسند. اگر به تبرّی کامل رسیدند و در هیچ صفتی از صفات، متمسّک و متولّی به اولیای طاغوت و دشمنان نبیّ اکرم(ص) نبودند، آن وقت در مقام انبیا و عباد ممتحن قرار می‌گیرند و حقیقت ولایت را درک می‌کنند. بنابراین، به نظر می‌آید ضلال، کفر و نفاقی هم که در جامعة جاهلی هست، ادامة ضلال، کفر و نفاق اولیای طاغوت است. به اندازه‌ای که تمسّک به آن ولایت پیدا می‌کنند در ضلال، کفر و نفاق قرار می‌گیرند و اینها به اصطلاح جنود اولیای طاغوت می‌شوند منتها بعضی فقط در مقام ضلال می‌مانند، بعضی در مقام کفر و بعضی در مقام نفاق. چنان که گفته شد، در روایت محلّ بحث، مقصود از جاهلیّت، یک جاهلیّت ظاهری که جاهلیّتی زمانی و یک بستر اجتماعی باشد نیست، بلکه مقصود یک جاهلیّت فراگیر و بسیار سنگین‌تر است. این جاهلیّت، ولایت اولیای طاغوت است.

بنابراین، اگر ما حیات طیّبه را به محیط ولایت الله و ولایت معصوم(ع) و نور و هدایت را به محیط ولایت معصوم(ع) تعریف کردیم، نقطة مقابلش که ضلال، کفر و نفاق است، آثار ولایت اولیای طاغوت است. بنابراین جریان ولایت اولیای طاغوت، مبدأ این امر است.

  •  شاخصه‌های این جاهلیّت چیست؟
 
هر کجا جریان ولایت اولیای طاغوت بود، جاهلیّت است، البتّه این جاهلیّت شرح صدر در کفر پیدا می‌کند، تمدّن سازی می‌کند و مدنیّت خودش را توسعه می‌دهد، این جاهلیّت است.

  •  پرسش دیگری که در اینجا مطرح می‌شود، این است که آثار این جاهلیّت چیست؟
 
  نخستین کاری که جاهلیّت می‌کند این است که انسان را به نفس خود در مقابل خدای متعال دعوت می‌کند. حقیقت ولایت حقّه، حیات طیّبه و نور چیزی جز دعوت به سرچشمة حقیقت و حضرت حق نیست. این ولایت انسان را از خود عبور می‌دهد و به خدای متعال می‌رساند. جاهلیّت اولیای طاغوت، کارشان این است که انسان را به استکبار علی الله دعوت می‌کنند. در حدیث عقل و جهل آمده است:  «إِنّ اللهَ جَلَّ ثناوُهُ خَلَق العقلَ... فَقالَ له: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ؛27خداوند والا مرتبه عقل را آفرید، سپس به او گفت: پیش بیا، پیش آمد، سپس به او گفته شد، برگرد، برگشت.» به جهل گفتند: «ثُمَّ خَلق الجَهلَ... فقالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَه؛28 سپس جهل... را آفرید پس به او گفت: برگرد، پس برگشت، سپس به او گفت: پیش بیا، ولی پیش نیامد، پس به او گفته شد، استکبار ورزیدی و خدا او را لعنت کرد.»  او اطاعت نمی‌کند، کارش استکبار است و خدای متعال به او گفت: «اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَه»‏ کارش هم در ارتباط با استکبار است. پس انسان را به استکبار علی الله؛ یعنی توجّه به خود، دعوت می‌کند، برای خود کبریایی و عزّت قائل می‌شود. به نظرم همة این موارد در خطبة «قاصعة» امیرمؤمنان، علی(ع) توضیح داده شده است که بیان حقیقت توحید و نسبتش با ولایت است؛ نسبت ولایت و توحید را در آنجا توضیح می‌دهد. نقطة مقابل آن، ولایت ابلیس است که بحث ضلال است. بنابراین، اتّفاقی که در دوران جاهلی می‌افتد این است که اولیای طاغوت ما را به خود دعوت می‌کنند. وقتی به خود دعوت کردند، استکبار علی الله اتّفاق می‌افتد، خدای متعال ما را از محیط رحمت و ولایت خودش دور می‌کند. محیط رحمت، محیط ولایت معصوم(ع) است. چنان که فرمود:؟ «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً‌لِّلْعَالَمِینَ؛29 و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.» وقتی خدای متعال در مقابل خودش استکبار ببیند، ما را از محیط رحمتش بیرون می‌کند. وقتی از محیط ولایت الله بیرون رفتیم، آن وقت آن محیط دیگر ولایت اولیای طاغوت می‌شود. شاخصة اصلی جاهلیّت در دعوت به خود است؛ استکبار علی الله. این استکبار، اشکال مختلفی پیدا می‌کند، می‌تواند در قالب امانیسم پیچیدة قرن بیست و یکم باشد، می‌تواند در قالب انانیّت نفس دوران جاهلیّت عرب باشد، هیچ فرقی نمی‌کند؛ یعنی جاهلیّت مدرن اروپایی با جاهلیّت کهنة جزیرة العرب، از این جهت که اساس هر دو بر پایة تفرعن است و هر دو تحت ولایت اولیای طاغوت شکل می‌گیرند، هیچ فرقی ندارند. هر دو بستر گسترش صفات رذیله، التذاذ و ابتهاج به نفس و خود پرستی است؛ البتّه دعوت توسعه پیدا می‌کند، شرح صدر در کفر پیدا می‌شود، مدنیّتِ پیچیده، درست می‌شود و جامعة مدنی و الزاماتش درست می‌شود. الزامات شهروندی مدرن، به معنی خروج از جاهلیّت نیست؛ همه‌اش دعوت به خود است، دعوت به دنیا و حیات فانی است و چیز دیگری در آن نیست. همة اینها ریشه‌اش دعوت به استکبار علی الله است. پس شاخصة اصلی جاهلیّت، استکبار و شاخصة اصلی  خروج از جاهلیّت، سجده در مقابل خدای متعال است. رسیدن به مقام توحید که هم حیات طیّبه، هم ولایت و هم نور و هدایت است، جز به ولایت امام و ولایت الله واقع نمی‌شود و خروج از توحید هم به ولایت اولیای طاغوت است،که انسان را دعوت به استکبار می‌کند. این همان میدان جهاد اکبر است که معصوم(ع) ما را دعوت به عبودیّت می‌کند، که حیات طیّبه، نور، روح، راحتی، فضل، فلاح، رضوان و همه چیز در آن هست و ابلیس و اولیای طاغوت هم ما را به استکبار علی الله دعوت می‌کنند. وقتی استکبار علی الله واقع شد، مستکبران را دور هم جمع می‌کنند، امام المستکبرین آنان را سرپرستی می‌کند، تمدّن و مدنیّت پیچیده می‌سازند، امّا این به معنای خروج از جاهلیّت نیست؛ یعنی خود پرستی، چه در قالب‌های ساده اعمال شود، چه در ساختارهای پیچیدة مدرن، بت پرستی است.
ادامه دارد.


ماهنامه موعود شماره 114

پی‌نوشت‌ها:

1. محمّد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 378، ح 2؛ شیخ صدوق، کمال الدّین و تمام النّعمه، ج 2، صص 412، 413 و 668؛ علیّ بن بلبان فارسی  حنفی، الاحسان به ترتیب صحیح ابن حبان، ج 7، ص 49.
2. مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، ج 3، ص 1478، ح 1851؛ ابوبکر احمد بن حسین بن علی بیهقی، السنن الکبری، ج 8، ص 156.
3. کمال الدّین و تمام النعمه، ج 2، ص 409؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 475؛ قاضی عبدالجبّار معتزلی، المغنی، ج 1، ص 116.
4. کمال الدّین و تمام النّعمه، ج 2، ص 409.
5. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 16، ص 246.
6. شیخ مفید، الاختصاص، ص 269.
7. سورة بقره (2)،‌ آیة 257.
8. سورة انعام (6)، آیة 122.
9. شیخ عبّاس قمی، مفاتیح الجنان، مناجات حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه.
10. الکافی، ج 1، ص 185، ح 13.
11. سورة محمّد (47)، آیة15.
12. سورة انفال (8)، آیة24.
13. ر.ک: الکافی، ج 1، صص 271 و 272، ح 1.
14. محمّد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 25، ص 23، ح 39.
15. همان، ج58، ص 148، ح 25.
16. همان، ج 99، ص 215، زیارت حضرت صاحب الزّمان.
17. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی، ص322.
18. سورة نور (24)، آیة40.
19. الکافی، ج 1، ص 195، ح 5.
20. سورة حدید (57)، آیة12.
21. الکافی، ج 1، ص 195، ح 5.
22. سورة حدید (57)، آیة 12.
23. ر.ک، الکافی، ج 1، ص 37، ح 3.
24. سورة حمد(1)، آیات 6 و 7.
25. سیّد هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 119، ح 26.
26. سورة انعام (6)، آیة 112.
27. بحارالانوار، ج1، ص 109، ح 7.
28. همان، ص110.
29. سورة انبیاء (21)، آیة 107.


کلمات کلیدی :

سیره امنیتی امام علی علیه السلام (2)

سیره امنیتی امام علی علیه السلام (2) 

نویسنده : حمید رضا مطهری

ب) اقدامات امنیتى‏
یکى دیگر از روش‏هاى امام على‏علیه السلام در راه تأمین امنیت جامعه اسلامى به کارگیرى روش‏هاى امنیت بود. کسب خبر به وسیله نیروهاى مخفى در میان دشمنان، و نظارت پنهان بر ارتباطات کارگزاران خود به منظور جلوگیرى از فریب خوردن آنها توسط دشمن و نیز حفظ اسرار نظامى از جمله این روش‏ها بود.

1. خبرگیرى از دشمن :

یکى از مهم‏ترین اقدامات اطلاعاتى و امنیتى براى مقابله با دشمنان، آگاه بودن از اقدامات و امکانات آنان است. در زمان خلافت امام على‏علیه السلام همواره افرادى از طرف آن حضرت به صورت مخفیانه براى خبرگیرى از دشمن به نقاط مختلف فرستاده مى‏شدند که اخبار دشمن و تصمیمات آنها را براى امام گزارش مى‏کردند، این گزارش‏ها باعث مى‏شد تا آن حضرت به شکل مناسب با دشمنان مقابله کند. چنان‏که گفته شده معاویه قصد داشت افرادى را به عنوان زائرخانه خدا به حج اعزام کند که در واقع هدف آنها تبلیغ براى معاویه و نیز مقصّر جلوه دادن امام در قتل عثمان بود. نیروهاى اطلاعاتى این خبر را به امام گزارش کرده و امام نیز در نامه‏اى به قثم بن عباس والى مکه چنین نوشتند :
اما بعد فان عینى بالمغرب کتب الى یعلمنى انه‏وُجِّهَ الى الموسم اناس من اهل الشام العمى القلوب، الصم الاسماع، الکلمه الابصار الذین یلتمسون الحقّ بالباطل و یطیعون المخلوق فى معصیة الخالق ... فاقم على ما فى یدیک قیام الحازم الصلیب ... و ایاک و ما یُعْتَذَرُ منه(24)؛ جاسوس من در مغرب (شام) در نامه‏اى به من اطلاع داده که مردمى از اهل شام با دل‏هاى نابینا و گوش‏هاى ناشنوا و دیده‏هاى کور مادر زاد گسیل شده‏اند، کسانى که حق را از راه باطل مى‏جویند و در معصیت آفریننده و نافرمانى خدا از مخلوق پیروى مى‏کنند ... پس به آن‏چه در دست توست (حکومت مکه و حفظ امنیت آن) پایدارى کن ... و مبادا کارى کنى که به عذر خواهى بیافتى.

2. نظارت بر کارگزاران :

یکى از تهدیدهاى خطرناک براى هر حکومت ، ارتباط دشمن با کارگزاران آن حکومت است. رفع این تهدید، نظارت مستمر و حتى پنهانى بر رفت و آمد و ارتباطات والیان را طلب مى‏کند. در این راستا امام على علیه السلام به وسیله نیروهاى اطلاعاتى‏خود ارتباطات احتمالى دشمن با برخى کارگزاران خود را نیز زیر نظر داشته و در موارد ضرورى آنها را از خطراتى که در کمین‏شان بود آگاه کرده و به آنها هشدار مى‏دادند. چنان‏که معاویه نامه‏اى به زیادبن ابیه نوشته و او را به سوى خود فراخوانده بود و براى تحریک و ترغیب او قضیه انتساب او به ابوسفیان را نیز مطرح کرده بود، امام على‏علیه السلام که از طریق مأموران مخفى خود از جریان آگاه شده بود در نامه‏اى به زیاد این نکته را متذکر شده و او را نسبت به خطرى که از جانب معاویه او را تهدید مى‏کرد هشدار داده و چنین نوشتند :
و قد عرفت اَنَّ معاویةَ کتب اِلیک یستزِّلُ لُبّکَ و یَستَفِلُّ غَربک، فاحذَره فانّما هو الشّیطان، یأتى المرء من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله لیقتحِمَ غَفْلَتهَ ویَستَلِبَ غِرَّتَهُ(25)؛ آگاهى یافتم که معاویه نامه‏اى به تو نوشته، مى‏خواهد دلت را بلغزاند و مى‏خواهد در زیرکى تو رخنه کند، پس از او برحذرباش ، زیرا او شیطانى است که از پس و پیش و راست و چپ شخص مى‏آید تا ناگهان در هنگام غفلت عقل او را برباید.
نظارت مخفى امام على‏علیه السلام برکارگزاران خود در موارد دیگرى نیز گزارش شده‏است. براى نمونه مى‏توان به نامه آن‏حضرت به مصقلة بن هبیره شیبانى حاکم اردشیر خوره از جانب امام و نیز عثمان بن حنیف انصارى حاکم بصره از طرف حضرت اشاره کرد.(26)

3. حفظ اسرار نظامى :

برخى از اطلاعات و امکانات هر کشور به ویژه امور نظامى آن در هر مقطع زمانى چه جنگ و چه صلح باید از دید عموم حتى ساکنان و کارگزاران آن کشور مخفى بوده و تنها در موقع لزوم از آن آگاه شوند. اهمیّت اسرار نظامى به اندازه‏اى است که سربازان و نیروهاى نظامى نیز تا زمان اجرا نباید از آن آگاه شوند تا مبادا دشمن از طریق جاسوسان و نیروهاى مخفى خود از آن آگاه شده و در صدد ضربه به آن برآمده و یا به تدارک قوا و آمادگى نیروهایش بپردازد. امام على‏علیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و در نامه‏اى خطاب به مرزداران و نیروهاى مسلح خود ضمن اشاره به برخى از
حقوق آنان بر حاکم مى‏فرماید :
الا و انّ لکم عندى اَنْ لا اَحْتَجِزَ دونکم سرّاً الاَّ فى حربٍ...؛(27) بدانید که حق شما بر من این است که هیچ رازى جز اسرار نظامى را از شما پوشیده ندارم.
دو نکته بسیار مهم در این کلام امام‏علیه السلام وجود دارد: نخست آن که اسرار مربوط به جنگ به دلیل رعایت اصل غافل‏گیرى باید در سطح فرماندهى کلان باقى بماند و نیروهاى عمل کننده تا زمان اجراى عملیات از آن مطلع نباشند تا مبادا دشمن از اخبار و اسرار آگاه شده و به تدارک قوا بپردازد و دیگر آن‏که امیرالمؤمنین‏علیه السلام اهمیّت فراوانى به مرزداران داده‏است که مى‏فرماید حق شما این است که هیچ چیز را از شما پنهان نکنم.

ج) اقدامات نظامى‏

سیره حکومتى امیرالمؤمنین‏علیه السلام براین اساس استوار بود که بدون جنگ و خونریزى امنیت جامعه برقرار گردد، امّا این بدان معنا نبود که آن حضرت توجهى به اقدامات دفاعى نداشته باشد، بلکه براساس دستور صریح قرآن و اعدوالهم ما استطعتم من قوة...(28) امام على‏علیه السلام نیز توجه خاصى به نیروهاى نظامى داشته و آنها را حافظ مردم و زینت و آراستگى حکمرانان دانسته فرمودند :
فا لجنود باذن اللَّه حصون الرّعیّة و زَینُ الوُلاة و عزّ الدین و سُبُل الأمن و لیس تقوم الرّعیّةِ اِلاّ بهم؛(29) پس سپاهیان به فرمان خدا براى رعیّت مانند دژها و قلعه‏ها (که آنها را از شرّ دشمنان آسوده مى‏دارند) و زینت و آراستگى حکمرانان و ارجمندى دین و راه‏هاى امن و آسایش هستند و رعیّت بر پا نمى‏ماند مگر با بودن ایشان.
آن حضرت در جاى دیگر خطاب به قیس بن سعد هنگامى که او را به حکومت مصر اعزام مى‏کرد فرمود :
به همراه سپاهى به مصر برو، زیرا داشتن سپاهى جنگ‏جو و آماده براى دشمنت ترساننده‏تر و براى دوستانت عزّت آورتر است.(30) چنان‏که ملاحظه مى‏شود امام على‏علیه السلام آمادگى دفاعى لازم و وجود نیروهاى مقتدر را باعث آرامش مردم و آسودگى حاکمان و ترس دشمنان مى‏داند. 1. اقدام پیش گیرانه :
یکى از نکات بسیار مهم در بر خورد با دشمن این است که باید فرصت حمله را از وى گرفته و او را در موضع دفاعى قرار داد. امام على‏علیه السلام نیز به این نکته توجه داشته و همواره تأکید مى‏کردند که قبل از حمله دشمن باید در مقابل او آماده شد و قبل از آن‏که در خانه، غافل‏گیر دشمن شوند اقدام به مقابله کرد.
زمانى که طلحه و زبیر و دیگران بیعت‏شکنى کردند و به سمت عراق رفتند، برخى اصحاب امام از آن حضرت خواستند تا از تعقیب آنان خوددارى کند، امّا امام ضمن ردّ این درخواست فرمود :
و اللَّه لا اکون کا لضَّبع تنام على طول اللَّدم حتى یصل الیها طالبها و یختلها را صدها و لکنى اضرب بالمُقبِل الى الحقّ المدبِر عنه و بالسّامع المطیع العاصى المریب ابداً حتى یأتى علىّ یومى؛(31) سوگند به خدا من مانند کفتار خوابیده نیستم تا صیاد به او رسیده و او را در دام اندازد، بلکه همراه کسى‏که به حق رو آورد و شنوا و فرمانبردار است، بر گنه کارى که از حق رو گردانیده شک و تردید در آن دارد شمشیر مى‏زنم و مى‏جنگم تا زنده هستم.
در جاى دیگر نیز ضمن سرزنش کوفیان و یاران خود و اشاره به تقاضاهاى مکرر خود از آنان مبنى برآماده شدن براى جنگ با دشمنان، به این نکته اشاره مى‏کند که اگر جنگ به میان دیار کسانى کشیده شود باعث ذلت و خوارى آنها خواهد شد، یعنى اگر کسانى در جنگ و جهاد سستى کنند تا دشمن وارد دیار آنها شود، آنها شکست خورده و خوار مى‏شوند. در خطبه 27 نهج‏البلاغه به این نکته اشاره کرده مى‏فرمایند :
الا و انى قد دعوتکم الى قتال هؤلاء القوم لیلاً و نهاراً و سراً و اعلاناً و قلت لکم اغزوهم قبل ان یغزوکم فواللَّه ما غُرىَ قوم قط فى عقردارهم الاّ ذلّوا؛(32) آگاه باشید من شما را به جنگیدن (با معاویه) شب و روز، نهان و آشکار دعوت کردم و گفتم پیش از آن‏که آنها به جنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید. سوگند به خدا هرگز با قومى در میان خانه (دیار) ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشته‏اند.
بنابراین، این اصل مهم باید مورد توجه قرار گیرد که همواره باید فرصت حمله را از دشمن گرفت.

2. گزینش سپاهیان :

امام على‏علیه السلام علاوه بر اهتمام ویژه به وجود سپاهیان و سربازان، رسیدگى به وضعیت آنها و نیز انتخاب فرماندهان شایسته و مهربان نسبت به سربازان را نیز مورد توجه قرار مى‏دادند، چنان‏که در نامه خود خطاب به مالک اشتر فرماید :
فرمانده سپاهت را کسى قرار ده که براى خدا و رسول او و براى امام و پیشوایت پندپذیرتر، پاک دل‏تر و خردمندتر و برد بارترین آنها باشد از کسانى که دیر به خشم مى‏آید و زود عذر پذیرند و به زیر دستان مهربان بوده و به زورمندان سخت‏گیرى و گردن فرازى نمایند و از آن‏که درشتى او را از جاى نکند و نرمى او را ننشاند.(33)
امیرالمؤمنین‏ على‏علیه السلام در جاى دیگر در ادامه همان نامه مى‏فرماید باید برگزیده‏ترین سران سپاهت (فرمانده) کسى باشد که با لشکر در همراهى (مال و دارایى) مؤاسات کند و از توانایى خود به آنها احسان نماید به اندازه‏اى که ایشان و خانواده‏هاى‏شان در آسایش باشند تا در جنگ با دشمن یک دل و یک اندیشه گردند.(34)
امام علیه السلام در این فراز از نامه به دغدغه معیشتى سپاهیان توجه کرده و به مالک دستورمى‏دهد کسى را به فرماندهى سپاه بگمارد که این نکته را مدّ نظر داشته باشد، زیرا آرامش فکرى آنها و این‏که از جهت تأمین معیشت مشکلى نداشته باشند، باعث مى‏شود با آرامش خیال در جنگ علیه دشمن شرکت کنند و علاوه بر این مهربانى فرمانده سپاه به زیردستانش باعث مى‏شود تا دل‏هاى آنها متوجه او شده و در هنگام سختى او را تنها نگذارند.

3. تاکتیک‏هاى نظامى در جنگ‏ها :

امام على‏علیه السلام نه تنها به تهیه و تدارک سپاه همّت گمارده و آن را پایه و اساس امنیت و زینت والیان و حاکمان مى‏دانستند و در انتخاب فرماندهان و سپاهیان دقت و ظرافت‏هاى خاصى را مورد توجه قرار مى‏دادند، بلکه در اتخاذ شیوه‏هاى تاکتیکى جنگى نیز آنها را راهنمایى مى‏کردند. ایشان در همین رابطه خطاب به لشکریان خود فرمودند :
هر گاه با دشمن رویارو شدید لشکرگاه خود را در جاهاى بلندى یا دامنه کوه‏ها و یا کنار رودخانه قرار دهید تا براى شما کمک راه و مانع آنان (دشمنان) شود و جبهه جنگ (عرصه کارزار) را از یک یا دو سو [جهت‏] قرار دهید،(35) زیرا لازمه جنگیدن از چند طرف پراکندگى و ضعف و شکست است.
امام علیه السلام تنها به پیشروى و ایستادگى کامل در مقابل دشمن تأکید نکرده و در مواقع اضطرارى عقب‏نشینى را نیزنظر داشته و آن را مقدمه پیروزى مى‏دانستند، چنان‏که در یکى از نامه‏هاى خود به سپاهیانش مى‏فرماید :
گریزى را که در پى آن بازگشت و شکستى که بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است بر شما ناگوار نباشد. یعنى اگر موقعیّت جنگى شما را در وضعیتى قرار داد که مجبور به عقب‏نشینى شوید آن را ننگ ندانید، زیرا شاید مصلحت درگریز باشد تا دشمنان به طمع تعقیب شما از سنگرها بیرون آمده، آن‏گاه به آنها حمله‏ور شده آنان را شکست دهید یا آن‏که این گریز و شکست شما باعث شود تا علت آن را یافته و با جبران آن به جنگ با دشمن برگردید.(36)
امام‏علیه السلام آرایش و جاگیرى (موضع‏گیرى) نیروهاى مختلف سپاه را نیز مورد توجه قرار داده و معقل بن قیس ریاحى یکى از فرماندهان خود که او را به شام اعزام مى‏کرد، ضمن اشاره و توجه دادن به زمان و چگونگى حرکت و رفتار با مردم مى‏فرماید :
فاذا لقیت العدوّ فقِف من اصحابک وسطاً و لاتدنُ من القومِ دُنُوَّ مَن یُرید اَن یُنْشِبَ الحَرب؛ هنگامى که با دشمن روبه‏رو شدى میانه لشکر خود بایست و به دشمنان نزدیک مشو مانند نزدیک شدن کسى که مى‏خواهد جنگ برپا کند. و از آنان دور مشو هم‏چون دور شدن کسى که از جنگ مى‏ترسد تا فرمان من به تو رسد.(37)
امام على‏علیه السلام خبرگیرى از دشمن را نیز مورد توجه قرار داده و آن را بسیار مهم مى‏دانستند ، چنان‏که به سپاهیان خود فرمود :
واجعَلوا لکم رُقَباءَ فى صیاصى الجبال، و مناکب الهضاب لئلا یأتیکم العَدُوّ من مکانِ مخافةٍ اَو اَمنٍ. و اعلموا ان مقدمة القوم عیونهم و عیون المقدمة طلائهم؛(38) براى خودتان در بلندى کوه‏ها ولاى تپه‏ها پاسبان و دیده‏بان بگذارید تا دشمن به طرف شما نیاید از جایى که مى‏ترسید یا از جایى که ایمن هستید و فکر مى‏کنید از آن‏جا نمى‏آید و ممکن است ناگهان از آن جا بیاید.

4. توجه به امنیت داخلى پیش از جنگ :

نکته دیگرى که امام على‏علیه السلام بدان توجه داشتند، آن‏که پشت سر باید محفوظ بماند و هنگام رویارویى با دشمنان ، سرزمین‏هاى داخلى باید در امنیت باشند تا سربازان بدون نگرانى و با آرامش خیال به جنگ با دشمنان بپردازند.
زمانى که امام براى بار دوم، آماده رفتن به جنگ با معاویه بود با مشکل خوارج روبه‏رو گردید؛ آنها که با برداشت خشک و متعصبانه دینى خود در برابر امام ایستاده بودند، خطرى جدى براى مسلمانان و خانواده‏هاى آنها به وجود مى‏آوردند به طورى که حتى زنان و کودکان نیز از جانب آنها در امان نبودند ، چنان‏که عبداللَّه بن خباب بن ارت را به دلیل همراهى با امام کشتند و همسر او را نیز که باردار بود شکم دریدند.(39)
وجود خوارج باعث نگرانى سپاهیان و خانواده آنها شده‏ بود و رفتن به جنگ معاویه در حالى که چنین خطرى مرکز حکومت علوى را تهدید مى‏کرد، بسیار خطرناک بود. بنابراین لازم بود که ابتدا این خطر برطرف گردد و امام على‏علیه السلام نیز سپاهیان خود را که به قصد رفتن به شام و جنگ با معاویه گرد آمده بودند به سوى خوارج راهنمایى کرد و آنها را از میان برد(40) تا بعد از آن به سوى معاویه رود ، اگر چه بعد از جنگ خوارج دیگر سپاه امام على‏ علیه السلام آمادگى جنگ پیدا نکرد، امّا نکته مهم آن بود که خطرخوارج دفع گردید.

نتیجه‏گیرى‏ :

از آن‏چه گفته شد در مى‏یابیم که امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در دوران مختلف زندگى پربار خود به ویژه در زمان خلافت و تصدى حاکمیّت جامعه اسلامى نسبت به امنیت و آرامش شهروندان اهتمام فراوان داشته‏اند که سخنان و روش آن حضرت گویاى این مدعاست.
امام على‏علیه السلام در دوران خانه‏نشینى و در حالى که حق او غصب شده بود وحدت مسلمین و حفظ اساس اسلام را بر حق خود ترجیح دادند و در دوران خلافت نیز تمام توان خود را براى تأمین صلح و امنیت جامعه اسلامى به کار گرفتند. و در این راستا از همه راه‏هاى سیاسى، امنیتى و نظامى بهره بردند. البته اقدام نظامى و درگیرى همواره آخرین گزینه آن حضرت بود.
اقدامات امام على‏علیه السلام و دستورات ایشان به کارگزاران خود در این باره همانند دیگر جنبه‏هاى زندگى آن حضرت، راه گشا و الگوى مناسبى براى تمام انسان‏هاست.

پى نوشت ها :

24) نهج‏البلاغه، نامه 33، ص 942.
25) همان، نامه 44، ص 963.
26) همان، نامه‏هاى 43، ص 961 و 45، ص 965.
27) همان، نامه 50، ص 983.
28) انفال (8)، آیه 60.
29) نهج البلاغه، نامه 53، ص 1003.
30) محمدبن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک(تاریخ طبرى)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 3، ص 549؛ مجلسى، بحارالاانوار، داراحیاء العربى، بیروت، ج 33، ص 534.
31) نهج‏البلاغه، خطبه 6، ص 58.
32) همان، خطبه 27، ص 94.
33) همان، نامه‏53، ص 1005.
34) همان، ص 1006.
35) همان، نامه 11، ص 854.
36) همان، نامه 16، ص 863.
37) همان، نامه 12، ص 856.
38) همان، نامه 11، ص 854.
39) ابوحنیفه دینورى، همان، ص 252.
40) همان، ص 256؛ ابن ابى الحدید، همان، ج 2، ص 29.
منبع: فصلنامه علوم سیاسی ، شماره 33






کلمات کلیدی :

سیره امنیتی امام علی علیه السلام (1)

سیره امنیتی امام علی علیه السلام (1) 

نویسنده : حمید رضا مطهری
چکیده :
یکى از اهداف هر حکومت ، تأمین امنیت شهروندان است. نگاه به امنیت ملّى از دیدگاه معصومان به ویژه آنها که حاکمیّت جامعه را در دست داشته‏اند همانند امیرالمؤمنین على‏علیه السلام بسیار مهم و راه‏گشا خواهد بود. امنیت یکى از مهم‏ترین دغدغه‏هاى امام على‏علیه السلام بوده است و در این راستا اقدامات امنیتى ، نظامى و سیاسى مهمى را انجام داده‏اند. در این نوشتار اشاره‏اى به برخى از این اقدامات شده است.
کلمات کلیدی : امام على‏علیه السلام ، امنیت ملى ، وحدت ، سپاه ، صلح.

مقدمه‏

مهم ترین وظیفه هر نظام سیاسى ایجاد امنیّت در ابعاد گوناگون براى شهروندان خود است. حفظ جان شهروندان که امروزه از آن با عنوان امنیت ملى یاد مى‏شود، مهم‏ترین بُعد آن به شمار مى‏رود. این واژه اگر چه در صدر اسلام به کار نمى‏رفته، امّا اصل وجود آن همواره در دوره‏هاى مختلف تاریخى از جمله صدر اسلام و در میان حاکمان مسلمان وجود داشته‏است. شناخت دیدگاه و روش معصومان‏علیهم السلام در این‏باره مى‏تواند مانند دیگر جنبه‏هاى زندگى فردى و اجتماعى براى ما مفید باشد. آن‏چه در این نوشتار بدان اشاره مى‏شود چگونگى این مسئله از دیدگاه امام على‏ علیه السلام است. کسى که در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله نزدیک‏ترین یار آن حضرت بوده و خود نیز دورانى هر چند کوتاه ، ریاست جامعه اسلامى را برعهده داشته است.

مفهوم امنیت

امنیت در لغت به معناى ایمن شدن و در امان بودن آمده ‏است.(2) اما در اصطلاح تعریف جامع و مانعى از امنیت ارائه نشده ‏است.
آرنولد و لفرز در تعریف این واژه مى‏گوید : امنیت در یک مفهوم عینى به فقدان تهدیدها نسبت به ارزش‏هاى اکتسابى تلقى مى‏شود.(3)
جان مروز مى‏گوید: امنیت عبارت است از آزادى نسبى از تهدیدهاى خطرناک.(4)
تعریف دیگر براى امنیت این است که امنیت عبارت است از رهایى از تردید، آزادى از اضطراب و بیمناکى و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند.(5)
از مجموع تعاریف فوق مى‏توان چنین تعریفى را براى امنیت ارائه کرد: امنیت عبارت است از رهایى از ترس و اضطراب و اطمینان داشتن نسبت به حفظ ارزش‏ها.
امنیت به صورت « امنیت فردى» ، « امنیت اجتماعى» ، « امنیت اقتصادى» ، « امنیت ملى» و ... کاربرد دارد که در این مقاله به امنیت ملى مى‏پردازیم.
درباره مفهوم امنیت ملى نیز همانند خود امنیت و بسیارى دیگر از مفاهیم سیاسى و بلکه علوم انسانى و اجتماعى اتفاق نظرى وجود ندارد. این واژه مرکب ، اگر چه در نگاه نخست مفهومى شفاف دارد، اما با دقت در مفهوم آن على‏رغم سادگى به نوعى پیچیدگى بر مى‏خوریم که ناشى از تفسیر و تعبیرهاى گوناگون از آن است. از امنیت ملى همانند دیگر مفاهیم علوم انسانى معانى متعددى ارائه شده‏است که برخى از آنها از این قرارند :
امنیت ملى ، یعنى دست‏یابى به شرایطى که به کشورى امکان مى‏دهد که از تهدیدهاى بالقوه و یا بالفعل خارجى و نفوذ سیاسى و اقتصادى بیگانه در امان باشد و در راه پیشبرد امر توسعه اقتصادى، اجتماعى و انسانى و تأمین وحدت و موجودیّت کشور و رفاه عامه فارغ از مداخله بیگانه گام بردارد.(6)
دائرة المعارف علوم اجتماعى امنیت ملى را توان یک ملت در حفظ ارزش‏هاى داخلى از تهدیدات خارجى بیان مى‏کند.(7)
در تعریف دیگر چنین آمده است: امنیت ملى حالتى است که ملتى فارغ از تهدیدِ از دست دادن تمام یا بخشى از جمعیت ، دارایى، یا خاک خود به سر برد.(8)
هانس مورگنتا ضمن آن‏که منافع ملى را در قالب امنیت ملى توصیف مى‏کند ، در این باره مى‏گوید: امنیت ملى باید به مثابه تمامیّت ارضى و حفظ نهادهاى هر کشور تلقى گردد.(9)
اما مناسب‏ترین تعریف از منظر این مقاله را مى‏توان چنین بیان نمود:
توانایى یک ملّت براى حفاظت از ارزش‏هاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى، یا به عبارت دیگر امنیت ملى عبارت است از این‏که کشورها چگونه سیاست‏ها و تصمیمات لازم را براى حمایت از ارزش‏هاى داخلى در مقابل تهدیدات خارجى اتخاذ کنند.(10)
وجه مشترک تعاریف مذکور ، حفاظت از هویت خود و در امان بودن از تهدیدات بالقوه و بالفعل است.

امام على ‏علیه السلام و امنیت ملى‏

یکى از اهداف والاى امام على ‏علیه السلام و آرمان‏هاى آن حضرت برقرارى و گسترش امنیت در سرزمین‏هاى اسلامى بوده است و رشد و تعالى مردم را در سایه آن قابل تحقق مى‏دانستند و اقدامات آن حضرت براساس نیاز روز و میزان اهمیّت و با توجه به اوضاع و شرایط متفاوت بود.
امنیت در سایه وحدت ( وحدت نخستین نیاز جامعه )
از آن‏جا که وحدت از نیازهاى اساسى جامعه بوده و مى‏توان گفت امنیت جامعه در سایه آن تحقق‏پذیر است و اگر اتحاد اجتماع گسسته شود، امنیت نیز از میان مى‏رود. امام على‏علیه السلام نیز آن را مورد توجه قرار داده در گفتار و روش خود هم در دوران خانه‏نشینى و هم در زمان حکومت بدان اهتمام ورزیده و همواره در راه ایجاد وحدت در جامعه اسلامى تلاش مى‏کردند.
هنگامى که خلافت از امام‏علیه السلام دور شد و دیگران بر مسند جانشینى پیامبرصلى الله علیه وآله تکیه زدند، افرادى بودند که امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت مى‏کردند که برخى از روى دلسوزى و ایمان و برخى دیگر با مطامع سیاسى به دنبال تحریک امام بودند. ابوسفیان یکى از این افراد بود که حکومت ابوبکر را که از قبایل ضعیف قریش بود تحمّل نکرده ، امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت کرد. او که مى‏خواست تحت عنوان حمایت از على‏علیه السلام فتنه بر پا کند با این جواب امام روبه‏رو شد که فرمود : شُقُّوا امواج الفِتَنِ بسفُنِ النَّجاةِ وعَرِّجُوا عن طریق المنافَرَةِ وَ ضَعُوا تیجانُ المُفاخَرةِ(11) امواج دریاى فتنه را با کشتى‏هاى نجات بشکافید. از راه خلاف و تفرقه دورى گزینید و نشانه‏هاى تفاخر بر یک‏دیگر را از سر بر زمین نهید.
امام على‏علیه السلام ضمن سخنانى با اشاره به توانایى خود در گرفتن حقش تنها دلیل اقدام نکردن براى گرفتن حق خود را جلوگیرى از تفرقه مسلمین بیان کرده، مى‏فرماید :
به خدا سوگند اگر بیم تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهى دین نبود رفتار ما با آنان طور دیگر بود.(12)
و در جاى دیگر مى‏فرماید : فرأیت انّ الصَّبرَ على ذلک افضل من تفریق کلمةِ المسلمین و سفک دمائهم؛(13) دیدم صبر از تفرّق کلمه مسلمین در ریختن خون شان بهتر است.
چنان‏که ملاحظه مى‏شود امام على‏علیه السلام در راه ایجاد وحدت مسلمین از حق خلافت خود نیز گذشتند و 25 سال را در حالى به سختى سپرى کردند که به فرموده آن حضرت «فصبرت و فى العین قذىً‏ و فى الحلق شجاً؛(14) پس صبر کردم در حالى که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود.
امام على‏علیه السلام در دوران خلافت نیز حفظ وحدت را مهم‏تر از اقدامات نظامى دانسته و در برخورد با بیعت شکنان جمل و خوارج نهروان و سپاهیان شام و معاویه پیش از آن‏که اقدام به جنگ نماید، تمام تلاش خود را به کار بست تا از جنگ و خون‏ریزى میان مسلمانان جلوگیرى شود و در همه جنگ‏ها نیز پس از آن‏که مجبور به جنگ شد یارانش را فرمان داد که آغازگر جنگ نباشند.
به هر حال از آنجا که وحدت یکى از نخستین فاکتورهاى مهم براى ایجاد امنیت است ، امام على‏علیه السلام نیز همواره بر آن تأکید داشتند و این مهم در گفتار و روش آن حضرت ، نمایان است.

صلح و ثبات داخلى لازمه امنیت ملى‏

یکى از فاکتورهاى بسیار مهم که هر حکومت در راه تأمین امنیت خود بدان نیازمند است ، رفع اختلافات داخلى است که با وجود آن تأمین امنیت با مشکل مواجه خواهد شد. اقدامات امام على‏علیه السلام در این راستا و دربرخورد با مخالفان بسیار مهم است. آن حضرت در همان آغاز خلافت با مشکلات فراوانى روبه رو شدند که مهم‏ترین آنها به وجود آمدن جنگ‏هاى داخلى بود. از یک طرف طلحه و زبیر، بیعت شکسته و گروهى از جمله عایشه را با خود همراه کرده بودند و از سوى دیگر معاویه با بهانه قرار دادن خون‏خواهى عثمان به مخالفت با امام على‏ علیه السلام پرداخته و از بیعت با آن حضرت خوددارى کرده بود که سرانجام آن جنگ صفین و پیآمد این جنگ نیز پیدایش گروهى متعصب به نام خوارج بود.
امام على‏علیه السلام در رویارویى با این گروه‏هاى مخالف پیش از جنگ و مبارزه به مذاکره پرداخته و تلاش مى‏کردند آنها را از تصمیم خود منصرف سازند.
نخستین گروه، پیمان شکنان بودند که پس از رسیدن به عراق و تسلّط بر بصره بیت‏المال را غارت کرده پنجاه تن از نگهبانان بیت‏المال را کشته و عثمان بن حنیف، حاکم بصره را برخلاف پیمانى که داشته دستگیر و شکنجه و از بصره اخراج کردند.(15)
امام على‏علیه السلام پس از رسیدن به بصره با ارسال پیام‏هاى مکرر کوشید تا شورشیان را از تصمیم‏شان منصرف کرده به جماعت بازگرداند ، امّا پاسخ مثبتى نشنید.
آن حضرت صعصعة بن صوحان را همراه نامه‏اى به بصره فرستاد که دست خالى بازگشت و امام ، عبداللَّه بن عباس را فرستاد که او نیز با پاسخ منفى شورشیان مواجه شد.(16)
على‏رغم این رفتار اصحاب جمل ، امام على‏علیه السلام خود نیز به مذاکره مستقیم با طلحه و زبیر اقدام کرد و ضمن اشاره به وقایعى از زمان پیامبر صلى الله علیه وآله آنها را در تصمیم شان متزلزل کرد.(17)
امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در برخورد با معاویه نیز پیش از جنگ از طریق مذاکره و نامه‏نگارى ، سعى در جلوگیرى از جنگ داشت. امام علیه السلام در نامه‏اى به معاویه ضمن اشاره به بیعت مردم مدینه با آن حضرت این بیعت را براى معاویه نیز لازم الاتباع دانسته فرمودند :
همانا بیعتى که مردم در مدینه با من کرده‏اند براى تو نیز که در شام هستى الزامى است، زیرا همان کسانى که با ابو بکر و عمرو عثمان بیعت کرده بودند با من نیز بیعت کردند. از این رو هیچ فرد حاضر را چاره‏اى نیست جز آن‏که بیعت کند و هیچ غایب را راهى نیست جز آن‏که آن را بپذیرد.(18)
امام نامه‏هایى دیگر نیز به معاویه نوشتند که با تسلیم نشدن معاویه جنگ حتمى شد و امام‏علیه السلام در بحبوحه جنگ نیز تلاش کردند آتش جنگ را خاموش کنند. در این راستا یکى از سپاهیانش را همراه قرآن به سوى سپاه شام فرستاد تا آنان را به حکمیّت قرآن دعوت کند، امّا سپاه شام او را به شهادت رساندند.(19) امام حتى پیشنهاد مبارزه مستقیم و تن به تن به معاویه دادند تا هر کدام پیروز شدند حکومت از آن او باشد و بدین وسیله وحدت مسلمانان حفظ شده و از جنگ و خونریزى جلوگیرى شود.(20)
اگر چه پیشنهادات امام مورد پذیرش معاویه قرار نگرفت ، اما نشان دهنده تلاش امام على‏علیه السلام براى ایجاد وحدت و جلوگیرى از جنگ بود.
جنگ صفین و پیشنهاد حکمیّت که از سوى معاویه مطرح شد باعث ظهور و پیدایش فرقه‏اى جدید در میان مسلمانان به نام خوارج گردید که اینان نیز مشکلات فراوانى براى امام و شیعیان ایجاد کرده و سرانجام به رویارویى با امام برخاستند. امیرالمؤمنین‏علیه السلام با آن‏که مى‏دانست آنها از مسیر حق منحرف شده‏اند، امّا با فرستادن افراد مختلف براى مذاکره با آنها و حتى صحبت مستقیم و پاسخ‏گویى به پرسش‏ها و شبهات آنها تلاش کرد آنها را به صفوف مسلمانان باز گرداند و با همین اقدامات عده زیادى از آنها از سپاه خوارج جدا شدندو سرانجام تنها افراد متعصب و کج‏اندیش باقى مانده، با امام وارد جنگ شدند.(21)
آن حضرت هم‏چنان‏که خود خواهان صلح بودند کارگزاران خود را نیز بدان توجه داده و توصیه مى‏کردند. چنان‏که در نامه خود به مالک مى‏فرماید : و لا تَدفَعَنَّ صلحاً دعاک الیه عدوک، للَّهِ فیه رضىً فانّ فى الصلح دَعَةً لجنودک و راحةً من همومک و امناً لبلادک(22)؛ صلح و آشتى که رضاى خدا در آن است و دشمنت تو را به آن خوانده رد مکن ، زیرا در آشتى ، راحت لشکریان و آسایش از اندوه‏ها و آسودگى براى اهل شهرهایت هست.
البته امام على‏علیه السلام شرایطى را براى این صلح در نظرگرفته است و مى‏فرماید این صلح باید به نحوى باشد که رضاى خدا در آن باشد، یعنى عزّت مسلمین در آن حفظ شود. در ادامه به نیرنگ احتمالى دشمنان نیز اشاره کرده و مى‏فرماید : بعد از صلح به شدّت مراقب دشمن باش ، زیرا ممکن است دشمن خود را به تو نزدیک کند تا تو را غافل‏گیر نماید ، پس احتیاط را پیشه کن.

اقدامات سیاسى، امنیتى و نظامى امام در راه تأمین امنیت‏

امام على‏علیه السلام علاوه بر موارد ذکر شده اقدامات متعددى نیز در راه ایجاد و گسترش امنیت در سرزمین‏هاى تحت قلمرو خود انجام دادند که برخى از آنها سیاسى و برخى امنیتى و بعضى تاکتیک‏هاى نظامى بودند.

الف) اقدامات سیاسى

در این رابطه اقدامات متعددى در زمان خلافت امیرالمؤمنین‏علیه السلام انجام گرفت که از مهم‏ترین آنها مى‏توان به تغییر پایتخت و مرکز حکومت از مدینه(حجاز) به کوفه (عراق) و به کارگیرى روش‏هاى دیپلماتیک و مذاکره و نامه‏نگارى با طرف‏هاى متخاصم اشاره کرد.
1. انتخاب کوفه به عنوان پایتخت: یکى از اقدامات امام در اوایل خلافت ، انتقال مرکز حکومت از مدینه به کوفه بود. اگر نگاهى به وضعیت جامعه مسلمانان آن زمان افکنده و وضعیّت جغرافیایى و انسانى واقتصادى عراق به‏ویژه کوفه را در نظر بگیریم، بهتر مى‏توانیم به علّت این اقدام دست یابیم.
کوفه از جهت اقتصادى، جغرافیایى و نیروى انسانى بر حجاز برترى داشت. از نظر جغرافیایى عراق حالت مرکزیتى براى سرزمین‏هاى اسلامى داشت و بهتر و زودتر مى‏توانست به مقابله خطرات احتمالى که از نواحى مختلف متوجه سرزمین‏هاى اسلامى مى‏شد، بشتابد، در حالى که مدینه از چنین موقعیتى برخوردار نبود.
از جهت اقتصادى نیز وضعیت اقتصادى عراق با حجاز قابل مقایسه نبود. حجاز سرزمینى خشک و بى‏آب و از جهت کشاورزى فقیر بود، در حالى که منطقه عراق سرزمینى پر نعمت و سرسبز بود و همین سر سبزى آن که از دور به سیاهى مى‏زد باعث نام‏گذارى آن به منطقه سواد شده بود.
از جهت نیروى انسانى هم علاوه بر آن‏که منطقه عراق جمعیت بسیار بیشترى نسبت به حجاز داشت، دوست‏داران و شیعیان امام على‏علیه السلام در آن‏جا به‏ویژه در کوفه فراوان بودند در حالى که حجاز برعکس عراق اولاً ، جمعیت بسیار کمترى داشت؛ ثانیاً، بسیارى از کسانى که پدران آنها در جنگ‏هاى پیامبر صلى الله علیه وآله با مشرکان به دست امام على‏علیه السلام کشته شده بودند در مدینه بودند و آنها کینه شدیدى نسبت به آن حضرت در دل داشتند.
امیرالمؤمنین در رابطه با علت انتخاب کوفه و در جواب عده‏اى از اشراف انصار که ازآن حضرت خواستند همانند خلفاى پیشین در مدینه بماند فرمود:
اموال و مردان در عراقند و مردم شام در حال شورش، دوست مى‏دارم نزدیک آنان باشم و دستور حرکت داد و خود حرکت فرمود و مردم هم با او حرکت کردند.(23)
2. مذاکره و نامه‏نگارى : امام على‏علیه السلام در دوران خلافت همواره بر جلوگیرى از جنگ و خونریزى تأکید مى‏کردند و در مقابل دشمنان، نخست به مذاکره و نامه‏نگارى و استفاده از روش‏هاى دیپلماتیک توجه داشته و تلاش مى‏کردند اختلافات را بدون درگیرى و جنگ خاتمه داده و رقیبان و دشمنان را با استدلال و برهان متقاعد کنند. رفتار آن حضرت پیش از جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که بدان اشاره شد گویاى این مدعاست.
ادامه دارد ...

پى نوشت ها :

1) حجة الاسلام مطهرى عضو هیأت علمى پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى.
2) على‏اکبر دهخدا، لغت نامه، (انتشارات دانشگاه تهران، 1372، چاپ اوّل) ج 2، ص 2894، واژه امنیت.
3) محمد ترابى، ساختار نظام بین‏المللى و امنیت ملى با تأکید بر جهان سوم، فصلنامه علوم سیاسى، شماره 9، تابستان 1379، ص 180 به نقل از جلیل روشندل، امنیت ملى و نظام بین الملل، ص 11.
4) مهرداد میرعرب، نیم نگاهى به مفهوم امنیت، ترجمه سیدعبدالقیوم سجادى، فصلنامه علوم سیاسى، شماره 9، ص 137.
5) همان، ص 133.
6) محمد ترابى، پیشین، ص 180 ،ص 6، به نقل از احمد نقیب زاده، نظریه‏هاى کلان در روابط بین‏المللى، ص 92.
7) همان، ص 179، به نقل از محمد نصیرى، مفهوم امنیت ملى، فصلنامه خاورمیانه، ش 1، ص 69.
8) داریوش آشورى، دانشنامه سیاسى (فرهنگ و اصطلاحات و مکتب‏هاى سیاسى)، (تهران، انتشارات مروارید، 1383، چاپ دهم)، ص 39؛ غلامرضا على‏بابایى، فرهنگ سیاسى، (تهران، انتشارات آشیان 1382، چاپ اوّل)، ص 105.
9) سایمون دالبى، اطلاعات، منافع ملى و محیط زیست جهانى، مجموعه مقالات اطلاعاتى، امنیتى، (دانشکده اطلاعات، 1377) ج 3، ص‏171 به نقل از هانس جى مورگنتا، سیاست میان ملت‏ها نبرد براى دستیابى به قدرت و آرامش، نیویورک، 1984م، ص 440.
10) رضا عیسى نیا، فقها و مسأله امنیت ملى، فصلنامه علوم سیاسى، شماره 9، تابستان 1379ه . ش، ص 199، به نقل از گزیده مقالات سیاسى، امنیتى، ج 2، ص 103.
11) نهج‏البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 5، ص 57.
12) ابن ابى الحدید، شرح نهج‏البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، (داراحیاء التراث العربى‏1385ه / 1965م، چاپ دوم)، ج 1، ص 307.
13) همان، ص 308.
14) نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46.
15) ابوالحسن على بن حسین بن على مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر (بیروت، مؤسسة الاعلى، للمطبوعات، 1411ه/1991م) ج 2، ص 375 و ابن ابى الحدید، همان، ج 9، ص 321.
16) ابوعبداللَّه محمدبن محمدبن نعمان (شیخ‏مفید)، نبرد جمل، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، (تهران، نشرنى، 1367، چاپ اوّل)، ص‏188-192.
17) ابوحنیفه احمد بن داود دینورى، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، (تهران، نشر نى، 1371، چاپ چهارم)، ص 184؛ مسعودى، همان، ج 2، ص 382-380.
18) نهج البلاغه، نامه 6، ص 840؛ نصربن مزاحم منقرى، وقعة صفین، تحقیق عبدالسلام محمدهارون، (بیروت، المؤسسة العربیة الحدیثة، چاپ دوّم)، ص 29؛ ابوحنیفه دینورى، همان، ص 194.
19) نصر بن مزاحم منقرى، همان، ص 244.
20) ابوحنیفه دینورى، همان، ص 218.
21) ابن ابى الحدید، همان، ج 2، ص 29؛ ابوحنیفه دینورى، همان، ص 256.
22) نهج البلاغه، نامه 53، ص 1027.
23) ابوحنیفه دینورى، همان، ص 180.

منبع:فصلنامه علوم سیاسی ، شماره 33


کلمات کلیدی :

نقش حجاب در تکامل زن از منظر آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله الع

عنوان مقاله : نقش حجاب در تکامل زن از منظر آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) 

نویسنده: حسین مزروعی
مقاله حاضر، با تأسی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب در مورد حجاب و عفاف تهیه گردیده است. تمامی نقل قول ها با ذکر شماره صفحه در پرانتز از کتاب «زن از دیدگاه مقام معظم رهبری» نشر نوادر، 1380 - استخراج گردیده است.
رعایت حجاب و حفظ عفاف به عنوان یک امر ارزشی در مکتب مقدس اسلام، مورد توجه قرار گرفته است. زن می تواند جایگاه و شأن واقعی خود را در پناه عفاف بیابد و درجات متعالی را بپیماید. اهمیت عفاف و حجاب به مثابه ارزش و شأن حقیقی زن می باشد. رهبر معظم انقلاب در اهمیت عفاف چنین می فرمایند: هر حرکتی که برای دفاع از زنان انجام می گیرد، باید رکن اصلی آن رعایت عفاف زن باشد. نباید بگذارند عفت زن - که مهمترین عنصر برای شخصیت است - مورد بی اعتنایی قرار بگیرد. (95) حجاب، مقدمه ی حفظ عفاف می باشد. ایشان در مفهوم و اهمیت حجاب چنین می فرمایند:
باید مسائل ارزشی اسلام در جامعه ی ما احیاء بشود. مسأله ی حجاب مسأله یی است که اگر چه مقدمه یی است برای چیزهای بالاتر، اما خود یک مسأله ی ارزشی است. (29) در اسلام حجابی بین زن و مرد وجود دارد؛ این را نمی شود منکر شد. این حجاب هست؛ این هم طبق حکمتی است که واقعاً صحیح این حجاب باشد. این که بگویند چنانچه زن و مرد در اتاقی هستند که پرده کشیده و در بسته است، این حرام است؛ یک معنای عمیق و حکیمانه دارد این درست است. همه به عنوان یک مرد و یک زن، به خودشان که مراجعه کنند، تصدیق می کنند که این حکم، حکم درستی است. کسی نمی تواند انکار بکند و بگوید این حکم، حکم درستی نیست. اینکه می گویند زن آرایش کرده و با زینت جلوی مردها و در مجامع مردها ظاهر نشود، حکم درستی است. (115) اسلام معتقد است که مرد و زن باید یک مرزبندی میان خودشان در همه جا - در خیابان ، در اداره، در تجارتخانه - داشته باشند. میان زن و مرد مسلمان، حجاب و مرزی تعیین شده است. اختلاط و امتزاج زن و مرد، مثل اختلاط و امتزاج مردان با هم و زنان با هم نیست . این را باید رعایت کنند. هم مرد باید رعایت کند وهم زن باید رعایت کند. (63) مسأله ی حجاب، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است این اختلاط، به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد - بخصوص به ضرر زن - است .(9)

عفاف عامل تکامل زن

شناخت عفاف و حجاب با توجه به کارکردها و آثار آن امکان پذیر می باشد. با توجه به این که زن در سه حوزه می تواند حضور یابد و راه تکاملی خویش را بپیماید، حجاب در تکامل بخشی زن مؤثر است. بنابراین حجاب در سه قلمرو دارای کارکرد مثبت می باشد. اینها عبارتند از : 1- تکامل انسانی 2- تکامل اجتماعی 3- تکامل خانوادگی.

1-قلمرو تکامل انسانی

ایشان در مورد تکامل انسانی انسان، با توجه به هدف آفرینش و فضائل انسانی چنین می گویند:
هدف از آفرینش هر فرد انسان، عبارت از همان هدف آفرینش بشریت است؛ یعنی رسیدن به کمال بشری و بهره بردن از بیشترین فضایلی که یک انسان می تواند به آن فضایل آراسته بشود. فرقی هم بین زن و مرد نیست. (6) باید گوهر انسانی در زن و مرد رشد پیدا کند؛ این مسأله ی ارزشی است. (29)
(در خصوص) قلمرو تکامل انسانی؛ نظر اسلام این است که «ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافطین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکرات - ده صفت اساسی مرد و زن، بدون هیچ گونه تمایزی - اعدالله لهم مغفره و اجرا عظیما». فرض کنید در این زمینه، نظر اسلام را بجوییم و تبیین کنیم . (47)
هویت اسلامی این است که زن در عین این که هویت و خصوصیت زنانه ی خود را حفظ می کند - که طبیعت و فطرت است و برای هر جنسی خصوصیات آن جنس ارزشی است - یعنی آن احساسات رقیق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبت را، آن رقت را، آن صفا و درخشندگی زنانه را، برای خود حفظ می کند، در عین حال، هم باید در میدان ارزش های معنوی - مثل علم، مثل عبادت، مثل تقرب به خدا، مثل معرفت الهی و سیر وادی های عرفانی - پیشروی کند. (175)
حال که روشن شد رشد فضائل انسانی و ارزش های معنوی، یکی از محورهای مهم تکامل زن می باشد و شأن حقیقی زن را نشان می دهد، لازم است به نقش حجاب در تقویت تکامل انسانی زن گوشزد نمائیم.
زن ، به واسطه حجاب می تواند عفت و پاکدامنی خود را حفظ نماید و با تقویت عفت و پاکدامنی، با نفسانیت خود مبارزه نماید و اراده خود را در راه کسب علم و تقوی و معرفت الهی به کار گیرد و در پی انجام عبادت و تقرب به خداوند باشد. در واقع با حفظ حجاب و حریم ها - که صورت ظاهری است - نفس خود را - که صورت باطنی دارد - تمرین می دهد تا در پی ارزش های معنوی و الهی باشد و نهاد فطری خود را پرورش دهد و غریزه جنسی خود را - که بعد حیوانی دارد - تا حدی و در جایی میدان می دهد که ابعاد انسانی او رونق یابد. بی توجهی به عفاف و حجاب، باعث عنان گسیختگی نفس و آلودگی های آن می گردد، چرا که نفس سرکشی و طاغی، فقط به دنبال اشباع امیال خود می باشد و امکان و اراده برای سیر الی الله و کسب فضائل اخلاقی و تکامل روحی و فکری از بین می رود.
رهبر معظم انقلاب در این زمینه چنین می فرمایند:
ما که روی حجاب این قدر مقیدیم، به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک می کند تا بتواند به آن رتبه ی معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاه های بسیار لغزنده یی که سر راهش قرار داده اند، نشود. (29)

2- قلمرو و تکامل اجتماعی

رهبر معظم انقلاب، قلمرو دوم حضور زن را حضور اجتماعی بیان می کنند که در واقع باعث تکامل زن در بعد اجتماعی می شود. ایشان در این زمینه چنین می فرمایند:
قلمرو دوم حضور اجتماعی زن - فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظیر آن - یعنی حضور زن در جامعه است، در این زمینه ، هم نظر اسلام را تبیین کنیم. (47)
ایشان در خصوص اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن چنین می فرمایند: این که می فرماید: «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»، مخصوص مردان نیست، زنان هم باید به امور مسلمانان و جامعه ی اسلامی و امور جهان اسلام و همه ی مسایلی که در دنیا می گذرد، احساس مسئولیت کنند و اهتمام نمایند؛ چون وظیفه ی اسلامی است. (65)
ایشان در تأیید حضور اجتماعی زن، به تکه های تاریخی صدر اسلام اشاره می کنند:
خود الگوی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) که چه در دوران کودکی، چه بعد از هجرت پیغمبر به مدینه، در داخل مدینه، در همه ی قضایای عمومی آن روز پدرش که مرکز همه ی حوادث سیاسی اجتماعی بود، حضور داشت، نشان دهنده ی نقش زن در نظام اسلامی است. البته فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قله ی این فضائل است. زنان برجسته ی دیگری هم در صدر اسلام بودند؛ با معرفت، با خرد، با علم، حاضر در میدان ها حتی حاضر در میدان های جنگ؛ حتی تعدادی که نیروی بدنی داشتند، حاضر در میدان دلاوری در جنگ؛ شمشیر زنی و سربازی، (172) در صدر اسلام، زن در میدان جنگ، علاوه بر بستن زخم مجروحان - که این کار بیشتر بر عهده زنان بود - حتی گاهی با نقال ، در میدان جنگ و رزم های دشوار آن روز، شمشیر هم می زد.(72)
همچنین ایشان در مورد اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن در عرصه انقلاب اسلامی چنین می فرمایند:
امام خمینی (ره) فرمودند، درست هم فرمودند: اگر زنان در این نهضت همکاری نمی کردند، انقلاب هم پیروز نمی شد. (173) ما در جریان انقلاب شاهد بودیم که زن در کشور ما، سرباز خط مقدم انقلاب شد. اگر زن ها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمی پذیرفتند و به آن باور نداشتند، مطمئناً این انقلاب واقع نمی شد (10)
در جای دیگر می فرمایند:
عرصه ی دوم، عرصه ی فعالیت های اجتماعی است؛ اعم از فعالیت های اقتصادی، فعالیت سیاسی، فعالیت اجتماعی به معنای خاص، فعالیت علمی، درس خواندن، درس گفتن، تلاش کردن در راه خدا، مجاهدت کردن و همه ی میدان های زندگی در صحن جامعه. (62) در عرصه ی مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت حضور سیاسی و خواست سیاسی و درک و هوش سیاسی، شناخت کشور خود، شناخت آینده ی خود، شناخت هدف های ملی و بزرگ و اهداف اسلامی دشمن ، شناخت روش های دشمن باید روز به روز پیشرفت کند. (175) در میدان های سیاسی نیز، ما خانم هایی را دیده ایم و می بینیم که دارای قدرت تحلیل و سخنوری هستند و برای پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی آماده اند. (11)
رهبر معظم انقلاب ، با تأسی از دیدگاه اسلام و تکیه بر مصادیق صدر اسلام، حضور اجتماعی زن را منوط و مشروط به حفظ حجاب و عفاف می دانند:
در صدر اسلام، زن در میدان جنگ، علاوه بر بستن زخم مجروحان - که این کار بیشتر بر عهده ی زنان بود - حتی گاهی با نقاب، در میدان جنگ و رزم های دشوار آن روز، شمشیر می زد. در عین حال در داخل خانه، فرزندان خود را هم در آغوش می گرفت، تربیت اسلامی هم می کرد، حجاب خود را هم حفظ می کرد؛ چون این ها منافاتی با هم ندارند. (72) خواهر و همسر بعضی از ائمه ، یا همسران پیغمبر، در میدان های گوناگونی عملی ، فرهنگی ، سیاسی ، مبارزاتی ، انقلابی و نظامی وارد شدند. توجه کردید! هیچ مانع از حضور در هیچ یک از این میدان ها نیست ؛ اما حجاب وجود دارد . آن را رعایت کنید و وارد این میدان مبارزات بشوید. (117) فعالیت زنان در عرصه ی اجتماع، فعالیتی کاملاً مباح و روا و مطلوب و مجاز است که با حفظ حدود اسلامی ، این ها را انجام بدهند و نیمی از نیروی فعال جامعه را به جامعه تقدیم کند. (65) به شرط رعایت عفت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد، در جامعه ی اسلامی میدان برای زن و مرد باز است. (64) (باید توجه داشت) حجاب، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی و اجتماعی و علمی نیست (9)
ایشان به چند مورد از دلایل و حکمت های اهمیت و ضرورت حجاب و عفاف اشاره می کنند:

الف- حفظ تعالی و تکریم شخصیت زن از چشم دیگران:

عفت در زن، وسیله یی برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران، حتی در چشم خود مردان شهوتران و بی بند و بار است . عفت زن، مایه احترام و شخصیت اوست. (95)

ب- حفظ عفاف زن:

این مسأله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه ی این ها به خاطر آن است که این قضیه ی عفاف در این بین سالم نگه داشته بشود.
اسلام به مسأله ی عفاف زن اهمیت می دهد. البته عفاف مرد هم مهم است. عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان هم باید عفیف باشند؛ منتها چون در جامعه مرد به خاطر قدرت جسمانی و برتری جسمانی، می تواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، لذا روی عفت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است.
شما الآن هم که در دنیا نگاه کنید، می بینید که یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب، به خصوص در کشور ایالات متحده امریکا، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان به عفت زن تعدی و تجاوز می کنند، آمار منتشر شده ی از سوی مقامات رسمی خود امریکا را من دیدم که یکی مربوط به دادگستری آمریکا، و یکی هم مربوط به یک مقام دیگری بود. آمارها واقعاً وحشت انگیز است. در هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف در کشور امریکا صورت می گیرد! ببینید چه قدر مسأله ی عفت مهم است. وقتی بی اعتنایی کردند، قضیه به کجا می رسد. هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف! بر خلاف تمایل زن، مرد زورگو، ظالم، بی بند و بار، بی عفت بتواند به حریم عفت زن تعدی و تجاوز بکند. اسلام اینها را ملاحظه می کند. این مسأله ی حجاب که این همه مورد توجه اسلام است، به خاطر اینهاست.

ج- حفظ امنیت اجتماعی برای زنان و مردان به منظور انجام مسئولیت های اجتماعی آنها:

با حجاب زن مسلمان، هم خود زن مسلمان امنیت پیدا می کند و هم مردان مسلمان امنیت پیدا می کنند. آن جایی که حجاب را از زنان دور می کنند، آن جایی که زن را به عریانی و برهنگی نزدیک می کنند، در درجه ی اول، امنیت از خود زن و درجه ی بعد ، از مردان و جوان گرفته خواهد شد. برای این که محیط سالم و دارای امنیت باشد، زن بتواند کار خود را در جامعه انجام بدهد، مرد هم بتواند مسئولیت های خود را انجام بدهد، اسلام حجاب را معین کرده است. (64)
1- تکامل خانواده
زن علاوه بر حضور در عرصه های اجتماعی، در خانواده ی خود نیز نقش تربیتی و سازنده ای را ایفا می کند که این حضور اهمیت ویژه ای دارد. زن در این جایگاه می تواند الفبای عفاف را به فرزندان خود برای حضور سالم در فعالیت های اجتماعی آموزش دهد و با رفتار اجتماعی خود، الگوی صحیحی از عفاف را به اعضای خانواده ارائه نماید. زن با حفظ حجاب و عفاف در محیط جامعه می تواند راه رشد و پیشرفت را در ابعاد انسانی و اجتماعی طی کند و به عنوان یک عنصر مفید و مثبت در تربیت خانواده نقش آفرینی کند. زن عفیف و نجیب می تواند فرزندان شایسته و سالم تربیت کند. زن با حفظ حدود شرعی ، جلوگیری از بی بند و باری و عنان گسیختگی نفس و تکریم شخصیت اجتماعی خود می تواند فضای سالم را در خانواده به وجود آورد و عزت نفس و کرامت انسانی را به فرزندانشان القاء نماید.
رهبر معظم انقلاب در زمینه نقش مؤثر و مفید زن در خانواده بسیار تأکید دارند و آن را مقدمه ی پویایی جامعه می دانند:
قلمرو سوم، نقش زن در عایله - در خانواده - است. نظر اسلام را در این مورد نیز تبیین بکنیم . (47)
از همه ی کارهای زن مهم تر ، تربیت فرزندان و تقویت روحی شوهران برای ورود در میدان های بزرگ است. (73) زن در زمینه ی ایجاد عدل و انصاف و محیط آرامش و سکونت در داخل خانواده باید پیشرفت کند. (175)
از جمله نقش سازنده زن را در تربیت و تشجیع همسر و فرزندان خود برای میدان جنگ و جهاد در دفاع مقدس هشت ساله می دانند:
مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی ، شوهران خود را به انسان های مقاوم و مستحکم مبدل ساختند. (73) اگر مادران شهدا و همسران شهدا بی صبری نشان می دادند، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در دل مردها می خشکید؛ این جور نمی جوشید؛ این جور به جامعه طراوت نمی داد. (173)
با توجه به نقش زن در تربیت و تکامل خانواده لازم است زن (و حتی مرد) به منظور استحکام خانواده، به حدود شرعی پایبند باشد. رهبر معظم انقلاب چنین می فرمایند:
مردی که می تواند آزادانه در جامعه اطفای شهوت بکند، زنی که می تواند بدون هیچ ایراد و اشکالی در جامعه با مردان گوناگون تماس داشته باشد، این ها در خانواده ، نه یک شوهر خوب و نه یک همسر خوب و زن خوب خواهند بود؛ لذا بساط خانواده متلاشی شد. (86)
فرهنگ غربی در مورد زن و بی بند و باری و به ابتذال کشاندن زنان آن مناطق موجب شده است که خانواده سست بشود؛ بنیان خانواده متزلزل بشود؛ زن و مرد در داخل خانواده خیانت به یکدیگر برایشان خیلی مهم شمرده نشود. (174)

حسن ختام

یکی از نشانه های مرد سالاری غربی ها همین است که زن را برای مرد می خواهند؛ لذا می گویند زن آرایش کند، تا مرد التذاذ ببرد! این مردسالاری است، این آزادی زن نیست؛ این در حقیقت آزادی مرد است می خواهند مرد آزاد باشد، حتی برای التذاذ بصری؛ لذا زن را به کشف حجاب و آرایش و تبرج در مقابل مرد تشویق می کنند. (93)
آنچه که در ایران اسلامی در مقایسه با فرهنگ غرب مورد توجه قرار گرفته است، مقابله با ابتذال و بی بند و باری است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه چنین می فرمایند:
زن های ایرانی، بخصوص کسانی که در رشته های گوناگون دانش و در چارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهم تر از همه، مسأله حجاب، توانسته اند حرکت بکنند، بایستی به زنان و دختران و دانشجویان زن دنیا عملاً تفهیم کنند که علم به معنای بی بند و باری نیست و لازمه ی تحصیل علم، بی قیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست؛ بلکه می توان با رعایت کامل این موازین، علم را هم تحصیل کرد و به جاهای بالایی رسید و وجود شما می تواند به عنوان یک نمونه از پیام جهانی اسلام نشان داده بشود. (13 و 12)
بدیهی است درد زنان جامعه ی ما، کمبود آزادی به معنای بی بند و باری نیست. با توجه به این که بی بند و باری خود مانع ظهور شخصیت حقیقی، کرامت انسانی و شکوفایی استعدادهای زنان می باشد. - بلکه باید موانع و محدودیت های دیگری را که بعد فرهنگی و اجتماعی دارد، جستجو نمود. ایشان در این باره چنین می فرمایند:
زن در همه جوامع - از جمله در جامعه ما - دچار ستم و دچار کمبودهایی است که بر او تحمیل می شود؛ اما این کمبود؛ کمبود آزادی به معنای بی بند و باری نیست؛ این کمبود، کمبود میدان ها و فرصت ها برای علم و معرفت و تربیت و اخلاق و پیشرفت و شکوفایی استعدادهاست؛ این را باید تأمین و جستجو کرد. (87)
بالاخره ایشان از یک سو در خصوص احتراز از ابتذال و بی بند و باری هشدار می دهند:
مبادا چنان که در افراد سطحی و غافل دیده شده است، نسل انقلابی و زنان مؤمن، دوباره روی به مصرف و تجملهای پوچ و گرایشهای غیر انقلابی بیاورند یا رسم جاهلی اختلاط بی پروا را دوباره زنده کنند .... (3)
از سوی دیگر بر احقاق حقوق انسانی، شکوفایی استعدادها و تکامل انسانی زنان در جامعه تأکید دارند:
زن در جامعه، اولاً به حق انسانی و حقیقی خود برسد، ثانیاً استعدادهای او شکوفا بشود و رشد حقیقی و انسانی پیدا کند و در نهایت به تکامل انسانی نایل بشود؛ زن در جامعه به صورت انسان کامل در بیاید؛ انسانی که می تواند به پیشرفت بشریت و جامعه ی خود کمک کند و در محدوده ی توانایی های خود، دنیا را به بهشت برین و زیبایی مبدل کند. (78)
منبع:راسخون



کلمات کلیدی :

حکومت درخشان امام مهدى (ع)

حکومت درخشان امام مهدى (ع) 

نویسنده : محمد محمدى اشتهاردى
مقدمه
ما نمى توانیم درخشندگى حکومت جهانى حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) را آنطور که هست نشان دهیم ، ولى شاید با ذکر چند ویژگى از ویژگیهاى این حکومت در همه زمینه هاى ، دورنمایى از این نظام بهشتى و سراسر عدل آن را توصیف نموده و در معرض دید خوانندگان قرار دهیم .
به طور کلى همانگونه که ائمه علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند:
“ ان اللّه یحیى الارض بعد موتها؛”
“خداوند زمین را پس از مرگش زنده مى کند.” (250)
و این آیه را با ظهور امام قائم (علیه السلام) تطبیق نمودند و فرمودند:
“خداوند زمین را به عدالت قائم (علیه السلام) پس از مرگ رهبران ستمگرا زنده مى گرداند.” (251)
با مقایسته زمین خشک و مرده با زمین پر از گل و گیاه و میوه و سبزه و آب و مقایسه آن با حکومت مهدى (علیه السلام) به دست مى آوریم که حکومت جهانى آن حضرت تا چه اندازه اى از عدل و صفا و امنیت و شادمانى در همه زمینه ها برخوردار است . (252)

1- توحید سراسرى در همه زمینه ها

اکنون براى آشنایى بیشتر با این دوران سراسر درخشان که خداوند به آن سوگند یاد کرده (253) به ویژگیهاى زیر که نمایانگر دورنمایى از آن است توجه کنیم ، تا زمینه ساز این ویژگیها باشیم :
امام صادق علیه السلام فرمود:
“وقتى که قائم (علیه السلام) قیام کند هیچ کافر و مشرک پیدا نمى شود مگر اینکه قیام او را انکار کرده و ناپسند مى شمرد ولى کار به جایى مى رسد که اگر کافر و مشرکى در شکم سنگى سخت ، پنهان شده باشند، آن سنگ مى گوید: اى مؤ من در شکم من کافر است مرا بشکن و او را بکش .” (254)
و در عبارت دیگر فرمود:
“قائم (علیه السلام) همه دین را در همه عالم آشکار مى سازد.” (255)
امام باقر علیه السلام فرمود: امام قائم (علیه السلام) هر منافق شکاکى را به قتل مى رساند. (256)
نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
“حکومتهاى باطل نابود گردد ، حکومتش شرق و غرب را فرا گیرد، دین خدا به وسیله قائم (علیه السلام) زنده گردد و بدعتها و باطلها نابود شود.” (257)
امام صادق علیه السلام در ضمن روایتى به مفضل رحمة اللّه فرمود:
“به خدا سوگند! اختلاف از میان ادیان برداشته مى شود و همه دینها به صورت یک دین درمى آیند چنانکه خداوند در قرآن مى فرماید: تنها دین در نزد خدا اسلام است .” (258)
به این ترتیب وحدت جهانى معنوى پدید مى آید.
و به این ترتیب مى بینیم توحید در حکومت و سیاست و دین و قانون و در یک کلمه توحید در تمام زمینه ها که شالوده اساسى یک حکومت درخشان است ، در حکومت حضرت مهدى (علیه السلام) تحت رهنمودهاى آن بزرگمرد الهى پدیدار مى شود، به عبارت دیگر، نفوس مردم ، تکامل و رشد مى یابد که در این صورت پایه نخستین حکومت عدل جهانى برقرار شده است ، آن هم در سطح کل جهان ، چنانکه در ذیل روایتى از امام کاظم علیه السلام آمده است : در تمام نقاط مشرق و مغرب کسى باقى نمى ماند جز اینکه معتقد به یکتایى خدا است . (259)
و چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود:
“ اذا قام قائمنا وضع اللّه یده على رؤ وس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم ؛”
“وقتى که قائم (علیه السلام) ما قیام کرد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش ‍ مى گذارد و به وسیله آن عقلها و اندیشه هایشان را به کمک هم گرفته و کامل مى سازد.” (260)
در اینجا اضافه مى کنیم که آن حضرت اسلام را مو به مو و با کمال قاطعیت اجراء مى کند، زناکار همسردار را سنگسار مى نماید، و مانع زکات را گردن مى زند. (261)

2- پیشرفت عجیب علوم

شکى نیست که علم و دانش و رشد فکرى و فرهنگى نقش به سزایى در تکامل انسان دارد و بسیارى از مشکلات سر راه تکامل را رفع مى کند، در عصر انقلاب جهانى مهدى (علیه السلام) یکى از امور، پیشرفت عجیب علوم در تمام زمینه ها است .
امام صادق علیه السلام فرمود:
“اصول علم و دانش داراى بیست و هفت حرف (رشته) است ، تمام پیامبران آنچه براى مردم تا حال آورده اند دو حرف بوده ، وقتى که قائم (علیه السلام) ما قیام کند بیست پنج حرف دیگر عموم را نیز آشکار مى سازد و در میان مردم رواج مى دهد و ضمیمه آن دو حرف مى کند تا بیست و هفت حرف تکمیل گردد.” (262)
این پیشرفت نه تنها در علوم انسانى ، بلکه در علوم صنعتى و اقتصادى و غیره نیز پدید خواهد آمد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
“ ان المؤمن فى زمان القائم و هو بالمغرب یرى اخاه بالمشرق ؛”
“مؤمن در عصر حکومت مهدى (علیه السلام) در حالیکه در مغرب سکونت دارد، برادرش را که در مشرق است مى بیند.” (263)
خود امام قائم (علیه السلام) نیز همچون حضرت على علیه السلام اعلام مى کند:
“ سلونى قبل ان تفقدونى فان بین جوانحى علما جما؛”
“قبل از آنکه از میان شما بروم هر گونه سؤ ال دارید از من بپرسید چرا که سراسر وجودم سرشار از علم و دانش است .” (264)
شخصى از امام صادق علیه السلام پرسد؛ مردم چگونه به قیام آن حضرت آگاه مى شوند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: “هر یک از شما وقتى از بستر برخاست ، در کنار بسترش دعوتنامه اى مى بیند که در آن آیه 53 نور نوشته شده و سپس در آن آمد؛ اطاعت خالصانه نشان دهید.” (265)
مفهوم این روایت به تکنیک “ فاکس“ که از وسایل مهم مخابراتى امروز است بسیار نزدیک مى باشد.
اینها نمونه هایى از روایات است که حکایت از پیشرفت و رشد همه جانبه علوم مختلف در حکومت جهانى حضرت مهدى (علیه السلام) مى کند.

3- پیشرفت و رشد کشاورزى و امکانات

در تعبیرى از ائمه معصومین علیه السلام رسیده است : “و لا یبقى فى الارض خراب الا یعمره ؛
در همه زمین جاى خرابى نماند بلکه همه را آباد خواهد ساخت .” (266)
و در عبارتى آمده پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود:
“در آن زمان زمین کبد و اشیاء گرانقیمت خود را بیرون مى فرستد و ثروت فراوان در میان مردم پخش مى شود.” (267)
و دامدارى نیز در این عصر به طور چشمگیر پیشرفت مى کند (268)

4- برادرى و صفا و صمیمت

در آن زمان نه تنها مردم در جهت ظاهر مادى پیشرفت عجیبى مى کنند بلکه از لحاظ معنوى نیز که بسیار مهم و هدف اصلى است رشد شایانى دارند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
“ اذا قام القائم جائت المزاملة و اتى الرجل الى کیس اءخیه فیاخذ حاجته لا یمنعه ؛”
“وقتى که قائم (علیه السلام) قیام کرد ، رفاقت و برادرى برقرار شود ، به طورى که هر کس دست به جیب برادرش کرده و به قدر نیاز بدون ممانعت از آن برمى دارد.” (269)
کوتاه سخن اینکه یک اقتصاد سالم ضد طبقاتى براساس عدل و مساوات اسلامى برقرار مى گردد. (270)

5- امنیت و برکت و وفور نعمت و عدالت

در جهان مفاهیم ، واژه هایى بهتر از عدالت ، برکت ، امنیت و وفور نعمت نداریم .
در حکومت درخشان حضرت مهدى (علیه السلام) تمام این مفاهیم به نحو احسن محقق مى گردد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
“در آن زمان اگر پیر زنى از مشرق به مغرب برود کسى به او کار ندارد.” امام صادق علیه السلام فرمود:
(271)
“وقتى که قائم (علیه السلام) قیام کرد ، داورى به عدالت مى کند و ظلم و جور از میان مى رود ، و راهها امن مى شود ، زمین برکتهاى خود را آشکار مى سازد ، و هر حقى به صاحبش برمى گردد ، و همه مردم معتقد به اسلام مى شوند. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم در ضمن گفتارى فرمود:
(272)
“ تنعم فیه امتى نعمة لم ینعموا مثلها قط تؤتى الارض اکلها (کنوزها) و لا تدخر منهم شیئا و المال یومئذ کدوس یقوم الرجل فیقول یا مهدى اعطنى فیقول خذ؛”
“آنچنان در میان امت من وفور نعمت مى شود که مثل آن هرگز نبوده است ، زمین گنجها و میوه هاى خود را آشکار مى سازد و از آنها چیزى کم نکند ، و مال و ثروت همچون چیزى است که زیر دست و پا افتاده باشد، شخصى مى آید و مى گوید: اى مهدى (علیه السلام) از اموال به من بده امام به او مى فرماید: بگیر” (273)
و در عبارت دیگر فرمود:
“خداوند باران را از آسمان همواره بر آنها بفرستد و از زمین چیزى از گیاه نماند مگر این که سبز گردد.” (274)
حضرت رضا علیه السلام در ضمن روایتى فرمود:
“قائم (علیه السلام) وقتى که ظهور کرد نورش جهان را روشن مى کند ، ترازوى عدالت بین مردم قرار مى دهد، هیچکس به کسى ظلم نمى کند، زمین براى او در نور دیده مى شود (یعنى به هر جاى زمین برود فورى و آسان است ) و او سایه ندارد و...”
باز نقل شده که در سال قیام آن حضرت بیست و چهار بار باران ببارد که آثار و برکات آن دیده شود. (275)
جالب اینکه : وفور نعمت و به عبارت دیگر اقتصاد خوب و خودکفایى در حدى است که مردم بى نیاز مى شوند و کسى براى صدقه و انفاق خود، شخص نیازمندى را پیدا نمى کند، چرا که همه مردم خودکفا و بى نیازند. (276)
علاوه بر این پیشرفتها، پیشرفتهاى دیگرى نیز در شهرسازى و راهسازى و نوسازى و توسعه نهضت سوادآموزى و پیشرفت قضایى و در یک کلمه پیشرفت در همه زمینه ها بوجود مى آید. (277)
کوتاه سخن آنکه : یک نهضت به تمام معنى پر از صفا و صمیمیت در دنیا به وجود خواهد آمد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
“وقتى که قائم (علیه السلام) ما قیام کند سراسر زمین به نور پروردگارش روشن مى شود، یعنى عدل و داد در سراسر زمین تا آنجا که طبیعت زمین پذیرا باشد اجرا خواهد شد.” (278)

6- توجه کامل به اماکن مقدسه و توسعه شهرها و بهداشت

از آنجا که اماکن مقدسه مانند مسجد و... پایگاه مرکزى براى عبادت و تعلیم و تعلم در جهت تکامل نفوس است ، امام قائم (علیه السلام) در این جهت نیز توجه خاص دارد، به طورى که امام صادق علیه السلام فرمود:
“وقتى قائم (علیه السلام) ما ظهور کند در پشت کوفه ، مسجدى مى سازد که هزار در دارد، و خانه هاى کوفه به دو نهر کربلا متصل مى گردد.” (279)
ایجاد مسجد بزرگى در پشت کوفه (صحراى نجف ) در روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده که مضمونش چنین است :
پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود:
“گویا حسنى (280) را (در کوفه ) با حسینى (ظاهرا منظور امام قائم (علیه السلام) است ) مى بینم که حسنى با یارانش با حسینى بیعت مى کنند و در اطراف آن حضرت هستند ، تا در جمعه دوم مردم گویند نماز پشت سر امام قائم (علیه السلام) مساوى بانماز پشت سر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم است اما بر اثر کثرت جمعیت در مسجد کوفه جا پیدا نمى شود، امام (علیه السلام) به پشت کوفه رفته و خط مسجد بزرگى را مى کشد که آن مسجد هزار در دارد، تا مصلاى بزرگ و فراگیر براى همه جمعیت باشد.” (281)
در نوسازى و شهرسازى ، خانه هاى کوفه به خانه هاى کربلا متصل مى شوند. (282)
کوتاه سخن اینکه : آن چنان شرایط زندگى سالم در تمام ابعادش در زمان حکومت امام عصر(علیه السلام) فراهم خواهد شده که به فرموده امام صادق علیه السلام : “یک مرد در این عصر چنان عمر طولانى مى کند که داراى هزار فرزند مى شود.” (283)
امام باقر علیه السلام فرمود:
“وقتى که قائم قیام کرد به کوفه مى رود و چهار مسجد را در آنجا ویران مى نماید. هر مسجدى که در زمین مشرف (بر خانه هاى مردم ) باشد، (284) ویران مى کند، راهها را وسیع مى نماید.”
به این ترتیب مى بینیم حتى اگر مسجد هدف غیر اسلامى داشت ویران مى شود. آرى هر مانعى را که در راهها است از میان برمى دارد و عوامل ناپاکى و نادرستى و حتى ناودانهایى را که موجب این کثافتها مى شوند از بین مى برد، هر بدعتى را نابود و هر سنت نیکى را احیاء مى سازد، قسطنطنیه (واقع در ترکیه) و کوههاى گیلان و چین را فتح مى کند... (285)
جالب اینکه : در این عصر درخشان ، امکانات یک فرد صالح و مؤمن ، پرنده را از هوا فرود مى آورد و او آن را ذبح کرده و مى پزد و از گوشتش بهره مند مى شود. (286)
در میان این امور، آنچه که بسیار مهم است و امور دیگر مقدمه و وسیله آن است ، تکمیل نفوس و بالا بردن سطح معلومات و معنویات است ، که هدف تمام پیامبران و اولیاء خدا همین بوده است . (البته در پرتو تکمیل نفوس ، سایر مواهب مادى نیز به دست مى آید.)
ما وقتى که آیه 5، سوره قصص “ و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ...” را که در مورد حکومت حضرت ولى عصر(علیه السلام) مى باشد تحت مطالعه قرار مى دهیم ، واژه مستضعف را در روایات امامان علیه السلام مى نگریم مى بینیم بیشتر روایات ، مستضعف را به معنى کم عقل ، کم سواد، هدایت نشده ، بى خبر از قرآن و ناتوانى در فکر و شناخت گرفته اند. (287)
امام باقر علیه السلام در معنى مستضعف فرمود:
“ الذین لا یجدون حیلة و لا یهتدون سبیلا ، لا یستطیعون حیلة الکفر و لم یهتدوا فیدخلوا فى الایمان فلیس هم من الکفر و الایمان ؛”
آنانکه چاره اى ندارند و به راه هدف ، هدایت نمى یابند، توانایى تشخیص ‍ تزویر کفر را ندارند، و راهى به هدایت نبرده اند تا ایمان آورند، آنها نه کافر و نه مؤ من هستند. (288)
نتیجه مى گیریم که اهم هدف امام قائم (علیه السلام) تکمیل نفوس و آگاه کردن مردم و خط دادن به آنها و هدایت کامل معنوى و علمى آنها و نجات دادن آنها از استضعاف در جهت معنى و فکر و اندیشه است ، در اینجا سخن را کوتاه کرده و آن را با اشعار ذیل و چند سخن از بزرگان پایان مى بریم.
سراسر صحن آن آرامگه جنات موعودى
بعینه چون بهشت کردگار آن ساحت غبرا
نه دردى هست و نه رنجى نه آلامى نه اسقامى
نه سودایى تنى افزون شود نه کاهش صفرا
هزاران گل شکفته گردد از آسیب گل چینان
به صد شادى کنار گل کشد صد عندلیب آوا
چریدى و چمیدى در امان ز آسیب صیادان
غزال کوهى و آهوى دشتى ، شادر در صحرا
و بالاخره به فرموده امام صادق علیه السلام :
“ فیا طوبى لمن ادرکه و کان من انصاره و الویل کل الویل لمن ناواه و خالفه و خالف امره و کان من اعدائه ؛”
“اى خوشا به سعادت آنکس که امام مهدى (علیه السلام) را درک کند و از یاورانش ‍ شود، و اى ، واى از هر جهت واى بر کسى که با او مبارزه و مخالفت کند، و از فرمانش سرپیچى نماید و در صف دشمنانش قرار گیرد. (289)
و به قول ابن عباس رحمة اللّه صحابى معروف پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم و مفسر بزرگ :
“ فطوبى لمن ادرک زمانه ؛” “خوشا به سعادت کسى که زمان ظهور قائم (علیه السلام) را درک کند. (290)
و به فرموده امام على علیه السلام : آیه
“ و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین ؛”
“مى خواهیم بر آنانکه در زمین مستضعف شمرده شدند منت نهیم و آنها را امامان و وارثان زمین قرار دهیم .
در مورد آل محمد علیه السلام است که مهدى علیه السلام آنها پس از رنج و سختى آنها، نهضت کند و به آنها عزت بخشد و دشمنان آنان را خوار نماید.

پی نوشت ها :

250- سوره حدید، آیه 17.
251- اثباة الهداة ، جلد 7، صفحه 63 الى 130.
252- ویژگیهاى این زمان در کتاب بحار، جلد 53، از صفحه 1 الى 38 آمده است .
253- والعصر (سوره عصر، آیه 1) که یکى از تفاسیر آن سوگند به عصر درخشان حکومت مهدى (علیه السلام) است .
254- بحار، جلد 52، صفحه 324.
255- اثباة الهداة ، ج 7، ص 61 بحار، جلد 52، ص 110.
256- اثباة الهداة ، ج 7، ص 61 بحار، جلد 52، ص 110.
257- منتخب الاثر، صفحه 471 الى 473 البته در آغاز، امام (علیه السلام) براساس دلیل و منطق با مردم برخورد مى کند و حجت را بر آنها تمام مى نماید، امم باقرعلیه السلام در این باره فرمود: “امام قائم (علیه السلام) به یارانش مى فرماید:
“مردم مکه ، به سوى من نمى آیند، ولى من مى فرستم سراغ آنها، و به آنچه که شایسته من است بر آنها استدلال مى کنم .” (بحار، جلد 52، طبع جدید، صفحه 307).
258- بحار، جلد 53، ص 4).
259- اثباة الهداة ، ج 7، ص 96.
260- اصول کافى ، جلد 1، صفحه 25.
261- بحار، جلد 52، صفحه 337.
262- بحار، ج 52، ص 336.
263- منتحب الاثر، صفحه 483 بحار، ج 52، صفحه 336.
264- بحار، ج 52، ص 272.
265- مدرک پیشین ، ص 324.
266- اسعاف الراغبین ، ص 140 کشف الغمة ، ج 3، ص 376.
267- منتخب الاثر، صفحه 168.
268- المجالس السنیه ، جلد 5، صفحه 707.
269- اثباة الهداة ، ج 7 ص 113 بحار ک ج 52، ص 373.
270- بحار ک ج 52 ک ص 345.
271- المجالس السنیة ، ج 5، ص 706.
272- المجالس السنیه ، جلد 5، صفحه 110 کشف الغمه ، ج 3 ص 365.
273- کشف الغمه ، صفحه 382، المجالس السنیه ، ج 5، ص 722.
274- کشف الغمه ، صفحه 376 الى 390.
275- کشف الغمه ، صفحه 365 و 446 اعلام الورى ، صفحه 429.
276- کشف الغمه ، جلد 3، صفحه 365.
277- اثباة الهداة ، جلد 7، صفحه 111 بحار، جلد 52، صفحه 339.
278- تفسیر نورالثقلین ، ذیل آیه 86، سوره زمر.
279- اثباة الهداة ، جلد 7، صفحه 109 بحار، جلد 52، صفحه 330 کشف الغمه ، جلد 3، صفحه 361.
280- منظور، سید حسنى است که شرح قیام او را قبلا ذکر کردیم .
281- بحار، جلد 52، صفحه 330. -
282- بحار، جلد 52، صفحه 337.
283- اعلام الورى ، صفحه 434.
284- گویا منظور چهار مسجدى است که دشمنان اهلبیت علیه السلام هر یک از آن را براى تشویق به نام یکى از دشمنان یا شرکت کنندگان در خون امام حسین علیه السلام ساختند که عبارتنداز مسجد ثقیف (به نام مغیرة بن شعبه ثقفى ) ومسجد اشعث (به نام اشعث بن قیس “سرکرده منافقین “ ) و مسجد جریر (به نام جریربن عدالله مخالف امام على علیه السلام ) و مسجد سماک (به نام سماک بن مخزمه اسدى “که از فرمانروایان جنگ صفین است “ ) تهذیب ، جلد 2، ص 250.
285- اعلام الورى ، صفحه 432 بحار الانوار، جلد 52، صفحه 339.
286- اثباة الهداة ، جلد 7، صفحه 146.
287- این روایات در معانى الاخبار، ضفحه 200 به بعد آمده است .
288- معانى الاخبار، صفحه 203.
289- اثباة الهداة ، ج 7، ص 83.
290- اثباة الهداة ، ج 7، ص 11.

منبع :راسخون




کلمات کلیدی :
   1   2      >