شرح فراز وخزان العلم...
در توضیح خزینه علم بودن باید گفت: ائمّه (علیهم السلام) که کَون جامع و دارای همه نشئات وجودی هستند در مرتبه نورانیت و ولایت کلیّه، یعنی مرحله تامّ که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلّط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی ماند. به بیان دیگر: تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد.
لیکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند بدین معنا که شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوتشان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، امّا امامان معصوم (علیهم السلام) که کلیددار و خازن آن خزانه بی پایانند، هر چه را که بخواهند می توانند بدانند.
از این رو در روایات آمده است: «إنّ الإمام إذا شاء أن یعلَم عَلِم». بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که چیزی از حیطه علم بی پایان خدامخفی نمی ماند: (وَاعْلموا أنّ الله بکلّ شیءٍ علیمٌ)، (والله یعلم ما فی السموات وما فی الأرض والله بکلّ شیءٍ علیمٌ)، (ألا إنّه بکلّ شیءٍ محیطٌ)، گستره علم ائمّه اطهار (علیهم السلام) نیز همه موجودات نظام هستی را در بر می گیرد. لیکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست اما علم ائمّه اطهار (علیهم السلام) تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی واتصال به علم بی پایان او نباشد ائمه (علیهم السلام) نیز مساوی دیگران خواهند بود. لذا در برخی روایات آمده است:اگر امام بخواهد چیزی را بداند، خدا آن را به او می آموزد؛ إذا أراد الإمام أن یعلم شیئاً أعلمه الله ذلک
شتر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام عزیمت به تبوک گم شد، هیچ کس نمی دانست کجاست. برخی از منافقان از ماجرا استفاده سوء کردند و این زمزمه را سردادند که او چگونه پیامبری است و چگونه ادعای اِخبار از آسمان را دارد که جای شتر گم شده خود را نمی داند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با شنیدن این جمله فرمود:
من چیزی جز آنچه که خدا به من می آموزد نمی دانم، اکنون خدا مرا راهنمایی کرده که شتر من در این صحرا در فلان درّه است و زمام آن به درختی پیچیده و از رفتن بازمانده است، بروید آزادش کنید و بیاورید؛ وإنى والله ما أعلم إلاّ ما علّمنى الله وقد دلّنى الله علیها وهى فى هذا الوادى فى شِعْبٍ کذا وکذا قد حبستْها شجرة بِزِمامها فانْطلِقوا حتّی تأتونى بها فذهبوا فجاءوا بها.
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن روان پیر خردمند
زمصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی؟
بگفت: احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینم گهی تا پشت پای خود نبینم
اگر درویش در حالی بماندی سردست از دو عالم برفشاندی
تذکر:اگر چه علم امام به اراده و خواست او بستگی دارد و هر چه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لیکن اراده آنان تابع اراده و مشیّت خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد. از امام هادی (علیه السلام) روایت شده است:
خداوند، قلوب ائمّه را محلّ اراده خویش قرار داده است. هرگاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز می خواهند. معنای کلام خدا که فرمود: «شما چیزی را نمی خواهید مگر آن که خدا بخواهد» همین است؛ إنّ الله جعل قلوب الأئمّة مورداً لإرادته فإذا شاء الله شیئاً شاؤه وهو قول الله (وما تشاءون إلاّ أن یشاء الله)
تلخیصی از کتاب ادب فنای مقربان جلد1
موضوع مطلب :