سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

مقایسه تطبیقی هرمنوتیک ازمنظر علامه طباطبایی وهایدگر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هیدگرضرورت ورسالت اصلی فلسفه را طرح مجددسوال ازمعنای هستی میدانست ،هیدگرمعتقد بود،اینکه مفهوم هستی قابل تعریف به جنس وفصل نیست موجب محوسوال ازمعنای آن نمی شود، چه بساراه دیگری برای شناخت حقیقت هستی وجود داشته باشد ،هیدگربدیهی بودن مفهوم هستی رارمزآلود ومجمل می دانست لکن معتقدبود باتامل دراین معنا باید به فهم روشنی ازآن دست یافت وغفلت ازاین موضوع موجب انحراف فلسفه ازمجرای خویش درطول تاریخ گردیده است، پرسش اصلی برای هیدگر این است که درکدام یک از وجودات معنای هستی شناخته می شود؟وآشکارکردن معنای هستی راازکدام وجود باید شروع کرد؟هیدگروجود انسانی راکه ازآن به دزاین یاهستی –آن جا -تعبیرمیکند نقطه آغازین فلسفیدن حقیقی وجست جو ازمعنای هستی میداند. به نظر اودزاین تنها وجودی است که پرسش از هستی برای اومطرح می شود ودرپاسخ به آن مسوول است.برخلاف کانت که وجود را رابط میان موضوع ومحمول درقضیه میدانست (همان است فارسی)هیدگر به وجودمحمولی که حقیقت خارجی باشد اعتقاد داشت لذا رسالت فلسفه را پرسش ازحقیقت هستی میدانست.ازنظر هیدگر هستی، هستی هست هاست وهرچه موجود است به واسطه آن موجوداست ،هستی وجودی درعرض سایروجودات نیست ولذایگانه راه شناخت آن دریافت وشهود آن دریکی ازوجودات است وآن وجود ونقطه شروع وجودانسان است.هیدگردراین نقطه ازفلاسفه اگزیستانسیالیسمفاصله میگیرد چراکه درانسان محصورنمی ماند ولکن راه حل اوبرای عبورازدریچه انسان به جهت شناخت هستی ابتر و مبتلا به آسیب هایی جدی چون نسبی گرایی است زیرا دزاین  یا وجود آن جای هیدگر وجودی درجهان وزمان ویژه خود ووجودی تاریخی است که همه چیز رادرچهارچوب وپیش فرض های جهان خود میبیند.

لکن برخلاف سنت فلسفی غرب که تنها به مفهوم وجود پرداخته وهیچ گاه به حقیقت آن توجه نکرده است فلسفه اسلامی به ویژه حکمت متعالیه حقیقت وجود رامحورتاملات خود قرار داده است ازنظرملاصدرا میان مفهوم وجود وحقیقت آن تفاوت وجود دارد وموضوع فلسفه موجود بماهوموجود درخارج ازذهن است.هیدگر مبنای فلسفی خود راتاحدودی صحیح بناکرد وشروع خوبی داشت لکن آن رااثبات نکرد به خلاف علامه طباطبایی که به تبع فلاسفه اسلامی مثل صدرا تمام مدعیات فوق را چه دراثبات اصل واقعیت ووجود مطلق جداازموجودات خاص -درتقریر خود ازبرهان صدیقین- وچه در اصالت وجود وچه درراه رسیدن به فهم هستی  همه رابرهانی به اثبات رساندند،مشگل هیدگر این بود که عقل رادراثبات این مدعیات ناکارآمد میدانست وچون شهودی که مطرح میکرد ازشهود وجودخاص فراتر نمی رفت روش فلسفی اودر شناخت هستی مطلق ابتر بودبه خلاف مرحوم علامه که بادیدگاه عرفانی خودکه درکتاب شریف رساله الولایه تببین فرمودند انسان سالک به واسطه ی سیروسلوک شهود حضوریش ازشهودوجودی خاص باتعالی وجودی درقوس صعود وسیردرعوالم مثال وعقل وباریافتن به عالم اسماءوصفات فعلی حق وسپس اسماءوصفات ذاتی وفنای درذات  به شهود هستی مطلق گسترش میابد.

درباب فهم متن هم گرچه میتوان اعتقاد به وجود عینی متعالی وحقیقتی ورای کتاب مقدس رابه هیدگر وعلامه طباطبایی نسبت داد چنانچه مرحوم علامه حقیقت قرآن راوجودعینی می داند که باعلم حصولی قابل فهم نیست وباعلم حضوری باید به آن رسید واینکه الفاظ قرآن جسدآن روح وحقیقت است یابه عبارتی  الفاظ قرآن لباس حقیقت قرآن ومثال آن حقیقت است همچنین هیدگر معتقد است حقیقت چیزی نیست که درقضیه یاحکم نهفته بلکه مکشوف شدن خود شی باتامل در دازاین است لکن وجه فارق آن چنانچه قبلا متذکرشدیم یکی عدم راهکار صحیح جهت باریابی به چنین فهمی توسط هیدگر بود ودیگری نسبیت درفهم  چراکه فهم انسان دراستیلای زمان وتاریخ خاص جهان خویش طبیعتا فهمی نسبی است وبیان نمودیم که راهکار صحیح برای درک شهودی حقیقت کتب مقدس ازنظرعلامه طریق معرفت نفس وسیروسلوک است که به حقیقت عالم می توان رسید وعین واقع به صورت خطاناپذیر قابل دسترسی است وطریق صحیح برای فهم الفاظ قرآن چنانچه درکتاب شریف المیزان درمقدمه تبیین فرمودند طریقه ی تفسیر قرآن به قرآن و دخالت ندادن پیش فرض های علمی ،فلسفی ،کلامی وعرفانی  درفهم آیه وفهم مبتنی برظهورالفاظ باتوجه به تمام قرائن موجود در کتاب وبه صورت استدلالی است البته ازاین نکته غفلت نشود که مقصود علامه ازظهور، ظهور عرفی مبتنی برادراک حس نیست بلکه براساس نظریه ارواح المعانی علامه معتقد به معنای اصلی است خالی ازخصوصیات خارجیه که تمام الفاظ برای آن معنای اصلیشان وضع شده اند وبرمصادیق متعدد قابلیت انطباق دارند نکته دیگر اینکه عدم دخالت پیش فرضها طبق نظریه علامه درمحدوده ی مفاهیم است لکن درمصادیق وقیود میتوان به علوم خارج ازقرآن مراجعه نمود اگر قطعی باشند طبیعتا به طور قطعی واگر ظنی باشند به طور ظنی به متن نسبت داده می شوند لکن طبق مبنای هیدگر فهم متن همواره نسبی وتابع جهان وذهن مفسراست.

منابع :1-مقدمه المیزان 2-هرمنوتیک واعظی3-رساله الولایه علامه 



کلمات کلیدی :

جلوه ای ازدلسوزی ومهربانی پیامبررحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآل


بسم الله الرحمن الرحیم

جلوه ای ازدلسوزی ومهربانی پیامبررحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله برای امتتش

إِنْ تُعَذِّبْهُمْ‏ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (مائده118) 

اگر عذاب کنى ایشان را پس ایشان بندگان تواند و اگر بیامرزى ایشان را پس بدرستى که تو تویى غالب درست کردار

(دراین آیه حضرت عیسی درپاسخ به خدا بخشش امتش راازپروردگارمهربان طلب می کند)

این امت من و این حکم تو هر طور که مى‏خواهى در آنان حکم کن، اگر بخواهى آنان را مشمول حکمى که در باره کسانى که به تو شرک مى‏ورزند، قرار داده و در آتش بسوزانى بندگان تواند، و اختیار و تدبیر امرشان به دست تو است، مى‏توانى بر ایشان خشم کنى، چون تویى مولاى حقیقى، و اختیار امر بنده، به دست مولاى اوست. و اگر بخواهى اثر این ظلم عظیمى که کرده‏اند محو ساخته و به این وسیله از ایشان درگذرى باز هم تویى عزیز و حکیم، و براى تو است حقیقت عزت و حکمت، و عزیز (کسى که در دارایى و قدرت ما فوق ندارد). مخصوصا وقتى که حکیم (کسى که اقدام به امرى نمى‏کند مگر وقتى که اقدام در آن سزاوار باشد) هم باشد مى‏تواند گناه و ظلم را هر چه هم که بزرگ باشد ببخشد زیرا عزت و حکمت وقتى در کسى دست بهم داد قدرت دیگرى باقى نمى‏گذارد که علیه او قیام کند یا در کارهایش عیب جویى و خرده‏گیرى نماید.

" قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ" این جمله در مقام امضاء و تصدیق گفته‏هاى عیسى بن مریم (ع) است، البته نه به صراحت بلکه به طور کنایه. چون قرینه مقامیه مطلب را مى‏رسانده و حاجتى به تصریح مسیح نبوده.

المیزان ج6ص 385

ابوذر نقل میکند رسول الله صلی الله علیه وآله شبی تاصبح درنمازاین آیه رامیخواندند وفرمودند ازخدای خودم شفاعت برای امتم رادرخواست نمودم وخدااجابت فرمود وشفاعتم ان شاءالله به آنان می رسدمادامی که به خداشرک نورزند.

(الدر المنثور): عن أبی ذر، قال: «صلى رسول الله (صلى الله علیه و آله) لیلة فقرأ بآیة حتى أصبح یرکع بها و یسجد بهاإن‏تعذبهم‏ فإنهم عبادک‏ الآیة. فلما أصبح قلت: یا رسول الله، ما زلت تقرأ هذه الآیة حتى أصبحت! قال: إنی سألت ربی الشفاعة لامتی فأعطانیها، و هی نائلة إن شاء الله من لا یشرک بالله شیئا». البرهان فی تفسیر القرآن / ج‏2 / 392 / [سورة المائدة(5): آیة 118] ..... ص : 391





کلمات کلیدی :

شریعتی ازمنظر مقام معظم رهبری

بسم الله الرحمن الرحیم

شریعتی درکلام رهبری

فصل اول

نقددیدگاه  های افراطی وتفریطی  درنفی واثبات شریعتی

1:دفاع ازشریعتی درمقابل نظریه ساواکی بودن شریعتی:

نظری ازمقام معظم رهبری در باره دکتر شریعتی در کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان منتشر گردیده است که حضرت آیت الله خامنه ای به هنگام مطالعه چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» در حاشیه کتاب نگاشته اند و در شناخت آخرین قضاوتهای رهبر معظم انقلاب در چند موضوع اختلافی پیرامون شریعتی بسیار مفید است    . عمده ترین مواضع رهبری که قابل تامل است و می تواند در مورد شریعتی دفاعیه به حساب آید    :
بحث نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه ؛ در این زمینه رسول جعفریان دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سید حمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند. دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و ...، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند. در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود. مقام معظم رهبری در این باره می نویسند: « به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد ... در سال 54 که من از زندان آمدم، و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم (آن جوان فرحبخش بود که به من و دکتر ابراز ارادت می کرد    .»      

2:نقد دیدگاه های مبالغه آمیزشهید مطهری درباره شریعتی

نظرات مرحوم شهید مطهری در باره شریعتی چه در آ غاز آ شنا ئی شان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش میکر د و چه در سال ها ی بعد که ا ز ا و به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود غالبا مبالغه آمیزبود در همین مطالبی که ا یشان به ا ما م مرقو م د ا شته ، نشا نه ها ی بزرگنمایی آشکار است برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظـر را درباره اظهارات شهید مطهری داشتند

منبع: حضرت آیت الله خامنه ای به هنگام مطالعه چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» در حاشیه کتاب نگاشته اند.

    3:درنظرگرفتن نقاط ضعف واشتباهات شریعتی درکنارنقاط قوت ومسیرصحیحی که شریعتی درعلاقه مند کردن نسل جوان به دین انتخاب کرد. 

سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در اولین مراسم سالگرد وفات دکتر علی شریعتی پس از انقلاب ایراد شده است که در سومین سال فوت وی، در مسجد اعظم قم برگزار شده است. این سخنرانی با عنوان «شریعتی بارها به من می‌گفت مرید مطهری است» در تاریخ 4 تیرماه 1359 در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است.

من پیش از خیلی از کسانی که بعدها با پاره‌ای از اشتباهات دکتر آشنا شده بودند به خاطر انس و آشنایی و صمیمیت و رفاقت نقطه‌های اشتباه را در اندیشه او مشاهده می‌کردم، لمس می‌کردم گاهی هم با هم بحث می‌کردیم، اما می‌دیدم که او چه می‌کند، لمس می‌کردم که او چه هنر بزرگی دارد به کار می‌برد، نمای خارجی اسلام در دید طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر در آن روز یک نمای ضدروشن‌بینی بود. درست است که در سال 42 و 43 و چند سال بعد از مقاومت عظیمی که مردم به پشت گرمی و اتکاء حوزه علمیه کردند نظرها نسبت به اسلام تا حدود زیادی واقع‌بینانه شد، اما این معنایش این بود که اسلام مبارز است، اسلام مقاومت است، اسلام ضدظلم است معنایش این نبود که اسلام ما را به پرواز بی‌نهایتی، بسوی کشف کشودن اندیشه‌های ناگشوده فکری و مقدس و انسانی و شریف سوق می‌دهد این کار شریعتی توانست نسل جوان را یک‌جا و دربست به طرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند این‌کار را او به طبیعت خود می‌کرد تصنعی در این‌کار نداشت    .

    4:نقش شریعتی درکشف روشنفکران ومتفکران اسلامی

5: شریعتی خودرامریدمطهری می دانست

بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی به خود من بارها می‌گفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش می‌دانست و ستایشی که او از مطهری می‌کرد، ستایش یک آشنا به شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوای مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن ظن و اقبالی که جوان روشن بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد قبلأ مطهری را همکارها و همدرس‌ها و شاگردهایش فقط می‌شناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن آفاق را از لحاظ جو کلی کوشش‌های شریعتی به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت. البته ارج و ارزش فیلسوف متفکر پرمغزی مثل مطهری در جای خود روشن و واضح است    . 

6:نقش دشمن دراختلاف میان جامعه درباره ی شریعتی

دشمن در آن وقت خوب فهمید که به کجا تکیه کند. نقش اختلاف افکنی و در این نقش دشمن یک جانبه بازی نکرد بلکه دو جانبه بازی کرد. از دو طرف دو جناح و دو جبهه را به جان هم انداخت.

7:نقددیدگاه تکفیر شریعتی

کسانی را به بهانه اشتباهات شریعتی آنچنان برانگیخته کرد که حاضر شدند بگویند این حتی دین ندارد، سنی بودن پیش‌کش چون چیز خیلی کمی‌ بود، معتقد به الله و معتقد به نبوت هم نیست    .
    8:نقددیدگاه تند موافقین شریعتی علیه مخالفینش
متقابلا عده‌ای را وادار می‌کردند که بیایند به مردم و جوان‌ها بگویند بفرمایید اسلام یعنی این، مسلمان‌ها یعنی این، روحانیت یعنی این، تبلیغ اسلامی حوزه علمیه یعنی این که این اندیشه‌ها و این آرمان‌ها و این هدف‌ها و این سوز و این گداز را بی‌دینی می‌داند. و بازی گرفت و به طور فاجعه‌آمیزی هم گرفت و آن کسانی که در این میانه می‌ایستادند و به دو طرف هشدار می‌دادند به یک طرف می‌گفتند بابا برای اشتباهات کوچک برای خطاها و لغزش‌های قابل اغماض اصالت‌ها و ارزش‌های بزرگ را فراموش نکنید و به قول خود شریعتی مجازات را به قدر گناه بدهید و نه بیشتر، او خودش هم می‌گفت من اشتباهاتی دارم اما مجازاتی که بعضی از آقایان برای من در نظر می‌گیرند صدبرابر بزرگتر از اشتباه من است. اگر صد برابر بزرگتر نبوده ده برابر بزرگتر بود و به این طرف بگویند موضع عکس‌العملی انفعالی پیدا نکنید    . 

9-نقد مخالفان شریعتی که باتمسک به اشتباهات اونقاط مثبت وی رانمی دیدند

بخش هایی از گفت و گوی مجله سروش (شماره 102 ، خرداد 1360 ) با حضرت آیت الله خامنه ای:

مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند. بی    ‎گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی    ‎کنم که این اشتباهات کوچک بود. اما ادعا می   ‎کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می‎توانیم نام بگذاریم، چهره شریعتی از برجستگی‎ها و زیبایی هایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد،

10-نظرمعتدل امام خمینی درباره شریعتی

امام در ضمن صحبتی بدون این که نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون این که اسم شریعتی را بیاورند این جور بیان کرده بودند: کسی را که خدماتی کرده (چیزی نزدیک به این مضمون) به خاطر چهار تا اشتباه در کتاب هایش بکوبیم این صحیح نیست، این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی؛ ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بیانی تفکر اسلامی داشته باشد، مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی باید بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان.

11-نقد موافقان شریعتی که وی رافیلسوف ومتفکربزرگ اسلامی معرفی میکردند

شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی بکنند. اینها البته همان طوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغیراتی باب مرحوم دکتر شریعتی نیست.

فصل دوم

نظریه  به دورازافراط وتفریط رهبری درباره شریعتی

1-نقش جنبه های منفی تفکرات شریعتی درشکل گیری گروه تروریستی ومنحرف فرقان

آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می‌کرد، تأثیرپذیری از جنبه‌های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی‌ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می‌کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه‌طلبی می‌سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می‌خواند دست به اسلحه برد.

http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=30030

2-شریعتی ازپرچمداران انقلاب

مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست ـ شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است. و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس.

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8018

3-چهره ای دردمند پرسوز پیگیر

4-منادی طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی

5-آغازگرطرح اسلام بازبان فرهنگ جدید

6-تلاشگر وارعاب ناپذیر

7-کامل نبودن شریعتی

بخش هایی از گفت و گوی مجله سروش (شماره 102 ، خرداد 1360 ) با حضرت آیت الله خامنه ای:

اما متقابلا شریعتی یک چهره دردمند پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، ااز جمله منادیانی بود از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غلفت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر سازندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندکی مطرح کند. این بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود.

البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. چنین کسانی اما هیچ کدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در غالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند.

ما اینکه ما او را با سید جمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه! اگر کسی چنین مقایسه ای بکند ناشی از این است که اقبال و سید جمال را به درستی نشناخته است.

و یک انسان تلاشگر و در راه عقیده و فکر اسلامی خستگی ناپذیر و ارعاب ناپذیر بود. وجودی بود که در یک مقطع زمان واقعا به وجود او نیاز بود و او خلایی را پر کرد. البته این به آن معنی نیست که کار شریعتی بی عیب و نقص بود. یقینا کار او اگر فارغ از بقیه تلاش هایی که در جامعه انجام می داد، مورد ملاحظه قرار بگیرد، یک کار کاملی نخواهد بود؛ اما در کنار تلاش هایی که آن روز انجام می گرفت، حقیقتا یک جریان برای گسترش فکر اسلامی بود.

8-تغییر دیدگاه های شریعتی درجهت کمال به مرورزمان

سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در اولین مراسم سالگرد وفات دکتر علی شریعتی پس از انقلاب ایراد شده است که در سومین سال فوت وی، در مسجد اعظم قم برگزار شده است. این سخنرانی با عنوان «شریعتی بارها به من می‌گفت مرید مطهری است» در تاریخ 4 تیرماه 1359 در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است.

....آن‌جا (حسینیه ارشاد)در ضمن بیانات دکتر جمله‌ای گفته شد راجع به روحانیون من احساس ناراحتی و شرم کردم و خجالت کشیدم اهانت بود و گله کرد که چرا این استاد عزیزی که ما به او علاقه داریم گاهی در حرف‌ها تعبیرات نیش‌داری بکار ببرند. من عیناً این مطلب را به مرحوم دکتر گفتم. از خصوصیات دکتر شریعتی حقیقت‌پذیری بود، برخلاف آنچه که گفته‌اند و نوشته‌اند حرف را گوش می‌کرد و اگر درست می‌یافت می‌پذیرفت و اگر کسی به خط فکری این متفکر عزیز در میانه سالهای 46 و 47 تا 52 نگاه کند، به روشنی این تغییر جهت را در چند بخش می‌بیند. دائمأ رو به بهتر شدن و تکامل‌یابی و رفع‌ عیب حرکت می‌کرد. از این گله و شکایت برادرانه ناراحت شد و گفت جبران خواهم کرد و چند سخنرانی پرشور و تغییرات واقع‌بینانه درباره حوزه‌های علمیه و روحانیت و بخصوص طلاب گوشه‌ای از این جبران بود.

9-شریعتی آنتی تزروشنفکری ضداسلامی

روشنفکر مذهبی لزوما مبارز بود، انواع مبارزه فرق می‌کرد، اما به هرحال مبارزه و مقاومت در مقابل دستگاه جبار، شرط اول آگاهی و آشنایی با اسلام و پیش‌نویس و اندیشه روش اسلامی بود و فرق‌های دیگر و فرق‌های دیگر. شریعتی آن کسی بود که نقطه التقاع روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی به گردن اندیشه روشن‌بیانه و روشنفکرانه اسلامی دارد. به قول آقایان «آنتی تز» جریان روشنفکری ضد اسلامی دقیقا شریعتی بود.

فصل سوم:

راه صحیح  مواجهه باشریعتی وآثارش دراین زمان

1-پیوند شریعتی ومطهری

مرحله بعدی این است که بیائیم آن مسائلی را که شریعتی با استفاده از آشنائی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیائیم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.
ترکیبی از زیبائیهای شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم، آن به نظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد. (دکتر شریعتی از دیدگاه شخصیت ها، ص72، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 30/3/60 )

2-بی ثمربودن بحث برسرشریعتی دراین زمان
اگر شخصی با دکتر شریعتی مخالف است، آیا امروز این یک مسأله است؟ آیا واقعاً الان در کشور ما جای این هست که بحث بشود چه کسی با شریعتی موافق و چه کسی مخالف است؟ آیا دیگر همه‌ی بحثها و همه‌ی دودستگیها و اختلافات حل شده و تمام گردیده و حالا نوبت این مسأله رسیده است؟ یعنی واقعاً یک چیز جدید و بسیار آماده‌ساز ذهنها برای برخورد و استفاده، به وجود آمده است؟ طرح این مسایل، چه لزومی دارد؟http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2353

 

 



کلمات کلیدی : علی شریعتی،شریعتی ازمنظر رهبری،امام خامنه ای

توحید درقرآن

درموضوع خداشناسی وتوحیددرقرآن دوبحث قابل طرح وبررسی است  :

1-توحید چیست ودرچه سطحی باید بحث شود؟

 2-قرآن چگونه کتابی است که توحید رادرآن بیابیم ؟

نگاه مفسربه مساله توحید وقرآن کریم چنانچه ساده انگارانه باشد استفاده وی  نیزازقرآن کریم همانگونه سطحی ،ظاهری وساده خواهد بود واگرنگاه مفسر به توحید الهی وقرآن کریم عمیق باشد استفاده مفسرهم ازکتاب خداعمیق ،علمی وفنی خواهد بود. درآینده مطرح خواهدشد که ازقرآن چگونه باید بانگاه علمی استفاده کرد...مثلابر خی ازمطالبی که باید دررابطه ی با قرآن بررسی گردد عبارت است از زبان قرآن ،سطوح قرآن،محکم ومتشابه،ظاهروباطن قرآن،وجه غالبی قرآن وجه علمی،تربیتی ،هدایتی و....

1-توحید چیست؟

توحید یعنی لااله الاالله

توحید، ذات الله نیست بلکه به معنایی توحید؛ معرفت به الله ویکتایی اوست  وبه معنایی دیگرظهورذات الهی است ،لذا توحید نباید باخود ذات الله یکسان انگاری گردد.

حقیقت توحید یعنی لااله الاالله ازسنخ الفاظ وجملات نیست که مثلا بحث کلمه مطرح گردد، بحث لفظ مطرح گردد،که لفظ مفرد است یامرکب ؛مهمل است یامستعمل ؛یابحث شودکه لفظ مفردبامعنی ،کلمه است ومرکب تام یاناقص ،جمله؛ وکلمه یااسم است ،یافعل ویاحرف چراکه این مسایل درادبیات مطرح می گردد.

همچنین بررسی توحید درمحل بحث ، ازباب تفسیر ادبی وظاهری نیست که درلاله الاالله لا نفی جنس است و اله اسم وخبرش محذوف و الاازادات استثناء است و...بلکه آنچه درمحل بحث ازلااله الاالله مراداست این است که لا اله الا الله اسمی است ازاسماءالله وازآنجا که ذات حق واسماءوصفات او حقیقتی عینی ووجودی است واسم حق تجلی وجلوه ی اوست لذا حقیقت الهی اسماء؛ حقایق وجودی هستند وواجب الوجود.

نکته:مقام لااله الاالله پایین ترازمقام الله است وشانی وحقیقتی است که ازخلیفه الله ظاهر میشود وخلیفه الله مقامی پایین ترازالله ومخلوق وجلوه اوست.

اما اسم به چه معناست؟

اسم یعنی ذات مع صفته

ذات حق اگرباصفتی تجلی کند می شود اسم خدا...

 -صفات خدا همانند قدیر،حی وعلیم که تشکیل یافته ازذات الهی وقدرت وعلم وحیات است - صفات ازکمالات وجودی هستند که ازخدا ی متعال ظهور میکنند؛این صفات نه قدیم اند ونه زائد برذات، باخدا نیستند که ازخداوظهوراو هستند.چنانچه ذات حق با این صفت کمالی که ظهورمی کندمشاهده گردد،مشهود میشود اسم الله ،چون عالم ،قادرو..

عالم عبارت از ذاتی است که علم دارد واین صفت درمقام ذات راه ندارد -همه ی صفات اینگونه اند-حتی درهمه ی موجودات همین گونه است که مقام ذات موجود مقدم برمقام صفات او ومقام صفات ظهور ذات موجود است وچنانچه درنحوه ظهور صفت خودذات ملحوظ نگردد مظهر راصفت گویند  که کمالی وجودی است .

پس روشن شد که اسماء حق ،نور وصفت الهی وتجلیات اوهستند،اسماء حقایق الهی هستند که ازسنخ لفظ نبوده ووجودی واجب هستند. لذامعصوم می فرماید عالم اذلا معلوم.... چرا که درآن مقام ممکن الوجود راه ندارد زیراآن مقام ذات الهی است که همراه بابااین کمال دیده شده...  وازآنجا که خدا لفظ ومفهوم نیست ووجودی خارجی است ؛صفات واسماءاو هم حقایق عینی ووجوبی ووجودی هستند.

حقیقت وجودی وعینی اسماء الهی مقدم برانسان ها که صور وظواهراند می باشند لذا حقیقت انسان وعوالم مادون اسماء، اسماء حق است ،پس لااله الا الله حقیقت عالم است و توحیدآن است که موحد غیرحق را نبیند وحقیقت خویش را که اسماء الهی است مشاهده نماید.مگرامیر موحدان نمی فرماید :وباسمائک التی ملات ارکان کل شی...الفاظ که ارکان وجود راپرنکرده اندبلکه حقیقت مخلوقات اسماءالهی است که آنها ارکان اشیاءراپرنموده اند.

دراین سطح بالای از معرفت نه درلفظ لا اله الا الله توقف میشود ونه درمفهوم، بلکه حقیقت خارجی وعینی لااله الاالله تبیین میگردد، شاهد مدعاکه لااله الاالله اسم وجودی وعینی است زیارت اهل قبوراست که :یا اهل لا اله الا الله یا لااله الا الله ...زیرابی شک جمله ،مضاف الیه ومنادی واقع نمی گردد درنتیجه لااله الاالله اسم است ،اسمی خارجی وانسان یاباید عارفانه آن رامشاهده نماید یاحکیمانه به واسطه مفهوم تصدیق آن حقیقت رااثبات نماید.

درکتاب اوصاف الاشراف خواجه طوسی می گوید: بالاترین مقام انسان مقام توحید است اما بالاترازتوحید وحدت است ،توحید ظاهر وحدت است ووحدت، حقیقت توحید؛ لذاوحدت مقامی بالاتر ازتوحید داراست چراکه درتوحید موحد هنوزهست وخودرامیبینداما عارف موحد درمقام وحدت حتی توحید راهم نمیبیند ،درآن مقام دیگرشاهد ومشهود برداشته میشود وسالک فانی گشته وفقط خدامشهود اوست وشهادی درمیان نیست...چنانچه دردعا معصوم میفرماید:لافرق بینک وبینها الاانهم عبادک...فبهم ملات سمایک وارضک...آری توحید ازشوون انسان کامل وامام معصوم است  چراکه توحید ظهوروحدت است ووحدت راخلیفه الله  وظل الله ظاهر میکند.

درسوره مبارکه حدیدمیخوانیم :والرسول یدعوکم لتومنوا.... درعلم کلام خدارانمی شود باپیامبرشناخت اما نزد اهل معرفت ایمان به خدا درپرتو رسول است .آمنت رسول....ایمان پیغمبر امان وامام ایمان موحدان است...

بررسی فرازی دیگزازکلمات معصومین:

لا اله الا الله وحده وحده وحده ...دراین فراز نورانی اولین وحده بیانگر توحید ذاتی و دومین وحده بیانگر توحید صفاتی وسومین وحده بیانگر توحید افعالی است .پس لااله الا الله درمقام ظهور ذات است نه خود ذات چرا که در بحث ذات وحدت مطرح است ونه توحید ومقام لااله الا الله مقام توحید است.

سطوح مختلف توحید

سطح اول:

اصول دین- به صورت اجمالی-

این سطح برای افراد درسطوح پایین است که مباحث معرفتی به صورت اجمالی برای آنان مطرح می گردد.

توحید دراین سطح  بابیانی ساده مطرح میشود.توحید دراصول دین یعنی خدا یکی است ودوتا نیست مثل اینکه دوتا مدیر درمدرسه جمع نمیشوند زیردراداره مدرسه میان آن دونزاع خواهد شد لذااگرخدا هم دوتاباشد نظام هستی به هم میریزد چون بین دوخدایاخدایان دعوامیشود. بدیهی است که دراین بیان خدا واحد بالعدد تصورگردیده است.نکه دیگر اینکه مراد ازخدا دراین سطح آفریدگار جهان است همانکه عالم راآفرید (مقام صفت فعل است نه صفات ذات ونه خود ذات)دراین سطح ،بحث ازرب است که معمولامربی هم معنا میکنند واین معنا برای رب غلط است زیرامعنای صحیح  ربوبیت تدبیراست وخدامدبرعالم است که فوق تربیت ومدیریت است ؛ رب یعنی مالک مدبر.

دراین سطحازمعرفت  لفظا گفته میشود خدا؛ اما خود آ (ذات مستقل واجب الوجود)درذهن نمی آید بحثی ازواجب الوجود نیست بلکه بحث ازپروردگاراست.همچنین دراصول دین  مطرح میشودکه خداعالم است نه جاهل اگرعالم نبود این جهان راخلق نمی کرد...

سطح دوم

اصول عقاید

(کتاب های بدایه المعارف آیت الله خرازی واصول عقاید آیت الله مصباح)

اجمالا استدلالات عقلی ونظری دراین سطح مطرح میشود.بحث از واجب الوجود وبحث ازاحد وواحد مورداشاره قرارمی گیرد ؛احدازباب اینکه خداکثرت درونی نداردیعنی جزءنداردوبسیط است ،یکتاست ،واحد است لاشریک له است چون اگر مرکب بودبه اجزاءنیازمندبودو مبدا کل نمی شد وواحد ازباب اینکه کثرت بیرونی ندارد یعنی دوتا خدانیست وبحث خدا دراین سطح تاآنجا پیش می رود که خداوند نامحدود است چراکه اگرمحدود بود معلول ومخلوق می شد.

آیاخدادراصول عقاید ماهیت دارد یانه؟

دراین سطح بحث نمیشود.

آری بحث میشود که خدامجرداست اما آیاغیرخداهم مجردی هست یانه؟

دراین سطح بحث نمیشودوهمچنین بحث قدیم زمانی وذاتی مطرح نمی گرددو...

 

سطح سوم

علم کلام

(کتاب شرح تجرید)

مبتنی بریک سلسله مبانی نظری وفکری است وبعدازطرح مبانی عقلی مثل واجب وممکن ،علت ومعلول،امتناع دوروتسلسل و... مبانی دینی مطرح میشود مبانی فکری کلام  مشتمل است برمطالبی که دراصول عقاید مطرح نشده است این مبانی؛ فلسفی-البته باسبک خاص کلامی-وعقلی است تاآنگاه که به اصول عقاید برسد....

مباحثی ازقبیل اینکه خداماهیت دارد یانه خدامجرداست یانه ؟درعلم کلام رایج بحث می شود؛آنان خدارا ماهیتی مجهول الکنه تعریف میکنند ومی گویند خدامجرد است وغیراو همه موجودات مادی هستندحتی موجوداتی ازقبیل فرشتگان وجهان آخرت و ... درعلم کلام ؛قدیم زمانی رافقط خدامیدانندومابقی موجودات رامادی وحادث زمانی...

سطح چهارم

سطح فلسفه

سطح فلسفه رایج (مشاء)

سطح فلسفه رایج(اشراق)

سطح فلسفه حکمت متعالیه

درسطح فلسفه -بدون درنظر گرفتن مکتب خاصی وبراساس تمام مکاتب ومبانی-خدایعنی وجود بحت ،وجود مطلق لاقیدله ،خدایعنی وجودی که لاماهیت له،درفلسفه مجردات گوناگونی فرض میگردددرحالی که درکلام مجرد فقط خداست درفلسفه خدافوق تجرد است ،درفلسفه خداقدیم ذاتی است وقدیم زمانی ازموجودات دیگرهم هستند گرچه  همه حادث ذاتی اند.

سطح پنج

سطح عرفان

عرفان نظری

عرفان عملی

عرفان سلوک قلبی وشهودی

.....

تقریرات درس استادرحیقی

 



کلمات کلیدی : توحید درقرآن، تقریرات درس استاد رحیقی

تاسیس اصل درمساله ملازمه

آخوند:نفی واثبات ملازمه هنگام شک درملازمه بااصل ممکن نیست

اصل دراینجا:استصحاب حالت سابقه

دلیل:ملازمه وعدم ملازمه ازلی است لذا حالت سابقه ندارد.

لکن باسرایت شک به وجوب مقدمه هنگام شک درملازمه می توان وجوب مقدمه رانفی کردچون حالت سابقه دارد.

مثال :اذا زالت الشمس وجبت الصلاتان ...وجوب ذی المقدمه فعلی شده لکن شک درملازمه سرایت به شک دروجوب طهارت میکندلذا شک داریم مقدمه هم یجب اولاوحالت سابقه عدم وجوب است

دلیل:وجوب مقدمه حالت سابقه دارد به وسیله استصحاب >نفی وجوب مقدمه

اشکال :

وجوب مقدمه قابلیت جعل ندارد

دلیل:چراکه نسبتش با ذی المقدمه چون نسبت ماهیت ولوازم آن است ووجوب مقدمه ماهیتا متفرع برذی المقدمه است.وجعل به اصل ماهیت تعلق میگیرد ولوازم به همان جعل ماهیت جعل میشوند،ابن سینا:ماجعل الله المشمشه مشمشه ....

نتیجه:به وجوب مقدمه جعل مستقل تعلق نمیگیرد لذا بااصل نفی نمی شود

وچون دراستصحاب باید مستصحب مجعول باشد یاوجودش رابه حسب اثرمجعول امتداد دهیم لذا دراین وجوب نه جعل بسیط ممکن است نه تالیفی

جواب به اشکال:اجزاءبه تبع کل مجعول اند وبه اعتبار جعل وجوب ذی المقدمه میتوان گفت مقدمه هم قابل رفع ووضع است

اشکال مرحوم تبریزی به جوابآخوند:اگربگوییم این به تبع آن است این چه لازم ماهیتی است وچگونه قابل تفکیک است؟مقدمه رانفی کنی درحالی که ذی المقدمه هست؟فرع رانفی کنی درحالی که اصل هست؟

جواب به اشکال به جواب:

نفی ملازمه واقعی نمی کنیم

جواب به جواب:

اگردعوی ملازمه اعم باشد هم درلوح محفوظ هم درفعلیت تنافی رخ می دهد...

 

 

 

 

 

 



کلمات کلیدی : خارج اصول فقه ،تقریرات درس استاد نیلی،مقدمه واجب،ملازمه

استنطاق آیات

یکی ازروش های تفسیر طبق روایت امیرالمومنین استنطاق ازآیه است برای استنطاق باید سوالاتی رادرمقابل آیات قرارداد وجواب را ازآیه گرفت مثلا برخی سوالاتی که می توان درمقابل سوره حمد قراردارد:

1-درخواست هدایت ازسوی نمازگزار ازخدا به چه معناست؟

2-مقصودازهدایت چیست؟

3-آیاهدایت تکوینی است یاتشریعی؟

4-چرابه صورت جمعی درخواست می شود؟

5-مقصود ازصراط مستقیم چیست؟

6-آیا صراط مستقیم متعدد است یاواحد؟

7-روندگان صراط مستقیم چه کسانی هستند؟

8-دربرابرصراط مستقیم چه صراط هایی وجود دارد؟

9-مصادیق مغضوب علیهم وضالین چه کسانی هستند؟

این بحث ادامه دارد....

 



کلمات کلیدی :

فرق رسول ونبی

فرق رسول ونبی

نظرمشهور:

نسبت بین این دوعموم وخصوص مطلق است نبی عام است ورسول خاص

کل رسول نبی ولیس کل النبی الرسول

النبی:الانسان المخبر عن الله

الرسول:الانسان المخبرعن الله ویکون مامورا بالتبلیغ

مبدااین نظریه:1

-روایاتی که برافتراق رسول ازنبی دلالت داردمثلا روایت جابرازامام باقرا:ن الله اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان نتخذه نبیا...

2-برخی آیاتی که اشاره به ماموریت تبلیغی برای رسول داردمثلا ماعلی الرسول الا البلاغ....و....

منبع این آیات وروایات:المیزان ج 2 ص44 البرهان ج 5 ص309 کافی ج 1 ص 175 خصال ومعانی الاخبار

وجه فارق رسول بانبی درروایات :درکیفیت تلقی وحی

نقدعلامه طباطبایی برنظرمشهورذیل آیه 203 بقره:

لکن هذا الفرق لایویده کلامه تعالی :واذکرفی الکتاب موسی انه کان مخلصا وکان رسولا نبیا

آیه درمقام مدح وتعظیم است ولایناسب هذاالمقام التدرج من الخاص الی العام

نقدهای دیگر:

تنافی باآیه 213 بقره

بعث الله النبیین مبشرین ومنذرین

جمع محلای الف ولام عموم رامیرساند ووظیفه تبلیغ رابرای نبی اثبات می کند

تنافی باآیه

وکذلک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین

عداوت فرع برتبلیغ

سوال :طبق نظر مشهور دلیل برعصمت نبی چیست؟حدوسط استدلال هدایت است...

نتیجه:

طبق نظرمرحوم علامه تفاوت رسول ونبی قابل انکارنیست اما ربطی به نسبت مفهومی بین این دوواژه ندارد ورسول اخص مصداقی ازنبی است ورابطه مفهومی این دوتباین است بلکه رسول نبی است بایک سقارت ویژه

رک:ج 2 المیزان ص 140 وتسنیم ذیل 213بقره

 

 

 



کلمات کلیدی :