تاریخچه این مسأله بر مىگردد به چند قرن پیش در مغرب زمین. از هنگامى که بین رجال کلیسا از یک طرف و رجال علم و سیاست از طرف دیگر درگیرى و تضاد ایجاد شد و مدّتها آنها با همدیگر کشمکش و جنگ داشتند و نهایتاً کار به یک صلح نانوشتهاى منتهى شد و عملا با یکدیگر توافق کردند که دین تنها در امور آخرت و رابطه انسان با خدا دخالت کند و قلمرو امور دنیا را به رجال علم و سیاست واگذارد و تنها عالمان و سیاستمداران در امور علمى و امور جامعه نظر بدهند.این کار در مغرب زمین انجام گرفت و کسانى که از آنجا نسخه مىگیرند پیشنهاد مىکنند که در کشور اسلامى ما نیز چنین تقسیم کارى انجام گیرد:
دین فقط در اختیار عالمان دینى باشد و تنها در امور آخرتى دخالت کند و دین و عالمان دین در امور دنیایى دخالت نکنند. بنابراین، سیاست باید به عالمان سیاست و سیاستمداران واگذار شود، نه به فقهاء و عالمان دین. در این زمینه، بحثها و سخنرانىهاى زیادى ارائه شده و مقالات زیادى نوشتهاند و براى تأیید نظریه خودشان آسمان و ریسمان به هم بافتهاند تا این شبهه را در ذهن جوانان ما جا اندازند و تقویت کنند که مرز دین از مرز سیاست جداست.متأسفانه بخشى از کسانى که به امور فرهنگى مىپردازند، ناخودآگاه تحت تأثیر همین گرایشها و تحت تأثیر امواج فرهنگى غرب قرار گرفتهاند و کم کم دارد جا مىافتد که دین در مقابل دنیاست؛ یعنى، دین بخشى از مسائل بشر را حل مىکند و مسائل دنیا هیچ ربطى به دین ندارد. این اشتباهات و انحرافاتى که از سوى نویسندگان، گویندگان و رجال فرهنگى ما سر مىزند خطرات سهمگینى براى فرهنگ دینى جامعه در پى دارد.
دین آمده که به همین رفتارهاى دنیوى ما سامان بخشد و با نظام دستورى و تشریعى خود ما را راهنمایى کند؛ نه اینکه دستورات دین فقط براى پس از مرگ است. چنان نیست که بخشى از عمر 50 یا 60 ساله ما مربوط به آخرت باشد و بخشى از آن مربوط به دنیا، بلکه در دنیا چیزى که مربوط به آخرت نباشد نداریم و همه رفتارهاى ما در دنیا مىتواند شکل آخرتى به خود بگیرد؛ یعنى، آن رفتارها چنان انجام گیرد که براى آخرت ما مفید باشد و مىتواند به گونهاى باشد که براى آخرت ما مضر باشد. به هرحال، سخن در این است که آن رفتارها در آخرت ما تاثیر دارد و اساساً بینش دینى و اسلامى این است که زندگى آخرت در همین دنیا سامان مىیابد«الیوم عملٌ و لا حساب و غداً حسابٌ و لا عمل» و «الدّنیا مزرعة الاخرة» پس هر کارى که ما در دنیا انجام دهیم، محصول و ثمره آن را در آخرت برداشت خواهیم کرد و چنان نیست که زندگى دنیایى ما با زندگى اخروى ما بیگانه باشد و بخشى از کارهاى ما مربوط به زندگى دنیا و بخشى از آنها مربوط به آخرت باشد و ما دو قلمرو جداگانه براى دنیا و آخرت نداریم؛ بلکه همه کارهایى که ما در دنیا انجام مىدهیم؛ از قبیل نفَس کشیدن، چشم بر هم زدن، قدم برداشتن، نشستن و برخاستن، نگاه کردن، معاشرت، سخن گفتن، سخن شنیدن، غذا خوردن، روابط بین زن و شوهر، روابط بین افراد جامعه و رابطه بین حکومت و مردم مىتوانند به گونهاى باشند که تأمین کننده سعادت اخروى ما گردند و مىتوانند براى آخرت ما زیان ببار آورند. درست است که شیوه غذا پختن و استفاده از غذا مربوط به دنیاست، ولى همین غذا خوردن مىتواند به گونهاى باشد که انسان را روانه بهشت کند و نیز مىتواند ما را گرفتار آتش جهنم کند
پس اعمال و رفتار ما، وقتى در راستاى رضاى خدا انجام گرفت، منشأ سعادت و ثواب اخروى مىشود و اگر بر خلاف دستور خدا انجام گرفت، موجب شقاوت و عذاب جهنم مىگردد. چنان نیست که زندگى ما از دو بخش مستقل تشکیل یافته باشد، بخشى از آن به آخرت مربوط باشد و در مسجد و معبد گذرانده شود و بخشى از آن مربوط به دنیا و خودمان باشد و ارتباطى با آخرت نداشته باشد. چنانکه گفتیم، این تفکر و برداشت غلط که قلمرو دین مسائل فردى و عبادى و عبادتگاه است و اثرش در آخرت ظاهر مىگردد و سائر مسائل از حوزه دین خارج است، طى قرنهاى اخیر در مغرب زمین و از سوى برخى از پیروان ادیان رواج یافت و اذهانى را به خود مشغول ساخت و الا نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ دین آسمانىِ بر حقّى چنین مطلبى ارائه نگشته است. سخن هر دین برحق این است که انسان آفریده شده تا سعادت و یا شقاوت را براى خویش تأمین کند و سعادت و شقاوت ابدى او در سایه رفتارهاى او در دنیا حاصل مىشود: اگر رفتارهایش طبق دستور خدا باشد، به سعادت ابدى مىرسد و اگر بر خلاف دستورهاى خدا باشد، به شقاوت ابدى خواهد رسید.
این که برخى در پاسخ به مسأله انتظار از دین اقلّى شدند و گفتند ما حداقل انتظار را باید از دین داشته باشیم و بر این اساس کردارها و رفتارهاى انسان را به دو بخش تقسیم کردند، بخشى که در قلمرو دین قرار مىگیرد و مربوط به آخرت است و ربطى به دنیا ندارد و بخشى که مربوط به دنیاست و از قلمرو دین خارج است که از جمله آنها مسائل اجتماعى و سیاسى مىباشد، ناشى از مغالطهاى بود که بدان دست زدند. آنها پیش خود تصور کردند که اگر حداکثر انتظار را از دین داشته باشند باید بیان همه امور از جمله نحوه غذا خوردن و ساختن خانه را از دین بخواهند و چون دیدند چنین انتظارى نه صحیح است و نه دین برآورده کننده آن است، گفتند ما حداقل انتظار را از دین داریم. مغالطه از آن روست که مسأله فوق تنها دو گزینه ندارد، بلکه گزینه سومى نیز دارد که حق است و آن اینکه ما از دین انتظار نداریم که همه چیز حتى نحوه غذا خوردن و پوشیدن لباس و ساختن خانه را براى ما بیان کند، هیچ کس چنین ادعایى ندارد، اما با اینکه دین بیان بسیارى از مسائل را به حوزه علوم غیر دینى وانهاده ، به نوعى آن مسائل نیز در قلمرو دین قرار مىگیرند؛ و آن هنگامى است که رنگ ارزشى به خود گیرند.
وقتى ما زندگى دنیا را پیوسته با زندگى آخرت دیدیم و معتقد شدیم که مجموعه رفتارها و اعمال انسان در تکامل و یا انحطاط انسان نقش دارند و رفتارهاى ما مىتواند در کمال نهایى و سعادت ابدى ما تأثیر گذارد، رنگ ارزشى به خود مىگیرد و به دینْ حق مىدهیم که درباره آنها قضاوت کند. به زبان ساده دین حلال و حرامِ افعال ما را بیان مىکند، نه کیفیّت انجام آنها را؛ دین مىگوید خوردن برخى از غذاها حرام و گناه است، مثلاً خوردن گوشت خوک و نوشیدن مسکرات حرام است. اما بیان نحوه درست کردن شراب و پروراندن خوک کار دین نیست. اینکه دین خوردن گوشت خوک را حرام کرده، از آن روست که در راستاى تکامل دینى نیست و اساساً احکام ایجابى و سلبى دین به جهت اثرات مثبت و منفىاى است که متعلّقات احکام براى سعادت و آخرت انسان در پى دارند و براى بیان وجه ارزشى رفتارهاست.
به دیگر سخن، مسیر انسان در طریق تکامل از نقطهاى به سوى بى نهایت آغاز مىگردد و آنچه براى تکامل ما مفید است و جهتش رو به بالا و خداوند است و زمینه را براى رشد معنوى انسان فراهم مىکند، برحسب درجاتى که دارد یا واجب است و یا مستحب و در درجه آخر مباح است؛ و آنچه در راستاى سقوط انسان قرار مىگیرد و باعث مىگردد انسان از کمال واقعى خویش و از خداوند دور بماند حرام است و در درجه پایینتر مکروه است. پس دین نمىگوید چه غذایى بخورید یا چگونه غذا تهیه کنید و چگونه خانه بسازید، اما مىگوید در زمین غصبى خانه نسازید و یا خانه را چنان نسازید که مشرف به خانه دیگران شود، تا بر ناموس آنها اشراف داشته باشید و نیز مىگوید با پول حلال خانه بسازید نه با پول ربا؛ در واقع دین کیفیّت ارزشى تهیه خانه را براى ما بیان مىکند. همچنین ما را دعوت مىکند که از غذایى استفاده کنیم که در رشد انسانى و معنوى ما مؤثر باشد و از غذاهاى حرام و مشروبات الکلى و مواد مخدر که به سود ما نیست دورى گزینیم
پس حلال و حرام دین براى تبیین وجه ارزشى رفتارهاست که آیا آنها ارزش مثبت دارند و یا منفى، و آیا در سعادت ما تأثیر دارند و مسیر حرکت ما به سوى خداوند را هموار مىکنند و یا موجب شقاوت و غلطیدن در ورطه هلاکت مىگردند. کوتاه سخن اینکه وراى نتیجه دنیوى رفتارها، دین به آن رویه از رفتارها نظر دارد که موجب بهشتى شدن و یا جهنمى شدن مىشود.
تلخیص واقتباس از کتاب نظریه ی سیاسی اسلام ج1 نوشته ی علامه مصباح یزدی
کلمات کلیدی :