سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

غصب خلافت

سخنرانی های آیت الله مصباح

سرانجام جامعه‌ای که علی علیه‌السلام را رها کنند

در جلسه قبل قسمتی از فرمایشات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را که در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد فرموده بودند قرائت کردیم و در حدی که خدای متعال توفیق داد توضیحات مختصری عرض کردیم. از آن خطبه مبارک به این فراز رسیدیم که می فرمایند: و ما الذی نقموا من أبی الحسن ‌علیه‌السلام نقموا و الله منه نکیر سیفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطأته و نکال وقعته و تنمره فی ذات الله ...
در جلسات اخیر به خطبه ای از فرمایشات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پرداختیم که خطاب به زنان مهاجر و انصار که برای عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند. در واقع این خطبه حضرت را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد؛ در بخش اول، حضرت به توبیخ انصار و مهاجرین می‌پردازند و آنها را بدان جهت که علی علیه السلام را رها کردند و خود را از سعادت محروم کردند سرزنش می‌نمایند. در بخش دوم حضرت میان امیرالمؤمنین علیه السلام و کسانی که مردم آنها را انتخاب کرده بودند مقایسه می‌کنند و می‌فرمایند: اهل بیت علیهم السلام پیشگامان جامعه بشریت اند و آنها عقب‌ماندگان و دنباله‌رو‌ها هستند. چگونه پیشگامان را رها کرده، به سراغ دنباله‌روها رفتید؟ در بخش سوم حضرت پیش‌بینی می کنند که سرانجام این جامعه چه خواهد شد.

انتخابی عجیب

در جلسه گذشته به این عبارت رسیدیم که حضرت می فرمایند: ألا هلم فاسمع؛ آهای بیایید بشنوید! (این تعبیری است که برای بیان امری عجیب استفاده می‌شود) و ما عشت أراک الدهر عجبا؛ این تعبیر ضرب‌المثلی عربی است. می‌گویند: هر قدر زنده بمانی هر روز، روزگار چیز عجیبی به تو نشان خواهد داد. در میان فارسی زبانان هم گفته می‌شود: هر روز اگر انسان امر عجیبی نبیند چشمش نابینا می‌شود. وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُم‏؛ این عبارت اقتباسی است از آیه پنجم سوره رعد. لیت شعری إلى ‌ایّ سناد استندوا؛ کلام حضرت خطاب به زنان مهاجر و انصار در این باره بود که مردان شما بد انتخابی کردند و به بد راهی رفتند. آن مطلب عجیب که حضرت به اجمال به آن اشاره کردند این است که مهاجرین و انصار به چه دلیل و با چه ملاکی این کار را کردند؟ آیا برای پول این کار را کردند؟ می دانیم که کسی به آنها پولی نداده بود؛ آیا آنها کسانی را انتخاب کردند که شخصیت های برجسته‌ای بودند و از چنان شهرتی برخوردار بودند که مردم آنها را می‌شناختند و به آنها علاقه داشتند؟! می دانیم که آنها چنین آدم‌هایی نبودند؛ آیا کسانی که انتخاب شدند اهل عبادت بودند و تقوای فوق‌العاده‌ای داشتند و به این جهت مردم به آنها علاقه مند بودند و آنها را انتخاب کردند؟! نه، آنها چنین شهرتی به عبادت و تقوا نداشتند؛ آیا منتخبین سقیفه افرادی شجاع و دلیر بودند که دلاوری‌های فراوانی در جنگها داشتند و به قهرمانی مشهور بودند؟! نه، آنها چنین امتیازی هم نداشتند. عجیب است! مردم به چه دلیل در فاصله چند ساعت از رحلت رسول گرامی اسلام این افراد را انتخاب کردند؟!
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: در توجیه کارشان می گویند: بین مهاجرین و انصار اختلاف شد و ما مهاجرین، چون از نزدیکان و همشهریان پیغمبر بودیم به این دلیل جانشین پیامبر را از میان ما انتخاب کردند! اما اگر دلیل این انتخاب، قرابت به رسول گرامی اسلام بود من که علاوه بر همشهری‌ بودن، پسرعمو و داماد و از عترت پیامبر صلی الله علیه وآله هستم؛ چرا سراغ من نیامدند؟! اگر ملاک انتخاب، قرابت با پیغمبر صلی الله علیه وآله بود، چه کسی از من به پیغمبر نزدیک‌تر است؟!1
حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمایند: ‌ای کاش می‌دانستم‌ آنها به چه دلیل و سندی استناد کردند؟! و إلى ‌ای عماد اعتمدوا؛ و به چه ستونی تکیه دادند؟! و بأیة عروة تمسکوا؛ و به چه دستگیره‌ای متمسک شدند؟! اگر انسان احساس کند که نزدیک است از جایی پرت شود سعی می کند به جایی بچسبد و دستگیره محکمی را بگیرد. اما این کسانی که مردم به آنها تمسک کردند دستگیره محکمی نبودند. و على أیة ذریة أقدموا و احتنکوا؛ و با چه ملاکی سراغ اینها رفتند و به چه دلیل ذریه و عترت پیغمبر را رها کردند و آن را مغلوب خودشان ساختند؟! سپس حضرت با اقتباس از آیات قرآن می فرمایند: «لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشیرُ»2 «و بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً»3؛ بدلی که ظالمین انتخاب کردند بد بدلی است. استبدلوا و الله الذنابى بالقوادم و العجز بالکاهل؛ آنها به جای انتخاب افراد پیشگام در اسلام، در تقوا، در شجاعت، در دلاوری و در همه فضایل، عقب‌مانده هایی را انتخاب کردند که از نظر کمالات هیچ امتیازی نداشتند و به جای این‌که سر را بگیرند دم را گرفتند.
فرغما لمعاطس قوم «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»؛
4 «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُون‏»؛5 «معاطس» جمع معطس به معنی عطسه‌گاه است. اگر بخواهند به جای بینی تعبیر بهتری به کار ببرند می‌گویند عطسه‌گاه. در ادبیات عربی مرسوم است که وقتی می‌خواهند کسی را خیلی تحقیر و خوار کنند یا وقتی می‌خواهند بگویند فلانی از بین رفت، می‌گویند: «رغم انفه؛ بینی‌اش به خاک مالیده شد» حضرت می فرمایند: بینی‌های کسانی به خاک مالیده باد که خیال می‌کنند کار خوبی انجام دادند، در صورتی که در واقع آنها اهل فسادند، ولی نمی فهمند. ویحهم «أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون»؛‏6 حضرت دوباره با تمسک به قرآن می‌فرمایند: آیا باید از کسی که راه حق را نشان می‌دهد تبعیت کرد یا کسی که راه را نمی‌داند و خود نیاز به راهنما دارد؟! کدام اولی هستند؟!

نتیجه تن دادن به اهل سقیفه

حضرت این نکته را با لحنی توأم با استهزاء که خود یکی از فنون بلاغت است بیان می کنند. نظیر این بیان در قرآن هم آمده است؛ در آیه چهل و نهم سوره دخان آمده است که اهل جهنم وقتی تشنه می‌شوند و آب طلب می‌کنند مأموران جهنم آب داغی به آنها می‌دهند که احشاء آنها را می‌سوزاند و می‌گویند: «ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ؛ بچشید! شما خیلی عزیز و محترم هستید که این آب داغ و جوشان را به شما می‌دهیم.» این‌که آب داغی به انسان بدهند به طوری که احشاء او را بسوزاند و بعد بگویند: «نوش جانت! عجب نوشابه‌ لذیذی! شما خیلی محترم هستید که این آب را به تو دادیم!» این کلام خیلی بیشتر انسان را می‌سوزاند. جهنم همه گونه عذاب، حتی این چنین عذاب‌های روانی هم دارد. لحن طنزآمیز حضرت در این خطبه هم چنین حالتی دارد؛ می‌فرمایند: أما لعمری لقد لحقت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا؛ خیلی خوشحال اید که شتر خلافت را به چنگ آورده اید و بر آن سوار شده اید و می‌تازید؟! راحت باشید! اما به جانم قسم، طولی نمی‌کشد که این شتری که آبستن شده خواهد زایید و آن وقت به جای شیر، از آن ظرفی لبریز از خون تازه خواهید دوشید. گمان می‌کنید شیر شتر خواهید خورد و شما را شفا خواهد داد؛ اما صبر کنید تا بچه آن به دنیا بیاید؛ آن وقت به جای شیر، خون تازه و زهر مار خطرناک کشنده‌ از آن می‌دوشید. هنالک یخسر المبطلون؛ آن وقت است که کسانی که به راه باطل رفتند زیان خواهند کرد. و یعرف التالون غب ما أسس الأولون؛ و آیندگان خواهند فهمید که چه فرجام بدی به بار آوردید. و أبشروا بسیف صارم؛ به شما مژده می‌دهم که عاقبت کارتان شمشیری برنده است که بر شما رحم نمی‌کند. شاید اشاره به حکومت بنی‌امیه و امثال حجاج باشد. فیا حسرتى لکم و أنى بکم؛ حسرت و افسوس بر شما! شما را کجا می‌برند و به چه عاقبتی مبتلا خواهید شد؟! و قد عمیت علیکم؛ ماجراهایی که در آینده اتفاق خواهد افتاد بر شما مخفی است (اما من می‌بینم که به چه روزی مبتلا خواهید شد). أ نلزمکموها و أنتم لها کارهون؛ آیا من می‌توانم شما را به کاری مجبور کنم که دوست ندارید؟ (من چگونه می‌توانم شما را مجبور کنم که همان راهی را بروید که خدا و پیغمبر تعیین کرده اند؟)

درسی که باید از سقیفه گرفت

همان طور که عرض کردم این فرمایشات حضرت را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ در بخش اول مهاجرین و انصار را سرزنش کردند که چرا علی علیه‌السلام را رها کردید. سپس خود حضرت در توضیح این عمل می فرمایند: علی را رها کردید چون از قاطعیت او می‌ترسیدید. می‌خواستید کسی سر کار باشد که بتوانید با او کنار بیایید و منافع را بین خودتان تقسیم کنید. دنبال کسی بودید که انعطاف داشته باشد و سخت‌گیر نباشد. در یک کلمه، مشکل علی سخت‌گیری‌اش بود. این مهم‌ترین درسی است که ما برای زندگی اجتماعی‌مان باید از این جریان تاریخی و از این فرمایشات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بگیریم. اولا ما که در میان یک میلیارد و نیم مسلمان دنیا افتخار پیروی از اهل‌بیت علیهم السلام را داریم باید سعی کنیم شباهتی به آنها داشته باشیم. باید بدانیم که روش علی علیه السلام این گونه نبود که با هر کس که بهتر به نفع ایشان کار کند رفیق شوند و با او کنار آیند. انسان علوی هم باید این گونه باشد. اگر این اصل را دنبال کنید خواهید دید که همیشه در مقدمه همه انحرافاتی که مسلمانان در مسائل سیاسی ـ اجتماعی به آنها دچار شده‌اند چنین ماجرایی وجود داشته که کسانی به حق خودشان راضی نبوده و قصد داشته اند از چارچوبی که اسلام تعیین کرده اندکی زاویه بگیرند. همین مسأله منشأ فساد، انحراف، خونریزی، دشمنی، برادرکشی و فسادهای دیگر شده است. در مقابل هر جا کسانی سعی کرده‌اند در همان چارچوبی که اسلام ترسیم کرده حرکت کنند و به دنبال هواهای نفسانی نباشند، هم خیر دنیا نصیبشان شده و افتخار و شرف در این دنیا پیدا کرده‌اند و هم به خیر آخرت نائل شده‌اند.
اگر امکان داشت که چند صباحی به صد سال آینده سفر کنیم و دوباره به این دوران برگردیم و به عنوان یک قضیه تاریخی این دوران را بررسی کنیم قضایای زمان ما برایمان روشن می شد؛ وقت تحلیل قضایایی که اکنون با آن درگیر هستیم نرسیده است. وقتی قضیه تمام شد می‌توانیم بنشینیم و آن را تماشا کنیم و بگوییم: ما چه کردیم، دیگران چه کردند و چه نتیجه ای به دست آمد. بنده فکر می کنم بسیاری از کسانی که به کربلا آمدند و سیدالشهدا علیه السلام را به شهادت رساندند درست نمی‌فهمیدند که مرتکب چه عملی می‌شوند. برخی از آنها سران سپاه علی علیه السلام در جنگ صفین بودند. کسانی بودند که سال‌ها پای منبر علی علیه‌السلام نشسته بودند. عمرسعد تا چند روز قبل از جریان عاشورا مردد بود که چه کند. وقتی به عمر سعد امارت ری را پیشنهاد دادند شب تا صبح قدم زد و فکر کرد که این پست را قبول کند یا عذاب خدا را؛ یعنی می‌دانست جریان از چه قرار است. اما بسیاری نمی دانستند چه می کنند. آنهایی هم که در سقیفه جمع شدند دقیقا نمی‌فهمیدند که چه غلطی می‌کنند و با این کار چه عواقب سوئی خواهند داشت و چه مسئولیت‌هایی به گردنشان خواهد آمد. حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: اکنون شما نمی‌فهمید چه کار می‌کنید؛ اما این شتر آبستن است و به زودی می‌فهمید چه اشتباهی کردید.
درسی که ما باید از این ماجرا بگیریم این است که هرگاه پای مسائل اجتماعی و مصالح یک امت در میان است آن را ساده نگیریم و اطراف آن را درست بسنجیم؛ وگرنه هیچ شباهتی با علی و آل علی علیهم السلام نخواهیم داشت. دست کم در مسائل سیاسی ـ اجتماعی، به عاقبت کار فکر کنیم و تنها به آثار زودگذر و پیش پا افتاده نگاه نکنیم. سعی کنیم روز بعد، سال بعد و اگر همت داشته باشیم قرن بعد را ببینیم. باید این روحیه را در خودمان تقویت کنیم و در این مسائل مسامحه و سهل‌انگاری را کنار بگذاریم. باید درباره کاری که می‌خواهیم انجام دهیم ابتدا مطمئن شویم که انجام دادن چنین کاری وظیفه شرعی است و پیش خدا برای انجام دادن آن حجت داریم. سپس آن را با کمال قاطعیت انجام دهیم و پای آن بایستیم. هر لحظه باید ببینیم خدا از ما چه می‌خواهد. سپس در مقام عمل ملاحظه‌کاری‌، سهل‌انگاری و حرف این و آن را کنار بگذاریم؛ چراکه این‌ امور با مکتب علی علیه السلام نمی‌سازد. اگر ما می‌خواهیم پیرو واقعی علی علیه السلام باشیم دست کم در مسائل اجتماعی باید دوراندیش باشیم و عواقب کار را بسنجیم و تابع هوا و هوس‌هایمان نباشیم.

وفقناالله و ایاکم ان‌شاءالله.


1 . دررالاخبار، ص 290.

2 . حج، 13.

3 . کهف،50.

4 . کهف، 104.

5 . بقره، 12.

6 . یونس، 35.

ماجرای غصب خلافت از دیدگاه اهل بیت علیهم­السلام

انذار آخر

سالی که گذشت را با خطبه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گذراندیم و در دو جلسه اخیر درباره فرمایشات آن حضرت برای زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند گفتگو کردیم. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بعد از بیان مواعظ و روشنگری‌ها احساس کردند که این سخنان تأثیری در مردم ندارد و آن‌ها این مواعظ را جدی نمی‌گیرند. از این رو آخرین تیر ترکش را به کار گرفتند که انذار به عواقب سوء دنیوی یک عمل است. در روش‌های ارشاد و تبلیغ ابتدا بهترین روشی که می‌تواند توجه افراد را جذب کند «بشارت» است. رسولان الهی ابتدا برای مردم رسلا مبشرین1 هستند که آثار خوبی را که بر ایمان و عمل صالح و پیروی از دین حق مترتب می‌شود ذکر می‌کنند. بعد از این بشارت‌ها مهم‌ترین عاملی که می‌تواند اثرگذار باشد انذار از عذاب‌های اخروی است. اما برای افراد ضعیف‌الایمان انذارهای اخروی هم چندان اثری نمی‌کند. آخرین نکته‌ای که می‌تواند در وجود این گونه افراد اثر کند انذار از آثار سوء دنیوی معصیت است. چون اثر ترساندن از گرفتاری‌های دنیا در افراد ضعیف‌الایمان بیشتر از ترساندن از عذاب‌های اخروی است. این بود که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در آخر فرمایشاتشان برای زنان مدینه فرمودند: شما! هم آنچه می‌خواستید انجام دادید و هم از این عمل خود خوشنود هستید. اما بدانید به زودی به جای شیر گوارا خون تازه خواهید دوشید و کسانی بر شما مسلط خواهند شد که هیچ رحمی به شما نخواهند کرد. مسلما وقتی در جامعه انحراف ایجاد شد و کسانی که نه صلاحیت علمی دارند و نه صلاحیت اخلاقی و معنوی و نه مشروعیت از طرف خدا، سکان‌دار کشتی امت شدند پیداست سرانجام این کشتی به کجا خواهد انجامید.

سیاهی لشکر غصب خلافت

قرائن زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد اکثریت قابل توجه مردم آن عصر در مسائل اجتماعی بصیرت نداشته و فکرشان عمیق نبوده است و زود فریب می‌خورده­اند. شاید بسیاری از کسانی که مرتکب این معصیت بزرگ شدند درست نمی‌فهمیدند که چه کار می‌کنند. گمان می‌کردند این هم جنگی قبیله‌ای بین دو طایفه است. بیش‌تر به دنبال این بودند که ببینند در اثر این فعل و انفعالات چه نفعی به آن‌ها می‌رسد. اجمالا شاید می‌دانستند مرتکب کار غلطی می‌شوند اما باور نمی‌کردند این کار چه عواقبی دارد و با این کار چه مسئولیت سنگینی را تا روز قیامت بر دوش خواهند گرفت. ولی در بین آن­ها بودند افراد تیزهوشی که شاید تیزهوشی و زرنگی‌شان در همان راه غلط خودشان، کمتر از بعضی از سیاست‌مداران عصر ما نبود. مطالعه برخی از اسناد نشان می‌دهد که آن­ها در انجام توطئه و برنامه‌ریزی، ید طولایی داشته‌اند. این‌ها با این‌که عده قلیلی بودند اما طرحی را درمی‌انداختند که اکثریت مردم فریب می‌خوردند و به دنبال آن‌ها راه می‌افتادند. بنابراین ما دو ادعا داریم؛ یکی این‌که این کار، بسیار عظیم و خطرناک بوده است و آثار سوئی تا روز قیامت خواهد داشت؛ آثار و تبعاتی که همه کسانی که طراح این کار بودند و نقش اول را در این جریان داشتند در آن شریک‌اند. ادعای دوم ما این است که اکثریت مردم آن زمان به عمق خطر پی نبرده بودند.
ممکن است گفته شود: اگر اکثریت به عقوبت کار جاهل بودند پس خیلی گناهی ندارند. در پاسخ به این سوال باید گفت: مسلما گناه این دسته به اندازه آن گروه اندکی نیست که سردمدار بودند، ولی معنایش هم این نیست که آن­ها معاف هستند و هیچ تقصیری ندارند؛ چرا که اولا مسأله به قدری واضح بود که هر کس درست تأمل می‌کرد و منصفانه در پی بررسی مسأله برمی‌آمد قضیه برای او حل می­شد. بر فرض که کسانی اهمیت مسأله خلافت را درک نمی‌کردند، اما غیر از این مسأله، پیغمبر اکرم(ص) برای معرفی اهل‌بیت(ع) به عنوان کسانی که معصوم‌اند و خطایی در آن­ها راه ندارد و رفتار و گفتارشان برای دیگران حجت است آن قدر تلاش کرد که هیچ کس نمی‌تواند این ویژگی آنها را انکار کند. رسول خدا ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ هر روز مقابل در خانه علی و فاطمه ـ‌سلام‌الله‌علیهما‌ـ می‌ایستادند و می‌فرمودند: السلام علیکم یا اهل البیت انما یرید لله لیذهب عنکم الرجس.2 بنابراین اگر مردم آن زمان بالفعل هم آگاه نبودند اما امکان سؤال و تحقیق برای آن‌ها فراهم بود. هم عقل و هم نقل دلالت دارند بر این‌که اگر کسی بتواند درباره مسأله‌ای تحقیق کند اما کوتاهی کند مسئول است. در روز قیامت به عالم بی‌عمل می‌گویند: «أفلا عملت؛ چرا به علمت عمل نکردی؟» و به جاهل می‌گویند: «أفلا تعلمت؛ چرا به دنبال یادگیری نرفتی؟»3
زنان مهاجر و انصار سخنان حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌علیها‌ـ را برای شوهرانشان نقل کردند و گله‌های فراوان حضرت را به آن‌ها گوشزد کردند. لذا آن‌ها نمایندگانی را برای عذرخواهی به خدمت حضرت فرستادند تا بگویند ما عذرمان از این‌که از شما حمایت نکردیم این بود که با طرف دیگر بیعت کرده‌ بودیم. اگر شما زودتر این مطالب را فرموده بودید ما از شما حمایت می‌کردیم. حضرت هم فرمودند: چنین عذرهایی بعد از آن همه اتمام حجت، به هیچ وجه پذیرفته نیست. اگر نقض بیعت صحیح نیست چرا بیعت غدیر را نقض کردید؟

توصیف فرصت­طلبان از زبان ائمه علیهم­السلام

ممکن است کسی به ما اعتراض کند که: «این برداشت شخصی شما و ناشی از تعصب است؛ اما برداشت خود ائمه اطهار ـ‌علیهم‌السلام‌ـ این‌گونه نبوده است!». امروزه یکی از شبهاتی که بر علیه تشیع تبلیغ می‌شود این سخن است که: «مطالبی که شیعیان به مخالفان نسبت می‌دهند حرف‌های بی‌اساسی است که خود، جعل کرده‌اند و ائمه این نسبت‌ها را قبول نداشته‌اند!» از این رو در این جلسه که آخرین جلسه امسال ما تا قبل از ماه مبارک رمضان است، به این نکته اشاره‌ می‌کنم که این مسأله در نزد اهل‌بیت ـ‌علیهم‌السلام‌ـ از مسلمات بوده است که سردمداران جریان غصب خلافت، در جنایاتی که بعد از آن اتفاق افتاد شریک‌اند و حتی در زیارات هم به این مسأله اشاره شده است. به عنوان نمونه فرازهایی از زیارت جامعه ائمه‌‌المؤمنین را مرور می‌کنیم که مرحوم سید بن طاووس در مصباح الزائر و مرحوم شیخ عباس قمی در ملحقات مفاتیح‌الجنان آن را نقل کرده‌اند. این زیارت هم حاوی تحلیل‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی از تاریخ بعد از رحلت پیغمبر اکرم ـ‌صلوات‌الله علیه‌ـ است و بیان‌گر انگیزه‌ها و عوامل محرک آن انحرافات است و هم توصیف‌کننده خطاهای بزرگ و تبعات آن‌هاست.
در این زیارت آمده است که: در زمان رسول گرامی اسلام ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ کسانی بودند که ایمان واقعی نداشتند و دلشان از چرک‌ و کثافات کفر و شرک پر بود؛ ولی تظاهر به اسلام می‌کردند. تا این‌که پیامبر ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ از دنیا رفت؛ فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَوَاتُ‌اللَّهِ‌عَلَیْهِ‌وَ‌آلِهِ اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَ انْتَهَزُوا الْفُرْصَة؛ وقتی پیغمبر اکرم ـ‌صلوات‌الله علیه‌ـ از دنیا رفت این‌ها از روش غافل‌گیری استفاده کردند و به یک‌باره مسلمانان را غافل‌گیر کردند و فرصت را غنیمت شمردند که مقاصد خودشان را اعمال کنند. این فراز اشاره دارد به این‌که این ماجرا اتفاقی نبود بلکه نقشه‌ای از پیش طراحی شده بود. در فرازی دیگر آمده است که: وَ أَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَیْعَةِ وَمُخَالَفَةِ الْمَوَاثِیقِ الْمُؤَکَّدَة؛ آن‌ها برای شکستن بیعت غدیر و میثاق‌های مؤکدی که از آن‌ها گرفته شده بود، شتاب کردند. فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَایَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ؛ اراذل و اوباشی که از بقایای احزابی بودند که برای زدن ریشه اسلام ائتلاف کرده بودند، بر در خانه حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌علیها‌ـ جمع شدند. حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى فِی أَخِیهِ عَلَمِ الْهُدَى؛ بی‌حیایی اینها تا جایی ادامه پیدا کرد ‌که بیعتی را شکستند که پیغمبر ـ‌صلوات‌الله علیه‌ـ از آن­ها برای برادرش، علی ـ‌علیه‌السلام‌ـ گرفته بود. وَ جَرَحُوا کَبِدَ خَیْرِ الْوَرَى فِی ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِیبَتِهِ؛ آن‌ها با ظلمی که به دختر پیامبر ـ‌علیهما السلام‌ـ کردند، جگر آن حضرت را جریحه‌دار کردند. وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وَلَایَتَهُ؛ و همسر فاطمه ـ‌سلام‌الله‌علیهما‌ـ را تنها گذاشتند و از او حمایت نکردند و ولایتش را انکار کردند. وَ قَادُوهُ إِلَى بَیْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُیُوفَهَا مُقْذِعَةً أَسِنَّتَهَا یَدْعُونَهُ إِلَى بَیْعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلَامَ؛ و علی ـ‌علیه‌السلام‌ـ را کشان‌کشان برای گرفتن بیعت بردند در حالی که شمشیرها را آخته بودند و نیزه‌ها را به طرف او هدف گرفته بودند.
اهل‌بیت ـ‌علیهم‌السلام‌ـ این مسائل را مطرح کردند تا این ماجرا در میان شبهات به فراموشی سپرده نشود. اما امروز برخی از شیعه‌زاده‌ها هم به این شبهات دامن می‌زنند و می‌گویند: این نقل‌ها اعتباری ندارد. اصلا مسأله این بود که مردم می‌خواستند روی اصول دموکراسی عمل کنند؛ از این رو به دنبال این بودند که ببینند رأی چه کسی بیشتر است! یکی از به اصطلاح اسلام‌شناسان نوشته بود: علی ـ‌علیه‌السلام‌ـ وصی پیغمبر ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ بود اما وصایت ایشان به این معناست که پیغمبر او را کاندیدا کرده بود و گفته بود: به نظر من ایشان جانشین خوبی است، ولی اختیار با شماست؛ شما هر کس را می‌خواهید انتخاب کنید! این فرازها را عرض می‌کنم تا مشخص شود که اصلا این بیعت و این جریان در نظر اهل‌بیت ـ‌علیهم‌السلام‌ـ چگونه بوده است.

آثار شوم یک ماجرا

در فرازی دیگر می‌فرمایند: یَدْعُونَهُ إِلَى بَیْعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلَامَ؛ این بیعتی بود که شومی آن اسلام را فراگرفت. این زیارت با تعبیرات دیگری نتایج این بیعت شوم را چنین می‌شمارند: عَقَّتْ سَلْمَانَهَا وَ طَرَدَتْ مِقْدَادَهَا وَ نَفَتْ جُنْدَبَهَا وَ فَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِهَا؛ از آثار این بیعت این بود که سلمان با آن مقام عظیم کنار زده شد و ابوذر تبعید شد و شکم عمار دریده شد. با این‌که این وقایع در طول سال‌ها اتفاق افتاده است اما همه این‌ها از نتایج همان بیعت شمرده می‌شود. سَلَّطَتْ أَوْلَادَ اللُّعَنَاءِ عَلَى الْفُرُوجِ و الدماء؛ زنازادگان را بر ناموس مردم مسلط کرد. بعد به داستان یو‌م‌الحره اشاره می‌کند که لشکر معاویه به مدینه حمله کردند و همه چیز را برای خود حلال کردند؛ أَغَارَتْ عَلَى دَارِ الْهِجْرَةِ یَوْمَ الْحَرَّةِ وَ أَبْرَزَتْ بَنَاتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ لِلنَّکَالِ وَ السُّورَةِ؛ به اسم اسلام دختران مهاجرین و انصار را هتک حرمت کردند! در این زیارت همه این وقایع اثر همان بیعت شمرده می‌شوند. آن‌هایی که این انحراف را ایجاد کردند در همه این گناهان شریک‌اند. در فرازی دیگر از این زیارت آمده است که: یَا مَوَالِیَّ فَلَوْ عَایَنَکُمُ الْمُصْطَفَى وَ سِهَامُ الْأُمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِی أَکْبَادِکُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِی نُحُورِکُمْ؛ ای کاش پیغمبر می‌بود و می‌دید که امتش با شما چه کردند؛ می‌دید که چگونه شمشیرهایشان را به سوی شما کشیدند و نیزه‌هایشان را به طرف شما رها کردند. یَشْفِی أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِیلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِکُمْ وَ غَیْظَ الْکُفْرِ مِنْ إِیمَانِکُمْ؛ این فراز از زیارت به یک نکته روان‌شناختی اشاره دارد و آن، انگیزه اهل سقیفه از این اقدام است. می‌فرماید: عامل اصلی که این‌ها را وادار به این اعمال می‌کرد حسد بود. آن‌ها حسد می‌بردند به این‌که شما چنین ایمان و چنین نورانیت و معنویتی دارید و آن‌ها از این کمالات محروم‌اند. آن‌ها افراد بی‌ایمانی بودند که در دلشان آثار کفر و نفاق بود. وَ أَنْتُمْ بَیْنَ صَرِیعٍ فِی الْمِحْرَابِ ...؛ بعد از بیان این نکات یکی‌یکی ظلم‌هایی را بیان می‌کند که به اهل‌بیت ـ‌علیهم‌السلام‌ـ وارد شد؛ از امیرالمؤمنین که فرقش را شکافتند، سیدالشهدا که سر مبارکش را به نیزه زدند و سایر ائمه را که در زندان‌ها با سم به شهادت رساندند. همه این‌ها را نتیجه همان بیعت می‌داند.
به طور کلی در این زیارت، به پنج نکته درباره جریانات زمان حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌علیها‌ـ اشاره شده است که فهرست‌وار عرض می‌کنم؛ اول این‌که سردمداران غصب خلافت افرادی فرصت‌طلب بودند و مردم را غافل‌گیر کردند. دوم این‌که بیعت هفتاد روز پیش خود را نقض کردند و عذرهایی که برای نقض این بیعت می‌آوردند قابل قبول نبود. سوم عده‌ای از اراذل و اوباش، جسورانه به بیت پیغمبر اکرم ـ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ـ حمله کردند؛ خانه‌ای که جبرئیل بدون ‌اذن وارد آن نمی‌شد و سرانجام از امیرالمؤمنین ـ‌علیه‌السلام‌ـ با اکراه بیعت گرفتند که چنین کاری حتی با منطق غیراسلام هم سازگار نیست. بعد ده جنایت را به پای این بیعت می‌گذارند؛ اول طرد امثال سلمان، ابوذر و مقداد که اجماع مسلمین دال بر این است که ایشان برترین مؤمنین بودند؛ دوم تسلط زنازادگان بر اموال و اعراض مردم؛ سوم بدعت‌گذاری‌ها و تغییر احکام؛ چهارم خراب کردن کعبه؛ پنجم هجوم به مدینه؛ ششم هتک حرمت دختران مسلمان؛ هفتم به شهادت رساندن امیرالمؤمنین ـ‌صلوات‌الله‌علیه؛ هشتم مسمومیت امام حسن ـ‌علیه‌السلام‌ـ و تیرباران کردن جنازه آن حضرت؛ نهم شهادت سیدالشهدا ـ‌علیه‌السلام‌ـ و دهم به شهادت رساندن سایر ائمه اطهار ـ‌علیهم‌السلام. همه این جنایات را به حساب همان بیعت می‌گذارد.

خطایی غیر قابل جبران

این نکات اهمیت مسائل سیاسی اجتماعی را می‌رساند. از این رو ما بارها تذکر داده‌ایم که اقداماتی که به مسائل اجتماعی مربوط می‌شود باید خیلی جدی‌تر گرفته شود. جبران خطاهایی که به مسائل فردی مربوط می‌شود غالبا آسان است. اما اگر گناهی موجب فساد اجتماعی شود به چه وسیله‌ای می‌توان این خطا را جبران کرد؟ بر فرض کسانی که این جریان را به وجود آوردند روزی متنبه می‌شدند و می‌خواستند اشتباه خود را جبران کنند، چگونه جنایات معاویه را می‌توانستند جبران کنند؟ جنایات امویان را چه می‌کردند؟ جنایاتی که تا روز قیامت بر عمل آن‌ها مترتب می‌شود به هیچ وجه قابل تدارک نیست. اینان میلیاردها انسان را از حقشان محروم کردند؛ از حقی که برای استفاده از امام حق داشتند. همه انسان‌ها حق داشتند از علوم و معارف مربیانی بهره‌مند شوند که خدا برایشان تعیین کرده بود و با استفاده از حکومت و سیاست آن‌ها به عزت و سعادت دنیا و آخرت برسند. از این جهت باید به وظایف اجتماعی خود آگاه باشیم.

احیاگر اسلام در زمانه ما

حضرت امام ـ‌رضوان‌الله‌علیه‌ـ یک تنه بخش عظیمی از مسائل اسلامی یعنی مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام را احیا کرد که قرن‌ها مورد غفلت واقع شده بود. نیم‌قرن پیش، علما و اهل علم ما نظرشان نسبت به مسائل سیاسی اجتماعی چه بود؟ اصلا سیاسی‌بودن تهمت غیرقابل جبرانی بود. وقتی می‌گفتند فلان آخوند، سیاسی است، دیگر از چشم‌ها می‌افتاد. امام بود که سیاسی بودن را از اوجب واجبات کرد و گفت: «حفظ نظام اسلامی از نماز واجب‌تر است.» آن‌چه ثواب به خاطر این عمل امام تا روز قیامت مترتب شود ایشان در آن شریک است. ما هم به اندازه سعه وجودی خودمان می‌توانیم آن نقش اثباتی یا نقش سلبی را داشته باشیم. می‌توانیم کارهایی کنیم که ده‌ها و صدها سال مردم از برکاتش بهره‌مند شوند و ما هم در ثواب آن‌ها شریک باشیم و می‌توانیم به واسطه دلبستگی به دنیا و لذت‌های پست آن از بعضی از وظایف‌مان شانه خالی کنیم و با کم‌کاری ما عده‌ای از نعمت هدایت محروم بمانند و یا خدای ناکرده در اثر رفتار ما گمراه شوند و ما تا روز قیامت در گناهان آن‌ها شریک باشیم.

اعاذناالله‌وایاکم


1 . نساء، 165.

2 . فضائل الخمسة من الصحاح الستة.

3 . بحارالانوار، ج 1 ص 178.

اگر علی علیه السلام حاکم می‌شد ...

در جلسه قبل قسمتی از فرمایشات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را که در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد فرموده بودند قرائت کردیم و در حدی که خدای متعال توفیق داد توضیحات مختصری عرض کردیم. از آن خطبه مبارک به این فراز رسیدیم که می فرمایند: و ما الذی نقموا من أبی الحسن ‌علیه‌السلام نقموا و الله منه نکیر سیفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطأته و نکال وقعته و تنمره فی ذات الله ...

 

حاکم مطلوب

حضرت زهرا سلام الله علیها در اواخر عمر بعد از اینکه با مردم و متصدیان حکومت حجت را تمام کردند و نتیجه ای نگرفتند، در اینجا قصد دارند علت انحراف مردم از امیرالمؤمنین علیه السلام را توضیح دهند. برای فهم علت اینکه مردم چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام را رها کردند باید این مقدمه را مورد بررسی قرار دهیم که مردم از حاکم چه انتظاری دارند و حاکم ایده‌آل برای مردم چه کسی است تا بفهمیم چرا مردم علی علیه السلام را رها کردند و سراغ دیگران رفتند. برخی از مطالبات مردم از حکومت، عمومی است و برای هر مردمی با هر فکر و عقیده‌ای مطلوب است. یکی از این مطالبات، اجراء صحیح قانونی است که مردم آن را پذیرفته اند. لازمه اجرای صحیح قانون برخورد با متخلفان است. مردم از حاکم انتظار دارند که اگر کسانی عمدا از قانون سرپیچی کردند و در حق دیگران ظلم کردند با آن ها برخورد کند و دادشان را از ظالم بگیرد. از دیگر مطالبات عمومی مردم از حاکم این است که در ظاهر و باطن دلسوز و خیرخواه عموم مردم باشد. مطالبه دیگری که می توان برشمرد این است که حاکم خودگزین نباشد و به جد در فکر تامین مصالح جامعه و خدمت به مردم باشد؛ نه اینکه در فکر کیسه دوزی و جمع امتیاز برای خود باشد.

این‌ها مطالباتی است که مردم هر جامعه‌ای از حکومتشان دارند. اگر حاکمی این خصوصیات را داشته باشد برای عموم جوامع بشری حاکم مطلوبی است. در جامعه اسلامی یک انتظار دیگر هم اضافه می‌شود و آن این است که ارزش‌های اسلامی را پاس بدارد و سعی کند ارزش‌های اسلامی در جامعه پیاده شود. یعنی مردم در راه صحیح خداپرستی قرار گیرند و مبتلا به بدعت‌ها و آفت‌های فکری و انحرافات عقیدتی نشوند. اگر حاکمی در مقام عمل، اهل مسامحه باشد و خیلی این مسایل را جدی نگیرد در چنین موقعیتی معمولا مردم دو دسته می‌شوند؛ کسانی که ظلم کرده، به حقوق مردم تجاوز نموده و از بیت‌المال سوءاستفاده کرده اند وقتی می بینند با آن ها برخورد جدی نمی‌شود خوشحال می شوند و از چنین حاکمی راضی هستند. اما سایر مردم وقتی می‌بینند به آن ها ظلم شده و حقوقشان ضایع شده است ناراضی می‌شوند. وقتی اربابان قدرت و سرمایه‌داران منافعشان تأمین شود سعی می‌کنند دیگران را با فریب قانع کنند تا به گونه ای سرشان گرم شود و مزاحمشان نشوند. این شیوه‌هایی است که در همه جای دنیا می‌بینیم. شاید در عالم کشوری نباشد که در آن از این شیوه‌های شیطانی استفاده نشود؛ چراکه در همه کشورها گروهی خواص و نخبه هستند که دور حاکم را می‌گیرند و حاکم هم به رأی، کمک های مالی و نفوذ آن ها احتیاج دارد. از این رو دستشان برای سوءاستفاده از بیت‌المال باز است و برای این‌که مردم آشوب نکنند به هر نحوی که شده مردم را سرگرم می‌کنند. این کاری است که در بسیاری از حکومت‌ها معمول است؛ اما اسلام به چنین وضعی راضی نیست.

 

حکومت علی علیه السلام الگوی حکومت اسلامی

علی علیه السلام مظهر تام حکومت اسلامی است. اگر ما حکومت علی علیه السلام را نداشتیم برای اداره کشور چه الگویی داشتیم؟ امام رحمة الله علیه در جواب خبرنگاران خارجی که از ایشان در فرانسه سؤال کردند: اگر شما در مبارزه موفق شدید و شاه را بیرون کردید قصد دارید چه نوع حکومتی تشکیل دهید؟ فرمودند: «حکومتی مثل حکومت علی علیه السلام». دوست و دشمن در همه عالم عدالت علی را می‌شناسند. این حکومت الگویی است که در تمام تاریخ بشریت نمونه است. حاکم عادل حقیقی از نظر اسلام کسی است که در مقابل متخلفان قاطعیت داشته باشد و اهل سازش، مسامحه، خویش و قوم‌بازی، حزب‌بازی و ... نباشد و در همه جا حق را اعمال کند. این نمونه حکومت ایده‌آل اسلامی است. مردم علی را شناخته بودند. آن ها در طول 23سال رسالت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله همواره علی علیه السلام را در کنار پیغمبر دیده و رفتارش را آزموده بودند. همه می‌دانستند که علی در برابر حق و در مقابل حکم خدا انعطاف‌پذیر نیست. در هنگام اجرای حق، نزدیکان و غریبه ها برای او یکسان اند. علی را با این صفات شناخته بودند و می‌دانستند او آدمی نیست که بتوانند فریبش دهند و از او سوءاستفاده کنند.

 

عیب علی علیه‌السلام صفات خوبش بود

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در این فراز می‌فرمایند: علت این‌که عموم مردم از علی علیه السلام حمایت نکردند همین صفات خوب علی بود وگرنه نمی توان هیچ عیبی در علی پیدا کرد. چه کسی اسلام را از علی علیه السلام بهتر می شناخت؟ چه کسی برای مردم، برای ضعفا، برای ایتام، برای فقرا و برای بیوه‌زنان دلسوزتر از علی علیه السلام بود؟ همه می‌دانستند که علی نمی توانست اشک یتیم را تحمل کند. دیده بودند که چگونه قنات و نخلستان آباد می کرد و وقف فقرا می نمود و خود از آن ها استفاده نمی‌کرد و حتی بارها شده بود خود و فرزندان و اهل‌بیتش گرسنه می‌خوابیدند و مختصر غذایی که داشتند به دیگران می دادند. ممکن است گفته شود که این صفات، صفات بسیار خوبی است و هر ملتی که چنین حاکمی داشته باشند به او علاقه مند خواهند شد. پس چرا علی علیه‌السلام را کنار گذاشتند؟

بله، مردم علی را خوب می‌شناختند. اما خواص دلشان می‌خواست علی برای آن ها حساب جداگانه‌ای باز کند، در حالی که علی علیه السلام این‌گونه نبود. او کسی بود که وقتی برادر فقیرش از او تقاضای سهم بیشتری از بیت المال کرد آهن داغ را به دستش نزدیک کرد و عذاب سخت خدا را به او یادآوری کرد. این بود که دیدند با علی نمی‌شود کنار آمد. حاضر شدند از همه خوبی‌های علی صرف‌نظر کنند و با کسی عهد و پیمان ببندند که کمی برای آن ها حساب خاص باز کند.

حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرمایند: و ما الذی نقموا من أبی الحسن؛ ابوالحسن چه مشکلی داشت که او را رها کردند. حضرت برای احترام با کنیه از مولا علی علیه السلام یاد می کنند. نقموا و الله منه نکیر سیفه و قلة مبالاته لحتفه؛ اشکالشان به علی این بود که در هنگامه جنگ کسی در مقابل شمشیرش طاقت نمی‌آورد. دیده بودند آن جایی که باید شمشیر بزند باکی از خطر و کشته شدن ندارد. و شدة وطأته؛ علی جایی که قدم می‌گذاشت استوار و محکم قدم می‌گذاشت نه با مسامحه. و نکال وقعته؛ آن جایی که باید کسی را مجازات کند ضربه‌اش عبرت‌آموز و سخت است. و تنمره فی ذات الله؛ این تعبیر، تعبیر ادبی بسیار لطیفی است که در فارسی مشابه‌اش را نداریم. کلمه «تنمر» از «نمر» گرفته شده است. نمر یعنی یوزپلنگ. عرب‌ها معتقدند در بین حیوانات درنده یوزپلنگ صفت خاصی دارد و آن اینکه همیشه در حال خشم و آماده جنگ است. این حالت را که همیشه انسان آماده مبارزه باشد و غافل‌گیر نشود، تنمر می‌گویند. تنمره فی ذات الله یعنی آن‌جا که مربوط به خدا می‌شود علی کاملا آماده است و کمال قاطعیت را در مورد تکالیف الهی اعمال می کند و هیچ انعطاف نمی‌پذیرد. این عیبی است که مردم از علی می‌گرفتند. این برای مردم قابل تحمل نبود. گاه که علی علیه السلام در مأموریتی فرمانده بود در بازگشت عده ای نزد پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه‌و‌آله می رفتند و از قاطعیت و سخت گیری علی علیه السلام شکایت می کردند. پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه‌و‌آله می فرمود: ارْفَعُوا أَلْسِنَتَکُمْ مِنْ شِکَایَةِ عَلِیٍّ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّه‏؛1 علی درباره کار خدا هیچ انعطاف و نرمش ندارد. اگر تنها حقوق خودش در میان بود از همه چیز می‌گذشت؛ اما آن جایی که پای حق مردم و حکم خدا مطرح بود از سرسوزنی نمی‌گذشت.

 

سیره علی علیه‌السلام تنها راه سعادت بشر

و تالله لو مالوا عن المحجة اللائحة و زالوا عن قبول الحجة الواضحة لردهم‏ إلیها و حملهم علیها؛ به خدا قسم اگر انحرافی در جامعه پیش می‌آمد و مردم راه را کج می‌رفتند آن ها را به راه حق برمی‌گرداند و نمی‌گذاشت مردم منحرف شوند. در هر جامعه‌ای ممکن است سهوا یا عمدا کج‌اندیشی‌ها و کج‌روی‌هایی پیش بیاید. این یک فضلیت بزرگ برای حاکم جامعه است که نگذارد جامعه‌ از مسیر حق منحرف شود. و لسار بهم سیرا سجحا؛ در آن زمان شتر، مرکب مناسبی برای مسافرت بود که عرب‌ها در سفرهای طولانی از آن استفاده می‌کردند. در سفرها وقتی قافله‌ای راه می‌افتاد ساربان، شترها را کنترل می کرد و مراقب بود راکب‌ها را اذیت نکنند. آنجایی که باید تند می رفتند آن ها را تند می راند و آنجا که باید کند می رفتند حرکتشان را کند می کرد. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌فرمایند: اگر زمام حکومت به دست علی علیه السلام می‌افتاد چنان شتر جامعه را حرکت می داد که مردم نه عقب بمانند و نه اذیت و خسته شوند و به خوبی به مقصد برسند. «سیر سجح» یعنی آن حرکت شتر که خیلی آرام است و راکبش اذیت نمی‌شود. لا یکلم حشاشه؛ برای مهار شتر، بندی در بینی آن می‌انداخته اند که خیلی نقش مهمی در کنترل شتر داشته است. راکب به وسیله آن به شتر علامت می داد که چه طور حرکت کند. برخی افراد وقتی سوار شتر می‌شدند گاه آن چنان مهارش را می‌کشیدند که بینی اش زخم می‌شد و یا آن چنان با پا به بغل شتر می‌زدند که ران‌هایشان زخم می‌شد به خصوص در سفرهای طولانی که باید چندین روز سوار شتر می شدند و مرتب با پا به بغل شتر می زدند. حضرت می‌فرمایند: اگر مهار شتر خلافت را به دست علی می‌دادند آن چنان آرام و هموار آن ها را به منزل می‌رساند که نه شتر اذیت می‌شد و نه راکب. و لا یکل سائره و لا یمل راکبه؛ آن چنان شتر را حرکت می‌داد که نه از قافله عقب بماند و نه راکب، خسته و ناراحت شود. و لأوردهم منهلا نمیرا صافیا رویا تطفح ضفتاه و لا یترنق جانباه و لأصدرهم بطانا؛ برای اعراب در آن محیط، آبشخور خیلی مطلوب و مهم بوده است. غالبا آدم‌های بادیه‌نشین در صحرای خشک زندگی می‌کردند و در نزدیکی محل سکونت هر طایفه‌ای آبشخوری بوده که آب باران در آن جمع می‌شده است و آن ها از آن آب استفاده می‌کرده اند. حضرت می‌فرمایند: اگر علی زمام حکومت را به دست می‌گرفت مردم را آن چنان آرام حرکت می‌داد که به موقع به آبشخور برسند؛ نه آبشخوری آلوده بلکه مردم را وارد آبشخوری می‌کرد که آن چنان آب در آن می‌جوشید که از دو طرفش بیرون می‌ریخت و آبی که در آبشخور بود همیشه صاف و زلال بود و کاملا قافله را سیراب می‌کرد. علی آن چنان جامعه را هدایت می‌کرد که کسی تشنه نمی ماند.

و نصح لهم سرا وإعلانا؛ گفتیم حاکم ایده‌آل کسی است که واقعا دلسوز مردم بوده و در آشکار و پنهان در فکر خدمت به مردم باشد. علی این گونه بود. و لم یکن یتحلی من الدنیا بطائل؛ یکی دیگر از صفات حاکم خوب و ایده‌آل این بود که به فکر خودش نباشد و چیزی برای خودش ذخیره نکند. حضرت زهرا سلام  الله علیها می فرمایند: علی از چیزهای اضافی و زیورهای دنیا استفاده نمی‌کرد. و لا یحظی منها بنائل غیر ری الناهل وشبعة الکافل؛ از اموال جامعه استفاده نمی‌کرد جز آبی که رفع تشنگی کند و غذای مختصری که رفع گرسنگی کند. و لبان لهم الزاهد من الراغب و الصادق من الکاذب؛ آن وقت زاهد واقعی از طالب دنیا شناخته می‌شد و روشن می شد چه کسی ادعای راست دارد و چه کسی ادعای دروغ. بعد به این آیه استشهاد می‌فرمایند: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛2 این سنتی الهی است که اگر مردم شهرها و آبادی‌ها (جامعه ) اهل ایمان و تقوا می‌شدند (باورهای صحیح داشتند و ارزش‌ها را رعایت می‌کردند) خداوند در همین دنیا از آسمان و زمین برکاتی را بر آ ن ها نازل می‌کرد. ولی افسوس! به جای ایمان تکذیب کردند. به همین جهت ما هم در مقابل اعمال بدشان آن ها را مجازات کردیم.» قرآن می‌فرماید: «اگر جامعه اهل تقوی شوند» یعنی این حکم و این سنت مربوط به جامعه است نه فرد. ممکن است در جامعه چند فرد خوب هم باشند، اما اگر جامعه فاسد شد خدا آن جامعه را تنبیه‌ می‌کند.

وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِینَ؛3 خیلی جالب است. حضرت آیه قبل را به عنوان قاعده کلی و کبرا آوردند و حال با اسم اشاره «هولاء» به جامعه  خودشان اشاره می کنند. یعنی اگر این مردم هم اهل ظلم باشند به نتایج اعمالشان مبتلا خواهند شد و نمی‌توانند خدا را عاجز کنند تا دست از سنت‌هایش بردارد. اشاره به این آیه نیز بسیار آموزنده است و شامل نوعی پیش‌گویی است؛ یعنی براساس همین آیه شریف، افراد این جامعه به خاطر تخلف از حکم خدا و نادیده گرفتن آن و شکستن بیعتشان حتما به عقوبت الهی مبتلا خواهند شد.

و صلى‌الله علی محمد و آله ‌الطاهرین.


1 . اعلام الوری باعلام الهدی، ص131.

2 . اعراف، 96.

3 . زمر، 52.

 

دفاع از ولایت در بستر بیماری

خدا را شکر می‌کنیم که توفیق عنایت فرمود تا در طی جلساتی خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را مورد گفت‌وگو قرار دادیم. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خطبه کوتاه دیگری دارند که معمولا در کنار خطبه فدکیه ذکر می‌شود. اگر خدا توفیق دهد قصد داریم چند جلسه‌‌ای به توضیح این خطبه بپردازیم.

انگیزه فاطمه سلام­ الله­ علیها از به صحنه آمدن

حضرت بعد از فارغ شدن از آن مسجد و از آن خطبه، با نارضایتی از مردم جدا شدند و به منزل تشریف بردند. بعد از آن ماجرا بیماری حضرت شدت یافت و بعد از چند روز همان کسالت به وفاتشان منتهی شد. وقتی بیماری حضرت شدت پیدا کرد زنان مهاجرین و انصار برای عیادت ایشان به خدمتشان مشرف شدند. حضرت این فرصت را هم غنیمت شمردند و سخنانی ایراد کردند که حاصل آن همین خطبه دوم شد. قبل از پرداختن به عبارات این خطبه باید به این نکته توجه داشته باشیم که حضرت با آن بیماری‌ شدیدشان سعی کردند از این فرصتی که با اجتماع زنان مهاجر و انصار حاصل شده بود استفاده کنند و مطالبی را بیان کنند که جای دیگر امکان بیان آن­ها به این شکل نبود. در این جا دیگر صحبت از فدک و غصب اموال مطرح نیست، بلکه تکیه اصلی روی مسأله امامت امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه و تغییر مسیر امامت و ولایت است. در واقع می‌توان گفت: این فرمایش، بهترین، کامل‌ترین و مؤثرترین دفاعی است که حضرت از مسأله ولایت و امامت کردند و حضرت در همین عبارات نسبتا کوتاه – پیداست که حال حضرت هم اقتضای بیان طولانی نداشته است – مطالب بسیار عمیق، عبرت‌آموز، کوبنده و هشداردهنده­ای را بیان کردند که دل­های آماده را تکان می­دهد. بنابراین ایشان قصد داشتند در آخرین روزهای حیاتشان بار دیگر از مسأله ولایت و امامت دفاع کنند و در حد ممکن حقایق را برای مردم بیان کنند تا بفهمند چه کار خطرناکی انجام گرفته و چه آثار شومی به دنبال خواهد داشت. اقدام حضرت لایه عمیق‌تری هم دارد و آن این است که دفاع حضرت از مسأله امامت و امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه به عنوان یک امر عاطفی خانوادگی و روی علاقه شخصی به همسرشان و این­گونه مسائل نبود. البته دفاع از شوهر کار پسندیده‌ای است؛ اما مسأله دفاع حضرت زهرا سلام­الله­علیها خیلی بالاتر از مسأله دفاع از حق شوهر است. امامت، علت مبقیه اسلام است و لذا دفاع از امامت امیرالمؤمنین علیه­السلام یعنی دفاع از اسلام. اگر نبود نقشی که امیرالمؤمنین علیه­السلام در کمال محدودیت و مظلومیت ایفا کردند، به جد می­توان گفت که نامی از اسلام باقی نمی‌ماند تا چه رسد به حقانیت مذهب شیعه و معارف اهل‌بیت علیهم­السلام. پس در ارزیابی رفتار حضرت زهرا سلام­الله­علیها و انشای این خطبه باید گفت اول مسأله حمایت از ولایت و امامت مطرح است، و دوم مسأله حمایت از اسلام. ولی لایه عمیق‌تری هم برای این حرکت وجود دارد. گاهی شخصی برای دفاع از اسلام در جبهه و جهاد شرکت می‌کند اما وقتی عمق دلش را می‌کاوی می‌بینی ترس از جهنم یا امید به ثواب، بهشت و حور و قصور وی را وادار به شرکت در جهاد کرده است. آیا دفاع حضرات معصومین و مخصوصا شخص حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از اسلام فقط به جهت انجام یک تکلیف واجب بوده است یا مطلب عمیق‌تری هم وجود دارد؟ حقیقت این است که لایه زیرین این دفاع دلسوزی برای مردم بود. حضرت می‌دیدند اگر مردم از اسلام محروم شوند به عذاب ابدی مبتلا می‌شوند و هم سعادت دنیا را از دست می‌دهند و هم مبتلا به عذاب ابدی الهی می‌شوند. حضرت می‌خواستند تا آن جایی که ممکن است مردم را هدایت کنند. جوهر وجود کسی در وجود حضرت زهرا سلام­الله­علیها مجسم شده است که خدای متعال در وصفش می‌فرماید: «حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ.1 پیامبری به سوی شما آمد که بر هدایت شما حریص است و با مؤمنان رؤوف و مهربان است.» از این روست که حضرت زهرا سلام­الله­علیها دوست دارد تا آخرین لحظه حتی اگر یک نفر هم که شده حق را بشناسد و هدایت شود و دست از گمراهی، لجاجت و دنیاپرستی بردارد. پس در واقع حضرت برای بیان این واقعیات سه انگیزه داشتند که در طول هم بودند؛ اول مسأله دفاع از امامت، دوم دفاع از اسلام و سوم دلسوزی برای مردم بود. آنقدر دلسوز مردم بود که هر فرصتی را برای هدایت آن­ها غنیمت می‌شمرد.

شکوه از نامردمی­ها

لما مرضت فاطمة سلام ­الله­ علیها المرضة التی توفیت فیها دخلت علیها نساء المهاجرین والأنصار یعدنها؛ هنگامی که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مریض شدند همان مرضی که با آن مرض وفات یافتند زنان مهاجر و انصار به عیادتشان آمدند. فقلن لها کیف أصبحت من علتک یا ابنة رسول الله؛ گفتند: از بیماریتان چه خبر؟ حالتان بهتر شده است؟ حضرت می‌توانستند جواب مختصری بدهند و مطلب را تمام کنند؛ اما فرصت را غنمیت شمردند و در جواب احوال­پرسی شروع به سخنرانی کردند. فحمدت الله و صلت على أبیها؛ حضرت همچون همه سخنرانی­های اسلامی خطبه خود را با حمد الهی و صلوات بر پدرشان شروع کردند. ثم قالت أصبحت و الله عائفة لدنیاکن قالیة لرجالکن؛ سپس فرمودند: صبح کردم در حالی که به خدا قسم نسبت به دنیای شما بسیار منزجر و متنفرم و نسبت به مردان شما بسیار خشمگین و ناراحتم (طبعا مسئولیت‌ وقایعی که اتفاق افتاده بود به عهده مردان بود و زنان مستقیما مسئول آن کارها نبودند). لفظتهم بعد أن عجمتهم؛ (این فرمایش حضرت، همچون سایر سخنانشان تعبیراتی بسیار ادیبانه است که معمولا ما از بیان زیبایی­ها و ادای حق آن­ها عاجزیم.) معمولا عرب‌ها وقتی می‌خواهند خرمایی را بخورند که به سلامت آن شک دارند ابتدا آن را زیر دندانشان فشار می‌دهند تا معلوم شود خرمای سالمی است یا نه. به این کار «عجمه» می‌گویند. حضرت می‌فرمایند: مردان شما را آزمایش کردم تا ببینم چگونه­اند؛ در همان امتحان اول فهمیدم که این­ها افراد فاسد و خرابی هستند. بعد آن­ها را به بیرون پرت کردم. «لفظة» یعنی بیرون انداختن. لفظ را لفظ می‌گویند چون هوایی است که انسان از دهان بیرون می‌اندازد. و سئمتهم بعد أن سبرتهم؛ گاهی انسان در هنگام خرید جنس، فقط ظاهر آن را نگاه می‌کند و گاهی بادقت زیر و روی آن را بررسی می­کند تا به کیفیت آن پی ببرد. وارسی اعماق یک چیز را «سبره» می‌گویند. حضرت می‌فرمایند: بعد از این‌که با دقت مردان شما را آزمودم و آن­ها را شناختم از آن­ها خیلی متنفر و ملول شدم.
در هر زبان برای بیان تنفر از کسی یا چیزی تعبیراتی وجود دارد. در زبان عربی تعبیراتی ادبی برای این مقام وجود دارد که حضرت برای بیان نفرت خود از مردان آن­ها از آن تعبیرات استفاده می­کنند که بعضا در قرآن هم آمده است. مثلا خداوند کلمه «بُعداً» را درباره قوم عاد و ثمود بکار برده است (أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ؛2 أَلا بُعْداً لِثَمُودَ3). این تعبیر مانند «لعن» است. وقتی بر کسی لعن فرستاده می­شود یعنی از رحمت خدا به دور باد. «بُعدا» هم یعنی دور باد. گاهی در چنین مقامی تعبیرات دیگری هم بکار می­رود. در این‌جا حضرت شبیه به این تعبیرات را می‌فرمایند: فقبحا لفلول الحد؛ زشت باد کُند شدن شمشیر بعد از تیز بودنش (چه قدر زشت است شمشیری که برای جهاد باید از آن استفاده شود وقتی می­خواهیم از آن استفاده کنیم می‌بینیم کند شده و نمی‌برد). و اللعب بعد الجد؛ و زشت باد شوخی گرفتن امر مهم بعد از تصمیم جدی. یعنی شما اسلامی را که عامل حیات و سعادت دنیا و آخرت شماست و باید با جدیت با آن برخورد کنید به بازی گرفته­اید. و قرع الصفاة؛ برای باز شدن در، باید حلقه در را کوبید. اگر انسان به جای حلقه در، صخره‌ای را بکوبد کار احمقانه­ای انجام داده است. مقصود حضرت این است که خداوند دری از رحمت خود به روی شما باز کرده بود و شما باید آن در را می­کوبیدید تا رحمت الهی به روی شما سرازیر شود. اما شما به جای کوبیدن در رحمت الهی به سراغ صخره‌ای رفته­اید و آن را می‌کوبید که هیچ نفعی برای شما نخواهد داشت. به جای این‌که باب علم، باب رحمت، و باب سعادت را بکوبید، سراغ کسی که به سنگی می‌ماند رفته­اید که هرچه در بزنید جوابی نمی‌شنوید. و صدع القناة؛ آن نیزه‌ای که تیز کرده بودید و اکنون باید از آن استفاده کنید کارآیی‌اش را از دست ‌داده است. و ختل الآراء و زلل الأهواء؛ رأی و نظر‌هایتان همه به خطا رفته و هوس‌هایتان گل کرده است. به جای این‌که دنبال حق بروید دنبال هوس می‌روید و به جای این‌که رأی صائب داشته باشید نظرهای خطا و اشتباه ابراز می‌کنید. دیگر من چه امیدی به شما داشته باشم؟ بعد به آیه هشتادم سوره مبارک مائده اقتباس می‌کنند و می­فرمایند: بئس ما قدمت لهم أنفسهم أن سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون؛ آیاتی که حضرت انتخاب می‌کنند و در لابه‌لای سخنرانی‌هایشان به آن استشهاد می‌کنند آیات بسیار کوبنده‌ای است که حاکی از بینش حضرت نسبت به جریانی است که در سقیفه شکل گرفت و بعد ادامه پیدا کرد. استشهادهای حضرت بیانگر این است که این حرکت اگر بالفعل کفر نباشد به گونه­ای است که به کفر منتهی خواهد شد. این‌جا هم می‌گویند: با این کاری که مردهای شما کردند چه ذخیره نامبارکی را برای خودشان پیش فرستادند، ذخیره­ای که موجب غضب الهی به آن­ها شد، به گونه­ای که در عذاب جاودانه بمانند. عذاب جاودانه برای کافر است و مؤمن اگر عذاب هم داشته باشد عذابش موقت است؛ یعنی حضرت با ذکر این آیه می­خواهند بگویند: کسانی که مرتکب این کار شدند از دین خارج شدند یا دست­کم به راهی رفتند که به کفر منتهی می‌شود.
لا جرم لقد قلدتهم ربقتها؛
با این رفتاری که اینان کردند من هم ریسمان خلافت را به گردن این شتر انداختم. و حملتهم أوقتها؛ و بار سنگینش را بر دوش این مردم گذاشتم. و شننت علیهم غاراتها؛ و با آن­ها به ستیزه برخاستم. فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین؛ در این­جا هم حضرت تعبیراتی بکار می­برند که در مقام نفرین به کار برده می‌شود. البته برخی از این تعبیرات با ادبیات ما خیلی آشنا نیست. در بین عرب‌ها مرسوم است وقتی می‌خواهند کسی را نفرین کنند می‌گویند بینی‌اش بریده باد! «جدعا» یعنی بینی‌اش بریده باد و «عقرا» یعنی شتری را پی کنند و دست و پایش را با شمشیر بزنند. یعنی این قوم مردمی ستمگرند. این­ها از رحمت خدا دور باشند و خداوند نهایت ذلت را بر ایشان مسلط کند.

دفاع صریح از ولایت

بعد می‌فرمایند: ویحهم أنى زعزعوها عن رواسی الرسالة و قواعد النبوة و الدلالة و مهبط الروح الأمین و الطبین بأمور الدنیا و الدین؛ وای بر آن­ها! آن­ها بار خلافت را از جایگاه و مسیر خودش منحرف کردند و به جایی بردند که هیچ امنیت و صلاحیت مستقر شدن ندارد. این تعبیرات شاهدی برای این نکته است که یکی از اهداف حضرت از سخنان قبلی­شان هم اثبات عدم صلاحیت متصدیان امر حکومت بود. حضرت می­خواست به مردم بفهماند آن­ها به هیچ وجه صلاحیت جانشینی رسول اکرم را ندارند و اگر به فرض هم حق مردم بود که خود، امام را انتخاب کنند بد انتخابی کرده­اند.
حضرت مقام رسالت و شؤون آن را به کوه‌های بلند تشبیه می‌کنند و می‌گویند: جایگاه جانشینی پیامبر اکرم کوه‌های بلند رسالت بود؛ اما آن­ها آن را به ته دره هولناکی پرت کردند. این مقام شایسته کسانی است که بهترین مصالح دین و دنیای مردم را بدانند. ألا ذلک هو الخسران المبین؛ این زیان بسیار آشکاری است. خدای متعال چنین نعمت عظیمی را در جایگاه مناسب و رفیعی قرار داده بود تا شما برای همیشه از آن استفاده کنید و هم دنیا و هم آخرتتان آباد شود. اما با این کاری که کردید هم دنیا را از دست دادید و هم آخرت را. آیا زیانی بالاتر از این وجود دارد؟
ان شاءالله بقیه خطبه را در جلسات بعد پی می­گیریم.

وصلّى الله على محمد و آله الطاهرین.


1 . توبه، 128. 

2 . هود، 60. 

3 . هود، 68.