سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

آیت الله مصباح و ولایت فقیه

آیا از نظر امام خمینی (ره) و علامه مصباح یزدی، تفاوتی در ماهیت و نظریه "جمهوری اسلامی" وجود دارد؟

طی 34 سال اخیر، همواره یکی از موضوعات مورد بحث و پرچالش نظریه‌پردازان دینی و غیردینی بوده است. موضوعی که پس از پیروزی انقلاب تا به امروز، به علت شرایط متفاوت هر دوره با دوره قبل و مابعد خود، به میزان خاصی در کانون توجه قرار گرفته است.

اما شاید نخستین دوره‌ای که این بحث به صورت گسترده مورد توجه صاحب‌نظران و به تبع آن نیز جامعه قرار گرفت، نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب بود؛ دوره ای که هم اکنون جامعه ایرانی خود را در 30 سالگی آن می‌بیند و صفحات تاریخ از آن به‌عنوان 12 فروردین 1358 یاد می‌کنند.

پس از بازه زمانی مذکور، شاید برهه بعدی که به صورت گسترده این موضوع مورد بحث قرار گرفت، مربوط به سال‌های پس از دوم خرداد 76 باشد. دوره‌ای که از جهاتی چندان هم بی‌تفاوت با روزهای اول انقلاب نبود و این بار هم بسیاری از کسانی که در بهار انقلاب از آنان به عنوان "لیبرال‌ها" یاد می‌شد، به کمک نسل جدید از روزنامه‌نگاران پرورش یافته در دوره‌ی اصلاحات، سعی در تزریق تفکر خود به جامعه داشتند؛ تفکری که البته از عمق کافی برخوردار نبود و همین مسئله منجر شد تا بازخوانی آرا و اندیشه‌های بنیانگذار انقلاب توسط اندیشمند فرزانه علامه مصباح یزدی(1) در آن برهه، تنها با پرخاش این طیف مواجه شود؛ در این نوشتار سعی بر آن است تا به صورت خلاصه، مروری بر آرای آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی و میزان تطابق آن با آرای امام خمینی(ره) پیرامون برخی وجوه "جمهوری اسلامی" و "مردم سالاری دینی" به ساده‌ترین زبان صورت گیرد:

نقش و جایگاه مردم در جمهوری اسلامی:

آیت‌الله مصباح در این باره معتقد است:

«رأی و رضایت مردم باعث به‌وجود آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم می‌فرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم یاری‌اشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلام‌الله علیها و حسنین علیه‌السلام را برمی‌داشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد. اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد. بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(2)

همانطور که از توضیحات بر می‌آید، آیت‌الله مصباح، وجود مردم را در تحقق و عینیت بخشیدن به حکومت امری کاملاً ضروری و لازم دانسته اما در عین حال به این نکته اساسی نیز تاکید دارد که وجود و حضور مردم در ایجاد حکومت و هم‌چنین یاری دادن به آن، دلیلی بر مشروعیت آن حکومت تلقی نمی‌شود، چه آنکه بنا بر آموزه های شیعی، در همان دوره بعد از رحلت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم، 3 خلیفه ای که هر کدام نیز در ابتدا با یاری اکثریت مردمان، حکومت کردند، به علت غصب جایگاه امام معصوم علیه‌السلام، حکومت نامشروع و طاغوت را بنا نهادند. زیرا تنها حکومتی "مشروعیت دینی" دارد که یا مستقیماً توسط معصوم علیه السلام اداره گردد و یا اینکه در زمان غیبت، به دست فقیه عادل و یا با حکم تنفیذ آن باشد، در غیر این صورت، حتی اگر این حکومت مورد خواست اکثریت مردم نیز باشد، علی‌رغم "مقبولیت"، فاقد "مشروعیت" است.(3)

آیت‌الله مصباح به‌منظور توضیح بیشتر و تذکر پیرامون خلط نکردن دو مقوله "مقبولیت" و "مشروعیت" حکومت اضافه می‌کند:

«حکومت های دیکتاتوری با استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچ‌گاه نقش مردم را نفی نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید آن را با مشروعیت خلط کرد.»(4)

و هم‌چنین در سخنانی دیگر تأکید می کند:

«در مقام عمل، بدون مقبولیت مردمی احکام ولایت فقیه قابل اجرا نیست. فرض کنید ما کشف کردیم که از طرف امام زمان، آقای X مصداق نصب عام است اما مردم نمی شناسند، عملاً چنین چیزی تحقق پیدا نمی کند... بر اساس نظریه‌ی انتصاب، مردم شخصیتی را که ولایت دارد، کشف می کنند. شرط تحقق عینی آن هم مقبولیت اوست. اگر مردم قبول نکنند، تأثیر عینی نمی تواند داشته باشد... دو راه وجود دارد: مراجعه به آرای عمومی که مردم مستقیم بیایند رأی بدهند و کسی را تعیین کنند؛ یا چند مرحله‌ای باشد یعنی خبرگان را مردم تعیین کنند و خبرگان رهبری هم رهبر را مشخص کنند. فعلاً این روش در قانون اساسی آمده و امام رحمةالله علیه این را تأیید کرد.»(5)

اما ابراز این سخنان از سوی آیت‌الله مصباح طی سال‌هایی که سردمدران آن، مشخصه اصلی حاکمیت خود را در ایجاد فضای باز اندیشیدن و آزادی بیان می‌دانستند، با عکس‌العمل‌های فراوانی همراه بود. بسیاری از اصلاح‌طلبان که خود را همفکر و هم‌خط با امام (ره) قلمداد می‌کردند، این سخنان را که تطابق کامل با اندیشه‌های امام داشت، برنتافتند و با تقطیع و تحریف این سخنان و نقل آن در مجامع مختلف، بر مبنای تألیفات خود، تحلیل‌های مختلفی را بعضاً با چاشنی توهین، ارائه کردند. رییس‌جمهور وقت در واکنش به سخنان تحریف و تقطیع شده آیت‌الله مصباح، از نگرانی خود نسبت به اصل دین، سخن گفت! طاهری اصفهانی، امام‌جمعه مستعفی اصفهان نیز نسبت به تحریف عقاید امام هشدار داد. عزت‌الله سحابی، آیت‌الله مصباح را به تقابل با امام متهم کرد! و ابراهیم اصغرزاده نیز با پرخاش به این عالم دینی، از پیش نرفتن جامعه به‌سوی جمهوریت ناب، ابراز تأسف کرد.

اما با نگاهی گذرا به بیانات و مکتوبات به‌جا مانده از امام خمینی رحمةالله علیه، به راحتی می‌توان میزان تطابق آرا و اندیشه‌های آیت الله مصباح یزدی و ایشان را مورد بررسی قرار داد.

بنیانگذار کبیر انقلاب که تا پیش از رحلت خود، حکم تنفیذ مهندس مهدی بازرگان، ابوالحسن بنی‌صدر، شهید رجایی و آیت‌الله خامنه ای (2بار) را امضا کرده بودند، در هر 5 مورد، به موضوع مشترکی اشاره می نمایند و آن هم انتخاب از سوی مردم (به جز دولت موقت)، و تنفیذ رأی ملت از سوی خود به‌عنوان کسی است که ولایت خود را از سوی شارع مقدس گرفته است. در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی آمده است:

«ملت شریف با اکثریت قاطع روز افزون از دوره سابق، جناب آقای محمدعلی رجایی، ایده الله تعالی را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده... و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن می باشد و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشان در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطئی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است و اگر خدای نخواسته خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت.»(6)

اما شاید یکی دیگر از مباحث پرچالش پیرامون "جمهوری اسلامی" تأکید بر انفکاک "جمهوریت" و "اسلامیت" نظام باشد. موضوعی که به‌خصوص طی سال‌های پس از دوم خرداد با اشتیاق فراوان از سوی برخی چهره‌ها تکرار می‌شد و سعی غالب نیز بر آن بود تا با انفکاک این دو از یکدیگر، با الویت‌بخشی به "جمهوریت" در مقابل "اسلامیت"، عملاً راه به‌سوی دموکراتیزاسیون جامعه هموارتر گردد؛ مسیری که طراح اصلی آن در ایران (حسین بشیریه) سرانجام آن را به سکولاریزم منتهی می‌دانست. از این رو بود که عباس عبدی در 21 اسفند 84 و در روزنامه شرق، ساده‌انگارانه چنین نوشت:

«در کلمه "جمهوری اسلامی" اسلام، صفت جمهوریت است و اساس و پایه این حکومت "جمهوریت" است و میزان صفت اسلامی بودن این "جمهوریت" بستگی تام به آن دارد که مردم و جامعه تا چه حد اسلامی هستند (آن هم به معنای رایج کلمه) و همان طور که برای جمهوریت نمی توانیم قیدی را به کار بریم برای اسلامیت به معنای شرعی بودن نیز نمی توانیم قیدی را به کار بریم. از آنجا که شرعی بودن یک موضوع ازجمله حکومت منوط به آرای جمهور نیست، بنابراین هیچ نوع "جمهوریتی" نمی تواند منجر به تحقق یک حکومت "شرعی" شود ...روشن است که اساس جمهوری اسلامی بر جمهوریت است و اسلامی بودن آن وجه تضمین شده‌ای نیست و با زور هم نمی توان آن را محقق کرد، بلکه اسلامیت آن دقیقاً مرتبط با فعالیت ها و کوشش هایی است که علاقه‌مندان به اسلام در این جامعه انجام می دهند و مردم را به آن مفاهیم قانع می نمایند ...این گونه مباحث عمدتاً در جوامع رانتینر مطرح می شود، که درآمد دولت ها مستقل از ملت است، در حالی که در جوامع دیگر که مردم بودجه و درآمد دولت را تامین می کنند، طرح این مسائل بلاموضوع است، آن کس که پول می دهد، مشروعیت و مقبولیت و قانون و اجرا و... را هم خودش تعیین می کند و مجالی برای این گونه مباحث نخواهد بود.»

اما در پاسخ به این دست از شبهات، آیت‌الله مصباح می‌گوید:

«در اولین سال پس ازانقلاب، یعنی سال 1358 که بنا بود رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار گردد، برای شکل و فرم حکومت گزینه هایی را پیشنهاد دادند که مردم بر طبق آنها رأی بدهند. برخی از آن گزینه ها عبارت بود از: "جمهوری"، "جمهوری دموکراتیک"، "جمهوری دمکراتیک اسلامی" و "جمهوری اسلامی" ولی امام فرمود: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" 98% مردم ایران هم به جمهوری اسلامی رأی دادند، یعنی قید اسلامی حکومت را نمی شود حذف کرد و به جای آن کلمه‌ی دموکراتیک را گذاشت. حال اگر دموکراسی امری است فوق اسلام، چرا امام اجازه نداد این کلمه در عنوان حکومت اسلامی گنجانده شود؟! و اگر جمهوریت عین دموکراسی است، وقتی جمهوری باشد دموکراسی هم هست و دیگر نیازی به قید دموکراتیک نیست. پس چرا آنها بر روی عنوان "جمهوری دموکراتیک" تأکید و اصرار داشتند و چرا امام و به پیروی ایشان، مردم با آن مخالفت کردند؟! معلوم می شود که دموکراسی می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و از برخی معانی آن، چیزی اضافه بر جمهوریت استفاده می شود که نفی شده است و آن تکیه کردن بر افکار عمومی بیش از تکیه بر اسلام است. به هر حال، نظام ما جمهوری اسلامی است که پایه‌اش اسلام و بر دوش مردم است و این مردم انقلاب کردند و انقلاب‌اشان را با محتوا و چارچوب اسلامی حفظ می کنند. مرحوم استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه، تعبیری دارد که در این زمینه برای ما راه‌گشاست، ایشان می فرمایند: "جمهوریت قالب حکومت است و اسلامیت بیان محتوای آن حکومت" محتوای حکومت اجرای دستورات اسلام است، اما شکل و فرم آن جمهوریت در مقابل سلطنت است. پس رژیم ما سلطنتی نخواهد بود، بلکه شکل آن جمهوری و محتوایش اسلامی است. اصالت با مفاهیم، احکام و ارزش‌های اسلامی است و ما چیزی قبل از اسلام و فوق اسلام نداریم.»(7)

بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز در همین رابطه ضمن تأیید این گزاره، "جمهوری اسلامی" را صرفاً جهت نفی رژیم سلطنتی قلمداد کرده و در فحوای کلام خود از آن به‌عنوان دوران گذار به "حکومت اسلامی" یاد می‌کنند:

«آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(8)

با این تفاسیر، روشن می شود که اصولا جمهوریت با دموکراسی تفاوت دارد و متاسفانه بر خلاف فرهنگ رایج نیز، دموکراسی و میزان وصول به آن، اساساً معیار مثبتی برای یک نظام اسلامی به شمار نمی‌آید چراکه هدف انقلاب اسلامی نیز وصول به دموکراسی نبوده و "اجرای احکام اسلام" عالی‌ترین هدف آن به شمار می آید و البته باید توجه داشت که "جمهوریت" نیز فاقد هرگونه اصالت در فرهنگ دینی و اسلامی است و اگر امروز، بنا بر تعبیر شهید مطهری «جمهوریت، قالب حکومت ماست» این تنها برای رسیدن به همان هدف غایی، یعنی به ثمر رساندن محتوای حکومت است. از این روست که رای مردم در انتخاب یک رییس‌جمهور، تا لحظه ای که بدون تایید و حکم تنفیذ ولی فقیه باشد، ضمانت اجرای شرعی ندارد و باز از همین رو حضرت امام (ره) در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم می‌فرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»

هم‌چنین از طرفی دیگر همخوانی کامل نظرات آیت الله مصباح با امام خمینی در بحث نسبت جمهوریت و اسلامیت در "جمهوری اسلامی" خواندنی است، آنجا که امام(ره) در مصاحبه با "اوریانا فالانچی" در 21 شهریور 58 در پاسخ به این پرسش که "چرا از اول روی یک کلمه‌ای خط کشیدید و آن دموکراتیک است و فرمودید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟" فرمودند:

«بله. این مسایلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن می آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهم‌ترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام می خواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد! اسلام همه چیز است. مثل این است شما بگویید که ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.»(9)

و یا در جای دیگر در مقام تبیین ارجحیت محتوای حکومت نسبت به فرم و قالب ظاهری آن می‌فرمایند:

«مردم برای «جمهوری» نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای «اسلام» می گویند ما شهید می خواهیم بشویم.»(10)

با این توضیحات به نظر می رسد دیگر تأکیدات یک طرفه و ناقص جریانی خاص که همواره سعی کرده تا کلیت گفتمان بنیانگذار انقلاب را در "میزان رأی ملت است" خلاصه کند، چندان مورد اعتنا نباشد چراکه فرمایش مشهور ایشان ذیلی هم دارد که مطرح نمی شود. امام همانطور که فرمودند: "میزان رأی ملت است"، بر این نکته هم تصریح می کنند که: "و ملت اسلام را می خواهد"(11) و البته پر واضح است که این فرمایش ایشان به معنای اینکه مشروعیت یک حکومت بر اساس رأی مردم است، نیست چرا که همانطور که پیشتر اشاره شد، ایشان در تمامی احکام تنفیذ، پس از اشاره به "انتخاب" فرد توسط مردم، از "نصب" منتخب ملت توسط خود به‌عنوان کسی که از سوی شرع، حکم ولایی دارد، سخن می گفتند؛ پس بدیهی است منظور معظم له از میزان در رای ملت، میزان بودن رأی مردم در انتخاب منتخب است نه در مشروعیت دادن به او.

اما به عنوان آخرین نکته جا دارد به شبهه ای دیگر که از سوی بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی مطرح می شود، توجه و سپس پاسخ دقیق آیت الله مصباح به آن را مورد توجه قرار داد.

قبل از پیروزی انقلاب و در زمانی که امام(ره) در پاریس بودند، یکی از خبرنگاران خارجی وقتی از ایشان می پرسد حکومت جایگزین شما برای حکومت پهلوی چیست؟ امام (ره) به خبرنگار خارجی پاسخ می دهند: «مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند.»

پاسخ مدبرانه ایشان منجر شد تا بعداً افرادی مدعی شوند امام در پاریس قول دموکراسی و قبول رأی مردم را دادند اما بعد از انقلاب عملا چنین اتفاقی نیفتاد زیرا به جای رای مردم، ولایت فقیه مدل حکومتی جایگزین در ایران شد.

اما فارغ از مبانی نظری تئوری ولایت فقیه که تشریح آن فرصت دیگری می طلبد، پاسخ آیت الله مصباح به این شبهه خواندنی است:

«حضرت امام در مقام اینکه حکومت اسلامی را اثبات کنند، 2 روش بحث داشتند. یک روش بحث برای دنیایی که طرفدار دموکراسی است ...این بحث بحث جدلی است، اما آنجایی که خود امام می خواهد برهانی بفرماید، پس از آنکه حکم حکومت دولت موقت را تنفیذ کردند، در مصاحبه با خبرنگاران فرمود: "من بر اساس ولایت الهی که دارم، شما را به نخست وزیری منصوب می کنم"، نفرمود چون مردم گفتند. چرا؟ چون مخاطبش مسلمان‌ها بودند، مخاطبش کسانی بودند که ولایت الهی را قبول داشتند. با آنها که می خواهد سخن بگوید، همان مطلب برهانی را بیان می کند اما وقتی با دنیا می خواهد سخن بگوید، باید بر اساس مقدماتی صحبت کند که دنیا بفهمد و قبول کند لذا وقتی در پاریس با امام مصاحبه می کردند که اگر شما پیروز شدید، چه حکومتی را بر سر کار خواهید آورد؟ نفرمودند ولایت فقیه (چون باید بر اساس منطقی سخن بگوید که آنها بفهمند و بپذیرند) بنابراین فرمود: "مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند"، پس نتیجه همان می شد، اما روش بحث فرق دارد. به آنها می گوید چون مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند، ما حکومت اسلامی را دایر کردیم تا آنها برایشان قابل فهم و پذیرفتن باشد، اما با خود مسلمان‌ها که صحبت می کنند می فرمایند: چون من ولایت الهی دارم، خدا به من حق داده است.»(12)

منبع رجانیوز

پی‌نوشت‌ها:

1. رهبر معظم انقلاب طی سالهای دوم خرداد که علامه مصباح یزدی، مورد بیشترین اهانت ها از سوی مدعیان آزادی بیان و جامعه چندصدایی بود، فرمودند:

«بنده نزدیک به 40 سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کنند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می‌کند» (روزنامه جوان، 14 شهریور 1378ٌ ص 1-2)

2. «حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52

3. رک: ولایت فقیه. امام خمینی. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

4. نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204

5. هفته نامه پرتو سخن، 7 دی ماه 1384، شماره 310، ص8

6. صحیفه ی امام، ج 15، ص 67، 11 مرداد 1360

7. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 615-616

8. صحیفه ی امام، ج 4، ص 512

9. صحیفه امام، ج 10، ص 95

10.صحیفه امام، ج 11، ص 438

11. صحیفه نور، ج 7، ص 121

12. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص629-630-631