سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

علامه طباطبائی و هانری کربن

مصاحبه شونده  :  استاد سیدهادی خسروشاهی
موضوع مصاحبه : فرهنگی
خلاصه  :  آن هایی که به فلسفه و عرفان علاقه ای ندارند و اصولا فلسفه اسلامی را ترجمه ای از فلسفه یونانی می دانند، مایل نبودند که این قبیل جلسات تشکیل شده و مطالبی به عنوان معنویت در اسلام از دیدگاه فلسفی مطرح شود، بلکه آن ها معتقد بودند که فقط باید از دریچه ظواهر اخبار و احادیث به نشر معارف اسلامی شیعی پرداخت. ولی در آن زمان، چون علامه در قم جلسات تفسیر قرآن و درس اسفار برگزار می کرد، مخالفت آقایان تأثیرگذار نبود و نتوانستند در هجمه! خود موفق شوند...

اشاره: مسلما نقطه عطف و آغاز تحول فکری و روحی زندگی هانری کربن، دیدار و گفت و گو با علامه طباطبایی بود. حاصل این دیدارها کتاب های شیعه و رسالت تشیع در دنیای امروز است. در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی، ابعادی از این دیدارها و زندگی کربن و علامه طباطبایی را بررسی کردیم که اکنون از نظر شما می گذرد. «سیده معصومه محمدی» مجله: پنجره
 
سابقه و آغاز آشنایی علامه طباطبایی با هانری کربن چگونه بود؟

در این زمینه خود علامه طباطبائی می فرمود: در اواخر سال 1337 که به تهران رفته بودم، آقای دکتر جزائری پیشنهاد کردند که طبق درخواست دکتر هانری کربن، استاد فلسفه در دانشگاه سوربن فرانسه و رییس انجمن دوستی فرانسه و ایران، ملاقاتی با نامبرده به عمل آید و من که از فضائل اخلاقی و مراتب علمی وی شنیده بودم، این پیشنهاد را پذیرفتم و در منزل آقای دکتر جزائری دیدار نخستین با هانری کربن رخ داد.

تا این که در مهر ماه سال 1338 و به هنگام مراجعت از دماوند به قم، در تهران ملاقات دیگری با آقای کربن به عمل آمد و او گفت: در ژنو، کنفرانسی درباره «امام منتظر» از دیدگاه شیعه داشته که با استقبال دانشمندان غربی حاضر در جلسه مواجه شده است. آقای کربن افزود: من به این عقیده رسیده ام که مذهب تشیع یگانه مذهبی است که رابطه بشر با هدایت الهی و پیوند انسان با خدا را، استوار نگه داشته است و با شبکه «ولایت» این پیوستگی را استمرار می بخشد؛ چون در ادیان و مذاهب برحق پیشین با درگذشت انبیا، این ارتباط در عمل از بین می رفت و فقط احکامی در رابطه با زندگی روزمره انسان از آن ها به یادگار مانده است... ولی در اسلام شیعی، پیوند این حقیقت و معنویت بین انسان و خدا، استمرار می یابد و رشته اساسی وصل به حق قطع نمی شود.

سپس علامه طباطبائی فرمود: پس از بیانات هانری کربن، من گفتم: مسأله وجود حق تعالی، در همه ادیان مسأله مشترکی است، ولی در موضوع روش زندگی انسان، دینی جاودانه خواهد بود که ضمن حفظ اعتقاد به الوهیت و نبوت، و اعتقاد به دنیای دیگر ـ معاد ـ برای استمرار بخشیدن به این حقیقت، وسیله ویژه ای برای ادامه پیوند و ارتباط از خود به یادگار گذاشته باشد و آن بی تردید همان مسأله «ولایت» است که در اسلام شیعی به آن توجه خاص کرده اند که توسل به آن، سعادت دنیوی و اخروی انسان را تضمین می کند.

... با سخنانی کوتاه در مجلسی که چند نفر از دوستان بودند، جلسه دوم نیز پایان یافت؛ ولی قرار بر این شد که جلسات دیگری، به هنگام اقامت آقای کربن در تهران، در منزل دوستان تشکیل شود و بحث و گفت و گو ادامه یابد... و خوشبختانه این جلسات ادامه یافت و دوستان دانشمندی هم در آن جلسات حضور می یافتند که نتیجه نهایی آن حلقه بحث، مجموعه بحث هایی درباره مبانی عقیدتی و معارف تشیع بود که خوشبختانه، به شکل کتاب منتشر شد و سپس دوستان حاضر در جلسه آن را به زبان انگلیسی و فرانسه نیز ترجمه کردند و انتشار یافت. (این ها نکاتی بود که این جانب آن ها را در همان سال ها یادداشت کردم و بعد تکمیل شده آن ها به عنوان مقدمه استاد علامه، در آغاز آن بحث ها آمده است.)
 
این مجموعه بحث ها تحت چه عنوانی منتشر شده است؟

محصول نخستین این جلسات، دو کتاب «شیعه» و «رسالت تشیع در دنیای امروز» بود که خود علامه طباطبائی تحریر کرده بود و توضیحات هر دو جلسه به خواست علامه طباطبائی، توسط مرحوم آیت الله علی احمدی میانجی و این جانب، تهیه و تنظیم شد که جمعا در 700 صفحه، بارها به چاپ رسیده است.

اما متأسفانه محصول جلسات بعدی که عمدتا، فلسفی ـ کلامی و عرفانی بوده، تنظیم یا حتی ضبط هم نشده است. فقط در آثار هانری کربن، به ویژه در کتاب چهار جلدی وی درباره اسلام در سرزمین ایران و آثار دکتر حسین نصر، به ویژه کتاب «در جست و جوی امر قدسی» و کتاب: هانری کربن «آفاق تفکر معنوی در ایران اسلامی» تألیف دکتر داریوش شایگان، به نکاتی از آن جلسات اشاراتی رفته است. درکل، باید این «غفلت» و ضبظ نشدن مطالب را ضایعه ای علمی نامید... .
 
این جلسات را بعدها به تعطیلی کشاندند. به طور روشن تر بفرمایید چه کسانی مانع استمرار این جلسات شدند؟

بنده اطلاع دقیقی از این موضوع ندارم؛ ولی روزی آقای دکتر دینانی ماجرا را برای این جانب تعریف کرد و من برای آن که گفت و گو «مستند» باشد، ترجیح می دهم خلاصه ای از آن چه را که ایشان در این زمینه نوشته اند، نقل کنم:

«.. اندکی پیش از انقلاب بعضی از دوستان انقلابی ما به من و آقای صانعی زنجانی گفتند: این جلسه و تشکیل آن از اول کار درستی نبود! بعضی از دوستان [حاضر در] جلسه شما این طور و آن طورند و خود هانری کربن هم ما نمی دانیم کیست. الان چیزی به پیروزی انقلاب نمانده است. صلاح نیست ادامه پیدا کند. شما به علامه طباطبائی بگویید جلسه را تعطیل کند.

بر اثر فشار دوستان من خدمت علامه طباطبائی عرض کردم که دوستان می گویند صلاح نیست این جلسه ادامه پیدا کند. من الان وقتی آن لحظه یادم می آید، گریه ام می گیرد... ایشان حالش بد شد و رعشه مختصری که دست شان داشت، چند برابر شد و صورتش قرمز شد. وقتی آن چهره ایشان به خاطرم می آید ناراحت می شوم. ایشان چند بار گفت: عجب! و بعد فرمودند: به عنوان شخصی که در گوشه ای نشسته ام و چیز می نویسم تنها راه من به جهان و تفکر جهان این جلسه است، این را هم نمی توانند برای من ببینند.

تازه فهمیدم که ایشان ـ در این جلسات ـ می خواست بداند در دنیا چه می گذرد؟ و تازه ترین بحث های فکری جهان چیست؟...» دکتر دینانی سپس درباره انتهای اندیشه کربن می گوید: «... انتهای اندیشه کربن رسیدن به معنویت تشیع است. در آن جا مستشرق می شود. معنویت تشیع عرفان و ولایت است و ولایت کلیه. او دنیا را در سراشیب انحطاط مادی و خالی شدن از معنویت می دید و نگران بود و از این رو می کوشید نوری از معنویت را به جهان بتاباند...»

(سرشت و سرنوشت، گفت و گوهای: کریم فیضی با استاد دینانی. «مردی به نام طباطبائی، مردی به نام کربن»، چاپ مؤسسه اطلاعات، 1389)
 
آیا در آن زمان کسانی مخالف تشکیل این جلسات بودند؟

بله، آن هایی که به فلسفه و عرفان علاقه ای ندارند و اصولا فلسفه اسلامی را ترجمه ای از فلسفه یونانی می دانند، مایل نبودند که این قبیل جلسات تشکیل شده و مطالبی به عنوان معنویت در اسلام از دیدگاه فلسفی مطرح شود، بلکه آن ها معتقد بودند که فقط باید از دریچه ظواهر اخبار و احادیث به نشر معارف اسلامی شیعی پرداخت. ولی در آن زمان، چون علامه در قم جلسات تفسیر قرآن و درس اسفار برگزار می کرد، مخالفت آقایان تأثیرگذار نبود و نتوانستند در هجمه! خود موفق شوند... البته استاد علامه را عملا خیلی اذیت کردند؛ ولی ایشان به راه خود ادامه دادند که آثار مثبت آن در حوزه های امروز مشهود است.
 
ظاهراً در عصر ما این مخالفت ها قوی تر و علنی تر شده است و علی رغم گذشت چهل سال از آن جلسات، برخی به طور کلی منکر اصالت آن نوع جلسات شده اند؟

بله! متأسفانه بعضی از دوستان معاصر که خود می نویسند: «آن ایام از این که یک فیلسوف یا مستشرق فرانسوی به محضر علامه می رسد و به تبادل مطالب علمی می پردازد، به خود می بالیدم» و اکنون با 180 درجه تغییر موضع! «شمشیر قلم از رو بسته» و تحت عنوان «باز خوانی مأموریت و نقش فرهنگی هانری کربن در ایران» مطالب مبسوطی نوشته اند که نقد و بررسی آن خود نیازمند تألیف یک کتاب است. البته از عنوان مقاله می توان به محتوای کلی مطالب مطرح شده پی برد؛ ولی خلاصه آن این است که «اروپائیان به ویژه دانشگاه سوربن نسخه روز را برای اندیشه فکر ایران نوشته بودند که از چند عنصر تشکیل شده بود: تصوف با عنوان ارزشمند عرفان، ارسطوئیات... افلاطونیات... قدری هم اشراقیات و آمیزه ای از قرآن و حدیث...» و آن گاه نتیجه می گیرند که او گویا بی کار بوده و دنبال اجر و مزد می گشته و «مزد کار خود را گرفت و مدیر مطالعات عالی دانشگاه سوربن شد»!! و علامه طباطبائی هم که از تعطیلی جلسات علمی ـ فلسفی خود با وی سخت ناراحت شده بود، به تعبیر این راوی محترم، سرانجام «مرحوم علامه طباطبائی به ماهیت کربن پی برد و او را از خود راند و به همین دلیل در المیزان حد و حدودی برای باطن گرایی قرار داد...» (؟!)

نویسنده محترم، پس از نقل و نقد مطالبی از کربن و دیگر دوستان، در پایان مقال می آورند: «... کاری با امور سیاسی ندارم. چندین سال است که سیاست را کنار گذاشته ام. در مورد مکتب تشیع و نیز درباره حفظ نظام اسلامی از دیدگاه اصول مکتب بحث می کنم...» و سپس نتیجه گیری می کنند که «مأموریت کسی مثل هانری کربن و یارانش» تشویق تصوف سنتی در لباس مدرن است (فصلنامه سمات، سال اول، شماره اول، بهار 1389، صفحه 109 تا 123)

این نوعی از برداشت و استنباط و استدلال و استنتاج برادری است که روزگاری بر خود می بالیده است که کربن در محضر علامه درس معنویت می آموزد و اکنون که گویا سیاست را «کنار گذاشته شده اند»! مدعی است که اصلا او برای اجرای طرح و برنامه ای حساب شده! از سوی استعمار فرهنگی مأموریت! داشته و در این راه به مقام والایی رسیده و علامه هم سرانجام او را طرد (!) کرده است...

البته ما که از نزدیک شاهد ماجراها بودیم، می دانیم که علامه طباطبائی هرگز او را طرد نکرد و تا آخر نیز بر سلامت نفس و حسن نیت او اعتقاد داشت و علاوه بر مطالبی که از اساتید محترم در این رابطه نقل می شود، باید بگویم که پس از درگذشت کربن، مرحوم علامه طباطبائی درباره مرحوم هانری کربن، به این حقیر فرمودند: «من بر این باور هستم که کربن مستبصر از دنیا رفت، گرچه نخواست به این حقیقت تظاهر بکند.» آقای مهندس عبدالباقی، فرزند ارشد علامه طباطبائی نقل می کرد که «پدر همین مطلب را به این جانب نیز گفت.» مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی که از شاگردان خاص علامه طباطبائی بود و یادداشت های زیادی از استاد خود دارد، در این رابطه چنین نقل می کند: «روز جمعه، 18 شعبان المعظم 1399 هجریه قمریه، حضرت علامه طباطبائی فرمودند: مُسیو هانری کربن، قریب یکی دو ماه است که فوت کرده است. ایشان استاد کرسی شیعه شناسی در دانشگاه پاریس بوده است و مجالس عدیده، راجع به تحقیق در مذهب شیعه با ما داشت. مرد مسلیم النفس و منصفی بود. او معتقد بود که در میان تمام مذاهب عالم، فقط مذهب شیعه است که مذهبی پویا و متحرک و زنده است و بقیه مذاهب بدون استثنا عمر خود را سپری کرده اند و حالت ترقب و تکامل ندارند. یهودیان قائل به امام و ولی زنده ای نیستند و همچنین مسیحیان و زردشتیان اتکا به مبدأ حیاتی ندارند و به عمل به تورات و انجیل و زند و اوستا اکتفا کرده و تکامل خود را فقط در این محدوده جست و جو می کنند. همچنین اند تمام فرق اهل تسنن که فقط تکامل خود را در سایه قرآن و سنت نبوی می دانند؛ اما شیعه دین حرکت و زندگی است؛ چون معتقد است که حتما باید امام و رهبر امت زنده باشد و تکامل انسان فقط به وصول به مقام مقدس او حاصل می شود و لذا برای این منظور، از هیچ حرکت و عشق و پویائی دریغ نمی کند.

می فرمودند: روزی به کربن گفتم: در دین مقدس اسلام تمام زمین ها و امکنه بدون استثنا محل عبادت است. اگر فردی بخواهد نماز بخواند یا قرآن بخواند یا سجده کند یا دعا کند در هر جا که هست می تواند این اعمال را انجام دهد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «جُعلَت لی الأرضُ مَسجدا وطَهورا» ولی در دین مسیح نیست، عبادات باید فقط در کلیسا انجام گیرد و در موقع معین، عبادات در غیر کلیسا باطل است؛ بنابراین اگر فردی از مسیحیان در وقتی از اوقات حالی پیدا کرد و خواست خدا را بخواند چه کند؟ او باید صبر کند تا روز یکشنبه بیاید و کلیسا را باز کنند و برای دعا در آن جا حضور پیدا کند؟ این معنی قطع رابطه بنده است با خدا.

در پاسخ گفت: بلی، این اشکال در مذهب مسیح هست و الحمدلله دین اسلام در تمام ازمنه و امکنه و حالات رابطه مخلوق را با خالق خود منظور داشته است.

و فرمودند: دیگر آن که گفتم: در دین مقدس اسلام، انسان حاجت مند اگر حالی پیدا کند، طبق همان حال و حاجت، خدا را می خواند؛ چون خداوند اسماء حسنائی دارد مانند غفور و رازق و منتقم و رحیم و غیرها، و انسان طبق خواست و حاجت خود هر یک از این اسما را ملاحظه نموده و خدا را بدان اسم و صفت یاد می کند. مثلا اگر بخواهد خدا او را بیامرزد و از گناهش درگذرد باید از اسم غفور و غفار و غافر الذنب استفاده کند، اما در دین مسیح خدا اسماء حسنی ندارد، فقط لفظ خدا و أب برای اوست. بنابراین اگر شما مثلا حالی پیدا کردید، و خواستید با خدا مناجات کنید و او را با اسماء و صفاتش یاد کنید و تحت اسم خاصی از او حاجت طلبید، چه خواهید کرد؟، کربن در پاسخ گفت: من در مناجات خود صحیفه مهدویه (علیه السلام) را می خوانم. حضرت علامه می فرمود: کربن کرارا صحیفه سجادیه را می خواند و گریه می کرد..» (مطلع انوار، ج 1، چاپ تهران)

شما معتقدید که او در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) قرار داشت؟

علامه طباطبائی فرمود که عقیده دارم او در این مسیر بود. بنده در این جا شاهد دیگری نقل می کنم: دکتر حسین نصر با سوابقی که در دوستی با کربن دارد، می نویسد: ... کربن نخست کاتولیک بود؛ اما به دلیل محدودیتی که استادان کاتولیک برایش در زمینه مطالعات عرفانی اعمال کرده بودند، به آیین پروتستان درآمده بود. او همیشه به مطالعه عرفان علاقه مند بود و از این رو به مطالعه اسلام و به ویژه آثار سهروردی رهنمون شد و از این رهگذر، عالم تشیع بر او نمایان شد، عالَمی که کربن آن را وطن معنوی خویش احساس می کرد. او دلبستگی شخصی و بسیار عمیقی به امام دوازدهم و دیگر امامان شیعه داشت؛ به گونه ای که عشق او به امامان شیعه باورنکردنی بود؛ گویی که خود از شیعیان بسیار پرهیزکار است...

... کربن و من روابط شخصی انسانی و علائق معنوی و فکری بسیاری با هم داشتیم و او را به لحاظ انسانی خیلی خوب می شناختم. مثلا ما با هم به زیارت جمکران می رفتیم. او خود را شیعه می دانست. او همواره می گفت: «Nous Les Shi'ite یعنی ما شیعیان...» (کتاب: «در جست و جوی امر قدسی» گفت و گو با دکتر نصر، صفحه 145 و 146 و 147 چاپ تهران 1385).