سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

خطبه طارق بن شهاب

(( مشارق الانوار )) ص 114 - 117. (( بحار )) ج 25، ص 169 - 174.

و ما رواه فى (( المشارق )) عن طارق بن شهاب ، عن امیرالمؤمنین علیه السلام انه قال : یا طارق ، الامام کلمة الله ، و حجة الله ، و وجه الله ، و نور الله ، و حجاب الله ، و آیة الله ، یختاره الله و یجعل فیه ما یشاء، و یوجب له بذلک الطاعة ، و ولاه على جمیع خلقه ، فهو ولیه فى سماواته و ارضه ، اخذ له بذلک العهد على جمیع عباده ، فمن تقدم علیه کفر بالله من فوق عرشه ، فهو یفعل ما یشاء، و اذا شاء الله شاء، و یکتب على عضده : (( و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا )) . (1041) فهو الصدق و العدل ، و ینصب له عمود من نور من الارض الى السماء یسرى فیه اعمال العباد، و یلبس الهیبة ، و یعلم الضمیر، و یطلع على الغیب ، و یعطى التصرف على الاطلاق ، و یرى ما بین المغرب و المشرق ، و لا یخفى علیه شى ء من عالم (الملک و) الملکوت ، و یعطى منطق الطیر عند ولایته .
و روایتى که در (( مشارق )) از طارق بن شهاب ، از امیر مؤمنان علیه السلام آورده که فرمود: اى طارق ، امام کلمه خدا، حجت خدا، وجه خدا، نور خدا، حجاب خدا و آیت خداست ، خداوند او را برمى گزیند و آن چه بخواهد در او قرار مى دهد و بدین سبب طاعت او را واجب مى شمارد و او را بر تمام آفریدگانش ولایت مى بخشد، پس او ولى خدا در آسمان ها و زمین اوست ، خداوند از تمام بندگانش بر این (ولایت ) عهد و پیمان گرفته است ، پس هر که بر او پیشى گیرد به خداوندى که بر بالاى عرش خود قرار دارد کفر ورزیده ، پس امام آن چه بخواهد مى کند و هرگاه خدا بخواهد مى خواهد. و بر بازوى او مى نویسد: (( و کلمه پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسید )) . پس او صدق و عدل است ، عمودى از نور از زمین تا آسمان براى او نصب مى گردد که اعمال بندگان را در آن مى بیند، لباس ‍ هیبت به اندامش پوشیده شد، ضمائر بندگان را مى داند، از غیب آگاهى دارد، تصرف مطلق به او داده مى شود، آن چه میان مشرق و مغرب واقع است را مى بیند، چیزى از عالم (ملک و) ملکوت بر او پوشیده نمى ماند، و به گاه ولایت آشنایى با زبان پرندگان به او عطا مى گردد.
فهذا الذى یختاره الله لوحیه ، و یرتضیه لغیبه ، و یؤ یده بکلمته ، و یلقنه حکمته ، و یجعل قلبه مکان مشیته ، و ینادى له بالسلطنة ، و یذعن له بالامره ، و یحکم له بالطاعة . و ذلک لان الامامة میراث الانبیاء، و منزلة الاصفیاء، و خلافة الله و خلافة رسل الله ، فهى عصمة و ولایة ، و سلطنة و هدایة ، لانها تمام الدین ، و رجح الموازین ، الامام دلیل للقاصدین و منار للمهتدین ، و سبیل للسالکین ، و شمس مشرقة فى قلوب العارفین ، ولایته سبب للنجاة ، و طاعته مفترضة فى الحیاة و عدة بعد الممات و عز المؤمنین ، و شفاعة المذنبین ، و نجاة المحبین ، و فوز التابعین ، لانها راس الاسلام ، و کمال الایمان ، و معرفة الحدود و الاحکام ، و تبین الحلال من الحرام . فهى (1042) رتبة لا ینالها الا من اختاره الله و قدمه ، و ولاه و حکمه .
پس این است آن کسى که خداوند براى وحى خود برمى گزیند، براى غیب خود مى پسندد، به کلمه خود تاییدش مى کند، حکمت خود را تلقینش ‍ مى نماید، قلب او را مکان مشیت خود قرار مى دهد، آواى سلطنت او را سر مى دهد، براى حکومت او اذعان و اعتراف مى گیرد و به اطاعت و فرمانبردارى از او حکم مى فرماید. زیرا امامت میراث انبیا، منزلت اصفیا، خلافت خدا و خلافت رسولان الهى است ، امامت عصمت است و ولایت ، و سلطنت است و هدایت ، زیرا امامت متمم دین و رجحان موازین است . امام رهنماى قاصدان ، منار هدایت یافتگان ، راه سالکان و خورشید تابان در دلهاى عارفان است . ولایتش سبب نجات و اطاعتش در زمان حیات واجب و توشه اى براى پس از مرگ است ، عزت مؤمنین است ، شفاعت گنهکاران و نجات دوستان و رستگارى پیروان ، زیرا ولایت راس اسلام ، کمال ایمان ، شناخت حدود و احکام و بیان و روشن شدن حلال از حرام است . بنابراین رتبه اى است که کسى بدان دست نیازد مگر آن کس که خداوند او را برگزیده و مقدم داشته و ولایت داده و حکومت بخشیده است .
فالولایة هى حفظ الثغور، و تدبیر الامور، و هى تعدد الایام و الشهور (الامام الماء العذب على الظما، و الدال على الهدى ، الامام المطهر من الذنوب ، المطلع على الغیوب )، فالامام هو الشمس الطالعة على العباد بالانوار، فلا تنالها الایدى و الابصار، و الیها الاشارة بقوله تعالى : (( فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین )) ، (1043) و المؤمنون على و عترته ، فالعزة للنبى و العترة ، و النبى و العترة لا یفترقان الى آخر الدهر، فهم رؤ وس دایرة الایمان ، و قطب الوجود، و سماء الجود، و شرف الموجود، و ضوء شمس الشرف ، و نور قمره ، و اصل العز و المجد، و مبدؤ ه و معناه و مبناه .
پس ولایت حفظ مرزها، تدبیر کارها و تعدید و تنظیم ایام و ماههاست . (امام آب گواراى هنگام تشنگى و رهنماى بر هدایت است ، امام پاک از گناهان و آگاه از نهانهاست ). امام خورشید تابنده نور بر بندگان است ، لذا دستها و دیده ها بدان نرسند، و این آیه بدان اشاره دارد که : (( عزتت از آن خدا و رسولش و مؤمنان است )) ، و مؤمنان على و خاندان او هستند، پس ‍ عزت از آن پیامبر و خاندان اوست که تا پایان روزگار از هم جدا نمى شوند. آنان راس دایره ایمان ، محور وجود، آسمان جود، شرف موجود، شعاع خورشید شرف و نور ماهش و اصل عزت و مجدند و مبدا و معنا و مبناى آنند.
فالامام هو السراج الوهاج ، و السبیل و المنهاج ، و الماء الثجاج ، و البحر العجاج ، و البدر المشرق ، و الغدیر المغدق ، و المنهج الواضح المسالک ، (و الدلیل اذا عمت المهالک ) و السحاب الهاطل ، و الغیث الهامل ، و البدر الکامل ، و الدلیل الفاصل ، و السماء الظلیلة ، و النعمة الجلیلة ، و البحر الذى لا ینزف ، و الشرف الذى لا یوصف ، و العین الغزیرة ، و الروضة المطیرة ، و الزهر الاریج ، و البدر (1044) البهیج ، و النور اللایح ، و الطیب الفایح ، و العمل الصالح ، و المتجر الرابح ، و المنهج الواضح ، و الطبیب الرفیق ، و الاب الشفیق ، و مفزع العباد فى الدواهى ، و الحاکم و الآمر و الناهى ، امیر الله على الخلایق ، و امینه على الحقایق ، حجة الله على عباده ، و محجته فى ارضه و بلاده ، مطهر من الذنوب ، مبرا من العیوب ، مطلع على الغیوب ، ظاهره امر لا یملک ، باطنه غیب لا یدرک ، واحد دهره ، خلیفة الله فى نهیه و امره ، لا یوجد له مثیل . و لا یقوم له بدیل .
امام چراغ روشن ، راه و روش (به سوى خدا)، آب ریزان ، دریاى خروشان ، بدر نورانى ، حوض سرشار، راه واضح و روشن ، (رهنما به هنگام فراگیر شدن مهلکه ها)، ابر بارنده ، باران ریزنده ، بدر کامل ، دلیل فاصل و قاطع ، آسمان سایه افکن ، نعمت بزرگ ، دریایى که ته نگیرد، شرافتى که به وصف نیاید، چشمه جوشان ، باغ پرباران (داراى پرندگان )، شکوفه خوشبو بدر زیبا، نور تابنده ، بوى منتشر، عمل صالح ، تجارت سودمند، راه روشن ، پزشک مهربان ، پدر دلسوز، پناه بندگان در حوادث کوبنده ، حاکم و فرمانده و بازدارنده ، امیر خدا بر خلایق ، امین او بر حقایق ، حجت خدا بر بندگانش ، راه پهناور او در زمین و بلادش ، پاک از گناهان ، مبراى از عیبها، آگاه بر غیبهاست ، ظاهرش امرى است که بدست نیاید، باطنش غیبى است که درک نشود، یگانه روزگار خود است ، خلیفه خدا در نهى و امر اوست ، نظیرى برایش یافت نشود و بدیلى در برابر او نپاید.
فمن ذا ینال معرفتنا، او بیان درجتنا، او یشهد کرامتنا، او یدرک منزلتنا؟ حارت الالباب و العقول ، و تاهت الافهام فیما اقول ، تصاغرت العظماء، و تقاصرت العلماء، و کلت الشعراء، و خرست البلغاء، و الکنت الخطباء، و عجزت الفصحاء، و تواضعت الارض و السماء عن وصف شان الاولیاء. و هل یعرف او یوصف او یعلم او یفهم او یدرک او یملک شان من هو نقطة الکاینات ، و قطب الدایرات ، و سر الممکنات ، و شعاع جلال الکبریاء، و شرف الارض و السماء؟ جل مقام آل محمد صلى الله علیه و آله عن وصف الواصفین ، و نعت الناعتین ، و ان یقاس بهم احد من العالمین . و کیف ؟ و هم النور الاول ، و الکلمة العلیا، و التسمیة البیضاء، و الوحدانیة الکبرى التى اعرض عنها من ادبر و تولى ، و حجاب الله الاعظم الاعلى . فاین الاخبار (1045) من هذا؟ و این العقول من هذا؟ و من (ذا عرف من ) عرف او وصف من وصف ، ظنوا ان ذلک من غیر آل محمد صلى الله علیه و آله کذبوا و زلت اقدامهم ، و اتخذوا العجل ربا، و الشیطان حزبا. کل ذلک بغضة لبیت الصفوة ، و دار العصمة ، و حسدا لمعدن الرسالة و الحکمة ، و زین لهم الشیطان اعمالهم .
پس کیست که به معرفت ما دست یابد، یا بیان درجه ما تواند، یا کرامت ما را شاهد باشد، یا منزلت ما را دریابد؟ عقلها و خردها متحیرند، فهم ها در آن چه مى گویم سرگشته اند، بزرگان کوچک ، دانشمندان نارسا، شاعران گنگ ، زبان آوران لال ، سخن گویان کند، شیوایان ناتوان ، زمین و آسمان فرویند از توصیف شان اولیا. مگر مى شود شناخت یا وصف کرد یا دانست یا فهمید یا درک کرد یا بدست آورد شان کسى را که نقطه کاینات ، محور دایرات ، سر ممکنات ، شعاع جلال کبریا و شرف زمین و آسمان است ؟ مقام آل محمد صلى الله علیه و آله والاتر است از وصف توصیف کنندگان و ستودن ستایندگان ، و از این که احدى از جهانیان با آنان مقایسه گردد. چگونه شود و حال آن که آنان نور نخستین ، کلمه برتر، نام گذارى روشن ، و وحدانیت بزرگى هستند که معرضان و پشت کنندگان از آن اعراض نمودند، و حجاب بزرگتر و برتر خدایند؟ پس کجا مى توان از آن خبر داد و عقلها کجا مى توانند بدان راه یابند؟! و کیست آن که بشناسد و کیست آن که وصف کند؟ پندارند که این مقام در غیر آل محمد صلى الله علیه و آله وجود دارد، دروغ گفته اند و گامهاشان لغزیده است ، گوساله را پروردگار و شیطان را حزب خود گرفتند. همه این ها به خاطر کینه بابیت برگزیدگى و خانه عصمت و پاکیزگى و از روى حسد باکان رسالت و حکمت بود و شیطان نیز کردارشان را در نظرشان زینت داد.
فتبا لهم و سحقا، کیف اختاروا اماما جاهلا، عابدا للاصنام ، جبانا یوم الزحام ! و الامام یجب ان یکون عالما لا یجهل ، و شجاعا لا ینکل ، لا یعلو علیه حسب ، و لا یدانیه نسب ، فهو فى الذروة من قریش ، و الشرف من هاشم ، و البقیة من ابراهیم ، و النهج من المنبع الکریم ، و النفس من الرسول ، و الرضى من الله ، (و القبول عن الله )، فهو شرف من الاشراف ، و الفرع من عبد مناف ، عالم بالسیاسة ، قائم بالریاسة ، مفترض الطاعة الى یوم الشفاعة ، (1046) اودع الله قلبه سره ، و اطلق به لسانه ، فهو معصوم موفق ، لیس ‍ بجبان و لا جاهل . فترکوه - یا طارق - و اتبعوا اهواءهم ، (( و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدى من الله )) . (1047)
پس مرگ و دورى باد بر ایشان ، چگونه امامى جاهل و پرستنده بتها و بزدل به هنگام جنگ را اختیار کردند! امام لازم است که عالمى باشد بى جهل ، دلیرى باشد بى گریز، هیچ کس در حسب بر او برترى نداشته و در نسب به او نزدیک نیست ، پس او در قله خاندان قریش و شرف هاشم و بازمانده ابراهیم و راه چشمه کریم ، نفس رسول و خشنودى خدا و (پذیرش از خدا) قرار دارد. پس او شرفى از اشراف ، شاخه اى از عبد مناف ، عالم به سیاست ، قائم به ریاست ، واجب الطاعة تا روز شفاعت است ، خداوند سر خود را در او نهاده و زبانش را بدان روان و گویا ساخته است ، پس او معصومى است موفق ، ترسو و جاهل نیست . اى طارق ، او را رها ساخته و از هواى خود پیروى نمودند (( و کیست گمراه تر از آن که از هواى خود بدون هدایتى از سوى خدا پیروى کرده است )) .
و الامام - یا طارق - بشر ملکى ، و جسد سماوى ، و امر الهى ، و روح قدسى ، و مقام على ، و نور جلى ، و سر خفى ، فهو ملکى الذات ، الهى الصفات ، زاید الحسنات ، عالم بالمغیبات ، خصا من رب العالمین ، و نصا من الصادق الامین ، و هذا کله لآل محمد صلى الله علیه و آله لا یشارکهم فیه مشارک ، لانهم معدن التنزیل : و معنى التاویل ، و خاصة الرب الجلیل ، و مهبط الامین جبرئیل ، صفات الله و صفوته ، و سره و کلمته ، شجرة النبوة ، و معدن الفتوة ، عین المقالة ، و منتهى الدلالة ، و محکم الرسالة ، و نور الجلالة ، جنب الله و ودیعته ، و موضع کلمة الله و مفتاح حکمته ، مصابیح رحمة الله و ینابیع نعمته ، السبیل الى الله و السلسبیل ، و القسطاس المستقیم ، و المنهاج القویم ، و الذکر الحکیم (و الوجه الکریم )، و النور القدیم ، اهل التشریف و التقویم و التقدیم و التفضیل و التعظیم ، خلفاء النبى الکریم ، و ابناء الرؤ وف الرحیم ، و امناء العلى العظیم ، (( ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم )) . (1048)
اى طارق ، امام بشرى فرشته خوى ، جسدى آسمانى ، امرى الهى ، روحى قدسى ، مقامى از عالم بالا، نورى آشکار و سرى پنهان است ، پس او فرشته ذات ، الهى صفات ، فراوان حسنات ، عالم به امور غیبى است ، که از سوى پروردگار جهانیان ویژگى یافته و از سوى پیامبر صادق امین منصوص ‍ گردیده است ، و این امور همگى براى آل محمد صلى الله علیه و آله مى باشد و احدى در آن با ایشان شریک نیست ، زیرا آنان معدن تنزیل ، معناى تاءویل ، خاصان پروردگار جلیل ، محل فرود جبرئیل امین ، پاکان و برگزیدگان خدا و سر و کلمه او، درخت نبوت ، کان جوانمردى ، سرچشمه سخن ، منتهاى رهنمایى ، آیه محکم رسالت و نور جلالت اند، جنب خدا و امانت او، جایگاه کلمه خدا و کلید حکمت او، چراغهاى رحمت خدا و چشمه هاى نعمت او و راه به سوى خدایند، چشمه سلسبیل ، ترازوى درست ، روش استوار، ذکر حکیم ، (وجه کریم )، نور قدیم ، اهل بزرگداشت و ارزش نهادن و پیش داشتن و برترى دادن و بزرگداشتن اند، جانشینان پیامبر کریم ، فرزندان (پیامبر) رئوف و رحیم و امینان خداوند والا و بزرگ اند، (( فرزندانى که برخى از برخى دیگرند، و خدا شنوا و داناست )) .
السنام الاعظم ، و الطریق الاقوم ، من عرفهم و اخذ (عنهم فهو) منهم ، و الیه الاشارة بقوله : (( فمن تبعنى فانه منى )) . (1049) خلقهم الله من نور عظمته ، و ولاهم امر مملکته ، فهم سر الله المخزون ، و اولیاؤ ه المقربون ، و امره بین الکاف و النون ، لابل هم الکاف و النون ، الى الله یدعون ، و عنه یقولون ؛ و بامره یعملون . علم الانبیاء فى علمهم ، و سر الاوصیاء فى سرهم ، و عز الاولیاء فى عزهم کالقطرة فى البحر و الذرة فى القفر. و السماوات و الارض ‍ عند الامام کیده من راحته ، یعرف ظاهرها من باطنها، و یعلم برها من فاجرها؛ و رطبها و یابسها؛ لان الله علم نبیه علم ما کان و ما یکون ؛ و ورث ذلک السر المصون الاولیاء (الاوصیاء - م ) المنتجبون ؛ و من انکر ذلک فعلیه لعنة الله و لعنة اللاعنین .
آنان قله بس بلند، راه بس استوارند، هرکه ایشان را بشناسد و از ایشان بگیرد از زمره آنان خواهد بود، و این آیه شریفه بدان اشاره دارد که : (( پس هر که از من پیروى کند از من خواهد بود )) . خداوند ایشان را از نور عظمت خود آفرید و کار مملکت خویش بدیشان سپرد، پس ایشان سر مخزون خدا، اولیاء مقرب او، و امر اویند که میان کاف و نون است ، نه ، بلکه خود کاف و نون اند، به سوى خدا مى خوانند، و از جانب او سخن مى گویند و به امر او عمل مى کنند. دانش انبیا در برابر دانش ایشان ، سر اوصیا در برابر سر ایشان و عزت اولیا در برابر عزت ایشان چون قطره اى در برابر دریا و مورى در بیابان است . تمام آسمانها و زمین نزد امام بسان دست و کف اوست ، که پشت و رویش براى او معلوم است ، نیکان دنیا را از فاجر آن ، (1050) خشکى ها و ترى هاى آن را مى شناسد، زیرا خداوند علم آن چه بوده و خواهد بود را به پیامبرش آموخت ، و این سر نگهدارى شده را اولیا ( اوصیا)ى برگزیده به ارث بردند؛ هر که این را انکار کند مورد لعنت خدا و لعنت کنندگان قرار خواهد گرفت .
و کیف یفرض الله على عباده طاعة من یحجب عنه ملکوت السماوات و الارض ؟! و ان الکلمة من آل محمد صلى الله علیه و آله تنصرف الى سبعین وجها؛ و کل ما فى الذکر الحکیم و الکلام القویم من آیة تذکر فیها العین و الوجه و الید و الجنب ، فالمراد منه الولى ، لانه جنب الله و وجه الله - یعنى حق الله - و علم الله و عین الله و ید الله ؛ لان ظاهرهم باطن الصفات الظاهرة ، و باطنهم ظاهر الصفات الباطنة ، فهم ظاهر الباطن ، و باطن الظاهر، و الیه الاشارة بقوله صلى الله علیه و آله : (( ان الله عینا و ایادى ، انت یا على منها )) .
چگونه ممکن است خداوند اطاعت کسى را بر بندگانش واجب کند که ملکوت آسمانها و زمین را از او پوشیده داشته است ؟ سخن آل محمد صلى الله علیه و آله به هفتاد وجه توجیه مى شود، و آیه اى در ذکر حکیم و کلام استوار (قرآن کریم ) آمده که در آن نامى از چشم و صورت و دست و پهلو برده شده ، مراد از همه آن ها شخص ولى است ، زیرا او پهلوى خدا و صورت - یعنى حق - خدا و علم خدا و چشم خدا و دست خداست ، زیرا ظاهرشان باطن صفات ظاهر، و باطنشان ظاهر صفات باطن است ، پس ‍ ایشان ظاهر باطن و باطن ظاهرند، و به همین معنى اشاره دارد فرمایش ‍ رسول خدا صلى الله علیه و آله : (( براستى خدا را چشم و دستهایى است ، که تو اى على یکى از آنهایى )) .
فهم الجنب العلى ، و الوجه الرضى ، و المنهل الروى ، و الصراط السوى ، و الوسیلة الى الله ، و الوصلة الى عفوه و رضاه ، سر الواحد الاحد، فلا یقاس ‍ بهم من الخلق احد. فهم خاصة الله و خالصته ، و سر الدیان و کلمته ، و باب الایمان و کعبته ، وحجة الله و محجته ، و اعلام الهدى و رایته ، و فضل الله و رحمته ، و عین الیقین و حقیقته ، و صراط الحق و عصمته ، و مبدا الوجود و غایته ، و قدرة الرب و مشیته ، و ام الکتاب و خاتمته ، و فصل الخطاب و دلالته ، و خزنة الوحى و حفظته ، و امنة الذکر و تراجمته ؛ و معدن التنزیل و نهایته . (1051)
پس ایشان جانب بلند، چهره خشنود، آبشخوار سیراب کننده ، راه راست ، وسیله به سوى خدا، راه دستیابى به عفو و رضاى او و سر واحد احد مى باشند، بنابراین هیچ یک از آفریدگان با آنان قابل قیاس نیست ، آنان خاصان خدا و برگزیدگان او، سر خداى جزا دهنده و کلمه او، باب ایمان و کعبه آن ، حجت خدا و راه روشن او، نشانه هاى هدایت و پرچم آن ، فضل خدا و رحمت او، عین یقین و حقیقت آن ، راه حق و عصمت او، مبدا وجود و غایت آن ، قدرت پروردگار و مشیت او، مادر کتاب و خاتم آن ، فصل الخطاب و دلالت آن ، گنجینه داران وحى و حافظان آن ، امینان ذکر (قرآن ) و مفسران آن و معدن تنزیل و نهایت آنند...